مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
مهدی اخوان ثالث

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

ایمیل سردبیر
dehbashi.ali@gmail.com

ایمیل مجله
info@bukharamag.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
۱۵۶۵۵-۱۶۶

جستجو در بخارا

Loading

اخبار فرهنگی

پنجشنبه‎ها صبح در کتابفروشی آینده

sobhani2 (1)

نخستین نشست از سلسله جلسات کتابفروشی آینده صبح پنجشنبه ۲۷ آذرماه در محل این کتابفروشی برگزار شد.

این نشست‎ها‎ با همکاری گنجینه پژوهشی ایرج افشار، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و بنیاد فرهنگی ملت و مجله بخارا برپا می‎شود.

میهمان نخستین نشست این هفته کتابفروشی آینده دکتر توفیق سبحانی بود که به پرسش‎های جمع حاضر پاسخ داد.

در ابتدای این نشست ، علی دهباشی ، سردبیر مجله بخارا درگذشت خسرو افشار، فرزند دکتر محمود افشار و برادر زنده یاد ایرج افشار را تسلیت گفت و درباره دکتر توفیق سبحانی چنین گفت:

” دکتر سبحانی از استادان معاصر در زمینه زبان و ادبیات فارسی در سال ۱۳۱۷ شمسی در تبریز به دنیا آمد.ایشان پس از اخذ فوق لیسانس دبیری از دانشگاه تهران به ترکیه سفر کرد و با شرکت در امتحان ورودی دوره دکتری دانشگاه استانبول در رشته عربی و فارسی آن دانشگاه پذیرفته شد و در سال ۱۹۷۴ میلادی به دریافت درجه دکتری نایل آمد.او نایب رییس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی بوده و در دانشگاه‌ها نیز به تدریس زبان و ادبیات فارسی مشغول می‌باشد. کتاب « مولانا جلال الدین، زندگانی، فلسفه، آثار گزیده‌ای از آنها » ترجمه توفیق سبحانی، در دوره سوم کتاب سال جمهوری اسلامی ایران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان کتاب سال برگزیده شد. وی در زمان تحصیل از وجود استادانی چون احمد ترجانی زاده، سید حسن قاضی طباطبایی، دکتر محمدجعفر محجوب و دکتر محمود صناعی بهره گرفت. وی در ترکیه در دانشگاه‌استانبول از وجود استادانی چون عبدالباقی گولپینارلی بهره برد.”


ادامه مطلب

نشست نقد و بررسی کتاب « پنج اقلیم حضور» برگزار شد

eglim new1 (2)

نشست نقد و بررسی کتاب « پنج اقلیم حضور» نوشته دکتر داریوش شایگان که طی دو ماه به چاپ سوم رسیده است و چنین چیزی در بازار کتاب ما یک موفقیت بزرگ به شمار می‎رود در عصر یکشنبه ۲۳ آذر ماه ۱۳۹۳ در دانشگاه تهران، دانشکده ادبیات و علوم انسانی در تالار باستانی پاریزی برگزار شد. در این مراسم گروه کثیری از دانشجویان رشته ادبیات و تاریخ و فلسفه شرکت داشتند. و علاوه بر دانشجویان، استادانی همچون دکتر ژاله آموزگار، دکتر صفت گل، هرمز عبداللهی، سیروس علی نژاد، دکتر مریم عسکری، قدرت الله مهتدی، احمد کاظمی موسوی و … حضور داشتند.

در ابتدای مراسم هانی مظفری نیا دبیر انجمن علمی تاریخ دانشجویان دانشگاه تهران ضمن خوشامدگویی چنین گفت:

با سلام خدمت اساتید ارجمند و حضار محترم

حمد و سپاس خدای راست که فرصتی بدست آمد تا شاهد حضور استاد شایگان پس از سالها در دانشگاه تهران باشیم و به شکرانه کلاه از سر بر خواهیم انداخت. خیر مقدم صمیمانه ما را بپذیرید که قدم در اقلیم دل ما نهاده اید.

رواق منظر چشم من آشیانه ی توست                       کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

دلت به وصل گل ای هد هد صبا خوش باد                 که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست

هانی مظفری نیا ـ عکس از جواد آتشباری

هانی مظفری نیا ـ عکس از جواد آتشباری

اولین نشست نقد و بررسی کتاب انجمن علمی تاریخ دانشجویان دانشگاه تهران در سال تحصیلی ۹۴-۱۳۹۳ را با کتاب پنج اقلیم حضور نوشته استاد ارجمند داریوش شایگان آغاز می کنیم.

سپس علی دهباشی گفت: پس از سی و چند سال دکتر شایگان در دانشکده ادبیات حضور می‎یابد. در اینجا یاد می‎کنیم از استادانی که در زمان تدریس دکتر شایگان در این دانشکده و در این دانشگاه در زمره استادان بودند. » و دهباشی از زنده‎یادان: ابراهیم پورداوود، محمد معین، علی اکبر سیاسی، محمد مقدم، عبدالحسین زرین کوب، محمدابراهیم باستانی پاریزی و ایرج افشار یاد کرد.

علی دهباشی ـ عکس از جواد آتشباری

علی دهباشی ـ عکس از جواد آتشباری

دکتر داریوش شایگان در دانشکده ادبیات و علوم انسانی ـ عکس از ژاله ستار

دکتر داریوش شایگان در دانشکده ادبیات و علوم انسانی ـ عکس از ژاله ستار

 

و دکتر نیّر طهوری اولین سخنران این نشست بود که درباره « پنج اقلیم حضور» چنین گفت:


ادامه مطلب

جشن نامه دکتر محمد علی موحد در بخارا

Bukhara 102

یک صد و دومین شماره مجله بخارا با جشن نامه‎ای درباره دکتر محمد علی موحد در صفحاتی قابل توجه مننشر شد و هم اینک در کتابفروشی ها و دکه‎های روزنامه فروشی در اختیار علاقمندان قرار دارد..

در این شماره بخارا  مقالاتی می‎خوانیم از  : دکتر شفیعی کدکنی، دکتر شایگان، سیروس علی نژاد، صفدر تقی زاده، محمود دولت آبادی ، ایرج افشار، ایرج پارسی نژاد و … منتشر شده است.

با هم فهرست شماره ۱۰۲ بخارا را مرور می‎کنیم:


ادامه مطلب

انتشار نسخه الکترونیکی بخارا ۱۰۱

101BukharaSite

پنجشنبه کتاب در کتابفروشی آینده/ امید علمداری

 

IMG_1772

به مناسبت بزرگداشت هفته کتاب، از نخستین ساعات روز پنجشنبه بیست و نهم آبان ماه، دوستداران فرهنگ و ادب و اعضا و همکاران بنیاد در کتابفروشی آینده حاضر شدند. حضور دکتر سیدمصطفی محقق داماد، ریاست شورای تولیت بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی مورد استقبال دوستداران کتاب قرار گرفت. علاقمندان آثار استاد، فرصت یافتند ضمن گفتگوی صمیمانه، کتب خریداری شده خود را به امضای ایشان برسانند.
علی دهباشی، مدیر مجله بخارا از جمله کسانی بود که از همان ساعات اولیه در کتابفروشی آینده حضور یافت و با دوستداران و علاقمندان مجله بخارا و خریداران کتاب به گفتگو پرداخت. وی توضیحاتی در ارتباط با شب های بخارا ارائه کرد. علی دهباشی نوید داد که به زودی شب های حبیب یغمایی، فاطمه سیاح و غلامحسین یوسفی را در کانون زبان پارسی موقوفات افشار برگزار خواهد کرد و شب هایی را نیز برای کتاب های تاثیرگذار در ادب فارسی همچون بوستان سعدی، تاریخ بیهقی و قابوس نامه تخصیص خواهد داد.

علی دهباشی به همراه سید مصطفی محقق داماد ـ عکس از امید علمداری

علی دهباشی به همراه سید مصطفی محقق داماد ـ عکس از امید علمداری

در این مراسم از فیلم کوتاهی با موضوع معرفی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و فعالیت های فرهنگی و علمی آن به اهتمام امید علمداری رونمایی شد، نیز مجموعه ای از آثار اعضای هیات گزینش کتاب بنیاد اعم از استادان و دانشمندان درگذشته و فعلی که به همت حمیدرضا افسری، مشاور فرهنگی موقوفات تهیه و تدارک شده بود، در کنار سلسله انتشارات بنیاد به معرض نمایش و فروش گذاشته شد. در بخشی دیگر کریم اصفهانیان، مسئول انتشارات این بنیاد اعلام نمود که به زودی کتابهای سفرنامه سدیدالسلطنه به کوشش استاد احمد اقتداری، جلد چهارم اسناد تاریخی خاندان غفاری (دوره قاجار)‌ به کوشش فرشته صرافان و سه سفرنامه (از زمان سلطان سنجر و اوایل دوره صفویه) به کوشش دکتر حسن جوادی و ویلیم فلور منتشر خواهد شد. کتاب های جدید منتشره بنیاد، همچون لشکرکشی اسکندر به ایران، صائب و سبک هندی در گستره تحقیقات ادبی و پژوهشهای ایرانشناسی نامواره دکتر محمود افشار جلد بیست و دوم نیز مورد استقبال قرار گرفت.

IMG_1789

شایگان: دولت آبادی مثل هر هنرمند راستینی،حساس، پراضطراب و مجروح از درد درون است

گزارش علی دهباشی از مراسم اعطای نشان شوالیه هنر و ادب وزارت فرهنگ فرانسه به محمود دولت آبادی

 

شامگاه دیروز ( یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳) در محل رزیدانس سفارت فرانسه در تهران نشان شوالیه هنر و ادب وزارت فرهنگ فرانسه که به امضای وزیر فرهنگ فرانسه رسیده بود توسط برونو فوشه سفیر فرانسه در ایران به دولت آبادی اهدا شد.
در این مراسم شخصیت‎هایی همچون دکتر داریوش شایگان، دکتر نصرالله پورجوادی، کامبیز درمبخش، امید روحانی، ترانه شایگان؛ رکسان شایگان، مریم عسگری ،صدیق تعریف، لیلی گلستان، دکتر رفعت، داود موسایی، دکتر جواد مجابی، کیانوش انصاری، حسن کیائیان، مدیا کاشیگر، فخرالدین فخرالدینی و … شرکت داشتند.
ابتدا سفیر فرانسه ضمن خوشامدگویی خطابه‎ای را درباره زندگی و اهمیت آثار دولت آبادی بیان کرد و در ضمن آن گفت از زمانی که آثار دولت آبادی در فرانسه منتشر شد جامعۀ روشنفکری و کتاب‎خوان فرانسه با وی بیشتر آشنا شد. سفیر فرانسه سپس از ویژگی‎های هنری دولت آبادی در زمینه تئاتر و داستان‎نویسی و رمان‎نویسی مطالبی بیان کرد.

محمود دولت آبادی در کنار برونو فوشه ـ عکس از علی دهباشی

محمود دولت آبادی در کنار برونو فوشه ـ عکس از علی دهباشی

پس از آن دکتر داریوش شایگان خطابه خود را ابتدا به زبان فرانسه و سپس به فارسی خواند.
دکتر شایگان چنین گفت:

« دولت‎آبادی بی‎شک یکی از بزرگ‎ترین رمان‎نویسان ایران معاصر است. او برخلاف اونوره دو بالزاک، پنجاه هزار فنجان قهوه ننوشید تا طی بیست سال و به بهای زندگی‎اش بزرگ‎ترین شاهکار ادبی قرن نوزدهم، یعنی کمدی انسانی، را خلق کند. دولت آبادی امّا موفق شد در عرض پانزده سال و با گذر از نشیب و فرازهای بسیار، یکی از جذاب‎ترین و بزرگ‎ترین حماسه‎های روستایی ایران مدرن را بیافریند، کلیدر را. دولت آبادی اهل خراسان است، زادگاه پرآوازۀ حکمت و ادب ایران. او، هم بزرگیِ این سرزمین را در خود متبلور ساخته است، هم زخم‏‎های آن را.


ادامه مطلب

بخارا ۱۰۱ منتشر شد

Bukhara 101

 

بخارا ۱۰۱ ( مرداد ـ شهریور ۱۳۹۳)  با مقالاتی از شفیعی کدکنی، احمد مهدوی دامغانی،محمدرضا باطنی، محمود امیدسالار، صفدرتقی زاده، عبدالحسین آذرنگ، جواد مجابی، بهاءالدین خرمشاهی، هاشم رجب زاده،حورا یاوری و … به همراه یادنامه سیمین بهبهانی منتشر شد و از فردا ۹ مهر ۱۳۹۳ در دسترس علاقمندان قرار دارد.

با هم مروری داریم بر فهرست شماره۱۰۱ بخارا :

سرمقاله

بخارا، رسانه نجبای ایرانی/ مهدی جامی

نقد ادبی

یاقوت زکات/ محمدرضا شفیعی کدکنی

زبانشناسی

چند نکته درباره آموزش فارسی به خارجیان مبتدی/ محمدرضا باطنی

ایرانشناسی

سرگذشت یک شعر: چو ایران نباشد تن من مباد/ ابوالفضل خطیبی

گزارشی از فعالیت یک هفته دارالفنون/ فاطمه قاضیها

گیل‌گمش و منطقه‌ًْالبروج/ لزلو هوزاریک/ سیما سلطانی

خاطرات

یادی از مجتبی مینوی/ احمد مهدوی دامغانی

در باب پسران مجتبی مینوی در انگلستان/ محمود امیدسالار

مطبوعات

پیش‌گفتاری بر نمایه ۹۴ شماره ماهنامه کلک/ عبدالحسین آذرنگ

یادنامه سیمین بهبهانی

گاهشمار زندگی سیمین بهبهانی

یادی از بانو سیمین بهبهانی/ علی دهباشی

گردنفرازی آشنا با فضیلتِ سر خم کردن در برابر مردم/ حورا یاوری

با پای‌بندها…!/ محمد استعلامی

شعر سیمین دلنشین بود ما را/ محمد آصف فکرت

«سیمین» یک حقیقت پایدار بود»/ محمدعلی سپانلو

از دیدارهایم با سیمین بهبهانی/ جواد مجابی

چابک غزال غزل/ صفدر تقی‌زاده

فخرعظمی ارغون، مادر شاعر و روزنامه‌نگارِ سیمین بهبهانی/ناصرالدین پروین

سفره هفت‌سین مادر سیمین بهبهانی!/ رسول جعفریان

فعل مجهول/ مهرو ملالی

اهداء جایزه شعر نوبل مجارستان به سیمین بهبهانی/ اگنش نمت

برگ سبزی پیشکش سیمین بهبهانی، بانوی غزل معاصر ایران/ سیمین دانشور

نامه‌ای به سیمین بهبهانی/ احسان یارشاطر

رنج بودن/ غلامحسین یوسفی

من، «مرمر»، بلخ/ بیرنگ کوهدامنی

دو غزل برای سیمین بهبهانی/ محمد قهرمان

سفید و سیاه/ نادر نادرپور

غزل بانوی ایران/ محمد سیاسی

یاران، گرامیان/ ابوالحسن تهامی‌نژاد

سیمین بهبهانی در تاجیکستان/ مسعود عرفانیان

فرهنگیان تاجیک از سیمین بهبهانی می‌گویند/ صفر عبدالله، گلرخسار صفی، عالمجان خواجه‌مراد

یادبود از سیمین بهبهانی در کابل/ آثارالحق حکیمی

بزرگداشت سیمین‌بانو بهبهانی در سیدنی/ جمشید عدیلی

شبی به یاد سیمین بهبهانی در«بریزبین» استرالیا/ مهران رفیعی

اشعاری از سیمین بهبهانی/ آشفتگی / حصار بلورین / جای پا / حمید آزاد شد / پایان انتظار/ ای قهرمان و نگاه کن/ شبی همرهت گذر… / دیبای کبود / خطی ز سرعت و از آتش / دوباره می‌سازمت وطن!


ادامه مطلب

اسطوره صبا منتشر شد

IMG

سرانجام پس از سالها کتاب «اسطوره صبا» که سیری است در زندگی و آثار استاد جاودانه موسیقی ایرانی بکوشش علی دهباشی توسط انتشارات سخن در ۶۸۸ صفحه منتشر شد و روز یکشنبه در کانون زبان فارسی رونمایی می‌شود. علی دهباشی در مقدمه کتاب می‌نویسد:

«زنده‌یاد ابوالحسن صبا (۱۲۸۲ ـ ۱۳۳۶) عاشق بود و به گونه دیگری غیر از شیوه‌ای که ما هستیم زندگی می‌کرد. در این مکان و زمان قدم نمی‌زد. سالهاست که در دنیای موسیقی ما شخصیتی همچون او ظهور نکرده است. استاد صبا اولاً در موسیقی ایرانی مجتهدی تمام‌عیار بودند. عده این آدمها در تاریخ موسیقی یکصد سال اخیر به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسد: آقای حسینقلی، میرزا عبدالله، درویش‌خان، ‌و تا حدی آقایان محجوبی و خالقی هم این کمال را داشتند. وقتی می‌گوییم مجتهد تمام‌عیار به این معناست که به قدری تسلط داشتند و به قدری ادراک عمیق و وسیع داشتند از موسیقی که در ترکیب دستگاه‌ها و آوازها دست ببرند. به عبارت دیگر استنباط کنند مسائل موسیقی را و اسیر دست دگمهای ردیف و دستگاه نبودند.

جنبه‌ دیگر کار استاد صبا دوران مدرسه‌ موسیقی ایشان بود. به خلاف تصور بسیاری، هنر اصلی صبا نوازندگی ویلن و یا سه‌تار بود که صاحبان فن معتقدند ویلن صبا از سال ۱۳۱۰ به بعد که مدرسه‌اش را تأسیس کرد دیگر پیشرفتی نکرد. چون وقت برای تمرین نداشت و آنهایی که نوازنده‌اند می‌دانند که اگر یک روز تمرین نکنید، دو هفته عقب می‌افتید. البته ایشان نوازنده فوق‌العاده ماهری بودند و صاحب سبک. و واقعاً صدای ساز ایشان سحرآمیز بود. ولی کار ایشان در مدرسه چیز دیگری بود. ایشان نسلی را پرورید که نگاهی دیگر به موسیقی ایرانی داشت. امکانات بی‌پایانی را در موسیقی به ما نشان دادند. اگر به صدها ترانه‌ای که شاگردان صبا ساخته‌اند توجه کنید، عمق زحمات استاد صبا را می‌شود درک کرد.

جنبه‌ دیگر کار استاد صبا، مطالعات و پژوهش گسترده ایشان در زمینه موسیقی ایرانی بود. نزدیک به دو دهه مطالعات منسجم ایشان درباره موسیقی ایران به ویژه موسیقی محلی دستاوردهای ارزشمندی برای تاریخ موسیقی ایران داشت که در اینجا به یک قسمت کوتاه از یادداشتهای ایشان با هم نظری می‌افکنیم:

ادامه مطلب

بخارا رسانه نجبای ایرانی/ مهدی جامی

اول بار علی دهباشی را در مشهد دیدم. پاییز سال ۶۹ باید بوده باشد. بهار مطبوعات پس از جنگ بود و دوستانی چند که من هم در جمع آنها بودم تازه مجله “خاوران” را منتشر می کردیم و دهباشی که برای مراسم یادبود دکتر یوسفی آمده بود به دفتر خاوران هم آمد تا با جمع ما آشنا شود. خودش هم تازه انتشار “کلک” را شروع کرده بود. ویژه نامه دکتر غلامحسین یوسفی را در آخرین روزهای حیات استاد منتشر کرده بود (شماره ۸ کلک) و بسیاری کار را پسندیده بودند. میان صحبت ها اشاره کرد به اینکه همیشه ۵۰۰ صفحه مطلب حروفچینی شده آماده دارد. اینها برای من تا مدتها شاخص کار او بود؛ نوع نگاهش به روزنامه نگاری و مساله گزینی برای مجله و نوع برنامه ریزی اش برای انتشار.

آن روزها به جز “کیهان فرهنگی” که به صورت مرتب در هر شماره به مصاحبه با یکی از بزرگان می پرداخت کمتر کسی به یاد اهل قلم بود. دوران زوال چهره های قدیم بود که گویی با رژیم قدیم باید فراموش می شدند. مجله کلک اما استثنا بود.

دهباشی از چندین جهت، استثنایی بر قاعده روزنامه نگاری بعد از انقلاب است. روزنامه نگاری هم شاید تعبیر دقیقی نیست. بهتر است بگوییم مجله نگاری یا مجله نویسی. او دغدغه زمان ندارد به اعتباری که در روزنامه نگاری معمول هست. دغدغه های او تاریخی و اجتماعی اند. برای همین، چیزی که به خواندن بیارزد از نظرش کهنه نمی شود. مجله ای هم که منتشر می کند عمدتا چنین است. کهنه شدنی نیست. در این یادداشت تلاش می کنم نشان دهم از ۱۰۰ شماره بخارا که به دنبال نزدیک به ۱۰۰ شماره کلک منتشر شده است چه می توان دانست از روش و بینش او در کارش در این نزدیک به ۲۵ سال (شماره اول کلک در فروردین ۱۳۶۹ منتشر شد).

دیرزیستن بخارا

از همین آخری شروع کنیم: تداوم. دهباشی از پیگیرترین ناشران و سردبیران ما ست. در طول مدتی که او کلک و بخارا را منتشر می کرده دهها مجله دیگر آمده اند و رفته اند. اما او مانده است و منتشر کرده است. روش و منش او در خود نشانگر ماندگاری او هم هست. حالا می شود چهره دهباشی را بهتر دید. در سال ۶۹ سیمای او کامل نبود. اما با دو حلقه صد شماره ای از دو مجله که از بسیاری جهات به هم شبیه اند، او تصویر خود را کامل کرده است. شباهت کلک و بخارا هم گویای پیوستگی فکری و بینشی اوست.

خویشتنداری و مردمداری

دهباشی یک استثنای دیگر هم دارد: او در مجله خودش کمتر نوشته و می نویسد. او را از خلال گردآورده هایش باید شناخت. هنر او در خویشتنداری از نوشتن است. تا جای بیشتری به نوشته های دیگران بدهد. او آن‌ قدر به گردآوردن آثار بزرگان مشغول است و از آن غنی می شود که می خواهد هر چه بیشتر آنها را نشان دهد. او معتمد هنرمندان و فرهنگمداران و استادان و نامداران ایرانی است. آنها و آثارشان را در کلک و بخارا گرد آورده است و در این سال های اخیر نام و یاد ایشان را هم در “شبهای بخارا” زنده داشته است. بخش بزرگی از کتابهای او نیز در بزرگداشت نامداران ایران معاصر است.

زبان خاموش مطبوعات مستقل                                  

پیگیری دهباشی را در رنگ و جنس کاغذ مجله بخارا می توان دید. دهباشی با هر نوع کاغذی که توانسته مجله را چاپ و نشر کرده است. انواع کاغذ کاهی و گاه نامرغوب را در کنار انواع کاغذهای سفید می توان در بخارا دید. مجلات دنیا و حتی بسیاری از مجلات ایران هم که پشتوانه های مالی یا دانشگاهی یا دولتی دارند معمولا از یک کاغذ مشخص استفاده می کنند. کاغذ به نوعی امضای مجلات تبدیل می شود. اما دهباشی خود را بند کاغذ نکرده است. مجله را منتشر کرده. کاغذهای رنگ و وارنگ او زبان خاموش تاریخ مطبوعات مستقل ایران است.

روشن بینی و پیگیری

سالها پیش در خانه یرژی بچکا ایرانشناس چک، که من گاهی به دیدارش در پراگ موفق می شدم، دوره ای از مجله دهباشی را دیدم. اطمینان دارم در خانه بسیاری دیگر از ایرانشناسان هم دوره ای از هر دو مجله دهباشی هست. مجله را بی دریغ برای هر ایرانشناسی پست می کند. قیمت پست از قیمت خود مجله هم بیشتر شده باشد باز هم از فرستادن اش باز نمی ایستد. شکوه می کند از قیمت پست و کاغذ اما کارش را تعطیل نمی کند.

دهباشی نه کارمند موسسه ای بوده و نه جایی استخدام شده و نه هرگز چشم انداز مالی روشنی در مقابل داشته است. چنانکه کمتر وقتی یک دفتر و دستک درست و حسابی داشته. اما با همان کیفی که دفترش بوده و در دفتری که موقت بوده و از این زیرزمین به زیرزمین دیگری منتقل می شده و قراری نداشته “کار” کرده است و امروز می توان دید که “نهاد” شده است. دهباشی جوهر کار است و کارش را با بینش روشن پیش می برد.

زنده به کار بودن

ایرانشناسی در سه دهه گذشته بسیار به دهباشی و مجله های او مدیون است. او در میان همه تحولات و توفانهای سیاسی و فشارها و نیز در میان دود و آسیب های زندگی در تهران و کسادی بازار ایران و ایرانشناسی در وطن ماند و کار کرد. می شود گفت علی دهباشی زنده به کار است. از کارش نان نمی خورد بلکه از نان اش می زند که کارش پیش برود. و از جان اش مایه می گذارد.

دهباشی سالهاست بیمار است. آسم دارد. سینه اش از دود تهران و فضای گرفته چاپخانه ها در آزار است اما وانداده و به اندازه یک هیات تحریریه بزرگ دست تنها کار کرده است. وقتی صدایش در نمی آید و خس خس می کند و به او می گویم از تهران برو و جایی بمان که بتوانی هوای سالم تنفس کنی می گوید آن وقت چه کسی کارهای مجله را دنبال کند؟ چه کسی به خانه این بزرگان برود؟ بسیاری از این بزرگان به کمتر کسی اعتماد می کنند اما به من کرده اند. این را نمی توانم نادیده بگیرم.

دهباشی بی تردید از معدود افراد معتمد بسیاری از خانواده های اصیل ایرانی است. او در مکتب ایرج افشار پرورده شده است که خود نیز معتمد و امین بسیاری از رجال عهد خود بود. دهباشی خادم فرهنگ و فرهنگیان ایران است. این را عمری که در بزرگداشت ایشان گذرانده به خوبی نشان می دهد.

حرفه: عشق به کتاب

دهباشی مرگ‌آگاه است. می داند که بزرگان رفتنی اند. می داند که مرگ هر آن ممکن است بزرگی را شکار کند. پس همت بلیغ می کند تا ایشان را در زمان حیات معرفی کند و بزرگ دارد. چنانکه وقتی درگذشتند نیز به بزرگداشت یاد آنان همت می گمارد. کمتر روزنامه نگار و مجله نویسی در ایران تا این اندازه به مرگ و زندگی بزرگان ایران‌زمین حساس بوده است. او عشق اش اهل کتاب است.

دهباشی رسانه کتاب است. قدیم ترین و پایدارترین مجله اهل کتاب را منتشر می کند. هر شماره بخارا، چنانکه کلک بود، یا سخن از کتابها ست یا نویسندگان و مترجمان و مصوران آنها. اینجا هم سنتی را ادامه می دهد که استاد ایرج افشار پایه نهاده بود. بخارای دهباشی ادامه “راهنمای کتاب” افشار است. مجله ای که در کنار مجله “سخن” خانلری دورانساز بود و مجمع بزرگان اهل قلم در ایران. برای همین هم استاد افشار بعد از اینکه از نشر مجله دست شست رخت به کلک و بخارا کشید و بخشی از هر شماره به پاره نوشته های او درباره ایرانشناسی و کتابها و محافل و مسائل آن اختصاص داشت. دهباشی در ثبت تاریخ شفاهی نشر و کتاب هم قدمهای ارزشمندی برداشته است. ولی از عجایب نشر ایران است که جامعه ای که در سال بیش از ۵۰ هزار عنوان کتاب منتشر می کند، مجلات کتاب اش هنوز معدود است.

تصویر روزگاران

دهباشی عکاس هم هست. این را هم از مکتب افشار آموخته است. افشار همیشه دوربینی به همراه داشت تا عکس دوستان اهل قلم اش را که همه از نام آوران بودند در سفر و حضر و سمینار و دیدارهای اخوانی ثبت کند. دهباشی هم علاقه خاصی به پرتره و چهره نگاری دارد و به عکاسی از جمع بزرگان. عکسهای دسته جمعی او را می توان از شمار عکسهای یادگاری محسوب داشت. عکسهایی که برای تاریخ انداخته می شود.

یک ارزش دیگر تصویر در کارهای دهباشی توجه به عکسهای قدیمی است. بی اغراق می توان گفت که مجله دیگری در ایران نشر نمی شود که رابطه ما را با جهان پدران و مادران مان از راه نشان دادن عکسهای دوره آنها برقرار کند. در همین شماره ۱۰۰ بخارا پرونده بزرگداشت نجف دریابندری از این بابت نمونه است.

یگانگی پارسی

دهباشی از این بابت هم نمونه است که توجهی جدی و عمیق به زبان فارسی دارد و آن را در هر سه حوزه فارسی یعنی افغانستان و تاجیکستان و ایران دنبال می کند و به شبه قاره هم که موطن متروک فارسی است توجه دارد. گرچه سهم افغانستان در مجله او جز در حوزه شعر چندان که باید نیست، و شاید نظر به این دارد که مجلات دیگری هستند که مستقل و کامل به افغانستان می پردازند، اما از پیگیرترین مجله نگاران در اطلاع رسانی از تاجیکان است و با وجود مشکل خط سیریلیک باز هم مجله را هر جا بتواند در تاجیکستان به دست اهل قلم می رساند. انتخاب نام “بخارا” و “سمرقند” برای مجله هایی که در این سالها منتشر کرده بسیار بامعنا ست و نشانگر ایمان قلبی او به یگانگی فرهنگی حوزه زبان فارسی است.

باغ امیدواران

دهباشی یک عشق بیشتر ندارد و آن ایران است و بزرگان اش. هر شماره مجله اش که در می آید عطر فرهنگ فارسی را به هر جا که می رود می برد. بخارا پر است از یاد فرهنگ ایران و هر کس برای ایران و زبان فارسی قدمی برداشته است. هر شماره شعاری و یادی و کارتی به نام ایران و برای ایران هم به همراه دارد که خوشنویسی شده است. مثلا تکه ای از شعر اخوان که تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم یا جمله ای از سعید نفیسی: به ایران ام ایران جاودانی ام. روی یکی از کارتهایی که در جوف مجله می فرستد نوشته بود: باغ نومیدان چشم در راه بهاری نیست. و او هست.

بخارای دهباشی حالا دیگر یک نهاد فرهنگی است. ارزشهای مختلف کتاب نگاری و ایرانشناختی اش به جای خود اما برای من مهمترین وجه این نهاد آن است که چهره هایی در آن جمع شده اند و می شوند که در دیگر جاها دیده نمی شوند. بخارای دهباشی پناهگاه نسلی از نجبای فرهنگ ایران است که اگر دهباشی نبود خبر و اثرشان پراکنده می ماند. دهباشی حافظ این میراث انسانی و فرهنگی است. برخی از برجسته ترین چهره های فرهنگ و ادب و دانشگاه ما فقط در بخارا می نویسند و بس. از ایشان است استاد شفیعی کدکنی. در این سالها بخارا تنها ناشر شعرهای تازه شفیعی بوده است و بخشهایی از کتابهای او پیش از انتشار در بخارا درآمده است. و مثل ایشان بسیار است از داریوش شایگان تا ژاله آموزگار و جلال خالقی مطلق و احمد مهدوی دامغانی و عزت الله فولادوند و دیگر و دیگران. بخارای او نقشی را در این سالها برعهده داشته که “نشر دانش” نصرالله پورجوادی در دوران خود بر عهده داشت؛ جمع کردن فرهیختگان و زنده داشتن یاد و قدر و حرمت ایشان. ارزش دهباشی در نکوداشت اشراف فرهنگ ایران است.

سلوک نجبا

خلق و خوی دهباشی به نظرم رواقی می رسد. پرهیز و تحمل اساس کار او ست. نوعی محافظه کاری خردمندانه و آهستگی در خدمت پیوستگی. شرافت حرفه ای او در آن است که به قول مقاله “سلوک نجبا” (ترجمه نادر بزرگ زاد در شماره ۲۴ بخارا) هیچ وقت قواعدی را که برای سلوک خود وضع کرده نشکسته است. برای همین هر وقت او را دیده ام یا با او صحبت داشته ام او را سرافراز یافته ام. مثل تمام کسانی که در بزرگداشت آنان کوشیده است. دهباشی نمونه ای است از استمرار و مصداقی از اینکه استمرار حقیقت را نشان می دهد فاش می کند می سازد عزت می بخشد و رشد می دهد.

* این مطلب به قلم مهدی جامی در ۳۰ آگوست ۲۰۱۴ در تهران ریویو به این نشانی منتشر شده است :

http://tehranreview.net/articles/13830

 

نسخه الکترونیک بخارا ۱۰۰ در فیدیبو

bukharaFidiboرو

دسته‌ها