مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
مهدی اخوان ثالث

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

ایمیل سردبیر
dehbashi.ali@gmail.com

ایمیل مجله
info@bukharamag.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
۱۵۶۵۵-۱۶۶

جستجو در بخارا

Loading

اخبار فرهنگی

شب پرویز ورجاوند

varjavand

 

مجله بخارا با همکاری بنیاد فرهنگی ملت، دایره المعارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، گنجینه پژوهشی ایرج افشار، مجله فره وشی و انجمن علمی باستان شناسی ایران شب پرویز ورجاوند را برگزار می کند.

دکتر پرویز ورجاوند استاد ایرانشناس برجسته ای بود که در سال ۱۳۴۲ در پاریس رساله دکترای خود را درباره معماری دوره هخامنشی و هم سنگی آن با یونان و مصر در دانشگاه پاریس به پایان رساند.

دکتر ورجاوند در سال ۴۳ استادیار دانشگاه تهران شد. سپس به درخواست دکتر خانلری رئیس پژوهشکده فرهنگ ایران و بعد در بررسی های باستان شناسی و کاوش های محوطه هایی چون هفت تپه و تخت سلیمان شرکت کرد. از سال ۵۱ کاوش های رصدخانه مراغه را شروع کرد که تا ۱۳۵۶ ادامه داشت. دکتر ورجاوند در سال ۴۸ مجله باستان شناسی و هنر ایران را منتشر کرد و در ۱۵ دی ۱۳۶۲ با درجه استادی از دانشگاه تهران بازنشسته شد.

از کتاب های او می توان به « سرزمین قزوین ( سابقه تاریخی و آثار باستانی و بناهای تاریخی قزوین)، کتاب میراث تمدنی ایران، کتاب «کاوش رصدخانه و نگاهی به پیشینه دانش ستاره شناسی در ایران» و کتاب « ایران و قفقاز»،« سبک شناسی هنر و معماری در سرزمین های اسلامی» ( ترجمه ) و صدها مقاله اشاره کرد. او مداخل بسیاری برای دایره العمارف هایی همچون دایره العمارف تشیع ، اطلس ایران و دیگر کتاب های مرجع نوشته است .

در این مراسم هایده لاله، حکمت الله ملاصالحی، کامیار عبدی، احسان یغمایی و علی دهباشی به وجوه مختلف زندگی و آثار دکتر ورجاوند می پردازند و کتاب ارج نامه ورجاوند ( یادنامه دکتر پرویز ورجاوند) که به کوشش شاهین آریامنش تنظیم شده است رونمایی می شود.

چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴ ، ساعت ۵ عصر

خیابان ولیعصر، سه راه زعفرانیه، خیابان عارف نسب، شماره ۱۲، کانون زبان فارسی

 

 

 

 

 

گزارش دیدار و گفتگو با لیلی انور/ زهرا ناطقیان

lili anvar (1)

کتابفروشی آینده صبح روز پنجشنبه اول مرداد ۱۳۹۴ میزبان دکتر لیلی انور دانشیار و رئیس بخش زبان و ادبیات فارسی در مؤسسه ملی زبان و تمدن های شرقی در پاریس بود . علی دهباشی پس از معرفی مختصری از لیلی انور با طرح سوالاتی از وی گفتگو را آغاز می کند .

تا چه زمانی در ایران زندگی می کردید ؟ و در فرانسه در کجا و چه رشته ای تحصیل کرده اید ؟

  • من در تهران متولد شدم ، تا ۱۵ سالگی در ایران بودم و در مدرسه فرانسوی رازی درس می خواندم . در زمان جنگ چون دیگر مدرسه فرانسوی در ایران نبود ، پدر و مادرم تشخیص دادند که بهتر است درسم را در فرانسه ادامه دهم . با اینکه مادرم فرانسوی است اما زبان مادریم فارسیست ، و مادرم عقیده داشت چون ما در ایران زندگی می کنیم باید اول زبان فارسی را یاد بگیریم . خود مادرم هم به خوبی و بدون لهجه فارسی حرف می زند و می تواند به راحتی بخواند و ترجمه کند . زبان فرانسوی را در سن سه سالگی در مدرسه یاد گرفتیم و درواقع فارسی زبان صحبت های روزمره و فرانسه زبان آموزشی ما بود . البته فارسی را هم در دبستان هم زمان با فرانسه یاد می گرفتیم . خیلی ها فکر می کنند اینکه کودکی دو زبان را همزمان یاد بگیرد کار درستی نیست ، ولی ما چهار بچه ایم و همگی به این شیوه هر دو زبان را یاد گرفته ایم و برایمان هم مشکلی پیش نیامد و فکر می کنم این یادگیری همزمان خیلی هم مفید و سازنده بود . البته در مدرسه رازی فقط درس زبان فارسی و تعلیمات دینی را به فارسی می خواندیم ، در درس تعلیمات دینی خیلی چیزها یاد گرفتم که بعدها برایم مفید واقع شد .
لیلی انور - عکس از متین خاکپور

لیلی انور – عکس از متین خاکپور

تا ۱۳ سالگی که به مدرسه رازی می رفتم فارسی من خیلی جالب نبود ، یعنی در حدی که بتوانم شعر را به خوبی درک کنم نبود و تنها شناختی که از شعر فارسی داشتم از طریق پدرم بود . در زمان انقلاب و بعد از آن در زمان جنگ ، تا مدتی خودم در خانه و از طریق نامه نگاری با فرانسه درس می خواندم ، تنها تفریح هفتگی من هم در آن دوره جمع های شعرخوانی بود که با پدرم در آنها شرکت می کردم ، در آن سن من چیزی از شعرها نمی فهمیدم ولی همان وقت بود که من عاشق شعر فارسی و به خصوص مولانا شدم و با تمام بچگی به پدرم می گفتم که من این شاعر را از همه بیشتر دوست دارم .

به فرانسه رفتم ، ابتدا ادبیات فرانسه وبعد از آن ادبیات انگلیسی خواندم ، تخصص من ترجمه های آثار فارسی به انگلیسی بود ، یعنی تاریخچه ، چرایی ، چگونگی و تکنیک های این ترجمه ها و اینکه چه چیزی راجع به ادبیات انگلیسی به ما یاد می دهند ودر نهایت چون حس کردم حیف است که آدم از ادبیات کشورش هیچ چیز ندادند در دانشگاه سوربن در رشته ادبیات فارسی ثبت نام کردم . در آنجا استاد ادبیات فارسی من ، پروفسور شارل هانری دوفوشه کور که دیوان حافظ را هم در طول ۲۰ سال کار پژوهشی دقیق به فرانسه ترجمه کرده است ، به من گفتند می دانم که ادبیات انگلیسی می خوانی تا استاد ادبیات انگلیسی شوی ، آدم های زیادی روی ادبیات انگلیسی می کنند ، در حالیکه من ۲۰ سال است منتظرم کسی بیاید ، به کرسی من بنشیند و ادبیات فارسی درس بدهد و اگر تو اینکار را کنی حاضرم نفسم را در بادبان کشتی ات بگذارم ، من هم قبول کردم و تز دکترایم رابا ایشان راجع به دیوان شمس نوشتم که عنوانش ” از کثرت تا توحید ” بود ، ولی هنوز آماده چاپ نشده است و در این تز فقط به غزلسرایی و خصوصیات مختص مولانا و فرم غزل در دیوان شمس که حاوی یک فکر فلسفی عمیق است می پردازم و اینکه چگونه جهان بینی مولانا در فرم غزلش دیده می شود ؛ در دو کتاب بعدی به زندگی مولانا و آنالیز کلی از مولانا برای کسانی که او را نمی شناسند ، پرداختم و راجع به تمام آثار اوست و مختص به دیوان شمس نیست .


ادامه مطلب

سعدی ، شاعری که روی زمین با ما حرف می‎زند/ زهرا ناطقیان

sanatia

 

کتابفروشی آینده صبح روز پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۴ میزبان دکتر محمد صنعتی بود و علی دهباشی با معرفی مختصری از ایشان جلسه را آغاز کرد و سپس این دیدار با طرح پرسش هایی از سوابق و نظرات دکتر صنعتی ادامه یافت.

علی دهباشی : حوزه های کار دکتر صنعتی در عین حال که روی موضوعات محدودی متمرکز است بسیار گسترده نیز می باشد ، به این مفهوم که گاهی به مسائل خارج از حوزه روانکاوی و نقد ادبی به موضوعاتی که به نوعی جامعه شناسی فرهنگی و ادبی ارتباط پیدا می کند ، نیز می پردازند . ایشان حدود ۷ یا ۸ سال پیش درباره روشنفکری دهه ۴۰ مقاله ای نوشتند و بعد از آن هم یک گفتگوی بلند با آقای سیروس علی نژاد انجام دادند که در بخارا منتشر کردیم و به خاطر نقدی که ایشان بر روشنفکری دهه ۴۰ داشت ، بسیار بحث برانگیز شد ، زیرا این نقد تا پیش از این هرگز اتفاق نیفتاده بود و بیشتر ستایش بود که البته ستودنی هم هست ، اما آن دوره هیچ گاه از جهات فضای فرهنگی و روشنفکری ایران مورد نقد قرار نگرفته بود .

علی دهباشی و دکتر محمد صنعتی ـ عکس از متین خاکپور

علی دهباشی و دکتر محمد صنعتی ـ عکس از متین خاکپور

آقای صنعتی ، شما در دوره روشنفکری دهه ۴۰ در چه حوزه ای کار می کردید ؟ زیرا آشنایی شما با این دوره و فضایش نمی تواند تنها از طریق مکتوبات صورت گرفته باشد و حتماً در فضای روشنفکری آن دوره حضور داشته اید . آشنایی شما با روشنفکران دهه ۴۰ از چه طریق بوده است و آیا نقد شما بر جریان چپ که از وجوه اصلی روشنفکری آن دوره است ، می باشد ؟


ادامه مطلب

دیدار و گفتگو با حسن انوری با حضور شفیعی کدکنی/زهرا ناطقیان

anvari

صبح روز پنجشنبه یازدهم تیر ماه سال یکهزار و سیصد نود و چهار، کتابفروشی آینده با همکاری بنیاد فرهنگی و اجتماعی ملت، دایره المعارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، گنجینه پژوهشی ایرج افشار و مجله بخارا میزبان دکتر حسن انوری مؤلف فرهنگ بزرگ سخن بود.

در ابتدای جلسه علی دهباشی با قرائت یادداشتی از محمدرضا شفیعی کدکنی در وصف حسن انوری جلسه را آغاز می کند که شرح آن بدین قرار است :

” آشنایی و دوستی من با دکتر حسن انوری ، به نیم قرنی پیش از این می رسد ، سال هایی که در دوره دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران ، در کلاس های پر فیض استاد بدیع الزمان فروزانفر ، در کنار هم ، پشت یک میز می نشستیم و هر دم مسحور دانش بیکران و حضور ذهن خارق العاده آن یگانه روزگار بودیم . در همان سال ها دکتر انوری به همکاری با لغت نامه دهخدا انتخاب شده بود و زیر نظر استاد بزرگ و فداکار فرهنگ ایران زمین شادروان دکتر محمد معین ، مشغول کار بود .

دوران سی – چهل ساله همکاری با لغت نامه دهخدا – که هنوز هم خوشبختانه ادامه دارد – در وجود دکتر انوری دانش و تجربه هایی را ، در راه فرهنگ نویسی فارسی ، ذخیره کرد که توانست در فاصله چند سال یکی از عظیم ترین برنامه های فرهنگ نویسی برای زبان فارسی را با توفیقی آسمانی بسامان برساند و حاصل آن در مرحله پایانی فرهنگ نه جلدی سخن و فرهنگ سه جلدی امثال فارسی و فرهنگ اعلام تاریخی و نیز فرهنگ اعلام جغرافیایی بود ، در کنار چندین کار بزرگ دیگر باز هم در حوزه فرهنگ نویسی فارسی .

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی - عکس از متین خاکپور

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – عکس از متین خاکپور

این تنها چشم انداز توفیقات او بود در قلمرو فرهنگ نویسی برای زبان فارسی . دکتر انوری ، گاه به تنهایی و گاه با همکاری استادانی دیگر بسیار کارهای ممتاز در حوزه ادب فارسی دارد که بی گمان در کارنامه علمی او چاپ شده است و نیازی به هیچ گونه ستایشی ندارد .

این بنده وقتی در تنهایی خود به غربال کردن چهره های فرهنگ ایران زمین ، در زمینه های مختلف می پردازم ، دکتر انوری را یکی از برجسته ترین مردان این عصر می بینم و فرزند خلف دهخدا و معین . برای کهن دوست دانشمند و یگانه ، عمری دراز همراه با سلامت و توفیق آرزو دارم . ”


ادامه مطلب

گزارش تصویری از مراسم بدرقه و خاکسپاری شهریار عدل

گزارشی تصویری از مراسم بدرقه دکتر شهریار عدل از مقابل موزه ایران باستان و سپس خاکسپاری در قطعه نامداران بهشت زهرا. یادش همواره باقی و گرامی باد

 

( عکس ها از : مریم اسلوبی)

 

 

دیدار و گفتگو با صفدر تقی زاده

tagizadeh

پنجشنبه ۴ تیر ماه ۱۳۹۴ در کتابفروشی آینده دیدار و گفتگو با صفدر تقی زاده بود که علی دهباشی پیش از آن که این جلسه آغاز شود، از دکتر شهریار عدل، باستان‎شناس نامدار ایرانی یاد کرد که در چند روز گذشته چشم از جهان فروبست.

سپس گفتگو با آقای تقی زاده چنین آغاز شد.

علی دهباشی : کمی از زندگی خودتان برای ما بگویید.

 

من در آبادان به سال ۱۳۱۱ متولد شدم. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه فرهنگ آبادان گذراندم. بعد به دبیرستان رازی رفتم و یکی دو سالی در دبیرستان رازی بودم و از آنجا پس از گذراندن امتحانی در آموزشگاه فنی آبادان به تحصیل ادامه دادم. اما در دبیرستان رازی بود که با دنیای هنر و ادب آشنا شدم.

چند سال بعد از دانشگاه تهران فوق لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی گرفتم و نزدیک به دو سالی هم دوره‎های آموزش و مدیریت را از طرف شرکت نفت در انگلستان گذراندم.

وقتی به دانشکده نفت آبادان رفتم با عالم دیگری آشنا شدم. دبیران آنجا بیشتر دبیران انگلیسی بودند که از طرف شرکت نفت به آبادان آمده بودند .یکی از دبیران زبان انگلیسی ما خانمی بود به میسیز اسکول فیلد، خانمی موقر که با جدیت می‎کوشید زبان انگلیسی را با اسلوب و قواعد جدید به ما بیاموزاند.

همین خانم برای کمک به انگلیسی یاد گرفتن ما، ما را واداشت کتابچۀ کوچکی داشته باشیم و اصطلاحات و ضرب‎المثل‎های انگلیسی را جداگانه در آن یادداشت کنیم. همو بود که به ما توصیه کرد مرتب به سینما برویم و فیلم سینمایی ببینیم. در آن موقع هر هفته دو سه فیلم سینمایی در سینما تاج آن موقع و سینما نفت امروز نشان می‎دادند که بعضی از آنها همزمان در آمریکا و انگلیس نمایش داده می‎شدو تماشای فیلم‎های سینمایی به زبان انگلیسی در یادگیری زبان خیلی مؤثر بود.

صفدر تقی زاده ـ عکس از متین خاکپور

صفدر تقی زاده ـ عکس از متین خاکپور

زمانی که در آموزشگاه فنی آبادان بودم، رسم بر این بود که در پایان هر دورۀ تحصیلی رشته‎های فنی مهندسی، مراسم فارغ‎التحصیلی با شکوهی برگزار می‎کردند. در مراسم فارغ‎التحصیلی آموزشگاه فنی آبادان، نام شاگردان اول و دوم سوم هر دوره را هم اعلام می‎کردند و آنها را برای ادامه تحصیل به کشور انگلیس می‎فرستادند. در این جشن ضمن اجرای برنامه‎های متنوع ، غالباً نمایشنامۀ کوتاهی هم روی صحنه اجرا می‎شد. آن سال‎ها مسئول اجرای نمایش یکی از معلم‎های زبان انگلیسی ما بود به نام مستر فریمن که اهل ادبیات و به خصوص تئاتر بود.

مستر فریمن از میان شاگردان کلاس انگلیسی سه نفر را انتخاب کرد که در یک نمایش نقشی ایفا کنند: محمدعلی صفریان، علی لیاقتی و من. نمایش مورد توجه حضار قرار گرفت. حضار بیشتر از پدر و مادرها و بستگان نزدیک دانشجویان و البته مقامات فرهنگی و دولتی و شرکت نفت بودند. بعد پیشنهاد شد که نماس به زبان فارسی هم اجرا شود و گفتند چه کسانی مایلند نمایش را به فارسی ترجمه کنند. من و صفریان که دیگر دوست نزدیک شده بودیم داوطلب شدیم و با هر زور و زحمتی بود نمایشنامه را ترجمه کردیم که در مراسم دیگری به زبان فارسی هم اجرا شد و ما را تشویق کردند و همین امر موجب شد که از آن پس ما به طور مشترک به کار ترجمه ادامه بدهیم.


ادامه مطلب

دیدار و گفتگو با جواد مجابی / پریسا احدیان

mojabi 50-70

صبح روز پنجشنبه بیست و هشتم خرداد ماه سال یکهزار و سیصد نود و چهار، کتابفروشی آینده با همکاری بنیاد فرهنگی و اجتماعی ملت، دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، گنجینه پژوهشی ایرج افشار و مجله بخارا در بیست و سومین نشست خود میزبان دکتر جواد مجابی منتقد و نویسنده و شاعر بود.

در ابتدای جلسه علی دهباشی ضمن خوشامدگویی گفت:” دکتر مجابی نیازی به معرفی ندارند. در شعر که ده ها مجموعه دارند که بخشی را با عنوان کلیات توسط انتشارات نگاه به چاپ رساندند و دربرگیرنده ی تمام اشعارشان است. در حوزه ی رمان که سال های پیش تر شروع شده و همین مقدار پشت چاپ مانده که روزگار باید بر این امر مجالی دهد. در حوزه ی نقد ادبی همینطور و هنرمندان نقاش و هنرهای تجسمی ما با دکتر مجابی از زاویه ای دیگر آشنا هستند. ادبیات نقد ما در هنرهای تجسمی: نقاشی، مجسمه سازی و خوشنویسی و … مدیون دکتر مجابی است. بیش از هزاران صفحه مقاله و سخنرانی و کتاب مستقل بویژه درباره ی هنر معاصر ایران نوشته اند که هر کسی بخواهد امروزه از کمال الملک تا نقاشان و مجسمه سازان و خوشنویسان دوران کنونی را مطالعه کند باید به آثار ایشان مراجعه نماید. مجموعه ای کوچکی از آن ها کتاب «سرآمدان هنر نو» که اخیراً به انتشار رسیده است؛ می باشد. اخیراً نیز بخشی از خاطرات ایشان در مجموعه ی تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران منتشر شده که یک حجم هفتصد صفحه ای در کنار این خاطرات نیز هست که قرار است به زودی منتشر شود. در بخشی از کتاب «تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران» که گفتگویی میان جواد مجابی و علی شروقی است، چنین آمده است:

جواد مجابی - عکس از متین خاکپور

جواد مجابی – عکس از متین خاکپور

“سال ۱۳۱۸در قزوین متولد شدم. در خاندان مجابی ها که به «سادات شیرازی» معروفند. این جماعت توی خودشان به طور بسته زندگی می کردند و تقریباً با اهالی شهر قاطی نمی شدند. چیزی که محدود و محصور بودن این ها را تشدید می کرد یکی اینکه بیشترشان اهل وعظ بودند و دیگر اینکه دارای آداب و رسوم خاص حتی زبان رمزی بودند. لغات رمزی در قدیم بین حرفه های مختلف رایج بوده است، اصطلاحات خاصی است که من به آن ها اشاره می کنم در حدود صد واژه است. در مقاله ای خواندم که این لغات در گستره ای بین افغانستان و هند واحتمالا ممکن است به دراویش و این ها منسوب باشد. مراسم عزا و عروسی آن ها با اشعاری همراه بود و بعد نوعی رفتار اجتماعی خاص که در دراز مدت این ها را از دیگران مشخص می کرد. ویژگی دیگر این ها طنز و هزل پردازیشان است که نشأت می گیرد از حالات و رفتار اهل شیراز که غالباً به شادخویی و تساهل منسوب هستند و این در تضاد با روحیه ی مردم قزوین است. عجیب این است که همچین شهری آدم هایی دارد که از طنز پردازهای معروف کشورمان هستند، مثل «عبید» و «دهخدا» و یا «اشرف الدین قزوینی» و کسانی دیگر. بچه های این خاندان یا روضه خوان شدند یا روزنامه نویس. بعد ها متوجه شدم که روزنامه نگاری اساساً نوعی روضه خوانی است به صورت مکتوب. در واقع این ها استعداد سخنوری و نقالی داشته اند که شکل نقالی شفاهی اش می شود روضه خوانی و کتبی اش تغییر شکل می دهد به روزنامه نگاری. بعدها به ادبیات پرداختم. حس کردم ترکیبی از این دو از میراث خانوادگی به من رسیده است. هدف از این گفتار این بود که خواستم بگویم گاهی عادات موروثی چطور زندگی و رفتار حتی مشاغل ما را تسخیر می کند. اولین کسی که از فامیل ما به کار روزنامه نویسی پرداخته است، سید علی رعد مجابی است که در آستانه ی مشروطیت، روزنامه ای را به نام«رعد» منتشر می کرده است. البته این با رعدی که سید ضیاء الدین طباطبایی منتشر کرد، متفاوت است. رعد مجابی با مشروطه خواهان مخصوصاً با عارف دوست بود. نفر بعدی ادیب مجابی است که او هم روزنامه ای با نام «بازپرس» داشت. بعدها عموی من سید علاءالدین حرفه ی روزنامه نگاری را ادامه داد و من در نوجوانی در خانه ی عمو با انواع نشریات آشنا شدم. از سراسر کشور به خانه اش روزنامه می آمد. فکر می کنم بخشی از عادت خواندن و جاذبه ی نوشتن که در من مزمن شده از اینجا می آید.”


ادامه مطلب

جشن نامه پوری سلطانی با یادی از مرتضی کیوان منتشر شد

Bukhara 106

شماره یکصد و ششم مجله بخارا که جشن نامۀ پوری سلطانی است، با یادی از مرتضی کیوان و با مقالاتی از  ایرج افشار، سیدعبدالله انوار، ه.ا.سایه، بهاءالدین خرمشاهی، کامران فانی، نوش آفرین انصاری و… منتشر شد

محمد علی موحد، محمدرضا شفیعی کدکنی، داریوش شایگان، جلال خالقی مطلق، مصطفی ملکیان، نصرالله پورجوادی، علی اشرف صادقی، فتح الله مجتبایی، محمدرضا باطنی، محمود امیدسالار، محمد منصور هاشمی،عبدالحسین آذرنگ،ناهید حبیبی آزاد،شیفته سلطانی، بابک شادلو،فریده رهنما،نورالله مرادی، میلاد عظیمی،علی بیات، مسعود حسینی پور،مسعود میرشاهی، محمود متقالچی،محمدرضا ضیاء، هاشم رجب زاده،جواد ماهزاده، مینو مشیری،منوچهر پارسادوست، مریم هدایت،پیروز سیار، ترانه مسکوب،علی اکبر صارمی، فریار جواهریان،مهرناز شیرازی عدالکریم رازی و امیرسعیدالهی از دیگر همکاران شماره ۱۰۶ بخارا هستند.

 

ناصرالدین صاحب‎الزمانی از شمس می‎گوید/ پریسا احدیان

sahebzamani (1)

صبح روز پنجشنبه بیست و یکم خرداد ماه سال یکهزار سیصد و نود چهار ، کتابفروشی آینده با همکاری بنیاد فرهنگی و اجتماعی ملت، دایره المعارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، گنجینه ی پژوهشی ایرج افشار و مجله ی بخارا در بیست و دومین نشست خود میزبان دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی، محقق، و مولوی پژوه و روان‎‎پزشک بود .

در ابتدای جلسه علی دهباشی با ذکر اینکه زندگینامه ی دکتر صاحب الزمانی در هیچ سایتی منتشر نشده است به معرفی و خوانش بخشی از گفتگوی ایشان از کتاب «گفتگوهای دو نفره» نوشته ی اسماعیل جمشیدی پرداخت:

“در سال ۱۳۰۹ خورشیدی در تهران متولد شدم. تحصیلات اولیه در خانواده شروع شد. فلسفه، منطق، علم کلام و دانش اسلامی را نزد پدرم که روحانی بود آموختم. بعد دبستان و سپس دبیرستان و دانشگاه و سرآخر برای ادامه ی تحصیل به آلمان رفتم. گرایش شدیدی من به روانشناسی، وضع اسفبار روابط خانواده ها بود. از کودکی ناظر و شاهد بسیاری از اختلافات خانوادگی بودم که طبع لطیف و روح حساس مرا می آزرد. دلم می خواست برای رفع این مشکلات و کمک به خانواده ها و سالم ساختن کانون خانواده کاری انجام دهم. روانشناسی و پژوهش در بیماری های روانی انتخاب دلخواهم بود. در یک زمان در دو دانشکده ی علوم روانی و حقوق ثبت نام کردم. پس از پنج سال و نیم تلاش تا فوق لیسانس را گذراندم. بخشی را در آلمان و بخشی دیگر در انگلستان. هدفم این بود که به دو زبان آلمانی و انگلیسی تسلط پیدا کنم می خواستم به علم روز مجهز شوم تا بتوانم عقب ماندگی فرهنگی مردم کشور را درمان کنم. فکر ایران و نجات مردم ایران نه به صورت شعار بلکه از راه عملی در تمام دوره ی تحصیل با من بود. اکثریت جامعه در آن زمان بی‏‎سواد بودند. مطالعه ی کتاب و روزنامه برای عموم عادت نشده بود. عادت داشتند هر چیزی را سطحی بیاموزند. عادت شنیدن غالب بر خواندن بود.

علی دهباشی - عکس از مهدی خدیری

علی دهباشی – عکس از مهدی خدیری

در دوران تحصیل در لندن پرسش‎های روانی مردم را مآخذ تحقیقات خود قرار دادم. به ایران که آمدم ( اوایل سال ۳۷ ) با آماده کردن سه گفتار رادیویی به رادیو رفتم و گفتم :

« اینست تخصص من، نه برای شغل آمده‎ام و نه برای پول، فقط می‎خواهم نتیجه تحقیقات و مطالعاتم را از طریق رادیو در اختیار مردم کشورم قرار دهم.

خاطره‎ای که هرگز از خاطرم نمی‎رود رفتار رییس رادیو بود. در حضور من دو گفتار رادیویی نوشته شده‎ام را خواند، شگفتی مرا از رفتار خود با قبول پیشنهادم به اوج رساند، در سیستم اداری همیشه آشنای ایران توجه و دقت این مرد مرا به تحسین واداشت و به اهدافی که داشتم امیدار کرد، در همان دیدار به تفاهم رسیدیم که ساعت دو و سه دقیقه بعد از ظهر پنجشنبهها برنامه من از رادیو پخش شود.


ادامه مطلب

جشن نامه پوری سلطانی در بخارا

Bukhara 106

شماره یکصد و ششم مجله بخارا انتشار یافت که در واقع با احتساب نود و چهار شماره مجله کِلک ، دویستمین شماره از کِلک تا بخاراست و از روز یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴ در دسترس علاقمندان قرار دارد .

در این شماره بخشی از مجله به جشن نامه پوری سلطانی اختصاص یافته است. در این بخش مقالاتی از ایرج افشار، سیدعبدالله انوار، ه.ا.سایه، بهاءالدین خرمشاهی، کامران فانی، نوش آفرین انصاری و… را درباره پوری سلطانی و مرتضی کیوان می خوانیم .

از دیگر نویسندگان این شماره بخارا می توان به محمد علی موحد، محمدرضا شفیعی کدکنی، داریوش شایگان، جلال خالقی مطلق، مصطفی ملکیان، نصرالله پورجوادی، علی اشرف صادقی، فتح الله مجتبایی، محمدرضا باطنی و …. اشاره کرد.

با هم مروری داریم بر فهرست این شماره مجله بخارا:

نقد ادبی

وجه غالب و انگیزش/ محمدرضا شفیعی کدکنی

هردوت در خانه‌ سایه/ محمود امیدسالار

دهخدا و همنسلانش، عاشقان راستین این سرزمین/ ژاله آموزگار

گزارش مراسم بزرگداشت علامه دهخدا و محمد پروین گنابادی

زبانشناسی

زبان و نظریه ارتباط (۳)/ محمدرضا باطنی                                                    

تفکر و اندیشه

در روشنایی تردید (۱)/ محمد منصور هاشمی

تاریخ نشر

تاریخ نشر کتاب در ایران (۳۱)/ عبدالحسین آذرنگ

جشننامه پوری سلطانی

زندگی و آثار پوری سلطانی/ ناهید حبیبی آزاد

یادی از مرتضی کیوان/ ایرج افشار

خانم سلطانی و کتابداری/ سیدعبدالله انوار

بانوی بهشتی/ کامران فانی

پوراندخت‌نامه/ بهاءالدین خرمشاهی

برای پوری عزیزم/ نوش‌آفرین انصاری

پوری/ فریده رهنما

آتش بی‌خاکستر/ شیفته سلطانی

شخصیتی چون پوری سلطانی/ بابک شادلو

پوری سلطانی همیشه عاشق/ نورالله مرادی

نامه مرتضی کیوان به جمالزاده و پاسخ او

مردی که شب به سلامِ آفتاب رفت/ پوری سلطانی

هشت نامه کیوان به همسرش پوری سلطانی

خون‌بها/ ه‍. الف. سایه

عشق سربلند (گفتگو با پوری سلطانی)/ میلاد عظیمی

 

تازهها و پارههای زبان اردو

تازه‌ها و پاره‌های زبان اردو (۴)/ علی بیات

 

بوی جوی مولیان

ورارود و یاران مهربان (۵)/ مسعود حسینی‌پور

 

یاد یار مهربان

یاد یار مهربان (۳) / مسعود میرشاهی

 

یادداشتهای فیسبوکی

یادداشت‌های فیس‌بوکی (۳)/ نصرالله پورجوادی

 

قلمرنجه

قلم‌رنجه (۲۶)/ بهاءالدین خرمشاهی

 

شاهنامهپژوهی

شاهنامه فردوسی، نسخه‌ دستنویس پادشاه مغول‌تبار ایران/ محمود متقالچی

 

اوراق پریشان

اوراق پریشان (۳)/ محمدرضا ضیاء

 

از چشمه خورشید

از چشمه خورشید (۳۷)/ هاشم رجب‌زاده

 

کتابهایی از افغانستان

کتاب‌هایی از افغانستان (۱)/ جواد ماه‌زاده

 

ادبیات معاصر جهان

آیا باید تام وولف را سوزاند؟/ مینو مشیری

 

تاریخ ایران

شاه عباس اول در چه سالی پادشاه شد/ منوچهر پارسادوست

رویکردی جدید به تاریخ ماد/ تورج دریایی/ مریم هدایت

کتاب مقدس

تاریخچه ترجمه‌های فارسی کتاب مقدس/ پیروز سیار

پنج مقوله

پنج مقوله (۱۳)/ ناصرالدین پروین

گزارش اهدای جایزه بنیاد موقوفات دکتر افشار به دکتر محمدعلی موحد

جامعیت در دانش/ سید مصطفی محقق داماد

آغاز آشنایی من با دکتر موحد/ فتح‌الله مجتبایی

انتخاب کتاب‌های کلاسیک و ماندگار/ نصرالله پورجوادی

بزرگداشت دکتر محمدعلی موحد/ مصطفی ملکیان

لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم/ محمدعلی موحد

 

شب شاهنامه

گزارش شب شاهنامه/ ترانه مسکوب

فردوسی شاهنامه را به زبان معیار دوران خود سروده است/ علی‌اشرف صادقی

ویرایش دوم شاهنامه خالقی مطلق و بحث در باب تلفظهای شعر/ محمد افشین‌وفایی

متن منقح شاهنامه/ سجاد آیدنلو

پیرایش فعلاً نهایی شاهنامه/ جلال خالقی مطلق

 

شب محمدرضا مقتدر

مؤلف کتاب باغ‌های ایرانی (گزارش شب محمدرضا مقتدر)/ ترانه مسکوب

یادی از دوستی عزیز و بی‌همتا/ داریوش شایگان

هنر و معماری دهه ۱۳۴۰/ علی‌اکبر صارمی

محمدرضا مقتدر/ فریار جواهریان

 

گزارش اهدای جایزه کتاب شعر خبرنگاران

گزارش/

آخرین پیمانه شبگیر این خمخانه/ میلاد عظیمی

 

گزارش مراسم اهدای جایزه روزنامهنگاری دکتر سمسار

 

معرفی کتاب

ساری سرخ/ مهرناز شیرازی عدل

آیینه‌های اسارت و رهایی/ لیلا رحیمی بهمنی

دوبیتی‌های عامیانه گیلکی/ عبدالکریم رازی

سفینه بولونیا/ ترانه مسکوب

ما و پاریس/ امیر سعیدالهی

فلاکت ناخواسته/ جواد ماه‌زاده

با هم مروری داریم بر فهرست این شماره مجله بخارا:

 

دسته‌ها