مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
مهدی اخوان ثالث

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

ایمیل سردبیر
dehbashi.ali@gmail.com

ایمیل مجله
info@bukharamag.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
۱۵۶۵۵-۱۶۶

جستجو در بخارا

Loading

اخبار فرهنگی

دکتر موحد و جایزه ادبی و تاریخی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار/ ترانه مسکوب

بیست و دومین دوره جایزه ادبی و تاریخی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی عصر روز شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ در محل کانون زبان فارسی برگزار شد.

این مراسم با حضور شخصیت‎هایی همچون دکتر شفیعی کدکنی، حسن انوری، ه.ا.سایه، ژاله آموزگار، داریوش شایگان، احسان اشراقی، هوشنگ مرادی کرمانی، منوچهر انور، سید محمود دعایی، ابوذر ابراهیمی ترکمان، رضا داوری، محمد روشن، حمید ایزدپناه، ناصر تکمیل همایون، علی دهباشی، صفدر تقی‎زاده، عزت‎الله فولادوند، مریم تقدیسی، توفیق سبحانی، مسعود جعفری، محمد حسین عزیزی، دکتر محمداسلامی، اولریش مازروف، منوچهر پارسادوست، طهمورث سجادی، ناصرالدین پروین، ادیب برومند، دکتر میرمجلسی، دکتر علی جزایری، دکتر بهروز برومند، محمدرضا تقی‎دخت، نرگس روان‎پور، محمد حسن سمسار، هادی سودبخش، صمد موحد، علی میرزایی و کریم اصفهانیان برگزار شد.

در ابتدا علی دهباشی ضمن خیرمقدم مروری کرد بر جایزه‎های داده شده از طرف موقوفات افشار و تاریخ اعطای آنان.

علی دهباشی ـ عکس از متین خاکپور

علی دهباشی ـ عکس از متین خاکپور


ادامه مطلب

گوش سپردن به موسیقی زبان

 

anvar

منوچهر انور صبح پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ مهمان کتابفروشی آینده بود تا درباره ترجمه و زبان فارسی و دیگر عرصه‎های فعالیتش سخن بگوید.

در آغاز این دیدار که چون همیشه با همکاری بنیاد فرهنگی ملت و کتابفروشی آینده تدارک دیده شده بود، علی دهباشی از منوچهر انور از نحوه کار او در مؤسسه فرانکلین پرسید و منوچهر انور در پاسخ چنین روایت کرد:

  • همایون صنعتی مدیری بود بی‌بدیل، که در تشخیص خواص به‌درد‌خور آدم‌ها استاد بود، و چنین خاصیتی اگر در کسی سراغ می‌کرد، دیگر ول‌کن نبود. اصلاً سراغ بعضی کارها را در صورتی می‌گرفت که صلاحیت پرداختن به آن را در کسی سراغ کرده باشد. خیلی‌ها را به کارهایی می‌گذاشت که خودِ آن‌ها هرگز به فکرشان هم نمی‌رسید، و چه‌بسا در خود صلاحیتی برای آن نمی‌دیدند. از آن زمره یکی من بودم که، در سال ۱۳۳۱، بعد از پایان تحصیلم در آکادمی هنرهای دراماتیک لندن، با او، در یکی از مهمانی‌های دوره‌ایش در تهران، آشنا شده بودم.

سال بعد که به لندن برگشتم و در بی ‌بی‌ سی استخدام شدم، روزی تلفن دفتری که در آن بودم زنگ زد و صنعتی پشت خط بود و مرا به ناهاری در یک هتل پنج شش ستاره دعوت کرد و بیش از صد لی‌لی به لالای من گذاشت.

منوچهر انور در کتابفروشی آینده

منوچهر انور در کتابفروشی آینده

سال بعد، دوباره همین‌طور! ضمناً کتابی انداخت جلوی من که «بله، ما در تهران داریم ازین‌ کارها می‌کنیم.» کتاب،‌ کتاب یک‌جلدی «هنر ایران» تألیف آرتور اپهام پوپ بود که مرزبان آن را به فارسی ترجمه کرده بود. من دیدم عجب کتاب قشنگی است، با آن جلد براق سفید و مینیاتور زیبایی که، برخلاف مرسوم همیشگی، روی آن چاپ شده بود. حقیقتاً‌ حظ کردم. نگاهی به صفحات داخل کتاب انداختم و نثر مرزبان را متناسب با پشت جلد کتاب یافتم و به صنعتی تبریک گفتم.


ادامه مطلب

دیدار و گفتگو با منوچهر انور در کتابفروشی آینده

anvar

پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ کتابفروشی آینده از ساعت ۹ صبح  میزبان منوچهر انور است.

منوچهر انور در ۱۳۰۷ در تهران به دنیا آمده است. او کارگردان، نویسنده، ویراستار، گوینده و مترجم و فارغ‌التحصیل آکادمی سلطنتی لندن است .
انور در ۱۳۳۷ پس از بازگشت به ایران، وارد موسسه انتشارات فرانکلین شد؛ در آنجا حرفه ویراستاری را پایه‌گذاری کرد و تا ۱۳۴۱ سـرویراسـتار فرانکلین بود. انور پس از پیـوسـتن به گـروه هنـر ملـی و تدریس در دانشگاه به طور عمده فعالیت گویندگی و نویسندگی متن آنونس فیلم‌ها را شروع کرد. مهم‌ترین آثار هنری او فیلم مستند نیشدارو محصول سال ۱۳۴۳ و نسخه سینمایـی نمایش نامه مشهور بیژن مفید یعنی شهر قصه است که فیلمنامه آن در سال ۱۳۵۲ توسط منوچهر انور و بیژن مفید نوشته شد و انـور آن را کارگردانی کرد. نمایش شهر قصه یکی از محبوب ترین آثار هنری در تاریخ معاصر ایران محسوب می‌‌شود.

 

خیابان ولیعصر، سه راه زعفرانیه، خیابان عارف نسب، شماره ۱۲ کتابفروشی آینده

برای کشف فرهنگ ایران یک عمر کم است/ مریم محمدی

foltz

پنج‌شنبه‌ای دیگر. صبح بهاری ۳ اردیبهشت ماه ۹۴، ساعت ۹ صبح در کتابفروشی آینده و این‌بار جلسۀ «دیدار و گفتگو با استاَدان و بزرگان فرهنگ و ادب ایران» به ریچارد فولتز، ایران‌شناس کانادایی، اختصاص داشت. او که متولد ایالت اهایو در امریکاست، دکترای خود را در رشتۀ تاریخ و مطالعات خاور میانه از دانشگاه هاروارد دریافت کرد و پس از سال‌ها ‌تدریس بخش ایران‌شناسی را در دانشگاه کنکوردیا (Concordia University) در مونترال تأسیس نمود. فولتز از ده سال پیش تا کنون نیز استاد گروه علوم دین این دانشگاه است.

در آغاز جلسه علی دهباشی از حضور دکتر فولتز و همسرشان خانم مانیا سعدی نژاد، نقاش و متخصص اساطیر ایران و استاد دانشگاه کنکوردیا، تشکر کردند که به‌رغم فرصت کم و سفر کوتاه‌مدتشان به ایران دعوت مجلۀ بخارا و کتاب‌فروشی آینده را پذیرفتند. آقای دهباشی افزودند که: خوشبختانه تعدادی از مقالات و دو کتاب دکتر فولتز، به نام‌های دین‌های جادۀ ابریشم و گذار معنویت از ایران‌ زمین به فارسی ترجمه شده‌ است و دوستان تا حدی با ایشان و آثارشان آشنا هستند. از این فرصت استفاده می‌کنیم تا آشنایی‌مان را با زمینه‌های مطالعاتی و تحقیقاتی ایشان گسترده‌تر کنیم.

برای شروع خوب است که از آشناشدنتان با زبان فارسی و ایران برایمان بگوئید. از چه تاریخی با زبان فارسی و ایران آشنا شدید؟

آشنایی من با زبان فارسی به زمانی دور باز می‌گردد. به حدود ۳۰ سال پیش که در امریکا دانشجو بودم. در آن زمان تعداد ایرانی‌ها در شهری که من تحصیل می‌کردم زیاد بود. در دانشگاه هم چند دوست ایرانی داشتم و نسبت به فرهنگ و زبانشان کنجکاو شده بودم. اتفاقاً دانشگاه هم برنامه‌هایی به زبان فارسی داشت. من هم تصمیم گرفتم در یکی از این کلاس‌ها ثبت‌نام کنم. آشنایی من از اینجا شروع شد و هنوز هم ادامه دارد. خیلی زود دریافتم که معماری و نقاشی هند و مغول که به آن‌ها علاقه‌مند بودم ریشۀ ایرانی دارند. البته این اول باعث تعجب من شد، ولی بعد که بیشتر پیش رفتم ایران برایم جالب‌تر از هند شد. از آن زمان به بعد همواره در حال کشف فرهنگ و زبان غنی ایران هستم و گمان می‌کنم برای بررسی درست و دقیق این فرهنگ یک عمر کم است و باید چندین بار زندگی کرد.

پروفسور ریچارد فولتز

پروفسور ریچارد فولتز

بعد از این آشنایی مقدماتی و ثبت‌نام در آن کلاس که فرمودید، چطور این مسیر را ادامه دادید و از کجا این مسئله برایتان جدی شد؟

پس از پایان آن دوره من هنوز برای ادامۀ تحصیل در رشته‌ای خاص تصمیم قطعی نگرفته بودم. معلمم در این زمینه نقش مهمی داشت و اصرار کرد که من ایران‌شناسی بخوانم.


ادامه مطلب

اشعار مولانا آینۀ وجود خود اوست / مریم محمدی

zamani (1)

جلسه‌ای دیگر از سلسله نشست‌های «دیدار و گفتگو با استادان و بزرگان فرهنگ و ادب ایران» با حضور استاد کریم زمانی روز پنج‌شنبه ۲۷/۱/۹۴ ساعت ۹ صبح در کتابفروشی آینده برگزار گردید.

کریم زمانی، مولوی‌شناس ایرانی و مترجم و مفسر قرآن، متولد ۲۰ اردیبهشت ۱۳۳۰ در تهران است. او دورۀ کارشناسی زبان و ادبیات عربی را در دانشگاه تهران گذرانده است و برجسته‌ترین اثرش، که بیش از سی بار تجدید چاپ شده، «شرح جامع مثنوی معنوی» است.

در ابتدای جلسه علی دهباشی ابراز خرسندی کرد که اکثر حاضران در جلسه با آثار کریم زمانی در زمینه‌های مثنوی‌پژوهی و قرآن‌پژوهی آشنا هستند و گفت: وقتی خبر دیدار و گفتگو با ایشان را در صفحۀ بخارا گذاشتیم، خانمی به نمایندگی از گروهی که در میشیگان جلسات مثنوی‌خوانی دارند با ما تماس گرفتند و اذعان داشتند که منبع مورد مطالعه‌شان کتاب استاد زمانی است. این امر خود گویای شهرت جهانی این اثر است. حال نخستین سؤال را اینگونه می‌پرسم که:

آشنایی شما با مولوی و مثنوی از چه زمانی آغاز شد؟

نقطۀ آغازین آشنایی من با مثنوی برمی‌گردد به دوران دبیرستان، حدود کلاس دهم بودم که با ابیاتی از مثنوی در مجله‌ای آشنا شدم که از قضا ابیات نی‌نامه هم بود:

بشنو از نی چون حکایت می‌کند (یا: بشنو این نی چون شکایت می‌کند)      از جدایی‌ها شکایت می‌کند

که به عقیدۀ من نقل مشهورش مولاناوارتر است هم از لحاظ آهنگ و هم از لحاظ معنی. از این رو، با وجود اختلاف نسخ من این قول را همواره ترجیح می‌دهم. به هرحال، این آشنایی ابتدایی بود که در اوایل عمر من رخ داد و از آن به بعد من گرایش ویژه‌ای نسبت به مولانا پیدا کردم. آثار دیگر بزرگان را هم مطالعه می‌کردم، اما جذبه‌ای که مولانا برایم داشت چیز دیگری بود. تا اینکه شرح استاد بزرگوار، مرحوم فروزانفر منتشر شد و این شرح در اتصال بیشتر من به مثنوی و مولانا تأثیر چشمگیری داشت. این را من در مقدمۀ دفتر اول چاپ اخیر ذکر کرده‌ام. پس از آن کتاب مرحوم محمدتقی جعفری برایم سودمند بود. به همین ترتیب روز به روز گرایش و کنجکاوی من افزایش می‌یافت و هر منبع یا اثری را در این زمینه مطالعه کرده‌ام. از ۳۷ سالگی هم قصد کردم که این کتاب را منتشر کنم و در ۴۷ سالگی‌ام جلد ششم آن به پایان رسید.

علی دهباشی به همراه کریم زمانی

علی دهباشی به همراه کریم زمانی

در مقدمۀ جلد اول دیدم که استادانی چون دکتر زرین‌کوب و دکتر شفیعی کدکنی مطالبی نوشته‌اند. رابطۀ شما با این اساتید چگونه بوده و هست که موجب شد کار شما را بخوانند و نظر بدهند؟

جلد اول مثنوی که منتشر شد من آن را به تک تک این بزرگان تقدیم کردم و از ایشان خواستم که نظرشان را ابراز بفرمایند و آن‌ها هم با بزرگواری این درخواست را پذیرفتند و مرا مورد لطف قرار دادند.


ادامه مطلب

دیدار و گفتگو با جمشید ارجمند/زهرا ناطقیان

arjmand EMAIL (2)

علی  دهباشی جلسه دیدار با جمشید ارجمند را چنین آغاز کرد:

در ابتدا تشکر می کنم از استاد ارجمند که دعوت کتاب فروشی آینده ، مجله بخارا و بنیاد ملت را پذیرفتند و به این جلسه گفتگو تشریف آوردند .

دکتر داریوش شایگان حدود سی سال پیش به دستاویز ترجمه مقاله “تصویری از یک جهان یا بخشی درباره هنر ایران ” پیوند دوستی عمیقی با جمشید ارجمند برقرار کرد که یکی از دستاوردهای فرخنده آن ترجمه کتاب ” آئین هندو و عرفان اسلامی ” رساله دکترای ایشان به فارسی ، به دست جمشید ارجمند بود

.
اما با وجود همه دانسته هایمان از جمشید ارجمند شاید کمتر کسی بداند که ایشان شاعرهم هستند ولی فقط یک شعر از ایشان چاپ شده است و امیدواریم که بقیه شعرهایشان را هم در آینده چاپ کنند و این یک شعرهم سرنوشت عجیبی دارد ، سال های سال درکوه ها ، یال ها و قله ها بسیری از کسانی که حالا دیگر نیستند و روی در نقاب خاک کشیدند و از گرایشات مختلف فکری و سیاسی بودند این شعر را گروهی می خواندند ، آقای ویگن و بسیاری از خواننده های دیگر هم این شعر را خوانده اند .
شعر از این قرار است :

پیشکشی نا قابل به بخارای عزیز
ای بخارا شادباش و دیرزی

ساقی نامه

دامن کشان ساقی مِی خواران از کنار یاران مست و گیسوافشان
می گریزد.
در جام مِی از شرنگ دوری وز غم مهجوری چون شرابی جوشان
مِی بریزد.
دارم قلبی لرزان به رهش دیده شد نگران ساقی مِی خواران
از کنار یاران مست و گیسو افشان می گریزد .
دارم چشمی گریان به رهش روز و شب بشمارم تا بیاید.
آزرده دل از جفای یاری بی وفا دلداری ماه افسونکاری
شب نخفتم .
با یادش تا دامن از کف دادم شد جهان از یادم
راز عشقش را در دل نهفتم .
دارم چشمی گریان به رهش روز و شب بشمارم
تا بیاید .
زمستان ۱۳۴۱
سروده شده در زندان قزل قلعه

جمشید ارجمند در کتابفروشی آینده

جمشید ارجمند در کتابفروشی آینده

 


ادامه مطلب

نوروز ۹۴

noroz

فرخنده باد نوروز۹۴

نقاشی از ابوالقاسم سعیدی

نقاشی از ابوالقاسم سعیدی

تحویل‌

ای‌ ز تو نورِ دل‌ و دیدارِ ما

گردشِ اندیشه‌ بیدارِ ما

ای‌ ز تو رویان‌ زمستان‌ و بهار

ای‌ تو گرداننده‌ لیل‌ و نهار

ای‌ ز تو تغییرِ حال‌ و سال‌ها

حالِ ما را کُن‌ تو خوشتر حال‌ها

( ترجمه ای از : استاد شفیعی کدکنی)

Bokhara-3

دیدار و گفتگو با ناصرالدین پروین در کتابفروشی آینده / زهرا ناطقیان

parvin EMAIL

در ابتدای این دیدار علی دهباشی درباره دکتر ناصرالدین پروین چنین گفت:

خیلی کم می توان از آقای دکتر ناصرالدین پروین مصاحبه ای پیدا کرد زیرا ایشان بیشتر کار کردند و زیاد به دنبال معرفی کارهایشان هم نبوده اند و بدشانسی بزرگی هم که پیدا کردند این بود که ناشر کتاب هایشان ، نشر دانشگاهی، با اینکه تحت ریاست دکتر پورجوادی است اما برای کتاب هایی از این دست انتشارات خوبی نیست و بیشتر مناسب کتاب های حوزه مهندسی می باشد .

برای اینکه تصوری از آقای دکتر داشته باشید لازم است چند نکته بگویم : آقای دکتر پروین در سال ۱۳۲۴ در تهران متولد شدند وبه دانشکده ادبیات و علوم انسانی رفتند و بین ۱۴ رشته آن دانشکده رشته روزنامه نگاری را انتخاب کردند که این رشته بعدها حذف شد . سال ۱۳۴۹ لیسانس گرفتند. در دورۀ دانشجویی رییس روابط عمومی کشتیرانی ملی آریا و همکار تلویزیون ملی ایران بودند و بعد از پایان تحصیل به استخدام این سازمان و چندی بعد رادیو هم به آن ملحق شد در آمده بعدها عضو هیئت علمی مدرسه عالی رادیو تلویزیون سینما که الان به دانشکده صدا و سیما تغییر نام یافته شدند. چهار سال پیش از انقلاب ایران را به قصد ادامه تحصیل ترک کردند و دکترای علوم ارتباطی خود را از دانشگاه پاریس ۲ گرفتند و مدرکی مشابه را در زمینه جامعه شناسی سیاسی از دانشگاه پاریس ۱۰ گرفتند. رساله ی علوم ارتباطی ایشان درباره ی پیشینه ی روزنامه نگاری نوشتارهای در بیرون از ایران بوده است. پس از انقلاب اسلامی هم با وجود اینکه دانشگاه ها بسته بود در مدرسه عالی رادیو تلوزیون فعال بودند و در آنجا تدریس می کردند؛ اما این فعالیت نیز تعطیل شد و ایشان برای ادامه ی پژوهش و کار به اروپا رفتند.

دکتر ناصرالدین پروین

دکتر ناصرالدین پروین


ادامه مطلب

انتشار بخارای نوروزی

Bukhara 105

بخارای نوروزی با یکصد و پنجاه شعر از محمدرضا شفیعی کدکنی منتشر شد و از روز شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۳ در دسترس علاقمندان قرار دارد.

خاطرات بسیار مهم و منتشر نشده‎ای از محمدعلی فروغی از دیگر ویژگی‎های شماره ۱۰۵ بخارا است. دکتر داریوش شایگان از مثلتِ نیچه، واگنر و بودلر برای ما سخن می‎‎‏گوید و بار دیگر نگاهی داریم به یادداشت‎ های فیس بوکی دکتر نصرالله پورجوادی. متن گفتگوی آیدین آغداشلو در کتابفروشی آینده با عنوان « ما سنت نقد نداریم» از دیگر مطالب این شماره بخاراست و همراه می‎شویم با زنده‎یاد ایرج افشار در آخرین گلگشت نوروزی او. با گزارش نقد و بررسی کتابِ « خواب آشفته نفت» بار دیگر کلام دکتر محمدعلی موحد را می‎شنویم که به ما می‎گوید« ایران محکوم به پیشرفت است» و متن سخنرانی‎های کاوه بیات و داریوش رحمانیان را در همین نقد و بررسی می‎خوانیم. محمود دولت آبادی در شب فرانتس کافکا از کافکا و مقاومت مرگبار در برابر جبر سخن می‎گوید. سرانجام جشن‎نامه مریم زندی را داریم و در این فرصت نگاهی می‎کنیم بر فهرست بخارای نوروزی:

 


ادامه مطلب

دسته‌ها