مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
مهدی اخوان ثالث

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

ایمیل سردبیر
dehbashi.ali@gmail.com

ایمیل مجله
info@bukharamag.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
۱۵۶۵۵-۱۶۶

جستجو در بخارا

Loading

اخبار فرهنگی

شب شهریار عدل

adl

همزمان با انتشار یادنامه شهریار عدل در صد و هفتمین شماره مجله بخارا، شب شهریادر عدل را با همکاری بنیاد ملت، دایره العمارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، کنجینه پژوهشی ایرج افشار ، مجله باستان پژوهی  و انجمن  باستان شناسی برگزار می کنیم.

شهریار عدل، فرزند احمدحسین عدل و ضیاء والی، در سال ۱۳۲۲ در تهران به دنیا آمد. اجداد پدریش از اهالی تبریز و اجداد مادری از بسطام بودند. او در سال ۱۳۳۸ برای ادامه تحصیل به پاریس رفت و تحصیلات دانشگاهی خود را در مدرسه عالی علوم تاریخی در سوربن و همچنین در رشته تاریخ عمومی هنر، باستان‌شناسی مشرق ‌زمین و تاریخ هنرهای دوره اسلامی در مدرسه موزه لوور به پایان رساند. عنوان پایان‌نامه‌اش در دانشگاه سوربن فتوحات همایون بود که به تاریخ جنگ‌های شاه عباس در خراسان و فنح هرات می‌پرداخت.

عدل در سال ۱۹۷۶ به عضویت مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه که بزرگترین سازمان علمی-پژوهشی این کشور است درآمد. وی هم‌چنین ریاست کمیته بین‌المللی تدوین تاریخ آسیای میانه در یونسکو را به عهده داشت و نقش عمده‌ای در ثبت جهانی تخت جمشید، چغازنبیل و میدان نقش جهان اصفهان در فهرست میراث فرهنگی جهان یونسکو ایفا کرد. عدل بخشی از فیلم‌های بجا مانده از دوران قاجار را از خطر نابودی نجات داد و آنها را برای مرمت و بازیافت به فرانسه برد. در تاریخ ۱۳ مهر ۱۳۸۸ دبیرکل یونسکو مدال فرهنگ جهانی یونسکو موسوم به پنج قاره را به شهریار عدل اهدا کرد.

هایده لاله، پروین تقه‎الاسلامی، سید محمد بهشتی، کارلو چرتی، کامران عدل، حکمت‎الله ملاصالحی،علیرضا انیسی،شهرام زارع و علی دهباشی در شب شهریار عدل از او سخن خواهند گفت و فیلمی مستند نیز به نمایش درمی‎آید.

 

 

سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۵ عصر

خیابان ولیعصر، سه راه زعفرانیه، خیابان عارف نسب، شماره ۱۲ ، کانون زبان فارسی

 

بحران آب، وخیم‎تر از لشکرکشی چند لشکر به ایران / ترانه مسکوب

kardovani1

 

صبح پنجشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۴ کتابفروشی آینده میزبان دکتر پرویز کردوانی بود تا در بارۀ مسائل زیست محیطی ایران صبحت کند و به پرسش‎ها در این زمینه پاسخ دهد.

در آغاز این نشست، علی دهباشی در معرفی خود از دکتر کردوانی چنین گفت:

پرویز کردوانی تحصیلات ابتدایی را در دبستان داراب ریکان و دوره متوسطه را تا کلاس ۹ در دبیرستان آفتاب گرمسار می‌گذراند. دیپلمش را از دبیرستان رازی تهران (مدرسه فرانسوی‌ها) می‌گیرد. کردوانی پس از پایان تحصیلات متوسطه برای ادامه تحصیل به آلمان می‌رود و مراتب تحصیلی‌اش را تا دکترای رشته عمران کویر طی می‌کند.

پس از بازگشت به ایران به عنوان اولین عضو هیأت علمی دانشکده جدیدالتأسیس کشاورزی ارومیه استخدام شد. پس از ۲ سال تدریس در این دانشکده در سال ۱۳۴۷ به گروه آموزشی جغرافیای دانشگاه تهران انتقال یافت و در همین سال‌ها است که مطالعه میدانی خود روی مناطق کویری ایران را با جدیت فراوان دنبال کرد.

دکتر کردوانی بیشتر به نگارش کتاب پرداخته است، کتاب‌هایی که علاوه بر رشته تحصیلی ایشان، گاه وارد حوزه‌های بسیار دور از رشته ایشان نیز می‌شود. این کتاب‌ها عبارت است از کویر بزرگ مرکزی ایران و مناطق همجوار آن ، جغرافیای خاکها؛ حفاظت خاک ، اکوسیستم‌های طبیعی، اکوسیستمهای آبی؛ آب‌های شور؛ آبهای سطحی و زیرزمینی و …

پرویز کردوانی ـ عکس از متین خاکپور

پرویز کردوانی ـ عکس از متین خاکپور

سپس علی دهباشی از دکتر کردوانی خواست که خود رشته کلام را به دست گیرد.


ادامه مطلب

بخارا ۱۰۷ منتشر شد

JELD 107 EMAIL

شماره یکصد و هفتم بخارا به یادنامه شهریار عدل اختصاص یافته است. این شماره مجله بخارا از صبح پنجشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۴ در کتابفروشی‎ها و دکه‎های روزنامه فروشی عرضه می‎شود.

در این شماره بخارا همچنین مقالاتی را می‎خوانیم از دکتر شفیعی کدکنی، دکتر باطنی، محمدعلی موحد، نصرالله پورجوادی، ترانه مسکوب، داریوش شایگان و….

در بخش یادنامه شهریار عدل مقالاتی است از فیروز باقرزاده، کارلو چرتی، رمی بوشارلا، کریستین دیوید، محمد نصیری مقدم، ناصر تکمیل همایون، کامران عدل و مریم پیر.

با هم فهرست این شماره بخارا را مرور می‎کنیم:


ادامه مطلب

داستان نجات دهنده است/ زهرا ناطقیان

mirsadegi

 

صبح روز پنجشنبه، بیست و نهم مرداد ماه سال یکهزار و سیصد و نود چهار، کتاب فروشی آینده با همکاری مجلۀ بخارا در بیست و هفتمین نشست خود، میزبان جمال میر صادقی ، داستان نویس و داستان پژوه بود. علی دهباشی با مقدمه ای کوتاه در تقدیر از جمال میرصادقی و آثارش جلسه دیدار گفتگو را آغازمی کند .

علی دهباشی : همانطور که مستحضرید امروز میزبان جمال میرصادقی ، نویسنده توانمند زبان فارسی هستیم ؛ نویسنده ای که در طول شش دهه از عمر گرانمایه اش ، با به کارگیری صناعت داستان نویسی به جایگاه خاصی در تاریخ رمان و داستان کوتاه ایران دست یافته است .

از چاپ اولین داستان ها در مجله ” سخن ” به سردبیری زنده یاد دکتر پرویز ناتل خانلری تا کنون راه درازی پیموده شده است ؛ این پیشرفت ، توانایی و اعتلا در داستان نویسی را می توان در صفحه به صفحه مجموعه داستان ها ، رمان ها و داستان پژوهی های ایشان دید .

در طی سال های متمادی ، چاپ های مکرر از آثار استاد میرصادقی ، گواه این است که ایشان مخاطبان خود را در میان نسل جوان علاقمند به ادبیات حفظ کرده اند .

ایشان نه تنها نویسنده زبان فارسی است ، که علاوه بر استادی در رمان و داستان کوتاه ، متجاوز از پانزده جلد کتاب در زمینه هنر داستان نویسی در ابعاد کلی و جزیی آن ، ترجمه و یا تألیف نموده اند ، چه در حوزه معرفی نویسندگان برجسته و مهم ادبیات جهان و چه در معرفی ، نقد و بررسی آثار داستانی نویسندگان زبان فارسی از جمالزاده ، هدایت ، علوی ، آل احمد ، ساعدی ، دانشور و … تا نسل جوانتر . این زمینه از آثار جمال میرصادقی حائز اهمیت است و بسیار برای نسل جوان نویسنده ما ، راهگشا و آموزنده بوده و هست . امروز کمتر نویسنده ای را می توان یافت که از مراجعه به این بخش از تألیفات و ترجمه های استاد میرصادقی بی نیاز باشد .

علی دهباشی و جمال میرصادقی ـ عکس از مهدی خدیری

علی دهباشی و جمال میرصادقی ـ عکس از مهدی خدیری

در ادامه علی دهباشی به معرفی عناوین برخی از آثار منتشر شده و در دست انتشار جمال میر صادقی پرداخت ؛ علاقمندان برای آگاهی از فهرست کامل آثار ایشان می توانند به بخش کتابشناسی جمال میرصادقی ، جشن نامه جمال میر صادقی ، شماره ۹۹ مجله بخارا مراجعه کنند .

سپس دهباشی از کودکی میر صادقی ، محیط فرهنگی ، خانوادگی و دلیل نویسنده شدن او می پرسد .


ادامه مطلب

زندگی من از آغاز تا امروز/ پریسا احدیان

ebrahimzadeh

صبح روز پنجشنبه، بیست و دوم مرداد ماه سال یکهزار و سیصد و نود چهار، کتاب فروشی آینده با همکاری مجلۀ بخارا در بیست و ششمین نشست خود، میزبان سیروس ابراهیم زاه، نویسنده و بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون بود.

در ابتدای جلسه علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به سیروس ابراهیم زاه از ایشان خواست که در مورد فعالیت ­های فرهنگی و هنری خود در طول این سالیان دور و دراز سخن بگوید:

سیروس ابراهیم زاده:”می خواهم بر خلاف معمول از زمان اکنون آغاز کنم و به آغاز زندگی و تولد خود برسم…­

شاید بسیاری از شما کارهای من را نشناسید برای این آشنایی با بخشی از کتاب «یک خواهش کوچک» که توسط دوست نازنینم جناب آقای­ حسن ­زاده منتشر شده و یاشار صلاحی (فرزند عمران­ صلاحی) که یکی از طراحان بسیار ارزشمند و از تصویرگران معاصر، این کتاب را تصویرگری نموده؛ سخنانم را آغاز می­ کنم:

  • ” بیش از سی سال است که در خیابان ولی­عصر زندگی می ­کنیم، نبش کوچۀ شهید افتخاری، پلاک دوازده به علاوۀ یک. معمولا پنجره­ ها را بسته نگه می­ داریم تا سروصدای آلوده به دود ماشین و تَلَقّ و تولوقِ ترافیک و تعفّن بیماری­زای جویبار لجن­ گرفته دخل­مان را نیاورد… ولی به هر تقدیر هفته ­ای یک بار خانم کلیدار زاده از کارمندان اسبق کاخ سعدآباد برای گردگیری می ­آید. پریروز تا ساعت سه بعدازظهر کار کرد و دستمزد سه برابر شدۀ پس از گرانی را گرفت و رفت.
  • وقتی همسرم به خانه برگشت پرسید غذای گربه ­ها را داده­ ام به خانم نظافت­چی تا کنار کوچه بگذارد؟… یادم رفته بود. گفت از توی یخچال برش دارم و برای گربه های سیری­ ناپذیر هم­ محلی­ مان ببرم. در کار حلِ مشکلات جدول متقاطع سر در جیب تفکر فرو­برده بودم و حال و حوصلۀ حرکت نداشتم. با این­که به «زود باش! زود باش!»ها و «صبر کن! صبر کن!»های یکدیگر عادت کرده ­ایم ولی صدای مخملیِ خانم وقتی شروع به خش­دار شدن می­ کند شتاب­زده کوتاه می ­آیم!
  • پلاستیک گربه ­ها در دست، از در خانه بیرون آمدم. کنار دیوار روبه­ رو، گربه ­ها کیسۀ زباله را دریده آت آشغال را پراکنده ساخته بودند و مشغول. لحظه­ ای به فکر افتادم بگردم گربه های مستحق پیدا کنم، اینان که آشکار و پنهان دست و دهان در سفرۀ گسترده ­ای دارند… چپ و راست خود را برانداز کردم.

ناگهان گروه گربه های سورچران – که اغلب­شان گردن­کلفت هم بودند- مثل برق و باد پا به فرار گذاشتند…  عجب، نه کسی سنگی پرتاب کرده بود و نه حتی پِخ و پیشته ای! چه شد؟ چرا صحنه را خالی کردند؟ جلوتر رفتم. در منتهی ­الیه لبۀ پلِ به رویِ جویِ منبع کثافتِ کوچه، موش درشتی را دیدم تقریباً هم­ هیکل و تحقیقاً هم­ آورد گربه­ ها، با چشمانی شرربار، نیش مهاجم خود را باز کرده، دندان­های تهدیدآمیزش را به رخ کشیده و آمادۀ حمله!

  • می­ گویند سه چهار سالی است که این موش­های کمین­ کرده در گنداب به درندگانی زنده­ خوار تبدیل شده ­اند. معاذالله.

 

سیروس ابراهیم زاده

سیروس ابراهیم زاده

و اما بحث دیگر من نمایش ­خوانی است…


ادامه مطلب

پاپوش‎هایی به وسعت تنوع اقلیمی ایران/ زهرا ناطقیان

jalili

 

 

کتابفروشی آینده صبح روز پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ میزبان شعله جلیلی بود ،علی دهباشی با معرفی کوتاهی از شعله جلیلی گفتگو را آغاز می کند و در انتهای جلسه ، حاضرین به طرح پرسش هایی از شعله جلیلی می پردازند .

امروز یک نشست متفاوت با نشست های دیگر خواهیم داشت ، در طول صحبت های ایشان نوع ارتباطشان با تاریخ و فرهنگ را خواهید دید ، خانم جلیلی را از قرن پنجم می شناسم و همیشه ایشان را در حال تلاش دیده ام ، تصوری که همیشه از شنیدن اسم ایشان در ذهن من شکل می گیرد یا در یک سفر طولانی در ایران برای پروژه شان هستند و یا رهبری یک تور بزرگ آلمانی زبان  برای معرفی فرهنگ ، تاریخ و آثار باستانی ایران را به عهده دارند  ، ایشان از آن دسته اشخاصی است که با واژه ” چه کنم ؟! ” و ” نمی توانم ” غریبه است و همیشه ده ها کار دارند که باید انجام دهند ، خانم شعله جلیلی متولد سال ۱۳۳۳ در تبریز هستند ، تحصیلاتشان در زمینه مترجمی زبان آلمانی است و ۲۴ سال سابقه گردشگردی دارند و عضو انجمن گردشگران هستند ، ولی بخش عمده مطالعات ایشان بروی پایپوش های سنتی ایرانی است . تا کنون بیش از ۲۰۰ جفت از این کفش ها را جمع آوری و برایشان شناسنامه درست کرده اند . چندین نمایشگاه داشتند و تقریباً تمام موزه های مردم شناسی کفش در دنیا را ( اروپا و فرانسه و کانادا ) را دیده اند یک بار هم اتحادیه چرم و کفش دست دوز تبریز برای احداث موزه کفش از ایشان درخواست کردند که در آنجا باشند و حاصل این مطالعات هم بیشتر به صورت فیش هایی است که آماده انتشار در یک کتاب است .

شما در چه محیطی پرورش یافته اید ؟ چند فرزند بوده اید و محیط فرهنگی خانواده شما چگونه بود ؟ درچه رشته ای تحصیل کردید ؟ و اینکه چرا به پژوهش در زمینه کفش های ایرانی علاقمند شدید ؟

  • از آقای دهباشی ممنونم که من را دعوت کردند ، می دانم که در این جلسات بیشتر اشخاص فرهنگی حضور دارند . من یک مجموعه از اشیاء دارم ، ولی در مورد آنها یک دنیا حرف دارم ، زیرا با مردمی که این ها را ساخته اند ، زندگی کرده ام ، به روستاها رفته ام و با آنها بوده ام
  • شعله جلیلی ـ عکس از مریم اسلوبی

    شعله جلیلی ـ عکس از مریم اسلوبی

    .

اسم من شعله جلیلی است ، شعله را به این دلیل روی من گذاشتند که وقتی من به دنیا آمدم و برای اولین بار چشم هایم را باز کردم عموی بزرگ من گفت : شعله از چشم های این بچه می بارد ؛ همیشه می گویم شاید این شعله ، شعله عشق به این سرزمین است و من این اسم و سرزمینم را خیلی دوست دارم .


ادامه مطلب

از چهارده سالگی تا امروز/ پریسا احدیان

motamedaria1

 

صبح روز پنجشنبه هشتم مرداد ماه سال یکهزار و سیصد نود و چهار، کتابفروشی آینده میزبان فاطمه معتمد آریا بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون ایران بود.

فاطمه معتمد آریا در هفتم آبان ماه ۱۳۴۰ در تهران به دنیا آمد. در ۳۵۳ وارد کانون پرورش فکری کودک و نوجوان شد. در ۱۳۵۴ با اجرای نمایش «زیارت» در اولین کار گروهی تئاتر تجربی شرکت کرد. در ۱۳۵۵ به عنوان هنرجوی هنر در دانشسرای هنر پذیرفته شد. در ۱۳۵۶ با گروه تئاتر دانشجویی همکاری کرد و  سال ۱۳۵۷ در کنکور اعزام به فرانسه برای تحصیل یک ساله قبول شد که به این سفر نرفت. سال ۱۳۵۸ از دانش­سرای هنر تهران فارغ­التحصیل شد و در نمایش «خرده بورژواها» به ایفای نقش پرداخت و در همین سال در نمایش«دایره­ی گچی قفقازی» به کارگردانی داریوش فرهنگ و تله تئاتر «آژیر قرمز» شرکت کرد. در سال ۱۳۶۰ با احمد حامد ازدواج کرد و تمرینات تئاتر بداهه با اجرای نمایش«یک جفت کفش برای زهرا» به بار نشست. نمایش«آدینه» و نمایش های عروسکی«آسمون و ریسمون» را برای گروه کودک کار کرد. پس از این سال­ها در ۱۳۶۱ در دفتر پژوهش فرهنگ و هنر استخدام شد و پس از مدتی استعفا داد.  سال ۱۳۶۲ به ضبط سریال عروسکی «مدرسه­ی موش ها» و «محله  برو و بیا» پرداخت  و سرانجام با فیلم «جدال» در ۱۳۶۴ وارد سینمای حرفه‎ای شد. بازی در فیلم­هایی چون «جهیزیه ­ای برای رباب»، «تحفه­ ها» در ۱۳۶۵ و بعدها فیلم سینمایی «گمشدگان» و «محموله» در ۱۳۶۶، «ستاره­ الماس»، «برهوت» و «ریحانه»  در ۱۳۶۷ از دیگر کارهای اوست.  سال ۱۳۶۸ به تدریس بازیگری در مدرسه­ی سینمایی داریوش آشوری می­پردازد و با کمک عده‎ای از بازیگران سعی در ایجاد انجمن بازیگران می کند. در ۱۳۶۹ اولین سریال تلویزیونی خود تحت عنوان« گل پامچال» را  بازی می کند. از فیلم­های دهه هفتاد معتمد آریا می توان به فیلم­هایی  چون «مسافران»، «ناصرالدین شاه آکتور سینما» اشاره کرد. در جشنواره­ فجر  سال ۱۳۷۱ جایزه­ بهترین بازیگر نقش زن را به خاطر فیلم «یکبار برای همیشه» دریافت کرد و در همان سال به بازی در سریال های «آرایشگاه زیبا» و « بازرس وارد می شود» پرداخت.این بار با بازی در فیلم «همسر» به جشنواره­ فجر راه یافت و سیمرغ را از آن خود کرد. وی اولین زن عضو هیئت مدیره­ی خانه­ی سینماست. بازی در فیلم­های «کلاه قرمزی و پسر خاله» و «سفر» از دیگر کارهای او در این زمان بود. در ۱۳۷۴ برای بیمه شدن اعضای خانه­ سینما تلاش می کند که اولین بیمه شونده­آن خانم ایران دفتری است. سال­های بعد به مراسم فوکوس سینمای ایران به ژاپن دعوت شد. در جشنوارهِ فیلم­های ایرانی در شیکاگو حضور یافت و در همان سال به دعوت کشور سوئد حضور در فستیوال اُمِ اُ را پذیرفت. فیلم هایی دیگری چون «مهرمادری»، «زندگی» ،«مرد عوضی»، «شوخی»، «عینک دودی»، «پرنده ای از قفس پرید»، «عزیزم من کوک نیستم»، «ننه گیلانه» و «یک بوس کوچولو» و بسیاری از کارهای سینمایی و تلویزیونی از جمله «زیر تیغ» که بخش کوچکی از کارنامه­ درخشان  اوست.

علی دهباشی ضمن خوشامد گویی به خانم معتمدآریا جلسه را با طرح پرسش از ایشان شروع کرد:

 

علی دهباشی و فاطمه معتمدآریا - عکس از مهدی خدیری

علی دهباشی و فاطمه معتمدآریا – عکس از مهدی خدیری


ادامه مطلب

گزارش دیدار و گفتگو با لیلی انور/ زهرا ناطقیان

lili anvar (1)

کتابفروشی آینده صبح روز پنجشنبه اول مرداد ۱۳۹۴ میزبان دکتر لیلی انور دانشیار و رئیس بخش زبان و ادبیات فارسی در مؤسسه ملی زبان و تمدن های شرقی در پاریس بود . علی دهباشی پس از معرفی مختصری از لیلی انور با طرح سوالاتی از وی گفتگو را آغاز می کند .

تا چه زمانی در ایران زندگی می کردید ؟ و در فرانسه در کجا و چه رشته ای تحصیل کرده اید ؟

  • من در تهران متولد شدم ، تا ۱۵ سالگی در ایران بودم و در مدرسه فرانسوی رازی درس می خواندم . در زمان جنگ چون دیگر مدرسه فرانسوی در ایران نبود ، پدر و مادرم تشخیص دادند که بهتر است درسم را در فرانسه ادامه دهم . با اینکه مادرم فرانسوی است اما زبان مادریم فارسیست ، و مادرم عقیده داشت چون ما در ایران زندگی می کنیم باید اول زبان فارسی را یاد بگیریم . خود مادرم هم به خوبی و بدون لهجه فارسی حرف می زند و می تواند به راحتی بخواند و ترجمه کند . زبان فرانسوی را در سن سه سالگی در مدرسه یاد گرفتیم و درواقع فارسی زبان صحبت های روزمره و فرانسه زبان آموزشی ما بود . البته فارسی را هم در دبستان هم زمان با فرانسه یاد می گرفتیم . خیلی ها فکر می کنند اینکه کودکی دو زبان را همزمان یاد بگیرد کار درستی نیست ، ولی ما چهار بچه ایم و همگی به این شیوه هر دو زبان را یاد گرفته ایم و برایمان هم مشکلی پیش نیامد و فکر می کنم این یادگیری همزمان خیلی هم مفید و سازنده بود . البته در مدرسه رازی فقط درس زبان فارسی و تعلیمات دینی را به فارسی می خواندیم ، در درس تعلیمات دینی خیلی چیزها یاد گرفتم که بعدها برایم مفید واقع شد .
لیلی انور - عکس از متین خاکپور

لیلی انور – عکس از متین خاکپور

تا ۱۳ سالگی که به مدرسه رازی می رفتم فارسی من خیلی جالب نبود ، یعنی در حدی که بتوانم شعر را به خوبی درک کنم نبود و تنها شناختی که از شعر فارسی داشتم از طریق پدرم بود . در زمان انقلاب و بعد از آن در زمان جنگ ، تا مدتی خودم در خانه و از طریق نامه نگاری با فرانسه درس می خواندم ، تنها تفریح هفتگی من هم در آن دوره جمع های شعرخوانی بود که با پدرم در آنها شرکت می کردم ، در آن سن من چیزی از شعرها نمی فهمیدم ولی همان وقت بود که من عاشق شعر فارسی و به خصوص مولانا شدم و با تمام بچگی به پدرم می گفتم که من این شاعر را از همه بیشتر دوست دارم .

به فرانسه رفتم ، ابتدا ادبیات فرانسه وبعد از آن ادبیات انگلیسی خواندم ، تخصص من ترجمه های آثار فارسی به انگلیسی بود ، یعنی تاریخچه ، چرایی ، چگونگی و تکنیک های این ترجمه ها و اینکه چه چیزی راجع به ادبیات انگلیسی به ما یاد می دهند ودر نهایت چون حس کردم حیف است که آدم از ادبیات کشورش هیچ چیز ندادند در دانشگاه سوربن در رشته ادبیات فارسی ثبت نام کردم . در آنجا استاد ادبیات فارسی من ، پروفسور شارل هانری دوفوشه کور که دیوان حافظ را هم در طول ۲۰ سال کار پژوهشی دقیق به فرانسه ترجمه کرده است ، به من گفتند می دانم که ادبیات انگلیسی می خوانی تا استاد ادبیات انگلیسی شوی ، آدم های زیادی روی ادبیات انگلیسی می کنند ، در حالیکه من ۲۰ سال است منتظرم کسی بیاید ، به کرسی من بنشیند و ادبیات فارسی درس بدهد و اگر تو اینکار را کنی حاضرم نفسم را در بادبان کشتی ات بگذارم ، من هم قبول کردم و تز دکترایم رابا ایشان راجع به دیوان شمس نوشتم که عنوانش ” از کثرت تا توحید ” بود ، ولی هنوز آماده چاپ نشده است و در این تز فقط به غزلسرایی و خصوصیات مختص مولانا و فرم غزل در دیوان شمس که حاوی یک فکر فلسفی عمیق است می پردازم و اینکه چگونه جهان بینی مولانا در فرم غزلش دیده می شود ؛ در دو کتاب بعدی به زندگی مولانا و آنالیز کلی از مولانا برای کسانی که او را نمی شناسند ، پرداختم و راجع به تمام آثار اوست و مختص به دیوان شمس نیست .


ادامه مطلب

سعدی ، شاعری که روی زمین با ما حرف می‎زند/ زهرا ناطقیان

sanatia

 

کتابفروشی آینده صبح روز پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۴ میزبان دکتر محمد صنعتی بود و علی دهباشی با معرفی مختصری از ایشان جلسه را آغاز کرد و سپس این دیدار با طرح پرسش هایی از سوابق و نظرات دکتر صنعتی ادامه یافت.

علی دهباشی : حوزه های کار دکتر صنعتی در عین حال که روی موضوعات محدودی متمرکز است بسیار گسترده نیز می باشد ، به این مفهوم که گاهی به مسائل خارج از حوزه روانکاوی و نقد ادبی به موضوعاتی که به نوعی جامعه شناسی فرهنگی و ادبی ارتباط پیدا می کند ، نیز می پردازند . ایشان حدود ۷ یا ۸ سال پیش درباره روشنفکری دهه ۴۰ مقاله ای نوشتند و بعد از آن هم یک گفتگوی بلند با آقای سیروس علی نژاد انجام دادند که در بخارا منتشر کردیم و به خاطر نقدی که ایشان بر روشنفکری دهه ۴۰ داشت ، بسیار بحث برانگیز شد ، زیرا این نقد تا پیش از این هرگز اتفاق نیفتاده بود و بیشتر ستایش بود که البته ستودنی هم هست ، اما آن دوره هیچ گاه از جهات فضای فرهنگی و روشنفکری ایران مورد نقد قرار نگرفته بود .

علی دهباشی و دکتر محمد صنعتی ـ عکس از متین خاکپور

علی دهباشی و دکتر محمد صنعتی ـ عکس از متین خاکپور

آقای صنعتی ، شما در دوره روشنفکری دهه ۴۰ در چه حوزه ای کار می کردید ؟ زیرا آشنایی شما با این دوره و فضایش نمی تواند تنها از طریق مکتوبات صورت گرفته باشد و حتماً در فضای روشنفکری آن دوره حضور داشته اید . آشنایی شما با روشنفکران دهه ۴۰ از چه طریق بوده است و آیا نقد شما بر جریان چپ که از وجوه اصلی روشنفکری آن دوره است ، می باشد ؟


ادامه مطلب

دیدار و گفتگو با حسن انوری با حضور شفیعی کدکنی/زهرا ناطقیان

anvari

صبح روز پنجشنبه یازدهم تیر ماه سال یکهزار و سیصد نود و چهار، کتابفروشی آینده با همکاری بنیاد فرهنگی و اجتماعی ملت، دایره المعارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، گنجینه پژوهشی ایرج افشار و مجله بخارا میزبان دکتر حسن انوری مؤلف فرهنگ بزرگ سخن بود.

در ابتدای جلسه علی دهباشی با قرائت یادداشتی از محمدرضا شفیعی کدکنی در وصف حسن انوری جلسه را آغاز می کند که شرح آن بدین قرار است :

” آشنایی و دوستی من با دکتر حسن انوری ، به نیم قرنی پیش از این می رسد ، سال هایی که در دوره دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران ، در کلاس های پر فیض استاد بدیع الزمان فروزانفر ، در کنار هم ، پشت یک میز می نشستیم و هر دم مسحور دانش بیکران و حضور ذهن خارق العاده آن یگانه روزگار بودیم . در همان سال ها دکتر انوری به همکاری با لغت نامه دهخدا انتخاب شده بود و زیر نظر استاد بزرگ و فداکار فرهنگ ایران زمین شادروان دکتر محمد معین ، مشغول کار بود .

دوران سی – چهل ساله همکاری با لغت نامه دهخدا – که هنوز هم خوشبختانه ادامه دارد – در وجود دکتر انوری دانش و تجربه هایی را ، در راه فرهنگ نویسی فارسی ، ذخیره کرد که توانست در فاصله چند سال یکی از عظیم ترین برنامه های فرهنگ نویسی برای زبان فارسی را با توفیقی آسمانی بسامان برساند و حاصل آن در مرحله پایانی فرهنگ نه جلدی سخن و فرهنگ سه جلدی امثال فارسی و فرهنگ اعلام تاریخی و نیز فرهنگ اعلام جغرافیایی بود ، در کنار چندین کار بزرگ دیگر باز هم در حوزه فرهنگ نویسی فارسی .

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی - عکس از متین خاکپور

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – عکس از متین خاکپور

این تنها چشم انداز توفیقات او بود در قلمرو فرهنگ نویسی برای زبان فارسی . دکتر انوری ، گاه به تنهایی و گاه با همکاری استادانی دیگر بسیار کارهای ممتاز در حوزه ادب فارسی دارد که بی گمان در کارنامه علمی او چاپ شده است و نیازی به هیچ گونه ستایشی ندارد .

این بنده وقتی در تنهایی خود به غربال کردن چهره های فرهنگ ایران زمین ، در زمینه های مختلف می پردازم ، دکتر انوری را یکی از برجسته ترین مردان این عصر می بینم و فرزند خلف دهخدا و معین . برای کهن دوست دانشمند و یگانه ، عمری دراز همراه با سلامت و توفیق آرزو دارم . ”


ادامه مطلب

دسته‌ها