8 Comments

  1. 1

    مسلم

    در صورت امکان طی شبی از دکتر میرجلال الدین کزازی شاهنامه پژوه بزرگ ایران نیز تقدیر گردد

  2. 2

    مینا کبودوند

    جناب دهباشی عزیز خسته نباشید

    کمتر کسی در این دنیای پر هیاهو به فکر اینگونه کارهای زیباست

    خداوند به شما طول عمر باعزت بدهد

    من که از شرکت در این گردهمایی ها واقعا لذت میبرم

    موفقیت شما آرزوی ماست

  3. 3

    دمادم

    عالی. وتقعا بینظیر بود این گزارش. لحظاتی انگار ما هم در آن جمع بودیم.
    سپاس بیکران از آقای دهباشی، مرد خستگی ناپذیر فرهنگ.

  4. 4

    مهر

    شب بسیار خوبی بود. آقای دهباشی واقعا دستتان درد نکند که به یاد هنرمندان پیش کسوت این مرز و بوم هستید و بسی مایۀ خوشحالی است که هنوز یاد این عزیزان از دلها و اذهان بیرون نرفته و نمی رود.
    دست مریزاد…

  5. 5

    سالار عبدالمحمّدیان

    آن مرد گنجی در سر دارد

    که میان شما پخش می کند.

    گنج مردم نادار؛

    مردمان دریغ شده!

    گنجی از ناداری

    گردآوری شده از روزمرگی

    در جهان رو به دگرگونی!

    آن مرد سرود گمشده می خواند؛

    تازیابد خود بی خویشِ خویش را

    در بَم و زیرهای آن؛

    در تهران گمشده!

    بهرام بیضایی

  6. 6

    بهزاد

    خدا رحمتش کنه بازیگر و دوبلاژر خوبی بود.
    دیشب من فلکزده صبح منه کپک زده

    دچار مشکلی شدم

    به سرعت اتول مبیل تو توپخونه گلی شدم

    سوار ماشین کثیف مشدی ممدلی شدم

    ماشین مشدی ممدلی نه بوق داره نه صندلی

    باپرده های مخملی با چوبهای جنگلی

    صندلی هاش فنر داره شوفر بی هنر داره

    شوفر اون دوا خوره دودی واهل منقله

    تنه لش وبددهنه ازبچه های خندقه

    بالاخره تو صف شدم با پررویی به این واون تنه زدم

    توی اتول سوار شدم آب لمبو چون انار شدم

    لهیده چون هلو شدم سیاه چون لولو شدم

    برشته چون لبو شدم دایی بود،عمو شدم

    شوفر:شاگرد شوفر؟

    شاگرد:آهای بله

    شوفر:امیریه بی معطلی وردار بزن تو هندلی

    مسافت زیادیه

    تاکه آجان نیومده بزن بریم که دیر شده

  7. 7

    آزادمهر دانش

    چشمه، آغاز حیات جویبار است
    و جویبار، سیراب گر دشت
    هر لاله نورسته به دشت،
    یاد چشمه را جاودانه می کند

    ********
    افسوس که رفته ها باز نمی گردند و تنها یاد و نام نیک شان بر صفحۀ روزگار و در یادها جاودان می ماند.
    یادش گرامی…
    روح و روانش شاد و در آرامش باد…

  8. 8

    رسول قنبری کاکاوندی

    مرتضی…
    بردوش های گرم…
    تن سردی است، خاموش…
    بر امتداد افقی نامعلوم…
    زین پس…
    ماییم و لبهایی بسته و لبریز سکوت…
    مرتضی!
    آرام بخواب…
    که سالهاست ما مرده ایم…

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2016 Developed By Nasour Naghipour