15 Comments

  1. 1

    سيدمحمد سلامي پور

    سختی های این نوشته را خیلی آسان خواندم.خانم شیفته سلطانی خیلی خوب وتاثیر گذار نوشته اند.
    چشم پزشک به من گفته مواظب چشم جراحی شده ات باش اما مگر می شود با خواندن چنین سرگذشت هایی چشممان آرام بگیرد.

  2. 2

    عباس ياری

    عجب نوشته‌ای،
    بسیار زیبا و نفس‌گیر!

  3. 3

    اسد مشرف زاده

    باسلام وسپاس از همه زحمات عزیزان .مطابق وظیفه ملی همیشگی ام آنرا باز نشر کرده ام وباز هم سپاس ودست بوس عزیزان

  4. 4

    تهوری

    درود بر شما
    خیلی زیبا نوشتید. خداوند به این بانوی بزرگوار سلامتی بدهد.
    ممنون

  5. 5

    مریم پاکدامن

    سپاس که ما را با ابعادی از وجود این استاد فرهیخته آشنا کردید.
    برای من استاد پوری سلطانی پیش از شب بخارا و مطالعه این نوشته تاثیرگذار، تنها استاد پوری سلطانی(استاد مسلم فهرست نویسی)بود. اما اکنون به شما حسرت میخورم که ۳۰ سال را همنشین ایشان بودید.

    در پناه حق، بهشتی باشید

  6. 6

    زهرا

    عالی بود. اشک توی چشمام جمع شد. امیدوارم همیشه سلامت باشند خانم پوری سلطانی عزیز.

  7. 7

    اعظم رستگار

    عالی بود هم نحوه نگارش بسیار عالی بود و بسی لذت بردم، هم داستان زندگی استاد عزیز جالب بود و البته اندوهناک و نمی از اشک…

  8. 8

    محسن زین‌العابدینی

    پوری سلطانی، یکی از نادره های روزگار ماست که خیلی از ناممکنها را به ممکن تبدیل کرده. امید داریم که وجود شیفته خانم هم در کنار پوری خانم همیشه با سلامت همراه باشد.

  9. 9

    امید فرّهی

    به قدری شیوا و دلنشین نوشته ای که در تمام لحظات این روایت حضور دارم . هر بار نوشته و یاد و خاطره ای در باره پوراندخت سلطانی ( خاله پوری ) می شنوم و می خوانم ، هزاران پنجره برای دیدن زوایای جدیدی از زندگی و تفکر او برایم گشوده می شود .

  10. 10

    پروانه ذوالرياستين

    شیفتهُ عزیز ، چه کار خوبى کردى ،بهمهُ انچه که پراکنده میدانستیم ، نظم دادى ،ممنون و به امید دیدار نزدیک ،،،

    چه خوب که هنوز مثل تویى هست
    ،. مثل تو که پنجره را باز میکنى
    تا نسیم پشت خانه به انتظار نماند
    ، مثل تو که کلام را بمیهمانى شوق دعوت میکنى ،
    مثل تو که گلبرگهاى نیلوفر را بنوازش میبویى. ،
    به ماهى ها در حوضچهُ کوچکشان سلام میگویى ،
    بال افتادهُ پروانه را از پیش پا برمیدارى
    و بر شاخه می نشانى ،
    تو که عمق اسمان را تحسین میکنى
    و همسایگى را در افتاب داغ تابستان
    با سایهُ بیدى که کاشته اى زینت میدهى. ،
    مثل تو که نگاهت را به مهر پیوند میزنى
    وبدل مى نشانى .
    خوشا بحال زندگى که تو را به رفاقت دارد
    ،. چه خوب که هنوز. مثل تویى هست ،
    تو که تشنگى باغچه را طافت نمیاورى
    و تا دهان بنفشه خشک مانده
    لیوان اب را بر لب نمیبرى.
    ، تو که در برابر چشم انداز دشت
    سر فرود میا ورى
    ،اواز هم صدایى رامیشنوى ،
    پرواز نور را به لانهُ خو رشید عبادت میکنى ،.
    مثل تو که سنجاقک ها را عاشقانه مى پاىُى
    و براى گنجشکهاى نوپر دانه میپاشى
    ، تو که از کنا رشان سبک پا عبور میکنى
    و اسودگیشان را ارج میگذارى ،
    تو که خار را از معبر مهربانى بر مى چینى ،
    تو که صداى مرا بسادگى میشنوى
    ، تو که انسان هستى
    ، انچنان که قرار بوده ،،،،،،
    مثل تو که خوبى
    و در من انگیزهُ بودن را بیدار میکنى
    چه خوب که هنوز مثل تویى هست
    Parwaneh

  11. 11

    رکسانا

    کتاب…
    تقریبن از ۳ سال پیش در کتابفروشی شهسوار کار میکنم
    باد مارو به این شهر آورد
    نسیم وارانه به قول استاد کدکنی گون نماندیم و نسیم شدیم
    و اینجا بودم و با این کتابها زندگی کردم تا الان که باید به تهران شلوغ برگردم و دلم را اینجا بگذارم
    این مطلب بغضم را شکوند و دیگر توانم نیست
    ممنونم
    اگر این بغض می ماند حتما نفس کشیدن برایم سخت میشد
    ممنونم.به اندازه ی زندگی ام

  12. 12

    حلاج

    ازشعروصدای شاملوبا مرتضی آشناشدم وکیوان را درشرح پوری خانم سلطانی عزیزشناختم.شاملو،مسکوب واستاد دریابندری درستایش مرتضی کیوان به بزرگی یاد کرده اند. خانم سلطانی گل سرسبد زنان فرهنگ ایرانند.دست آقای دهباشی هم دردنکند بآ این کارهای خوبش.

  13. 13

    گوهرتاج راستین

    بسیار نوشته شیرین ودلپذیریست ایکاش میتوان یک نسخه از این آتش بی خاکستر نوشته شیفته سلطانی و یا مجله فرهنگی هنری بخارا پیدا کنم

  14. 14

    جمشید لطفی

    سپاس از بانو شیفه که با این نوشته رقت انگیز و دردبار، همزمان مملو از لطف و صفا ما را از خاطرات گرانقدر خویش بهره مند ساختند. پوری در مکتب عشق امحان سختی را از سر گذراند.بویژه اگر دوری و کل دوران جوانی ایشان را بیاد داشته باشیم. و چه جسور و دلیر، از حرمت این عشق و محبوب خویش، پاسداری کرده و در آن پایداری نمود. و نگذاشت، سنگ و کلوخ دوستان آسیب دیده و خود شیفته بر آن عشق پاک، گرد و غباری بنشانند. یاد پوری و کیوان هم چنانکه محبوب و پر آوازه بوده، دیری پربانگ و خوش خوان؛ صدا در دیار عاشقان خواهد انداخت.

  15. 15

    فاطمه

    خیلی جالب و خاندنی بود. روحش شاد

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2016 Developed By Nasour Naghipour