مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
سعید نفیسی

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

ایمیل سردبیر
dehbashi.ali@gmail.com

ایمیل مجله
info@bukharamag.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
۱۵۶۵۵-۱۶۶

جستجو در بخارا

Loading

جشن صد و یک سالگی دکتر منوچهر ستوده

امروز بعد از ظهر( ۲۶ تیر ماه ۱۳۹۳)  در باغ گلور در سلمان شهر مازندران ، جشن یکصد و یکمین سال زادروز دکتر منوچهر ستوده توسط مجله بخارا و با حضور گرومی از دوستداران وی برگزار شد.

S-1

در این مراسم، ابتدا علی دهباشی یاد و خاطره دوستان شصت ساله دکتر ستوده، ایرج افشارو باستانی پاریزی را گرامی داشت و سپس از ۴۰ سال دوستی و آشنایی با منوچهر ستوده سخن گفت. و پس از آن علی امیری گزارشی از فعالیت‎های نویسندگی و پژوهشی دکتر ستوده ارائه کرد و گفت در سال آینده دو کتاب دکتر ستوده که با همکاری وی به انجام رسیده منتشر خواهند شد: کتاب « زبان فارسی مردم تهران قدیم» و « بازی‎های قدیم ایران» . و نیز قلمی مزین به تصویر دکتر ستوده از سوی بازرگانی گلستانی به وی اهدا شد.

و سپس دکتر ستوده ضمن تشکر از دوستان خود، یکی از سروده هایش را خواند.

image-4

image-5

کتاب‎شناسی دکتر منوچهر ستوده/ دکتر عنایت الله مجیدی ـ به نقل از بخارا ۹۳ خرداد و تیر ۱۳۹۲

۱) کتابها:

(تألیف، تصحیح).

۱۳۳۲

۱) فرهنگ گیلکی. با مقدمة پورداود. تهران. نشریة انجمن ایرانشناسی، چهارده + ۲۷۲ ص+   ۳ صفحه تصویر تا شده.

۱۳۳۵

۲) گوهرنامه (تألیف محمدبن منصور)، تصحیح منوچهر ستوده، تهران، فرهنگ ایران‌زمین، ج۴، ص ۱۸۵-۳۰۲٫

۳) فرهنگ‌ کرمانی، تهران. فرهنگ ایران زمین،۶+۲۱۲ ص. (انتشارات ش۴).

۴) فرهنگ بهدینان. گردآوری جمشید سروش سروشیان؛ با مقدمة ابراهیم پورداود؛ به کوشش منوچهر ستوده، فرهنگ ایران‌زمین، نشریة شمارة ۳، ۲۱۹ ص.

ـــــــــــــ چاپ سوم، ۱۳۷۰، دانشگاه تهران، ۲۱۸+۲۸+۸ ص. (انتشارات ش۱۶۴۶). ادامه مطلب

شب عبدالرحیم جعفری، بنیانگذار انتشارات امیرکبیر، برگزار شد.

jafari 50-70

شب « عبدالرحیم جعفری» صد و شصت و پنجمین شب از شبهای مجله بخارا بود که با همکاری بنیاد فرهنگی هنری ملت، مرکز دایره‎العمارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، گنجینه پژوهشی ایرج افشار و انتشارات فرهنگ معاصر غروب یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۳ برگزار شد.

علی دهباشی این نکوداشت را با شرح مختصری از زندگی عبدالرحیم جعفری آغاز کرد:

« شصت و پنج سال از آبان سال ۱۳۲۸ که مؤسسه امیرکبیر در یک بالاخانۀ ۱۶ متری در خیابان ناصرخسرو تأسیس شد می‎گذرد.

عبدالرحیم جعفری در دوازدهم‌ آبان‌ ماه‌ سال‌ ۱۲۹۸ شمسی‌ در آخر بازار عباس‌آباد یکی‌ از محلات‌ فقیرنشین‌ جنوب‌ تهران‌ متولد شد‌. پس از ترک پدر آن هم ‌ چند ماه قبل‌ از تولد او، مادرش برای تأمین زندگی خود و تنها فرزندش‌ به کار نخ‌ریسی‌ برای‌ جوراب‌بافها روی آورد.
عبدالرحیم تا کلاس‌ چهارم‌ ابتدایی‌ در مکتب‌خانه‌ و دبستانهای‌ علامه‌ و ثریا در تهران‌ درس‌ خواند و چون‌ مادرش‌ قادر به‌ تأمین‌ مخارج‌ خانواده‌ نبود در حالی‌ که‌ بیشتر از دوازده‌ سال‌ نداشت‌ او را به‌ چاپخانة‌ علمی‌ که‌ در آن‌ سالها به‌ طریقة‌ چاپ‌ سنگی‌ کار می‌کرد سپرد و او نیز پس از چند سال کار متمادی، در ۱۳۲۰ و با ورود متفقین به ایران به خدمت سربازی رفت و پس از گذراندن این دوران به کار در چاپخانه برگشت و تا ۱۳۲۸ به کار در کتابفروشی علمی مشغول بود و سپس از این کار استعفا داد و با پس‌انداز سالهای‌ کارگری‌ و کارمندی‌ مؤسسة‌ امیرکبیر را در یک‌ اتاق ۴*۴ در قسمت‌ فوقانی‌ یکی‌ از ساختمانهای‌ خیابان‌ ناصرخسرو تأسیس‌ نمود.

علی دهباشی ـ عکس از مجتبی سالک

علی دهباشی ـ عکس از مجتبی سالک

به این ترتیب، عبدالرحیم جعفری ، بنیان‎گذار مؤسسه انتشارات امیرکبیر، با همت ستودنی و بی‎نظیر خود موفق شد « صنعت نشر» را در سرزمین ما معنا و مفهوم بدهد. در طی چندین دهه دست به انتشار صدها کتاب مهم در عرصه‎های گوناگون زد که مجموعۀ این کتابها در ارتقاء سطح فلسفی و فرهنگی، هنری و ادبی و علمی جامعۀ ما مؤثر بود. بدون شک این همه ممکن نمی‎شد مگر با همت والای انسانی به نام عبدالرحیم جعفری.

ادامه مطلب

در ترجمه ناپذیری شعر/ محمدرضا شفیعی کدکنی ـ به نقل از بخارا ۸۰

محمدرضا شفیعی کدکنی

محمدرضا شفیعی کدکنی

در فرهنگ خودمان، نخستین کسی که مدّعی است ترجمة شعر محال است، جاحظ (متوفای ۲۵۵) است. وی در کتاب الحیوان می‌گوید:

«والشعرََُ لایُستطاعُ اَن یُتَرجَمَ و لایَجُوزُ عَلَیهِ النَقل. وَ مَتی حُوِّلَ تَقَطَّعَ نَظمُهُ و بَطََلَ وَزنُهُ وَ ذَهَبَ حُسنُهُ وَ سَقَطَ مَوضِعُ التَّعَجُّبِ مِنه وَ صارَ کَالکَلامِ المَنثورِ. والکلامُ المنثورُ المُبتَدأُ علی ذلکَ اَحسَنُ وَاَوقَعُ مِنَ المنثورِ الّذی حُوِّلَ مِن موزونِ الشعرِ». یعنی «و شعر، تابِ آن را ندارد که به زبانی دیگر ترجمه شود و انتقال شعر از زبانی به زبان دیگر روا نیست. و اگر چنین کنند «نظم» شعر بریده می‌شود و وزنِ آن باطل خواهد شد و زیبائیِ آن از میان خواهد رفت و نقطة شگفتی‌برانگیزِ آن ساقط خواهد شد و تبدیل به سخن نثر خواهد شد. نثری که خودبه‌خود نثر باشد زیباتر از نثری است که از تبدیلِ شعرِ موزون حاصل شده باشد.»

نمی‌دانم در دنیای قدیم، قبل از او، چه کسانی چنین نظریه‌ای را دنبال کرده‌اند. قدر مسلّم این است که در دورة اسلامی هیچ‌کس به صراحت او، و با توضیحاتِ او، به امتناعِ ترجمة شعر از زبانی به زبانی دیگر نیندیشیده‌ است.[۱]

امروز هم که نظریه‌های ترجمه در فرهنگ‌های مختلف بشری، شاخ و برگ‌های گوناگون به خود دیده است، باز هم در جوهر حرف‌ها، چیزی آن‌سوی سخن جاحظ نمی‌توان یافت. آخرین حرفی که در پایان قرن بیستم، در این‌باره زده شده است، سخنِ شیموس هینی[۲]، برندة جایزة نوبل ادبیّات چند سال قبل است که در مصاحبه‌ای در اکتبر سال ۱۹۹۵ گفت:

Poets belong to the language not to the world

(یعنی شاعران به زبان تعلّق دارند نه به جهان).

در فاصلة جاحظ تا شیموس هینی بسیاری از اهل ادب منکر این بوده‌اند که شعر را بتوان ترجمه کرد و حتّی بعضی شعر را به «چیزی که قابل ترجمه نیست» تعریف کرده‌اند و عبارت رابرت فراست[۳] در این زمینه شهرت جهانی دارد:

Poetry is what is lost in translation. It is also what is lost in interpretation.

(شعر همان چیزی است که در ترجمه از بین می‌رود و نیز همان است که در تفسیر از میان بر‌می‌خیزد.) ادامه مطلب

شب جوزپه وردی برگزار شد

verdi EMAIL (4)

شب « جوزپه وردی» عنوان صد و شصت و چهارمین شب از شبهای مجله بخارا بود که غروب یکشنبه اول تیرماه  ۱۳۹۳ با همکاری بنیاد فرهنگی هنری ملت و مدرسه ایتالیایی‎ها ( پیترودالاوله) در تهران و در محل این مدرسه برگزار شد.

در آغاز این نشست، علی دهباشی ابتدا به دیگر شب‎هایی اشاره کرد که توسط مجله بخارا برای موسیقی‎دانان بزرگ جهان برگزار شده است، مثل شب ویوالدی و شب فردریک شوپن و … سپس به معرفی کوتاهی از این آهنگساز نام‎آور ایتالیا پرداخت :

« جوزپه فورتونینو فرانچسکو وردی در ۱۰ اکتبر ۱۸۱۳ در دهکده‌ای کوچک در ایتالیا زاده شد. پدرش مسافرخانه‌چی فقیری بود که خواندن و نوشتن نمی‌دانست. وردی جوان در ده سالگی برای تحصیل موسیقی و رفتن به مدرسه رهسپار شهر بوستو در نزدیکی زادگاهش شد. نه سال تمام هر یکشنبه برای آنکه کفش‌هایش خراب نشود آنها را بغل می‌زد و حدود پنج کیلومتر پابرهنه راه می‌رفت تا در کلیسای دهکده‌اش ارگ بنوازد. یک حامی ثروتمند، وردی را به خانه خود برد و بعدها تامین مخارج تحصیل موسیقی او را در میلان بر عهده گرفت. وردی پس از پایان ۲۲ سالگی به شهر بوستو بازگشت و سرپرست موسیقی آنجا شد. به این ترتیب پس از اطمینان از درآمدی ثابت توانست با دختر حامی خویش، بانوی جوانی که از کودکی او را می‌شناخت و دلبسته‌اش بود، ازدواج کند.

بیشتر ساخته‌های او در زمینه اپرا و از محبوب‌ترین آثار اپرایی است که در اغلب سالن‌های اپراهای جهان اجرا می‌شود.بسیاری از اهل موسیقی اهمیت وردی در آهنگسازی اپرا را هم‎سنگ نقش بتهوون در سمفونی دانسته‎اند.

علی دهباشی ـ عکس از متین خاکپور

علی دهباشی ـ عکس از متین خاکپور

ادامه مطلب

۱۵۱- بر هر که بنگری به همین درد مبتلاست!/ میلاد عظیمی ـ به نقل از آویزه‎ها(۱۲) شماره ۸۰ بخارا

شمارة ۷۷ و ۷۸ بخارا هم مثل شماره‌های قبل با «تقاضا و خواهش مجدد» دهباشی از «مشترکین گرامی» شروع شده بود که از آنها می‌خواست «وجه اشتراک عقب‌افتاده خود را بپردازند.» چون «این مجله به پشتیبانی مشترکین ارجمند و دوستدارانش منتشر می‌شود.» دهباشی چند بار از مشترکین ارجمند مجلة‌ بخارا» خواسته‌ تا «بهای اشتراک سال ۱۳۸۹ را هرچه زودتر مرحمت کنند».

جراید جدّی و مستقل در ایران همیشه بر لب بحر فنا منتظر سرنوشت محتوم خود بوده‌اند و دغدغه دخل و خرج همواره وقت مدیران مَجلّات را بشولیده می‌داشته است. بی‌مناسبت ندیدم گزارشی گذرا از دغدغه‌های مالی «روزنامه کاوه» که یکی از نقاط عطف تاریخ مطبوعات و از قدیم‌ترین جراید جدی و اصیل و مؤثر ایران بوده است و به مدیریت سیدحسن تقی‌زاده و همکاری برجستگانی چون محمد قزوینی، محمدعلی جمال‌زاده، ابراهیم‌ پورداوود و… در حدود نودوپنج سال قبل شروع به انتشار کرده بود، خدمت خوانندگان محترم عرضه بدارم. به دهباشی هم بگویم که تا بوده چنین بوده و زبان حال مجلات و نهادهای اصیل و مستقل فرهنگی و نیز دانشمندان و فرهنگ مردان برجستة این ملک همواره این بیت محتشم کاشانی بوده است:

ژنو ـ آذر 1371 ـ دسامبر 1991 با سید محمد علی جمالزاده

ژنو ـ آذر ۱۳۷۱ ـ دسامبر ۱۹۹۱ با سید محمد علی جمالزاده

بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

scan00540

ادامه مطلب

چهل سال دوستی با روان فرهادی/ محمد آصف فکرت

دانشمندی‌ ذوفنون‌

سال‌ ۱۳۵۳ بود و مرخصی‌ سالانه‌ را در ایران‌ می‌گذراندم‌ که‌ استاد روانشاد محمد تقی‌ دانش‌پژوه‌ در دفتر کار جناب‌ استاد ایرج‌ افشار یزدی‌، پریشان‌وار، احوال‌ دکتر روان‌ فرهادی‌ را، از من‌ پرسید و به‌ ستایش‌ دانش‌ و زباندانی‌ روان‌ پرداخت‌. استاد روانشاد دانش‌پژوه‌، که‌ روان‌ فرهادی‌ را برای‌ نخستین‌ بار دیده‌ بود، پس‌ از آنکه‌ فصلی‌ در فضل‌ سخندانی‌ و دانش‌ وی‌ ایراد فرمود، به‌ گونة‌ مشخص‌تر شرح‌ داد که‌، گویا به‌ همراهی‌ استاد افشار، در یک‌ کنفرانس‌ علمی‌ ـ فرهنگی‌ در پاریس‌ دیده‌ بودند که‌ شخصی‌ که‌ شرقی‌ بودنش‌ از سیما و ظاهرش‌ نمایان‌ بوده‌ است‌، چنان‌ با تسلط‌ بر موضوع‌ و بر زبان‌ سخن‌ می‌گفته‌ که‌ موجب‌ اعجاب‌ مرحوم‌ استاد دانش‌پژوه‌ شده‌، تا اینکه‌ استاد افشار گوینده‌ را به‌ ایشان‌ شناسانده‌اند که‌ دکتر روان‌ فرهادی‌ سفیرکبیر افغانستان‌ در پاریس‌ است‌. مرحوم‌ دانش‌پژوه‌ که‌ در آن‌ روزها شنیده‌ بود روان‌ از سفارت‌ فرانسه‌ برکنار و به‌ کابل‌ فراخوانده‌ شده‌، با چنان‌ خاطرة‌ نیکی‌ که‌ از ایشان‌ در پاریس‌ داشت‌، نگران‌ حال‌ و وضعیت‌ روان‌ بود. به‌ ایشان‌ گفتم‌ که‌ ایشان‌ استاد بنده‌ هستند و حالشان‌ خوب‌ است‌ و در منزل‌ استراحت‌ دارند و مشغول‌ نگارش‌ و پژوهش‌ و مطالعه‌اند. دقیق‌ به‌ یاد دارم‌ که‌ استاد دانش‌پژوه‌ فرمود: «آقا! این‌ شخص‌ چنان‌ تسلطی‌ بر زبان‌ فرانسه‌ و بر موضوعی‌ که‌ حرف‌ می‌زد داشت‌ که‌ گویا به‌ زبان‌ مادریش‌ حرف‌ می‌زد». اندکی‌ از آنچه‌ از آن‌ سال‌ و پیش‌ و پس‌ از آن‌ از روان‌ به‌ یاد دارم‌، خواهم‌ نوشت‌؛ اما نخست‌ از نخستین‌ دیدار با استاد دکتر روان‌ فرهادی‌، دپلمات‌، سیاستمدار، ادیب‌، عارف‌، نویسنده‌، زبانشناس‌، مترجم‌، و شخصیتی‌ دارای‌ چندین‌ فن‌ و خصوصیت‌ دیگر یاد کنم‌ و اینکه‌ چه‌ هنگام‌ و چگونه‌ با روان‌ آشنا شدم‌؟ ادامه مطلب

Semsarمراسم اهدای هفتمین جایزه خصوصی روزنامه‌نگاری دکتر مهدی سمسار (امید)، با حضور سیدمحمود دعایی سرپرست موسسه اطلاعات، دکتر‌‌ هادی خانیکی عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، علی دهباشی، مهندس حمید باستانی‌پاریزی، علیرضاخانی سردبیر روزنامه اطلاعات، بنی احمد، پرویز براتی،‌‌ هادی حیدری و… به همت گیتی الهی، شهرزاد و شیرین سمسار برگزار شد. هفتمین دوره این جایزه به یادبود و گرامیداشت دکتر کاظم معتمدنژاد، روزنامه‌نگار و حقوقدان ایرانی و دکتر محمدابراهیم باستانی‌پاریزی، مورخ، نویسنده، پژوهشگر، شاعر، موسیقی‌پژوه و استاد دانشگاه تهران اختصاص داشت که در مدت برگزاری دوره‌‌های پیشین این جایزه از همراهان اصلی و مشوقان روزنامه‌نگاران جوان بودند.

در ابتدای این مراسم‌‌ هادی حیدری، نقاش و کارتونیست مطبوعاتی و برنده ششمین دوره جایزه روزنامه‌نگاری امید، گفت: خوشحالیم که با حمایت بزرگان فرهنگ، ادب و عرصه روزنامه‌نگاری، این جایزه به هفتمین دوره خود رسیده است. جایزه روزنامه‌نگاری امید از طرف بنیاد شادروان دکتر مهدی سمسار، هر سال به یک روزنامه‌نگار جوان اختصاص پیدا می‌کند. برای حمایت از این نسل روزنامه‌نگاری و به تبعیت از راه و روشی که دکتر سمسار داشتند.

IMG_0940

حیدری سپس از گیتی الهی، همسر دکتر سمسار دعوت کرد تا آغازگر برنامه باشد. گیتی الهی سخنان خود را با خوشامدگویی به حضار آغاز کرد و گفت: دوستان گرامی و همکاران عزیز همسرم، ضمن خوشامدگویی، خیلی خوشحالیم که امروز در جمع کوچک‌مان دوستان، روزنامه‌نگاران جوان و استادان قدیمی این حرفه حضور دارند؛ جایزه هفتمین دوره روزنامه‌نگاری دکتر سمسار را با عنوان امید تقدیم می‌کنیم. ۱۱ سال از پیوستن او به نور می‌گذرد، یاد و خاطره همیشه بیدارش، همواره با ما و دوستان یکدل جوان اوست.

الهی سپس به ارائه گزارشی از کارهای انجام شده در بنیاد دکتر مهدی سمسار پرداخت و افزود: باید در ابتدا خدمت‌تان عرض کنم که در این جلسه جای زنده‌یادها، دکتر معتمدنژاد و استاد دکتر باستانی‌پاریزی خالی است؛ آنها در این سال‌‌ها همواره در تمامی جلسات حضور داشته و یاد و خاطره دوست قدیمی خود را با سخنانشان گرامی داشته‌اند. در سال ۱۳۸۴ یادنامه دکتر مهدی سمسار به کوشش آقای علی دهباشی منتشر شد. در سال ۱۳۸۵ کتاب دنیای تئو، چاپ سوم توسط انتشارات نقش جهان، کتاب ایران در اسپانیا از انتشارات گستره هر دو با مدیریت آقای مجید طالقانی، در سال ۱۳۸۷ کتاب از کوروش تا اسکندر، چاپ پنجم توسط نشر علم با مدیریت آقای علمی و کتاب‌‌های عطر و پرستار فرانسوی از انتشارات لوح منتشر شدند.


ادامه مطلب

شب هاید ماری کخ برگزار شد

kokh (1)

صد و شصت و سومین شب از شبهای مجله بخارا به پروفسور هاید ماری کخ، ایرانشناس برجسته آلمانی اختصاص داشت که عصر پنجشنبه ۸ خرداد ماه ۱۳۹۳ با همکاری بنیاد فرهنگی ـ اجتماعی ملت، دایره العمارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و گنجینه پژوهشی ایرج افشار در محل کانون زبان فارسی برگزار شد.

علی دهباشی در ابتدای این جلسه به معرفی کوتاهی از خانم هاید ماری کخ پرداخت:

« هاید ماری کخ در ۱۷ دسامبر ۱۹۴۳ در شهر ماربورگ آلمان به دنیا آمد. از ۱۹۶۳ تا ۱۹۶۶ به تحصیل در رشتۀ آموزش با گرایش اصلی ریاضی پرداخت و تا ۱۹۷۲ به عنوان معلم در شهر هانوور مشغول به کار بود.

تحصیل در رشته ایرانشناسی را از ۱۹۷۲ در دانشگاه گوتینگن آغاز کرد و در ۱۹۷۶ موفق به اخذ دکترا شد و موضوع پایان نامه‎اش « شرایط مذهبی زمان داریوش بر اساس تحقیقات انجام شده بر کتیبه‎های هخامنشی» بود. پروفسور هاید ماری کخ در کنار رشته اصلی خود به تحصیل در رشته های باستان شناسی کلاسیک، تاریخ هنر بیزانس و باستان شناسی مسیحی نیز روی آورد. و پس از آن به تدریس ایران شناسی و باستان شناسی خاور نزدیک در دانشگاه گوتینگن مشغول شد. و از ۱۹۸۶ افتخار تدریس در رشته اقتصاد و مدیریت دوران هخامنشیان در دانشگاه فیلیپس ماربورگ نصیب پروفسور کخ شد و از ۱۹۹۵ به عنوان استاد ایرانشناسی در زمینه تاریخ کهن در دانشگاه ماربورگ تدریس می کند. شایان ذکر است که پروفسور کخ یکی از پنج دانشمندی است که در زمینۀ تاریخ ایلام قدیم تحقیقات گسترده انجام داده است و از علایق خاص او هنر اسلامی و به ویژه معماری و هنر سرامیک است.»

علی دهباشی ـ عکس از متین خاکپور

علی دهباشی ـ عکس از متین خاکپور

سپس دکتر گونترام کخ مروری داشت بر زندگی خود و آشنایی‎اش با هاید ماری کخ و تلاش‎هایشان در زمینه تاریخ ایران باستان که فرزانه قوجلو سخنان او را از انگلیسی به فارسی ترجمه کرد:

ادامه مطلب

انتشار بخارا ۹۹

Bukhara 99

جشن نامه هشتاد سالگی جمال میرصادقی به همراه یادنامه دکتر باستانی پاریزی در شماره ۹۹ بخارا منتشر شد.

همچنین در این شماره مقالاتی می‎ خوانیم از : شفیعی کدکنی، محمدعلی موحد، ژاله آموزگار،داریوش شایگان،محمدرضا باطنی، بهاءالدین خرمشاهی ، همایون کاتوزیان ، رسول جعفریان، مهشید میرمعزی،ترانه مسکوب، محمود دولت آبادی و  … . در این شماره بخارا مباحثی نیز دربارۀ زبان فارسی، نقد ادبی، زبانشناسی، ایرانشناسی،تاریخ نشر،تاریخ معاصر، ادبیات جهان و … منتشر شده است و از شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳ در دسترس علاقمندان قرار دارد.

با هم مروری داریم بر فهرست شماره ۹۹ بخارا :

ادامه مطلب

ده دستور نویسندگی / حسن کامشاد

این‌ نام‌ کتابی‌ است‌ که‌ المور لئونارد (Elmore Leonard) اخیراً در انگلستان‌ منتشر کرده‌ است‌. روزنامة‌ گاردین‌ ، به‌ پیروی‌ از او، امر و نهیِ شخصی‌ گروهی‌ از نویسندگان‌ دیگر را در کار نویسندگی‌ پرسیده‌ است‌. ابتدا فشردة‌ پیشنهادهای‌ خود لئونارد:

۱٫ هیچ‌ گاه‌ با توصیفِ وضع‌ هوا نوشته‌ را آغاز نکن‌. این‌ اگر صرفاً برای‌ فضاآفرینی‌ است‌ و نه‌ واکنش‌ یکی‌ از شخصیت‌های‌ داستان‌ به‌ آب‌ و هوا زیاد طول‌ و تفصیل‌اش‌ نده‌. خواننده‌ چه‌بسا ورق‌ بزند و به‌ سراغ‌ آدم‌ها برود. البته‌ استثناهایی‌ هم‌ هست‌. مثلاً، اگر بری‌ لوپز (Barry Lopez) باشی‌، که‌ بیش‌ از هر اسکیمویی‌ شیوه‌های‌ توصیف‌ یخ‌ و برف‌ را می‌داند و در کتابش‌ رؤیاهای‌ قطبی‌ شرح‌ می‌دهد، می‌توانی‌ هرچه‌ بخواهی‌ گزارشِ وضع‌ هوا کنی‌.

۲٫ از مقدمه‌ دوری‌ جو: مقدمه‌ غالباً آزارنده‌ است‌، به‌ویژه‌ مقدمه‌ای‌ که‌ پس‌ از یک‌ پیشگفتار و یک‌ پیش‌درآمد بیاید. جای‌ اینها معمولاً در آثار غیرداستانی‌ است‌. مقدمه‌ در رمان‌ نوعی‌ قضیه‌ فرعی‌ است‌ و می‌توانی‌ هر کجا بخواهی‌ آن‌ را بگنجانی‌. کتاب‌ پنج‌شنبه‌ شیرین‌ جان‌ اشتاین‌بک‌ مقدمه‌ای‌ دل‌پسند دارد، چون‌ یکی‌ از شخصیت‌های‌ داستان‌ مفهوم‌ قواعد و دستورات‌ را به‌ زبان‌ می‌آورد. می‌گوید «از گفت‌وگوی‌ زیاد در کتاب‌ خوشم‌ می‌آید ولی‌ نمی‌خواهم‌ کسی‌ قیافة‌ گفت‌وگوکننده‌ را برایم‌ تشریح‌ کند. می‌خواهم‌ خودم‌ از حرف‌هایش‌ قیافة‌ او را حدس‌ بزنم‌».

۳٫ برای‌ تداوم‌ گفت‌وگو هیچ‌گاه‌ فعلی‌ جز «گفت‌» به‌ کار نبر. خط‌ سیر گفت‌وگو از آنِ شخصیت‌های‌ داستانی‌ است‌، فعل‌ها فضولی‌ نویسنده‌ است‌. با این‌ حال‌، «گفت‌» به‌ مراتب‌ کم‌زیان‌تر است‌ تا «غُر زد»، «نفسش‌ بند آمد»، «هشدار داد»، «به‌ دروغ‌ گفت‌». مری‌ مکارتی‌ جایی‌ مکالمه‌ای‌ را چنین‌ به‌ پایان‌ می‌رساند: «خانم‌ الحاح‌ ورزید»، کتاب‌ را زمین‌ گذاشتم‌ رفتم‌ به‌ سراغ‌ فرهنگ‌ لغت‌.

۴٫ برای‌ تعدیل‌ فعل‌ «گفت‌» هرگز ادات‌ قید به‌ کار نبر… به‌ شدت‌ نکوهید: کاربرد قید به‌ این‌ صورت‌ (یا تقریباً به‌ هر صورت‌) گناه‌ کبیره‌ است‌. نویسنده‌ در واقع‌ آبروی‌ خود را می‌ریزد، واژه‌ای‌ به‌ کار می‌برد که‌ حواس‌ خواننده‌ را پرت‌ می‌کند و توازن‌ گفتگو را به‌هم‌ می‌زند. در یکی‌ از کتاب‌های‌ من‌ زنی‌ تعریف‌ می‌کند چگونه‌ داستان‌های‌ تاریخی‌ عاشقانه‌ می‌نویسد: «پر از ادوات‌ قید و تجاوز جنسی‌».

۵٫ جلو علامت‌های‌ تعجب‌ را بگیر. در هر صدهزار کلمة‌ نثر مجاز نیستی‌ بیش‌ از دو یا سه‌ علامت‌ تعجب‌ بیاوری‌. ولی‌ اگر مانند تام‌ وولف‌ (Tom Wolf) عقدة‌ تعجب‌ داشته‌ باشی‌، می‌توانی‌ آنها را مشت‌ مشت‌ روی‌ صفحه‌ بریزی‌.

۶٫ از استعمال‌ لغت‌هایی‌ چون‌ «ناگهان‌» یا اصطلاح‌هایی‌ چون‌ «قیامت‌ شد» خودداری‌ کن‌. این‌ دستور نیاز به‌ توضیح‌ ندارد. من‌ به‌ تجربه‌ دریافته‌ام‌ نویسندگانی‌ که‌ از «ناگهان‌» استفاده‌ می‌کنند علامت‌ تعجب‌ هم‌ زیاد به‌ کار می‌برند.

۷٫ در کاربرد لهجه‌های‌ محلی‌ اسراف‌ نکن‌. اگر شروع‌ کردی‌ به‌ نوشتن‌ کلمه‌ها به‌ طرز آوایی‌ گفتاری‌ و صفحه‌ را پر کردی‌ از نشانه‌های‌ « »، دیگر جلودار آنها نخواهی‌ بود. ببین‌ انی‌ پرولکس‌ (Annie Proulx) در مجموعة‌ داستان‌های‌ کوتاهش‌، فاصلة‌ نزدیک‌ ، چگونه‌ حال‌ و هوای‌ صداهای‌ ویومینگ‌ را به‌ دست‌ آورده‌ است‌.

۸٫ از توصیف‌ مشروح‌ شخصیت‌های‌ داستان‌، به‌ تقلید از اشتاین‌بک‌، خودداری‌ کن‌. در داستان‌ «تپه‌های‌ چون‌ فیل‌های‌ سپیدِ» ارنست‌ همینگ‌وی‌، مرد امریکایی‌ و دختری‌ که‌ با اوست‌ چه‌ شکلی‌اند؟ «دختر کلاه‌ از سرش‌ برداشت‌ و روی‌ میز گذاشت‌». این‌ تنها اشاره‌ به‌ نوعی‌ وصف‌ در سرتاسر داستان‌ است‌.

۹٫ تو مارگارت‌ اتوود (Margaret Atwood) که‌ نیستی‌، تا بتوانی‌ مناظر را با زبان‌ نقاشی‌ کنی‌، پس‌ زیادی‌ به‌ توصیف‌ جاها و چیزها نپرداز؛ مگر آن‌ که‌ بخواهی‌ اکسیون‌ و جریان‌ داستان‌ را متوقف‌ سازی‌.

۱۰٫ سعی‌ کن‌ بخشی‌ را که‌ خواننده‌ نخواهد خواند خودت‌ حذف‌ کنی‌. خودت‌ وقتی‌ رمانی‌ را می‌خوانی‌ چه‌ قسمت‌هایی‌ را ناخوانده‌ می‌گذاری‌: پاراگراف‌های‌ سنگینی‌ را که‌ زیادی‌ لغت‌ دارند.

دکتر حسن کامشاد

دکتر حسن کامشاد

مهم‌ترین‌ دستور کار من‌ همة‌ دستورهای‌ ده‌گانه‌ را در بر می‌گیرد و عبارت‌ است‌ از: وقتی‌ نوشته‌ات‌ را می‌خوانی‌ اگر شکل‌ نوشتاری‌ دارد آن‌ را دوباره‌ بنویس‌. ادامه مطلب

دسته‌ها