مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
مهدی اخوان ثالث

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

ایمیل سردبیر
dehbashi.ali@gmail.com

ایمیل مجله
info@bukharamag.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
۱۵۶۵۵-۱۶۶

جستجو در بخارا

Loading

برای کشف فرهنگ ایران یک عمر کم است/ مریم محمدی

foltz

پنج‌شنبه‌ای دیگر. صبح بهاری ۳ اردیبهشت ماه ۹۴، ساعت ۹ صبح در کتابفروشی آینده و این‌بار جلسۀ «دیدار و گفتگو با استاَدان و بزرگان فرهنگ و ادب ایران» به ریچارد فولتز، ایران‌شناس کانادایی، اختصاص داشت. او که متولد ایالت اهایو در امریکاست، دکترای خود را در رشتۀ تاریخ و مطالعات خاور میانه از دانشگاه هاروارد دریافت کرد و پس از سال‌ها ‌تدریس بخش ایران‌شناسی را در دانشگاه کنکوردیا (Concordia University) در مونترال تأسیس نمود. فولتز از ده سال پیش تا کنون نیز استاد گروه علوم دین این دانشگاه است.

در آغاز جلسه علی دهباشی از حضور دکتر فولتز و همسرشان خانم مانیا سعدی نژاد، نقاش و متخصص اساطیر ایران و استاد دانشگاه کنکوردیا، تشکر کردند که به‌رغم فرصت کم و سفر کوتاه‌مدتشان به ایران دعوت مجلۀ بخارا و کتاب‌فروشی آینده را پذیرفتند. آقای دهباشی افزودند که: خوشبختانه تعدادی از مقالات و دو کتاب دکتر فولتز، به نام‌های دین‌های جادۀ ابریشم و گذار معنویت از ایران‌ زمین به فارسی ترجمه شده‌ است و دوستان تا حدی با ایشان و آثارشان آشنا هستند. از این فرصت استفاده می‌کنیم تا آشنایی‌مان را با زمینه‌های مطالعاتی و تحقیقاتی ایشان گسترده‌تر کنیم.

برای شروع خوب است که از آشناشدنتان با زبان فارسی و ایران برایمان بگوئید. از چه تاریخی با زبان فارسی و ایران آشنا شدید؟

آشنایی من با زبان فارسی به زمانی دور باز می‌گردد. به حدود ۳۰ سال پیش که در امریکا دانشجو بودم. در آن زمان تعداد ایرانی‌ها در شهری که من تحصیل می‌کردم زیاد بود. در دانشگاه هم چند دوست ایرانی داشتم و نسبت به فرهنگ و زبانشان کنجکاو شده بودم. اتفاقاً دانشگاه هم برنامه‌هایی به زبان فارسی داشت. من هم تصمیم گرفتم در یکی از این کلاس‌ها ثبت‌نام کنم. آشنایی من از اینجا شروع شد و هنوز هم ادامه دارد. خیلی زود دریافتم که معماری و نقاشی هند و مغول که به آن‌ها علاقه‌مند بودم ریشۀ ایرانی دارند. البته این اول باعث تعجب من شد، ولی بعد که بیشتر پیش رفتم ایران برایم جالب‌تر از هند شد. از آن زمان به بعد همواره در حال کشف فرهنگ و زبان غنی ایران هستم و گمان می‌کنم برای بررسی درست و دقیق این فرهنگ یک عمر کم است و باید چندین بار زندگی کرد.

پروفسور ریچارد فولتز

پروفسور ریچارد فولتز

بعد از این آشنایی مقدماتی و ثبت‌نام در آن کلاس که فرمودید، چطور این مسیر را ادامه دادید و از کجا این مسئله برایتان جدی شد؟

پس از پایان آن دوره من هنوز برای ادامۀ تحصیل در رشته‌ای خاص تصمیم قطعی نگرفته بودم. معلمم در این زمینه نقش مهمی داشت و اصرار کرد که من ایران‌شناسی بخوانم.


ادامه مطلب

دیدار و گفتگو با ریچارد فولتز در کتابفروشی آینده

foltz

 

ریچارد فولتز، ایرانشناس کانادایی، پنچشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ مهمان کتابفروشی آینده است تا با علاقمندان به ایرانشناسی دیدار و گفتگو کند .

 

پروفسور ریچارد فولتز  در ۱۹۶۱ در  شهر کلمبوس واقع در ایالت اهایوی آمریکا به دنیا آمده است.  فولتز دکترای تاریخ و مطالعات  خاورمیانه  خود را از دانشگاه هاروارد اخذ کرده است  و در گروه علوم دین دانشگاه کنکوردیای مونترال نیز تدریس می‎کند و در انجا بخش ایرانشناسی را تأسیس کرده است.با توجه به آن که  پروفسور فولتز  تاریخ شناس مذاهب نیز هست مقاله های بسیاری در این زمینه به رشته تحریر در آورده است.

فولتز بر نقش مهم ایرانیان در تاریخ جهان ، به خصوص در حوزه ادیان، تأکید دارد و در اخلاق زیست محیطی و  حقوق حیوانات در اسلام و دین زرتشتی مقالاتی نوشته است.

 

مکان  خیابان ولیعصر، سه راه زعفرانیه، خیابان عارف نسب، شماره ۱۲ ، کتابفروشی آینده

 

شب نویسندگان ارمنی برگزار شد

 

aramene

شب نویسندگان ارمنی عصر سه شنبه یکم اردیبهشت ماه با همکاری بنیاد ملت ، شورای خلیفه گری ارامنه در تهران ، مجله بخارا و هیأت برگزار کننده یکصدمین سالگرد نسل کشی ارمنیان برگزار شد .

علی دهباشی در مقدمه‎ای جلسه را این گونه آغاز کرد : « امروز مصادف است با روز کتابخوانی رمان ” پچپچه نامه ” اثر واروژان وسکانیان در سی کشور جهان ، که خود نویسنده یعنی آقای وسکانیان در شهر برلین ، مرکز مؤسسه ای که این مراسم را برگزار می کند ، کتابخوانی دارد .

این مراسم به مناسبت فرا رسیدن ۲۴ آوریل ۱۹۱۵ که مصادف است با یکصدمین سالگرد نسل‎کشی ارامنه در ترکیه عثمانی ، برگزار می شود ؛ خوشحالیم که در ایران نیز در کنار سی کشور دیگر ، همزمان این مراسم برگزار می شود .

ادبیات زبان ارمنی دامنه‎ای گسترده‎ دارد و امروز در جهان ادبیات جایگاهی شایسته یافته است . حضور ادبیات ارمنی در زبان فارسی به قدمت طولانی حضور و زندگی ارمنیان در ایران می‎رسد . اگر بخواهیم فقط فهرستی از نویسندگان ارمنی که آثارشان به فارسی ترجمه شده است و یا نویسندگان و شاعران ارمنی که به فارسی نیز می‎نوشتند و می‎سرودند ، بگوییم، ساعتی را باید فقط به ذکر اسامی آنها بپردازیم . حضور ادبیات ، نویسندگان و شاعران ارمنی در زبان فارسی به ما این امکان را داده است تا از راه ادبیات بیشتر و بیشتر با فرهنگ ، تمدن و زبان ارمنی آشنا شویم . خوشحالم که امشب نیز یک بار دیگر به تحلیل آثار نویسندگان ارمنی به ویژه آخرین اثر نویسنده معاصر ارمنی ، واروژان وسکانیان خواهیم پرداخت .»

علی دهباشی

علی دهباشی

در ادامه علی دهباشی از آرداشس تومانیان ، سفیر جمهوری ارمنستان در ایران دعوت می‎کند تا اولین سخنران جلسه باشد ، آلینا مانوکیان کار ترجمه سخنرانی ایشان را به عهده داشت . تومانیان در مورد ادبیات زبان ارمنی و ظلم‎های تاریخی بر ملتش چنین می‎گوید :

« حضار گرامی و دست اندرکاران برگزاری شب نویسندگان ارمنی از حضور شما و فرصتی که در اختیار ما قرار دادید از شما کمال تشّکر را دارم . خیلی خوشحالم که امشب ، در اینجا متفکران ایرانی جمع هستند ، متفکرانی که بیانگر دیدگاه‎های اجتماعی این کشور هستند و همچنین از اینکه امشب را به نویسندگان ارمنی ، خصوصا واروژان وسکانیان اختصاص دادید. من امشب نمی‎خواهم در اینجا در مورد کتاب و محتوایش صحبت کنم بلکه می‎خواهم یادآور شوم که این روزها در ارمنستان و دیاسپورا ( مهاجرین و جوامع دور از وطن ) صدمین سالگرد قتل عام ارامنه درحال برگزاریست . چند روز دیگر در روز ۲۴ آوریل مراسم تقدیس قربانیان قتل عام ارامنه در کلیسای ارامنه برگزار می‎شود . از سال ۱۸۹۴ تا سال ۱۹۲۳ درحکومت عثمانی و حکومت‎های بعدی ترکیه قتل عام ارامنه صورت می گرفت ؛ شاید اینجا این پرسش مطرح شود که در سی سالی که قتل عام انجام شده است چرا روز ۲۴ آوریل را به عنوان روز یادبود و بزرگداشت قربانیان قتل عام ارامنه انتخاب کرده‎اند ؟! پاسخ این است که در تمام مدتی که کشتار انجام می‎شد در شب ۲۴ آوریل بود که تعداد زیادی از متفکران ، دانشمندان و نویسندگان ارمنی کشته شدند و این بدون هدف نبود چون پیش از اینکه قتل عام مردم عادی را شروع کنند هدف این بود که دانشمندان و متفکران ارمنی را از بین ببرند ؛ در میان این نویسندگان می‎توانیم به دانیل واروژان ، روبن سواک ، گریکور ظهراب و یکی از بزرگان موسیقی ارمنی کومیتاس اشاره کنیم . باید بگویم که ترکیه به اهداف خودش نرسید و امروز ما شاهد جمهوری ارمنستان و دیاسپورا هستیم .


ادامه مطلب

اشعار مولانا آینۀ وجود خود اوست / مریم محمدی

zamani (1)

جلسه‌ای دیگر از سلسله نشست‌های «دیدار و گفتگو با استادان و بزرگان فرهنگ و ادب ایران» با حضور استاد کریم زمانی روز پنج‌شنبه ۲۷/۱/۹۴ ساعت ۹ صبح در کتابفروشی آینده برگزار گردید.

کریم زمانی، مولوی‌شناس ایرانی و مترجم و مفسر قرآن، متولد ۲۰ اردیبهشت ۱۳۳۰ در تهران است. او دورۀ کارشناسی زبان و ادبیات عربی را در دانشگاه تهران گذرانده است و برجسته‌ترین اثرش، که بیش از سی بار تجدید چاپ شده، «شرح جامع مثنوی معنوی» است.

در ابتدای جلسه علی دهباشی ابراز خرسندی کرد که اکثر حاضران در جلسه با آثار کریم زمانی در زمینه‌های مثنوی‌پژوهی و قرآن‌پژوهی آشنا هستند و گفت: وقتی خبر دیدار و گفتگو با ایشان را در صفحۀ بخارا گذاشتیم، خانمی به نمایندگی از گروهی که در میشیگان جلسات مثنوی‌خوانی دارند با ما تماس گرفتند و اذعان داشتند که منبع مورد مطالعه‌شان کتاب استاد زمانی است. این امر خود گویای شهرت جهانی این اثر است. حال نخستین سؤال را اینگونه می‌پرسم که:

آشنایی شما با مولوی و مثنوی از چه زمانی آغاز شد؟

نقطۀ آغازین آشنایی من با مثنوی برمی‌گردد به دوران دبیرستان، حدود کلاس دهم بودم که با ابیاتی از مثنوی در مجله‌ای آشنا شدم که از قضا ابیات نی‌نامه هم بود:

بشنو از نی چون حکایت می‌کند (یا: بشنو این نی چون شکایت می‌کند)      از جدایی‌ها شکایت می‌کند

که به عقیدۀ من نقل مشهورش مولاناوارتر است هم از لحاظ آهنگ و هم از لحاظ معنی. از این رو، با وجود اختلاف نسخ من این قول را همواره ترجیح می‌دهم. به هرحال، این آشنایی ابتدایی بود که در اوایل عمر من رخ داد و از آن به بعد من گرایش ویژه‌ای نسبت به مولانا پیدا کردم. آثار دیگر بزرگان را هم مطالعه می‌کردم، اما جذبه‌ای که مولانا برایم داشت چیز دیگری بود. تا اینکه شرح استاد بزرگوار، مرحوم فروزانفر منتشر شد و این شرح در اتصال بیشتر من به مثنوی و مولانا تأثیر چشمگیری داشت. این را من در مقدمۀ دفتر اول چاپ اخیر ذکر کرده‌ام. پس از آن کتاب مرحوم محمدتقی جعفری برایم سودمند بود. به همین ترتیب روز به روز گرایش و کنجکاوی من افزایش می‌یافت و هر منبع یا اثری را در این زمینه مطالعه کرده‌ام. از ۳۷ سالگی هم قصد کردم که این کتاب را منتشر کنم و در ۴۷ سالگی‌ام جلد ششم آن به پایان رسید.

علی دهباشی به همراه کریم زمانی

علی دهباشی به همراه کریم زمانی

در مقدمۀ جلد اول دیدم که استادانی چون دکتر زرین‌کوب و دکتر شفیعی کدکنی مطالبی نوشته‌اند. رابطۀ شما با این اساتید چگونه بوده و هست که موجب شد کار شما را بخوانند و نظر بدهند؟

جلد اول مثنوی که منتشر شد من آن را به تک تک این بزرگان تقدیم کردم و از ایشان خواستم که نظرشان را ابراز بفرمایند و آن‌ها هم با بزرگواری این درخواست را پذیرفتند و مرا مورد لطف قرار دادند.


ادامه مطلب

بار دیگر آقای بازیگر

entezami (4)

شب عزت‎الله انتظامی عصر چهارشنبه ۲۶ فروردین ماه ۱۳۹۴ با همکاری مجله بخارا ، بنیاد فرهنگی هنری ملت و انتشارات سخن برگزار شد.

در ابتدای این مراسم علی دهباشی به اطلاع حاضران رساند که متأسفانه دقایقی پیش آقای مجید انتظامی به ما خبر داد که استاد انتظامی را به دلیل مشکلاتی که از نظر تنفسی برایشان پیش آمده برای اطمینان بیشتر به بیمارستان منتقل کرده‎اند و اگر شرایطشان بهتر شود شاید بتوانند در این نشست با ما همراه شوند.

علی دهباشی ـ عکس از متین خاکپور

علی دهباشی ـ عکس از متین خاکپور

پس از آن دهباشی از محمود دولت‎آبادی دعوت کرد تا اولین سخنران این مراسم باشد و دولتآبادی نیز از عزت‎الله انتظامی چنین یاد کرد:

« همه کسانی که در اینجا جمع شده‎اند برای ادای احترام به استاد عزت‎الله انتظامی آمده‎اند. این مهم است که هنرمندان و جامعه فرهنگی کشور ما نسبت به هنرمندان خودش همیشه واکنش مناسب داشته . برای آقای انتظامی سخن بسیار می‎توان گفت برای این که من این فرصت را داشتم که در فاصله چهل پنجاه سال ایشان ار از دور و نزدیک نگاه کنم و از او بیاموزم.

عزت‎الله انتظامی برای من فقط یک هنرمند صحنه و سینما نبوده، عزت‎الله انتظامی برای من یک هنرمند زندگی بوده، از نظر من. امروز وقتی به اینجا می‎آمدم، فکر می‎کردم اگر بخواهیم بگوییم که اخلاق ایرانی، این هجای بلند ایران بار حماسی پیدا می‎کند. می‎توانیم بگوییم اخلاقی که من در عزت‎الله انتظامی دیدم اخلاق ایرانی بوده در زندگی‎اش. برای این که او خیلی انعطاف‎پذیر بوده همیشه و حقوق حق خودش را همیشه ستانده ، هم از طریق این انعطاف‎پذیری، هم به واسطه سماجتی که در روحیه و رفتار داشته . همیشه در حاشیه اجتماعیت هنز زندگی کرده و بحمدالله سلامت هم بدر آمده. همه اینها، مجموعه خصیصه‎های شاخص و بسیار ریزه‎های دیگری که می‎شود به موقع، اگر حوصله‎اش باشد، گفت کاراکتر شخصیتی را می‎سازد که می‎شود عزت‎الله انتظامی .

محمود دولت آبادی ـ عکس از متین خاکپور

محمود دولت آبادی ـ عکس از متین خاکپور

به هر حال ما حق داوری شخصی نداریم ولی جامعه ایران یک نهادینگی دارد، وجدان پنهانی دارد که در افراد خودش نظر می‎کند و داوری می‎کند و ما را این می‎سپریم به همان وجدان جمعی . من می‎توانم می‎گویم که خودم از آقای انتظامی آموخته‎ام ، بسیاری خصیصه‎های پسندیده داشته که گرفتم و آن چیزهایی که من نپسندیدم به حساب این که جزو مجموعه‎ای از کاراکتر این شخصیت است باز هم برایش احترام قایل شدم و سکوت کردم.

به هر حال من اینجا آمدم تا ادای احترامی بکنم و از خدمتشان مرخص بشوم . حیف شد که ایشان را ندیدم. امیدوارم فرصت بشود به منزل ایشان بروم و از ایشان دیدار بکنم.»


ادامه مطلب

جلدهای مجله کِلک

دیدار و گفتگو با جمشید ارجمند/زهرا ناطقیان

arjmand EMAIL (2)

علی  دهباشی جلسه دیدار با جمشید ارجمند را چنین آغاز کرد:

در ابتدا تشکر می کنم از استاد ارجمند که دعوت کتاب فروشی آینده ، مجله بخارا و بنیاد ملت را پذیرفتند و به این جلسه گفتگو تشریف آوردند .

دکتر داریوش شایگان حدود سی سال پیش به دستاویز ترجمه مقاله “تصویری از یک جهان یا بخشی درباره هنر ایران ” پیوند دوستی عمیقی با جمشید ارجمند برقرار کرد که یکی از دستاوردهای فرخنده آن ترجمه کتاب ” آئین هندو و عرفان اسلامی ” رساله دکترای ایشان به فارسی ، به دست جمشید ارجمند بود

.
اما با وجود همه دانسته هایمان از جمشید ارجمند شاید کمتر کسی بداند که ایشان شاعرهم هستند ولی فقط یک شعر از ایشان چاپ شده است و امیدواریم که بقیه شعرهایشان را هم در آینده چاپ کنند و این یک شعرهم سرنوشت عجیبی دارد ، سال های سال درکوه ها ، یال ها و قله ها بسیری از کسانی که حالا دیگر نیستند و روی در نقاب خاک کشیدند و از گرایشات مختلف فکری و سیاسی بودند این شعر را گروهی می خواندند ، آقای ویگن و بسیاری از خواننده های دیگر هم این شعر را خوانده اند .
شعر از این قرار است :

پیشکشی نا قابل به بخارای عزیز
ای بخارا شادباش و دیرزی

ساقی نامه

دامن کشان ساقی مِی خواران از کنار یاران مست و گیسوافشان
می گریزد.
در جام مِی از شرنگ دوری وز غم مهجوری چون شرابی جوشان
مِی بریزد.
دارم قلبی لرزان به رهش دیده شد نگران ساقی مِی خواران
از کنار یاران مست و گیسو افشان می گریزد .
دارم چشمی گریان به رهش روز و شب بشمارم تا بیاید.
آزرده دل از جفای یاری بی وفا دلداری ماه افسونکاری
شب نخفتم .
با یادش تا دامن از کف دادم شد جهان از یادم
راز عشقش را در دل نهفتم .
دارم چشمی گریان به رهش روز و شب بشمارم
تا بیاید .
زمستان ۱۳۴۱
سروده شده در زندان قزل قلعه

جمشید ارجمند در کتابفروشی آینده

جمشید ارجمند در کتابفروشی آینده

 


ادامه مطلب

ده شعر منتشر نشده دیگر از مجموعه صد و پنجاه شعر دکتر شفیعی کدکنی

از صد و پنجاه شعر دکتر شفیعی کدکنی که در بخارای ۱۰۵ به چاپ رسیده، ده شعر منتشر نشده دیگر را با هم می‎خوانیم.

دکتر شفیعی کدکنی در شب سایه ـ عکس از ژاله ستار

دکتر شفیعی کدکنی در شب سایه ـ عکس از ژاله ستار

به آغازِ جهان و به جوانسالیِ هستی

صدایی‌ست پُر از باغ و بهاران

پُر از جوی و پُر از صبح

پُر از نم‌نمِ باران.

صدایی‌ست پُر از جذبه و اشراق

پُر از پرده عشاق

رها در همه آفاق.

صدایی که مرا می‌بَرَد از خویش به مستی

به آغاز جهان و به جوانسالیِ هستی

صدایی‌ست،

صدایی‌ست.

۲/۱/۸۸

 

 

شیپورِ اطلسیها

در روزگارِ عربده مرگ

در غربتی که هرچه ترانه‌ست

از مرگ می‌سراید و

نومید،

شیپورِ اطلسی‌ها

فریادِ زندگی‌ست

در انتظارِ رایتِ خورشید.

۵/۱/۵۶

 

تا تو نیایی ز راه

چیستی ای جوشِ عقل سرخ که بی تو

هیچ گل و سبزه‌ای به باغ نروید

ور که بروید ز گونه گردِ غمانش

همّتِ هیچ ابرِ تُندْبار، نشوید.

چیستی ای نبضِ سبزِ عشق که بی تو

باد، سوی ارغوان و بید، نپوید

ور که بپوید، ز بیم، لب نگشاید

تا به گُلِ سرخ، رازِ خویش بگوید.

چیستی ای روشنِ شکفته که بی تو

هیچ گُلی در هوای تیره نبوید

گرچه بسی کِرْمِ شبچراغ، به دعوی

در همه آفاقِ باغ، هاید و هوید.

گیرم ابر آورند و رنگِ بهاران

تا تو نیایی ز راه، هیچ نروید.

اکسفورد، ۶ فوریه ۱۹۷۵

 

 

 

 

اعماق

هرگز گمان مدار که تنها میانِ باغ

گل روید از طراوتِ باران و ژاله‌ها

بنگر به بوته‌های شقایق که

رسته‌اند

از فرِّ اعتدالِ ربیعی،

سحرگهان،

در شیبِ خاکریز،

کنارِ زباله‌ها.

۱۷/۲/۷۴

غزلِ باران

عشق آمد و بگرفت سراپایِ من، از من

بنشست به جایِ من و پرداخت تن از من

در جانِ من آویخت که: «این جامه ما بود.»

یعنی «تو که باشی که بری پیرهن از من؟»

ابری شد و برقی زد و رگبار فروریخت

بارانِ بهاران شد و شست آن مِحَن از من

چون بیشه بارانیِ اسفند فروریخت

آن جامه فرسوده برگِ کهن از من

در مقدمِ فرّخ دَم بارانِ بهارش

رویانْد هزاران سمن و یاسمن از من

این لحظه سبکبالم و زیبا و زلالم

کاو ریزشِ باران شد و بزدود من از من

دیّار، درین دار جزان یار،‌ نیابی

من نیستم و اوست که گوید سخن از من.

 

 

رنگِ درنگ

رنگِ‌ زمانه رنگِ درنگ است

آفاقِ سبزِ زمزمه تنگ است

در باغِ بی‌پرنده عُریان،

درین زمان

اندیشه می‌کنم

به آن پرنده‌های

بی‌ باغ و آسمان.

رنگِ زمانه رنگِ درنگ است.

 

 

مزمورِ زندگی

اَلا ای ابر!

که می‌گریی چنین بی‌صبر!

یکی زین رعدهای نوبهاری را

رها کُن در گلویِ شاعرانِ شهر

که از خاموشنایِ بی‌نوایی‌شان برون آیند

وَ آن آوازِ سبزِ زندگانی را

دگر رَه باز بِسْرایند.

اَلا ای ابر!

که می‌گریی چنین بی‌صبر!

۱۱/۲/۱۳۷۲

امروز و فردا

دیری،

به شوقِ دیدن فردا،

گریستم

فردا، چو شد،

به حسرتِ دیروز

زیستم

 

واگشت

زنگارِ واژه را نزدودیم

بودیم

بودیم و نغمه‌ای نسرودیم.

تا واژه‌ها به گونه آیینه‌ها شوند

از تنگنایِ ظلمت و زندان رها شوند

باران شوند و گُلپر و شبدر

قمری شوند و سار و صنوبر

زنگارِ واژه‌ را نزدودیم.

 

 

مرزهای ایرانشهر

با یاد ایرج افشار

خط‌های رویِ نقشه به دیوار؟

و آن سیمِ خاردار؟

ـ نه هرگز!

معنای من کجاست، پس اکنون؟

در تنگِ این حصار؟

ـ نه هرگز!

از سیم‌ِ خاردار گذر کُن

بگذر ز خار و صخره خارا

آن سویِ بادکوبه و گنجه

و آن سوی مرو و بلخ و بخارا

آن سویِ عهدنامه شاهان

از سُغد تا هرات و نشابور

هر جا بیات ترک و همایون

هر جا نوای پرده ماهور.

آفاقِ همدلی و همیشه

هر جا من و شماست، همانجا

هر جا که نام حافظ و خیّام

در خاطر آشناست، همانجا.

۱۰/۶/۱۳۶۶

 

 

بخارای نوروزی و یکصد و پنجاه شعر از دکتر شفیعی کدکنی

در شماره ۱۰۵ بخارا یکصد و پنجاه شعر از دکتر شفیعی کدکنی منتشر شده است . در اینجا ده شعر منتشر نشده از این یکصد و پنجاه شعر را  می‎خوانیم :

 

photo-1

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی ـ عکس از علی دهباشی

بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد

                                                                                                به استاد شجریان

بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد

وطن، ز نو،‌ جوان شود، دمی دگر برآورد

به روی نقشه وطن، صدات چون کند سفر

کویر سبز گردد و سر از خزر برآورد

برون ز ترس و لرزها، گذر کند ز مرزها،

بهارِ بیکرانه‌ای به زیب و فر برآورد

چو موجِ آن ترانه‌ها برآید از کرانه‌ها

جوانه‌های ارغوان ز بیشه سر برآورد

بهار جاودانه‌ای که شیوه و شمیم آن

ز صبرِ سبزِ باغ ما گل ظفر برآورد

سیاهی از وطن رمد، سپیده‌ای جوان دمد

چو آذرخشِ نغمه‌ات ز شب شرر برآورد

شب ارچه های و هو کند، ز خویش شستشو کند

در آن زلال بیکران دمی اگر برآورد

صدای توست جاده‌ای که می‌رود که می‌رود

به باغ اشتیاق ما وزان سحر برآورد

بخوان که از صدای تو، در آسمان باغ ما

هزار قمریِ جوان دوباره پر برآورد

سفیرِ شادی وطن، صفیر نغمه‌های توست

بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد.

 

به گُلِ سرخ

ـ آه، ای هستیِ باسخاوت!

ای گلِ سرخ!

کاین چنین عطرِ خود می‌فشانی

هیچ می‌دانی، ای دوست، ای دوست!

زیر این آسمان،

روی این خاک

روزکی بیشتر زین نمانی؟

ـ آری، این دانم و نیک دانم

کاندرین فرصتِ ناگهانی

هیچ کس نیست.

جاودانی.

لیک در خاطرِ روزگاران

آن بمانی که بی‌شک همانی!

 

زیرِ همین آسمان و رویِ همین خاک

دیر شد، آری،

دیر و همه رنجِ ناگزیر شد آری

چهر وطن سالخورد و پیر شد آری

با همه اینها به یاد آر که گیتی

در دلِ دیرینگی هماره جوان است

سوی هزاران هزار چهره دیگر

رود زمان نغز و پر سرود روان است.

باش که بینی

ساخته‌اند این جوانه‌های برومند

پایگهِ آرزو، سرای وطن را

پنجره‌اش از غبارِ وسوسه‌ها پاک

زیرِ همین آسمان و رویِ همین خاک.

 

در چامه و جوانیِ گُلهای اطلسی

شادیت بی‌کرانه و خوش باد!

ای آفتابِ اوَّلِ خرداد!

بر هر کجا بتاب

با جام عدل و داد

بر شرق و غرب و کوه و گریوه

در هر کجا گیاهی و در هر کجا گُلی

در بامدادِ آینه‌ها،

نیز

در نیمروز روضه رضوان

آنجا که مادرم

در جامه و جوانیِ گل‌های اطلسی

سر برکشیده، از شکنِ خاک، بامداد.

 

شبِ دریا

ز یک سو می‌زند چشمک ستاره

ز یک سو موج می‌گیرد کناره

زمین و آسمان در حالِ‌ لبخند

شبِ دریا و ابرِ پاره‌ پاره.

خوشا دریا و خشم ناگزیرش

که خصم، ار آسمان، آرد به زیرش

خوشا موج و خوشا خیزاب و توفان

دلِ دریا و مردانِ دلیرش.

شبِ دریا و بوی باد و باران

من و موج و نسیم از رهسپاران

خوشا رفتن برین ساحل، برین شن،

برهنه پا چو موجی بر کناران.

شب دریا صدای موج و خیزاب

رباید غم ز دل وز دیده‌ها خواب

صدای قایق و امواج گوید

تلاش زندگی این است دریاب.

 

آن سفر پایان ندارد هیچگاه

هفت شهر عشق را دیدی همه

از جنون تا اضطراب و واهمه

شوق بود و ناامیدی و امید

صبر کز آفاق هستی می‌رمید

جرأت و دلشوره بود و اضطراب

گرمی و نستوهی‌یی چون آفتاب

گر بدان اقلیم ره بگشایدت

هفت شهر عشق، هفتاد آیدت

عمر پایان یابد اندر سال و ماه

وان سفر پایان ندارد هیچ گاه.

 

ورق زدنِ توفان

به هنگام طفلی، دلم، هیچ‌گاه

عبور زمان را نمی‌دید و آه!

کنون بهرِ آن روزها،

لحظه‌ها

چنان لک زده، می‌تپد در غروب

غروبی که خورشید‌هایش غریق،

زبون، دست و پا در شفق می‌زند

به گاهِ جوانی، گذشت زمان

چنان بود کز شِکْوَه با خویشتن

همی گفتم: «این دفتر عمر را

ورق می‌زند، این نسیم و

دریغ!

چه آهسته و بی‌رمق می‌زند!»

کنون در سراشیب این برگریز

شتابان شده لحظه‌ها در گریز

یقین دارم اوراقِ تقویم عمر

ز شیرازه برکنده خواهد شدن

که طوفانش اکنون ورق می‌زند.

۳۰/۱/۸۸

 

مثلِ قلبِ زخمخورده پرندهای

گام می‌نهی به سوی من

با درنگ و بی ‌شتاب

گام می‌نهم به سوی تو

آن‌چنان که مؤمنی به مسجدی و عارفی به خانقاه

در میان جذبه جلیل

لحظه‌های آبی برهنه

بی‌نقاب.

می‌تپد دلم

مثل قلب زخم‌خورده پرنده‌ای

در غروب آفتاب.

 

کاش

کاش ای غم عاشقی، دلم بود

جای تو و خَلق را خبر نه

تا لذّت عشقِ جمله عُشاق

من داشتم و کسی دگر نه.

 

چو خورشید بر لبِ آفاق

صدای قلبِ من است این، صدای دریا نیست

صدای همهمه‌های تهی ز معنا نیست

صدای رعشه عشق است و جاری از همه سو

به سوی بی‌سویِ جان، کِش کرانه پیدا نیست

سر ار به سینه من برنهی صداهایی

شنید خواهی کز جنس این صداها نیست

ترنُّمِ گل سرخ است در نسیم سحر

دلش تپنده، لبش جز به عشق گویا نیست

اگر نباشم و شعری ز من به لب آری

بُوَد طنین دلم، ور تنم در آنجا نیست

ترانه‌ای است چو خورشید بر لبِ آفاق

نه آن سرود که امروز هست و فردا نیست.

 

نوروز ۹۴

noroz

دسته‌ها