مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
مهدی اخوان ثالث

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

ایمیل سردبیر
dehbashi.ali@gmail.com

ایمیل مجله
info@bukharamag.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
۱۵۶۵۵-۱۶۶

جستجو در بخارا

Loading

حضور دوباره نویسندگان معاصر آلمانی زبان در شب بخارا/ پریسا احدیان

Alman 95 50-70

 

 

عصر چهارشنبه، پانزدهم اردیبهشت ماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج، انجمن فرهنگی اتریش، سفارت سوئیس ، سفارت آلمان و مجلۀ بخارا، در دویست و چهل و دومین نشست از مجموعه شب های بخارا، میزبان شب «داستان نویسان معاصر آلمانی زبان» بود که در محل کانون زبان فارسی برگزار شد.

این نشست هم زمان با برگزاری سالانۀ نمایشگاه کتاب تهران و حضور نویسندگان آلمانی زبان، طی چندین سال با همراهی مجلۀ بخارا در کانون زبان فارسی برگزار می شد که در آن نویسندگان در کنار مترجمان فارسی زبان، به خوانش بخشی از آثارشان می پردازند.

در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان این نشست با همراهی ترجمۀ دکتر سعید فیروز آبادی، آغازگر جلسه بود:

“امشب، شب بیست و یکم از دویست و چهل و دو جلسه از شب های بخارا است که به زبان و ادبیات آلمانی اختصاص یافته است و خوشحالیم که سنت هر ساله به مناسبت نمایشگاه بین المللی کتاب با حضور نویسندگان از کشورهای آلمان و اتریش و سوئیس را امشب نیز تکرار می کنیم.”

اولین سخنران این نشست، کریستینیا فیشر، دبیر دوم سفارت سوئیس، از توجه ایرانی ها به کتاب در مقابل دنیای الکترونیک گفت:

” برای من افتخاری است که در این جلسه که سالی یک مرتبه برگزار می شود، یک نویسندۀ سوئیسی معرفی کنم. نمایشگاه کتاب از دیروز توسط رئیس جمهور، روحانی افتتاح شده و این نشان دهندۀ این است که هنوز با وجود دنیای الکترونیک، ایرانی ها به کتاب توجه می کنند. امروز، خوشامد می گویم به نویسندۀ معروف سوئیسی به نام، پتر اشتام که ایشان قبلا هم به ایران سفر کرده اند و آثارشان ترجمه شده است. آقای اشتام، این بار با خانوادۀ خود سفر کرده اند و از اصفهان وارد ایران شده اند و در یزد کتابشان را برای علاقه مندان خوانده اند و در تهران، روز گذشته،  در شهر کتاب به همراه دوستان آلمانی و اتریشی در یک جلسۀ طولانی کتابشان را خواندند. اکنون افتخار آن را داریم که با همراهی مترجم، مریم مؤید پور، علی عبداللهی ، محمود حسینی زاد، شنوندۀ داستان «ماه یخ زده» باشیم. از صمیم قلب از بنیاد افشار و از آقای علی دهباشی عزیز به خاطر این همه تلاش روشنفکرانه و در همیشه گشوده به روی اروپاییان و فیلسوفان خارجی، تشکر کنم و از مترجمان و ناشر ایرانی نیز کمال تشکر را دارم.”

کریستینا فیشر دبیر دوم سفارت سویس در تهران

کریستینا فیشر دبیر دوم سفارت سویس در تهران

سپس گابریله یوئن، معاون سفیر اتریش در ایران و ریاست انجمن فرهنگی اتریش در تهران سخن گفت:

“مایلم از طرف بخش فرهنگی سفارت اتریش، از مجلۀ بخارا و به خصوص جناب آقای دهباشی و همچنین بنیاد افشار صمیمانه سپاسگزاری نمایم. اتریش به اتفاق همسایگان خود امسال نیز فرصت دارد در نمایشگاه کتاب تهران،  قسمت کوچکی از سه فرهنگ را معرفی نماید  که وجه اشتراک این سه فرهنگ زبان واحد می باشد. باید گفت که شما در اینجا جمع نشده اید که به صحبت های یک دیپلمات گوش دهید، بلکه علاقه مند به صحبت های میهمانان ادبی هستید. لذا باید خیلی مختصر خدمتتان اطلاع دهم که امسال خانم «آنا بار» را معرفی خواهیم کرد. رمان ایشان با عنوان «رنگ انار» به موضوعات متعددی که اتریش و اروپا را درگیر خود کرده است و بعضا در برابر چالش های بزرگ قرار داده، پرداخته است. ابعاد تاریک تاریخ ما که به وقع پیوست و وضعیت مهاجرت در گذشته و عصر حاضر و جستجوی یادداشت وار برای وطن و چشم گشودن کودکان در فضای بین دو فرهنگ و بیگانه بودن و تجربۀ محرمیت. از شما دعوت می کنم این انار با کلام نیرومند آنابار در برابر شما گشوده شود تا بتوانید هسته های شیرین و بعضا تلخ آن را چشیده و بهره مند شوید.”

گابریل یوئن معاون سفیر و رئیس انجمن فرهنگی اتریش در تهران

گابریل یوئن معاون سفیر و رئیس انجمن فرهنگی اتریش در تهران

یوستوس کمپر، رایزن فرهنگی سفارت آلمان با ترجمۀ فراز فرهودی فر، سخنانی در مورد نویسندۀ نمایندۀ کشور خود بیان داشت:

“به عنوان رایزن فرهنگی سفارت آلمان بسیار خرسندم که امسال خانم «اولا لنتسه »، نویسندۀ آلمانی را در اینجا داریم. یک نویسنده ای که بسیار هیجان انگیز و با طنز خاصی می نویسد  و استعداد ذاتی خاصی دارند. از کتاب ایشان «شهر بی پایان » که امروز بخش هایی از آن را خواهند خواند، کتاب جالبی است که من خواندم و شخصیت های اصلی آن از شهرهای استانبول و بمبئی هستند. همانطور که این داستان در بمبئی و استانبول اتفاق افتاده و حسی که در من ایجاد کرده است در مورد تهران هم همین تصور و حس را به من می دهد. شهری که من را جذب خود کرده است. از آقای دهباشی و بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تشکر می کنیم که اینقدر به زبان آلمانی اهمیت داده اند.”

یوستوس کمپر رایزن فرهنگی سفارت المان و فراز فرهودی فر عضو بخش فرهنگی المان

یوستوس کمپر رایزن فرهنگی سفارت المان و فراز فرهودی فر عضو بخش فرهنگی المان

در بخشی از این نشست، سعید فیروز آبادی به بیان مختصری از بیوگرافی سه نویسندۀ میهمان، پرداخت:

“از کشور اتریش، خانم «آنا بار» حضور دارند. ایشان، متولد سال ۱۹۷۳ در زاگرب، اهل اتریش هستند و در دانشگاه های وین و گلاگنفرت، تئاتر تحصیل کرده است. ایشان در سال ۲۰۰۸ در کلاگنفرت، رسالۀ دکتری خود را ارائه داده است. خانم بار رمانی با عنوان «رنگ انار» در سال ۲۰۱۵ منتشر کرده  و تاکنون جوایز ادبی فراوانی همچون، جایزۀ شعر «کرنتنر» در سال ۲۰۱۲ و جایزۀ نویسندگان کرنتنر در سال ۲۰۱۲ و جایزۀ انجمن نویسندگان کرنتر در سال ۲۰۱۴ را دریافت کرده است.

انابار نویسنده اتریشی

انابار نویسنده اتریشی

از کشور آلمان خانم «اولا لنتسه»  در این مراسم حضور دارند. ایشان در سال ۱۹۷۳ در مونشنگلادباخ، متولد شده  و در رشتۀ موسیقی و فلسفه، در کلن تحصیل کرده اند. از خانم لنتسه تاکنون رمان های بسیاری همچون: «شهر بی پایان»، «باقیماندۀ اندک مرگ»، «آرخانو و خواهر و برادر» منتشر شده است. ایشان در زمینۀ ترجمه نیز فعالیت دارند و تاکنون جوایز بسیاری از جمله: جایزۀ مرکز دانشجویان آلمانی در ونیز در سال ۲۰۱۴ و جایزۀ دمشق، در سال ۲۰۰۹ را دریافت کرده اند. امروز هم خبر دار شدیم ایشان موفق به دریافت جایزۀ بیست هزار یورویی، انجمن اقتصاد آلمان شده اند.

اولا لنتسه نویسنده المانی

اولا لنتسه نویسنده المانی

و اما نویسندۀ سوئیسی حاضر در این مراسم، آقای «پتر اشتام» هستند که بسیاری از آثار ایشان به فارسی ترجمه شده است. آقای اشتام پیش از این نیز به ایران سفر کرده اند. متولد سال ۱۹۶۳ هستند و در دانشگاه زوریخ تحصیل و در کشورهای مختلفی زندگی کرده اند. از آثار ترجمه شده می توان به: «روزی مثل امروز»، «یخبندان سیاه»، «آسمان خیس»، «ماه یخ زده»، «آگنس»، «تمام چیزهایی که جایشان خالی است» است، اشاره کرد.

در ادامه علی دهباشی از نویسندگان سه کشور دعوت کرد تا به همراه مترجمان فارسی زبان به خوانش قسمت هایی از آثارشان بپردازند:

شب نویسندگان معاصر آلمانی زبان

شب نویسندگان معاصر آلمانی زبان

-آنا بار با همراهی علی اصغر حداد، قسمت هایی از داستان «رنگ انار» را برای حاضرین خواندند.

علی اصغر حداد مترجم داستان انابار

علی اصغر حداد مترجم داستان انابار

-پتر اشتام در کنار مریم مؤید پور، به خوانش، بخش هایی از داستان « ماه یخ زده» پرداختند.

مریم موید پور مترجم داستان پتر اشتام

مریم موید پور مترجم داستان پتر اشتام

-اولا لنتسه  قسمت هایی از داستان «شهر بی پایان» را برای حاضرین قرائت کرد که آفرین سیستانی ترجمۀ فارسی این داستان را از زبان سید محمود حسینی زاد، برای حاضرین خواند.

در خاتمه میهمانان حاضر در این نشست که تعدای از کتب ترجمه شدۀ پتر اشتام  به زبان فارسی را در دست داشتند با نویسندۀ کتاب و دیگر نویسندگان آلمانی حاضردر این دوره، به گفتگو پرداختند.

صحنه هایی از امضای کتاب ها توسط نویسندگان آلمانی زبان

و صحنه هایی از شب نویسندگان معاصر آلمانی زبان

  • عکس ها از : ژاله ستار و مهدی خدیری

یادی از ابراهیم باستانی پاریزی

Bastani

 

 

امروز شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت چهار تا شش بعد از ظهر کتابخانه ملی.

شب پروفسور کارلو چرتی و رونمایی از کتاب «ادبیات پهلوی»/پریسا احدیان

 

cheretti (1)

عصر پنجشنبه، نهم اردیبهشت ماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با همراهی نشر فرزان روز، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار، کتابفروشی آینده و مجلۀ بخارا، در دویست و چهل و یکمین نشست از مجموعه شب های بخارا،  میزبان شب «پروفسور کارلو چرتی»، ایرانشناس ایتالیایی تبار بود. این جلسه به مناسبت انتشار تازه ترین کتاب وی با نام «ادبیات پهلوی» برگزار شد.

 

photo_2016-04-30_20-02-34

در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان این نشست بخش هایی از زندگینامۀ پروفسور کارلو چرتی را برای حاضرین جلسه قرائت کرد و به همکاری های چندین سالۀ بخارا با ایشان اشاره داشت:

” کارلو ج. چرتی استاد ایران شناسی دانشگاه ساپینتزا در رم، پیشتر پژوهشگر انجمن ایران شناسی آکادمی علوم اتریش در وین، مدرس” زبان های ایرانی میانه ” در انستیتو مطالعات زبان شناسی دانشگاه وین (۱۹۹۹-۱۹۹۷)، در سالهای ۱۹۹۹ و ۲۰۰۷ مدیر مدرسه عالی مطالعات کاربردی در پاریسEPHE) (، در ۲۰۰۲ مدیر تحقیقات و عضو UMRS یا بخش مطالعات ” دنیای ایرانی” در دانشگاه سوربن وابسته به شورای ملی تحقیقات (CNRS) ، همچنین عضو هیات مدیره انستیتوی ایتالیایی آفریقا و شرق (IsIAO) در سال های ۲۰۱۰-۲۰۰۴ .  رییس انجمن ایران شناسی اروپا در سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۱ ،در ۲۰۱۰ برنده جایزه فارابی (یونسکو- آیسسکو). در ۲۰۱۵ مدیر بخش رم انجمن مطالعات جوامع فارسی زبان و همچنین عضو انستیتوی تکنولوژی های کاربردی در میراث فرهنگی وابسته به شورای ملی تحقیقات فرانسه (CNR).

علی دهباشی از پژوهش های ایرانشناسی پروفسور چرتی سخن گفت

علی دهباشی از پژوهش های ایرانشناسی پروفسور چرتی سخن گفت

گرایش اصلی وی در زمینه تحقیق در زبان های ایرانی به ویژه دوره ی فارسی میانه، دین زردشتی و تاریخ دوره  پارتی – ساسانی و نیز دوران نخست اسلامی است.

از آثار منتشر شده از او افزون بر صد مقاله علمی، می توان به چهار کتاب مهم ونظارت بر انتشار پنج جلد از مجلات علمی در زمینه تاریخ شرق  اشاره کرد. می خواهم چند جمله از همکاری خودمان با جناب پروفسور بگویم. شب های بخارا به دویست و چهل و یک شب رسیده و در این مدت ما با ایرانشناسان و رایزن های فرهنگی بسیاری در طول این چندین سال کار کردیم که هر یک ارزش های ویژۀ خود را دارند اما هیچ کدام از آن ها به دلپذیری و درک و همکاری آقای چرتی در برگزاری شب های فرهنگی چه در مدرسۀ ایتالیایی ها و چه کانون زبان فارسی داشته اند، نداشتند. ما هیچوقت با ایشان به مشکل برنخوردیم و در تعیین سخنرانی ها به ما اعتماد داشتند و در موضوعاتی که نسبت به ادبیات مدرن ایتالیا بود که تخصص ایشان نبود با رویی باز این موضوعات را می پذیرفتند و شخصیت هایی که ایرانی بودند و به فرهنگ ایتالیا خدمت کردند مثل بهمن فرزانه و بسیاری دیگر که در حوزۀ کار پروفسور نبود اما می دانست که این ها به زبان فارسی و ادبیات معاصر خدمت کردند، بدون هیچ نوع گرفتاری می‎توانستیم شب‎های بسیار ارزشمندی را برگزار کنیم.از ایشان سپاسگزاریم.”

دکتر داریوش شایگان به همراه پروفسور کارلو چرتی

دکتر داریوش شایگان به همراه پروفسور کارلو چرتی

 

نخستین سخنران این جلسه، مائورو کنچاتوری، سفیر ایتالیا در ایران در مورد اثر تازه منتشر شدۀ هم وطن دانشمند خود گفت و سخنان ایشان را دکتر رامین بیت جم به فارسی ترجمه کرد.

“ضمن سپاسگزاری و خیر مقدم به خانم ها و آقایان برای اینکه امشب در کنار ما حضور دارند،  سپاسگزاری دارم از بنیاد موقوفات دکتر افشار،  به ویژه از آقای علی دهباشی سپاس ویژه ای دارم برای اینکه آمادگی کامل را دارند که در این کار  به ما را یاری برسانند. در تمامی برنامه های فرهنگی ما در تهران همواره رایزن فرهنگی ما، استاد کارلو چرتی به عنوان مجری عمل کردند. امشب که در خدمت شما دوستان هستیم ایشان به عنوان نقش آفرین، ظاهر می شوند. بسیار خوشحالیم از بابت این موضوع که انتشار این کتاب هم زمان باگشایش نمایشگاه کتاب در تهران، می باشد. باید خدمتتان بگویم که دلیل اصلی حضور امشب بخش فرهنگی و ادبی است. ایرانی را ما می نگریم که از سوی پژوهشگر ایتالیایی به آن نگاه شده است. در صفحاتی به آن اشاره رفته و بخش هایی است که ایتالیایی ها را از تاریخ ایران آگاه می کند و بخش هایی وجود دارد که ایرانی ها را در جریان قرار می دهد. شاید در فراز هایی از این کتاب، خوانندگان، جنبه های شخصی تری را سراغ بگیرند؛ چنانکه متوجه شوند که پژوهشگر  این نگرش ادبی، کارلو چرتی، فردی است که با پژوهش خاص خود به پژوهش هر چه بیشتر این واقعیت ها می پردازد و آن ها را به خوانندگان معرفی می کند. ایشان در این کار با مثابۀ مترجمی عمل می کنند که یک زبان فرموش شده را ترجمه می کنند و نگرش نویسنده و مترجم در این کتاب به یک منتقد فرهنگی و تاریخی، تبدیل می شود. تاریخ در برگیرندۀ فرازهای خاص و دلنشینی از تاریخ کهن ایران است و چنان که دورۀ ساسانی را نشانه می گیرد. در هنگام خواندن کتاب نفوذ تمدن های اشکانی و پارتی را بر دورۀ ساسانی، از نقطه نظر ادبی و معنوی، مشاهده می کنید و بعد به نحوۀ حفظ و نگهداری از نسخ خطی و سپردن این آثار به نسل های دیگر می پردازد و کارهایی را که در سدۀ نهم و دهم میلادی صورت گرفته است و به دیانت زرتشتی و تاریخ ساسانی در سده هایی که در بین آن ها می آید، اشاره دارد. اعتقاد دارم کتابی را که مشاهده خواهید فرموید کتابی است که بسیار کارگشا است، برای اینکه شما را به سمت شناخت های تکمیلی از این زبان و تاریخ رهنمود می سازد. در این کتاب مشابهت های بسیاری که میان مردم ایتالیا و ایران وجود دارد را مشاهده می کنید و آن توجه و وسواس خاصی است که دو ملت در تاریخ کهن خود و ریشه های تاریخی خود دارند و منطقی که استوار بر هویت فردی هر یک از ماست.”

پس از سخنرانی سفیر ایتالیا، از کتاب «ادبیات پهلوی» با حضور اساتیدی چون: دکتر ژاله آموزگار، دکتر شایگان، دکتر صادقی و دکتر پورجوادی، مهندس اتحادیه، دکتر دهقی و پانته آ ثریا، رونمایی شد.


ادامه مطلب

ماجراهای الماس کوه نور در دیدار با ایرج امینی/ پریسا احدیان

amini 50-70

 

صبح روز پنجشنبه، نهم اردیبهشت ماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با همراهی نشر فرزان روز، کتابفروشی آینده و مجلۀ بخارا در پنجاه و یکمین نشست از مجموعه جلسات دیدار و گفتگو در کتابفروشی آینده، میزبان «ایرج امینی» محقق و پژوهشگر تاریخ بود.

این جلسه به مناسبت انتشار کتاب تحقیقی و پژوهشی «الماس کوه نور»  نوشتۀ ایرج امینی و ترجمۀ سیما سلطانی برگزار شد.

در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان این نشست به شرح مختصری از زندگینامۀ نویسندۀ کتاب ناپلئون و ایران، پرداخت:

“ایرج امینی در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۳۱۴ در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را به ترتیب در تهران، سوئیس و امریکا گذراند. ایشان دارای مدرک لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه جرج واشنگتن در واشنگتن دیسی و فوق لیسانس علوم اجتماعی از دانشگاه تهران، می باشند. در زمینۀ آثار تألیفی ایرج امینی می توان به «هند کوه نور» (به زبان فرانسه) در سال ۱۹۹۲ م و «ناپلئون و ایران » در سال ۱۹۹۵ که این کتاب برندۀ یکی از جوایز آکادمی فرانسه در سال ۱۹۹۶ شد، اشاره داشت. از آثار ایشان از زبان فارسی می توان ترجمۀ آثاری از جمله:  «جمهوری اول ترکیه»، تألیف ریچارد رابینسون که توسط انتشارات فرانکلین در سال ۱۳۵۷ در تهران به چاپ رسید و همینطور «بر بال بحران» زندگی سیاسی علی امینی توسط نشر ماهی در سال ۱۳۸۸ منتشر گردید و «پیش گفتار و توضیحات کشف الغرائب یا رسالۀ مجدیه» به اتفاق ناصر مهاجر توسط نشر آبی در سال ۱۳۸۸ چاپ شد را نام برد.

سیما سلطانی مترجم کتاب الماس کوه نور در مورد روند ترجمه وآشنایی با این کتاب گفت:

“در طول ترجمۀ این کتاب من با آقای امینی بیشتر آشنا شدم. ارتباط ما از طریق ای میل بود و من با اولین فصلی که برایشان فرستادم متوجه دقت نظر و سعۀ صدر ایشان شدم و نیز اهمیتی که ایشان برای انجام کار به بهترین نحو قائل بودند. آماده بودند که به هر پرسشی که برایم پیش می آید پاسخ دهند و نیز از سر هیچ جمله ای که ترجمه می کنم بدون دقت نگذرند.

کتاب الماس کوه نور کتابی بود که مرا با تاریخ چند صد سالۀ پرماجرای کشورهای اطراف ایران آشنا کرد. با تاریخ معاصر کشور بزرگ و با اهمیت هند که دست کم در طول سلطنت سلسلۀ مغولان با زبان و فرهنگ ایران آشنا بودند، شعرای ما را می شناختند، در موارد بسیار نوروز را جشن می گرفتند و حتی سال ها را بر اساس تقویم خورشیدی ایران محاسبه می کردند. در این کتاب با زمینه های استقلال یافتن افغانستان تحت رهبری احمد خان ابدالی آشنا می شویم که خود محافظ نادرشاه افشار بود و او بود که کوه نور را از ایران و از بستر مرگ نادر به افغانستان برد. با وضعیت ایران، شاهان صفوی و چگونگی روی کار آمدن نادر با همان زبان داستان گونه آشنا می شویم. حملۀ نادر به هند و اثراتی را که این حمله بر اقتصاد این کشور گذاشت، می بینیم. نقش مهم و مؤثر و استعمارگرایانۀ انگلستان به صورتی روشن در بخش دوم کتاب دیده می شود و همۀ این ها کتاب را پرماجرا می کند، ماجراهایی که رشتۀ پیوندشان البته الماس کوه نور است.

با پایان گرفتن ترجمۀ کتاب تلاش ما برای یافتن ناشری خوب و متعهد آغاز شد. لازم می دانم که از جناب مهندس اتحادیه تشکر کنم که این کار را به عهده گرفتند و از همکاران خوبشان جناب آقای نوری و سرکار خانم میناسیان که در انتشار کتاب از هیچ کمکی دریغ نکردند.

سیما سلطانی، ایرج امینی و علی دهباشی عکس از مریم اسلوبی

سیما سلطانی، ایرج امینی و علی دهباشی ـ عکس از مریم اسلوبی

سپس علی دهباشی با همراهی سیما سلطانی در نشستی به طرح سوال و گفتگو با ایرج امینی پرداختند.

علی دهباشی: آقای امینی جلسه را با کنجکاوی هایی که معمولا اهل کتاب در مورد خود نویسنده دارند، آغاز می کنم. جز این هایی که ما گفتیم کمی بیشتر در مورد خودتان بگویید و بعد دربارۀ اینکه چه شد که وارد کار پژوهش و تحقیق شدید؟

ایرج امینی: از شما که این جلسه را برگزار کردید و خانم سیما سلطانی که این اثر را ترجمه کردند و حتی پانویس هایی در بخش ترجمه بدان افزودند و همینطور از جناب آقای مهندس اتحادیه که این کتاب را منتشر نمودند، کمال تشکر را دارم. در مورد خودم باید بگویم که قرار نبود اصلا به نوشتن و ادبیات و … گره بخورم. علاقۀ اولیۀ من تئاتر بود که می خواستم هنرپیشه شوم و بعد از تحصیلات متوسطه به مدرسۀ تئاتر در پاریس رفتم و پدرم هم خوشبختانه مخالفتی نکرد و بعد از مدتی به تهران آمدم. چون از کودکی در خارج بودم به درستی فارسی صحبت نمی کردم و به تهران آمدم تا زبان مادری را به خوبی یاد بگیرم  و بعد به امریکا رفتم و در آنجا نزدیک بود هنرپیشه شوم اما ازدواج کردم و تمام این آرزوها به باد رفت! مدتی با شکرت فیلیپس کار می کردم و بعد سه چهار سال امتحان وزارت خارجه را گذراندم و در بخش هایی از فعالیت های بین المللی شرکت داشتم و بعد از مدتی به عنوان سفیر کار کردم. همانطور که می دانید در کادر سفارت خارجه باید مراحلی را طی بکنید تا سفیر شوید. از وزارت خارجه استعفا دادم و به این ترتیب بعدها سفیر ایران در تونس شدم و مزۀ سفارت را چشیدم. کمی حالت تئاتر داشت. سفارت هم همان بازی های تئاتر بود و دیپلماسی بی شباهت به تئاتر نبود. به جایی که باید برسم رسیدم.

صحنه ای از گفتگو با ایرج امینی - عکس از مجتبی سالک

صحنه ای از گفتگو با ایرج امینی – عکس از مجتبی سالک

در مورد نوشته ها و آغاز نوشتن باید بگویم که یکی از دوستان انگلیسی من که مورخ  و متخصص صفویه بود به من پیشنهاد کرد که بیا با هم کتابی بنویسیم در مورد ایران از دوران صفویه تا آمدن رضا شاه و به من پیشنهاد داد که من قسمت ناپلئون و ایران را بنویسم. شروع به نگارش کردم و در میان راه به من گفت که گرفتار است و نمی تواند به این همکاری ادامه دهد. من هم دیدم که روابط ناپلئون با ایران یک فصل است و اگر شما کتاب های فرانسوی را نگاه کنید به ندرت سخنی از این رابطه به میان آمده است و در واقع این موضوع قطره ای بود در اقیانوس. با خود فکر کردم بهتر است این روابط را در چهارچوب روابط ناپلئون با ایران  و در موضوع رقابت های فرانسه با روسیه و فرانسه و انگلستان بود بنویسم که در مجموع کتابی دویست صفحه ای شد و البته تحقیقات بسیاری برای آن انجام داده بودم. ناشرانی که در شرکت های مختلف نشر در فرانسه کار می کردند و متخصصان تجاری آن ها می گفتند این به درد چاپ و نشر نمی خورد تا اینکه بنیاد ناپلئون که وظیفه دارد یک کتاب در سال چاپ کند من را پذیرفت و بعد  شش سال این کتاب چاپ شد. در این فاصله متوجه شدم که اکثریت ایرانیان تصور می کنند که الماس کوه نور جزء جواهرات سلطنتی ایران بوده و در زمان سلطنت قاجاریه به انگلیس منتقل شده است. بنده نیز مدت ها چنین تصوری داشتم به ویژه آن که ژوبر، یکی از نویسندگان ناپلئون به ایران در خاطراتش نوشته است که هنگام شرفیابی به حضور فتحعلی شاه دو الماس گرانبها بر بازوهای وی مشاهده کرده است: دریای نور و کوه نور. اطلاع داشتم که دریای نور در میان سایر جواهرات سلطنتی در بانک مرکزی ایران است و کوه نور، زینت بخش تاج ملکۀ مادر انگلیس. کنجکاوی من این بود که چگونه این الماس افسانه ای از ایران رهسپار انگلیس شده است. در یکی از سفرهایم به انگلیس به برج لندن ، محل نگهداری جواهرات سلطنتی انگلیس رفتم تا سر نخی به دست آورم. متأسفانه توضیحاتی که در کتابچۀ راهنمای جواهرات داده شده بود از دو سه خط تجاوز نمی کرد و مقالۀ چهار صفحه ای که توسط یکی از مسئولین آن محل به من داده شد، هرچند بخشی از سرنوشت کوه نور را حکایت می کرد، اما فاقد پانویس و فهرست مآخذ بود. با این حال پایه ای شد برای مطالعات بیشتر که حدود سه سال طول کشید و حتی سفری به هند داشتم و در واقع از گُلکنده تا لاهور را پیش گرفتم  و خیلی جالب بود که ناشرِ آقای امیر معروف در پاریس، خانم محترمی بودند و  ایشان را در منزل آقای معروف دیدم و گفتم چنین چیزی می نویسم و خانم هم خیلی علاقه مند شدند و فکر کرد که در ردۀ کتاب هایی در حد امیر معروف و رمان و … می نویسم که از عهدۀ من بر نمی آمد! یکی دو فصل برایش نوشتم که گفت:”نه! این چیزی نیست که ما می خواهیم.” دوباره چند سفر کردم و بازگشتم و دو فصل دیگر برای ایشان ارائه کردم که باز هم گفتند که متأسفانه آن چیزی که می خواهیم، نیست! بعد از مدتی ناشر دیگری برای من نامه ای نوشته بود که این خانم، دو فصل شما را برای من فرستاده است و عینا می خواهم شما به همین سبک ادامه دهید و من ادامه دادم  و سرانجام نتیجۀ آن به صورت کتابی به زبان فرانسه در سال ۱۹۹۲ انتشار یافت و بعدها علاقه مند بودم که در مورد آخرین صاحب کوه نور که رنجیت سینگه (اولین پادشاه سیک ها)، مطالعه ای داشته باشم. به مرکز مطالعات عالی هند رفتم که ناشری هندی با من تماس گرفت که ما می خواهیم کتاب شما را ترجمه کنیم. گفتم باید از ناشر بپرسید و خلاصه بر عکس فرانسه که کتاب چندان موفق نبود در هند خوشبختانه خیلی موفق شد و یک نویسنده که در آغاز کار است بدش نمی آید که کتاب هایش را همه جا بفروشند از جمله درفرودگاه! و خوشبختانه کتاب من حداقل در فرودگاه هند، ظاهر شد.

ایرج امینی - عکس از مریم اسلوبی

ایرج امینی – عکس از مریم اسلوبی

سیما سلطانی: اگر اجازه بفرمایید به مواردی در کتاب که برای من جالب بوده است اشاره کنم و نظر جناب دکتر امینی را جویا شوم. در مورد بدیمنی کوه نور! در جای جای کتاب به این بدیمنی اشاراتی شده است. حتی وقتی الماس به انگلستان می رسد وقوع حوادثی موجب می شود که انگلیس ها هم به دلیل این بدشگونی مدت ها از اینکه آن را بر تاج ملکه بگذارند تردید داشته باشند. از یاران نادر، شاهرخ میرزا، نوۀ جوان نادر را می بینیم که به این بدیمنی دچار می شوند. آیا می توان آن را در انگلستان هم دنبال کرد؟

ایرج امینی: کتاب در دو قسمت است. قسمت اول معروف است که وقتی  بابر در سال ۱۵۲۹ هند را تسخیر می کند، همایون آگرا را فتح می کند  و فامیل های مهاراجۀ گوالیور را  را که در جنگ پانیپَت (بین قوای بابر و قوای سلطان هند) شکست خورده و کشته شده بودند، پناه می دهد و در مقابل الماسی به او می دهند که مطابق مخارج دنیا دو روز و نصف، قیمت نیازمندی ها و خوراک مردم دنیا ارزش دارد و این در دست همایون می ماند. البته قسمت اول کتاب، جنبۀ افسانه ای دارد. از قسمت دوم بعد از تسخیر دهلی که توسط نادرشاه صورت گرفت داستان این الماس مستند می شود  و وقتی که دست سلسلۀ ابدالی افغانستان می افتد، دیگر مدرک پیدا می کند و مدارک بسیار زیادی در موزۀ انگلستان و در قسمت مطالعات هند وجود دارد و تا زمانی که به دربار انگلیس می رسد همگی تاریخی مستند پیدا می کنند. خب این الماس دست همایون می ماند تا وقتی که  وی به دست شیرشاه سوری  ساقط می شود، به  شاه طهماسب پناه می برد و شاه می خواهد که همایون را به مذهب شیعه دربیاورد که همایون به نوعی زیر بار نمی رود. از شاه طهماسب تقاضا می کند که قوایی به او بدهد تا بتواند تاج و تخت هندوستان را پس بگیرد و آنجاست که می گویند همایون آن الماس را برای اینکه از بار منت طهماسب به در آید تقدیم او  می کند و آنجا شاه طهماسب بعد از مدتی این را توسط نماینده ای به برهان نظام شاه، شاه احمد نگر-که به تازگی به مذهب شیعه در آمده بود و خطبه را هم به اسم شاه طهماسب می خواند نه به اسم پادشاه هند- می دهد. این نماینده تمام هدایا را تسلیم پادشاه احمد نگار می کند اما ظاهرا الماس را نزد خود نگه می دارد. الماس در تاریخ گم می شود تا بعد مهم ترین شخصیت این کتاب محمد سعید اردستانی ملقب به میرجمله،  وارد داستان می شود. وی که اهل اردستان است، در اصفهان نزد کسی کار می کند که اسب به هند می فروشد و در مقابل جواهر را وارد ایران می کند. محمد سعید تصمیم می گیرد که خود به هند برود و در سی و هفت سالگی به مقام وزیر دارایی گلکنده منصوب  و چنان شخصیت مهمی می شود که ارتشی برای خود می سازد. اورنگ زیب، پادشاه بعدی هند که پسر شاه جهان بوده و با برادرشان سر رسیدن به تاج و تخت پادشاهی اختلافاتی داشته است با میرجمله، حاکم کرناتکه، شریک می شود و به نوعی میرجمله را به پدر خود، شاه جهان، توصیه می کند و محمد سعید اردستانی، صدراعظم هند می شود و آنجاست که می گویند الماس عجیب و غریبی به شاه جهان تقدیم می کند که همان کوه نور بوده است و به همین ترتیب تاریخ داریم و داستان تا این الماس به دربار انگلیس می رود. اما در مورد بد یمن بودن باید بگویم افسانه ای است که اصولا این الماس برای مردان بدیمن بوده است. اگر بررسی کنیم می بینیم که اگر به دست اورنگ زیب افتاده باشد که سرنوشت عجیبی داشته و میر جمله هم همینطور و به نوعی هر دو در جنگ کشته شدند. نادرشاه که به جنون کشیده می شود. احمدخان ابدالی سرطان صورت می گیرد و کشته می شود. شاه زمان وارث او توسط فردی کور می شود و شاه شجاع کشته می شود ولی وقتی الماس به ملکه ویکتوریا می رسد پس از اینکه با فاصلۀ یک هفته دو حادثه رخ می دهد این فرضیۀ شومی کوه نور تنها گریبان مردان را می گیرد، دچار خدشه می شود.  چرا که دو سوء قصد به ایشان می شود که زیاد هم مهم نبوده است. در ۱۹ مه ۱۸۵۰ ویلیام همیلتون نامی که ایرلندی بود و تحت عنوان سیاحت به لندن وارد شده بود، به سوی ملکه ویکتوریا که سوار بر کالسکه، از تپۀ کانستیتوشن به طرف بالا می رفت، تیراندازی کرد. اگرچه اسلحه، فشنگ مشقی داشت. اما این داستان ایجاد وحشت کرد. یک هفته بعد، در ۲۷ مه ۱۸۵۰ ملکه به دیدار دوک کمبریج، عموی سالخوردۀ خود رفت که دوران نقاهت را می گذراند. هنگامی که ملکه از کاخ کمبریج خارج می شد، افسر بازنشسته ای به نام رابرت پیت از بین جمعیت بیرون می آمد و با دستۀ برنجی عصایش ضربۀ محکمی به پیشانی او وارد کرد. لبۀ کلاه ملکه تا حد زیادی جلوی شدت اصابت را گرفت. با این وجود موجب کبودی شدید شد. مغرضان این حوادث را به نحسی الماس نسبت دادند و دالهوزی را به خاطر آن شماتت کردند. دالهوزی نیز که پروایی از این تهمت ها نداشت، متقابلا سخن شاه شجاع را به آنان یادآوری کرد که در مورد کوه نور گفته بود:”ارزش این الماس در بخت و اقبالی است که برای صاحب خود به ارمغان می آورد، هر کس که آن را در اختیار داشته باشد، بر دشمنان خود پیروز می شود.”

سیما سلطانی ( مترجم کتاب الماس کوه نور) ـ عکس از مریم اسلوبی

سیما سلطانی ( مترجم کتاب الماس کوه نور) ـ عکس از مریم اسلوبی

علی دهباشی: رسیدن این الماس به دست انگلستان چگونه بوده است؟

ایرج امینی: این موضوع امروزه بسیار مطرح است. در سال ۱۹۷۱ ، هند از انگلیس تقاضا می کند که این الماس متعلق به ما بوده است. بعد پاکستان می گوید خاک لاهور در پاکستان بوده است پس این الماس برای ماست. روزنامۀ کیهان قدیم می نویسد این الماس برای ایران بوده است. گرچه صحبت ها و مطالعاتی می شود که به جایی نمی رسد. اخیرا دوباره هندی ها به انگلیسی ها گفته اند که شما باید این را به ما پس بدهید و چند روز بعد یکی از وزرای هند اعلام می کند که نه به ما پس نمی دهند و ما این خواسته را تقاضا نخواهیم کرد. ولی رئیس دادگاه عالی هند رأی می دهد که ما این موضع را معوق می گذاریم چون ممکن است در این بین تقاضای دیگری از انگلیس داشته باشیم و اگر این را رد کنیم و تقاضا نکنیم ممکن است بدعتی شود که نتوانیم مسائل دیگر را مطرح نماییم.  فعلا این کشمکش ها در این مرحله است.

اما در مورد چگونگی رسیدن این الماس به انگلستان: پس از آنکه رنجیت سینگه، پادشاهی سیک را به وجود آورد، قصد داشت که تمام سیک هایی که در جنوب و شمال رودخانۀ ساتلج (یکی از پنج رودخانه های پاکستان) بودند را در یک سلطنت نشین جمع کند اما سیک هایی که بیشتر آن طرف رودخانۀ ساتلج بودند (بین ساتلج و یامونا)،  به انگلیس ها پناه بردند و انگلیس ها را وادار کردند که سرحدشان را از یامونا به سمت ساتلج گسترش دهند. نتیجتا رنجیت سینگه ناچار به امضاء این قرارداد شد که دیگر دربارۀ سمت دیگر رودخانه ادعایی نداشته باشد. تا وقتی زنده بود، روابط با انگلیس ها بسیار خوب پیش می رفت ولی به محض اینکه فوت کرد نوادگان او به نوبت در چند سال این سلطنت را گرفتند و به کشت و کشتار ادامه دادند تا اینکه انگلیس ها ناچار شدند حمله کنند و این اولین جنگ سیک ها در ۱۸۴۸ م بود. تصمیم گرفتند که پنجاب را به کلی تسخیر نکنند و پسر کوچک رنجیت سینگه به نام دالیپ سینگه را به تخت بنشانند و یک شورای سلطنت درست کردند که سه انگلیسی که در آنجا مانده بودند و در واقع می خواستند که سلطنت نشین باقی بمانند تا اینکه دیگر بار،  سیک ها دوباره وارد جنگ با انگلیس ها شدند و اینبار دولت انگلستان تصمیم گرفت که به کلی پنجاب را تسخیر کند. دالیپ سینگه، مهاراجۀ جوان پنجاب، در ۲۹ مارس ۱۸۴۹ سند واگذاری پنجاب به بریتانیایی ها را امضا کرده بود. مطابق با سومین مادۀ این سند، مقرر شده بود که کوه نور، یکی از مشهورترین الماس های جهان، به ملکه ویکتوریا تحویل گردد. بنابراین قانونا این الماس متعلق به دولت انگلستان است.

ایرج امینی به همراه علی دهباشی ـ عکس از مریم اسلوبی

ایرج امینی به همراه علی دهباشی ـ عکس از مریم اسلوبی

سیما سلطانی: در بخش اول کتاب که امپراطوران مغولی هند را بررسی می کنید،  می گویید مهم ترین شخصیتی که من دیدم اورنگ زیب و موجبات از بین بردن این سلسلۀ بسیار مهم است. امکان دارد در مرود او صحبت کنید؟

ایرج امینی: اورنگ زیب در ایران،  یکی از پادشاه های هندی و یک شخص متعصب مذهبی بود. عید نوروز و موسیقی را از میان برداشت. غیر از خود هندی ها، مراتهه ها را داشتیم که سرزمین اصلی آن ها مهارشترا بود. این ها به طرق عجیبی قدرت یافته و به کمک ژنرال های فرانسوی که به این مکان آمده و مزدور شده بودند دهلی و آگرا را گرفته و پادشاه هند زیر سلطۀ مراتهه ها بود. اورنگ زیب بخشی بسیار از دوران سلطنت خود را مشغول جنگ با مراتهه ها گذراند و قسمتی دیگر هم سیک های پنجاب بودند که در مقابل آن ها نیز ایستاده بود. سیک ها دوازده گروه داشتند که از نانک  شروع می شد و … یکی از این پیغمبرها تیغ بهادر بود که سرش را از تن جدا کرده و امروز هم به یادبود او مسجدی در دهلی ساخته اند. اورنگ زیب، سخت بر تعصبات مذهبی خود پایبند ماند، بر خلاف پدربزرگش که خیلی سعی داشت اختلاف میان مذاهب هند را پایان دهد و حتی خود دینی درست کرد به نام دین الهی که ترکیبی از تمام مذاهب بود. یکی از دلایل سقوط اورنگ زیب ایجاد اختلاف بین مذاهب هند و اصرار به مسلمان شدنشان بود. سیک مذهب صلح طلبی بود اما هنگامی که سیک ها در مقابل حملات متعدد قرار گرفتند، تصمیم به برقراری ارتشی گرفته و جنگیدند. شاید اگر با مراتهه ها یکپارچه می شدند می توانستند هند را زودتر از دست گورکانیان رها سازند.

سیما سلطانی: ظهور نادر در بخش دوم کتاب آمده است. رفتار نادر اگرچه تند و همراه با خشونت است پیش از بازگشت از فتح هند رفتارش هدفمند و هوشمندانه است. با توجه به اینکه وقتی نادر در صحنۀ ایران حاضر می شود، وضعیت ایران به خاطر ضعف حکومت صفوی بسیار بد است و بعد مستقیما حمله به هند او و بازگشت و جنونی که بر او عارض می شود که اگر بدیمنی الماس را نگوییم شاید آن همه کشتاری است که اتفاق می افتد. به نظرم این یکی از نکات مهم فصل دوم کتاب است که ما به عنوان یک ایرانی نادر را می بینیم و رابطه اش با الماس.

photo_2016-04-30_07-55-20

ایرج امینی: نادرشاه قصد حمله به هند را نداشته است؛ می گویند چون می خواسته قندهار و هرات و آن قسمت هارا بگیرد از پادشاه هند خواسته بود که مقابل مهاجرت افغانی هایی که به سمت هند فرار می کنند را بگیرد. سفیری به دهلی می فرستد. پادشاه به او بی اعتنایی می کند. تا اینکه نادر به لاهور می رسد. در تسخیر لاهور پیغام می دهد که من هنوز حاضر به صلح هستم به شرطی که شما حرف من را گوش کنید. محمدشاه قبول نمی کند و این باعث حملۀ نادر می شود و حتی کشت و کاری که هندی ها در مورد نادر می گویند و در تالار دیوان خاص در دهلی هم شرحی بر علیه نادر نوشته اند که به اینجا آمد و اینجا را در خون و خاک کشید! این درست نیست! چون می گویند وقتی نادر شاه به دهلی رسید صلح جویانه آمد ولی حملاتی در دهلی اتفاق افتاد و خود هندی ها چند نفر را کشتند و … و این موضوع سبب تصمیم نادر شد و تمام آن غرامتی که در ابتدا و زمانی که به دهلی نرسیده بود، تقاضا داشت، وقتی به دهلی رسید چندین برابر این را خواست که محمد شاه گفته بود از عهدۀ این موضوع برنمی آید و بالاخره آن داستان افسانه ای پیش آمد که بعد از اینکه نادر تمام جواهرات را گرفت گویا یکی از زنان حرم محمدشاه که دیگر مورد لطف پادشاه نبوده و قصد انتقام را داشته است به نادر شاه می گوید:” تمام این جواهرات را به شما داده اند یک الماس عجیب و غریبی وجود دارد که هنوز تقدیم شما نشده و آن در کلاه محمد شاه است!” و نادر شاه در روز آخر که می خواهد هند را ترک کند به محمد شاه می گوید به علامت دوستی کلاه هایمان را با هم عوض کنیم و محمد شاه هم بدون تردید کلاهش را به او می دهد و وقتی این کلاه را باز می کند الماس را می بینید و می گوید:”کوه نور!” و از اینجاست که این الماس نامی به خود گرفته است. نادر پس از بازگشت به ایران این الماس را در کلات نادری می گذارد و خب دچار جنون می شود و بعد می گویند که پسرت رضا قلی میرزا قصد جانشینی تو را دارد و دستور می دهد که رضاقلی بیاید و بعد از کور کردن شاهزاده، او را به قتل می رسانند. عادل شاه ترتیبی می دهد که با چند افسر گارد، نادر کشته شود و حال اینجاست که باید دید این الماس چگونه به دست افغان ها می افتد. می گویند که احمد خان ابدالی که یکی از اشخاص لشکر نادر بوده است با قوا به چادر او می رود و الماس را برمی دارد و به روایت دیگر این الماس به شاهرخ میرزا (نوۀ نادرشاه) می رسد و وی مورد حملۀ یکی از خان های سیستان قرار می گیرد و او را کور می کنند اما به موقع احمد خان او را نجات می دهد و به عنوان تشکر، شاهرخ میرزا است که الماس را به او می دهد و بعد احمد خان افغانستان را تسخیر کرده و به عنوان اولین پادشاه سلسلۀ درّانی افغانستان در می آید.

سیما سلطانی: کتاب در اصل فرانسه زیرنویس های محققانه ای داشته است که در ترجمۀ انگلیسی و به تبع آن فارسی این زیر نویس ها به خاطر مخاطبان حذف شده است. اما وقتی شما خود کتاب را نوشتید گمان می بردید خوانندگان و مخاطبان چه کسانی بودند. در ایران چه مخاطبانی را تصور می کردید؟

ایرج امینی: همانطور که گفتم وقتی ناشر اولین بار کتاب من را دید گفت این چیزی نیست که ما می خواهیم! در هر صورت یک رمان نبود. نمی خواستم رمان بنویسیم و از طرفی قصد نداشتم که  یک کتاب پژوهش مابانۀ سنگینی را بنویسم. نتیجتا سبک کتاب را به صورتی بین رمان و تاریخ می دانم و هدف این بود که ناشر فرانسوی این را به صورت کتاب تاریخی ارائه دهد چون  با وجود اینکه می خواستم نامش را بگذارم «کوه نور» (همانطور که امروز این نام را بر آن گذاشتیم) نامش را گذاشت «هند کوه نور». نتیجتا موفقیت زیادی نداشت. طی چهار سال، سه چهار نسخه فروش رفته بود که قابل ملاحظه نبود اما ترجمه ای که در هند کردند بسیار موفقیت آمیز بود و هنوز بعد از گذشت سی سال مدام تجدید چاپ می شود. گمان می کنم نخواستند خواننده ها را با زیر نویس خسته کنند.

photo_2016-04-30_07-56-01

علی دهباشی: در جریان کار پژوهشی شما فرمودید که به لاهور و هند و انگلیس رفتید. این منابع را چگونه در اختیار شما می گذاشتند؟ آیا منابع قابل دسترسی بود یا بخشی محرمانه ؟

ایرج امینی: نه! اسناد وزارت خارجۀ انگلیس در واقع در کتابخانۀ مربوط به مدارک شرکت سابق هند شرق بوده و تمام آن ها در اختیار عموم است. کتب مختلفی در مورد کوه نور خود هندی ها نوشته اند که البته خیلی مفصل نبود. در لاهور اشخاص متخصصی بودند که کمک کردند.

علی دهباشی: چقدر این  تحقیقات شما به طول انجامید؟

ایرج امینی: چون قرار داد داشتم و خیلی تند کار می کردم و دو سالی طول کشید.

علی دهباشی: گمان می کنید این الماس کوه نور دومی دارد؟ چرا این الماس این شهرت را پیدا کرد؟

ایرج امینی: الماس های مهمتری مثل ستارۀ هند و … وجود دارد. کوه نور از لحاظ داستان ها و افسانه ها و وقایع تاریخی شهرت پیدا کرد.

علی دهباشی: در طی پژوهشی که می کردید به نفوذ زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در هند برخورد کردید؟

ایرج امینی: بله. بسیار زیاد! برای اینکه در ۱۸۵۸ زبان فارسی، زبان رسمی دربار هند بود و دربار سیک ها. رنجیت سینگه با اینکه به اردو سخن می گفت اما زبان رسمی دربار او زبان فارسی بود و بیشتر مدارکی که در مرکز اسناد لاهور موجود است بیشتر به فارسی است. بسیاری از شخصیت ها از جمله محمد سعید اردستانی و اعتماد الدوله پدر ارجمند بانو که این تاج محل به افتخارش ساخته شده است ایرانی بود و همگی جایگاه بالایی داشتند.

علی دهباشی: در مورد رسالۀ مجدیه که آخرین کار شماست بفرمایید. چون این اثر برای نسل ما آشنا نیست و نیاز به آگاهی و سابقۀ تاریخی در مورد این رساله وجود دارد.

ایرج امینی: مجد الملک در واقع پدر امین الدوله بود و آن زمان هم هر کسی می خواست از دربار نقد کند، در لفافه سخن می گفت و این کتاب یکی از رساله های بسیار مهمی  در نقد دولت مستوفی الممالک دوم می باشد. مرحوم امین الدوله قوم خویشی به نام درویش یوسف داشته است که این را از روی نسخه ای کپی کرد و از این رساله چندین نسخه در کتابخانۀ ملی و مجلس و …  دنیا وجود دارد. چند سال پیش کتاب ماه جغرافیا  و تاریخ را می خواندم و دیدم که یک رساله ای است در کتابخانه ی آستان قدس رضوی وجود دارد که به امین الدوله نسبت داده اند. خیلی کنجکاو شدم و بعد از مدتی یک سی دی از این رساله را برای من فرستادند که دیدم همین رسالۀ مجدیه است. به اتفاق یکی از دوستان نزدیکم تصمیم گرفتیم از روی نسخۀ آستان قدس توضیحاتی در مورد این رساله بدهیم. البته این رساله در ۱۳۰۶ توسط مجلۀ یغما در چندین شماره چاپ شد. در سال ۱۳۲۱ سعید نفیسی از روی دو نسخه این را چاپ کرد. دربارۀ این موضوع به جز آقای سید جواد طباطبایی که مقدار کمی از این رساله را در نوشته هایشان به کار بردند چیز زیادی در دسترس نیست.

photo_2016-04-30_07-55-10

علی دهباشی: این روزها چه می نویسید؟

ایرج امینی: این روزها در مورد رنجیت سینگه مطالعه می کنم. تا بیکار نباشم. (می خندد) می خواستم در مورد این پادشاه سیک تحقیق کنم و سال ها پیش به هند رفتم و آن را کنار گذاشته بودم اما بعد مدت ها دوباره تحقیق را از سر گرفتم. البته گمان نمی کنم ناشری به زبان فرانسه پیدا کنم.

در ادامه، مورخ  و محقق ایران، به سوالات حاضرین پاسخ گفت:

وقتی در هند کتابتان منتشر شد منتقدان هندی چه نظری بر این اثر داشتند؟

ایرج امینی: نقدهای خوبی بود. مقاله ای چند روز پیش در مورد همین مسألۀ  می خواندم. مقاله ای با موضوع کوه نور که نویسندۀ هندی آن گفته بود که من تمام کمبودهایم در مطالب مقاله را از این کتاب  تأمین کردم. درفرانسه نقد خوب بود اما خیلی کم مورد بررسی قرار گرفت برخلاف کتاب ناپلئون که فروش چندانی نداشت اما از نظر نقد، خوب بود.

فرمودید به تئاتر علاقه دارید. چه تئاترهایی را دنبال می کنید؟

ایرج امینی: این روزها فرصت کمی دارم اما به یاد دارم وقتی بچه بودم مادربزرگم به من گفت که وقتی بزرگ شدی چه کاره خواهی شد؟ پاسخ دادم که می خواهم مشهور شوم و ایشان هم صحبتی داشتند که شاید الان نمی توانم آن را بیان کنم و قابل تکرار نیست. (می خندد) شاید شهرت طلبی بود! با اینکه در فرانسه هم به مدرسۀ تئاتر رفتم و حتی در امریکا تا مرز بازیگری حرفه ای پیش رفتم اما به سرانجام نرسید.

در پایان جلسه ایرج امینی با دوستداران خود که هر یک کتابی از «الماس کوه نور» را در دست داشتند، سخن گفت. در بخشی از این کتاب به قلم ترجمۀ سیما سلطانی می خوانیم:

“تاج هیچ پادشاه یا ملکۀ بریتانیایی مزین به کوه نور نشد، شاید به این دلیل که به الماس بدیمنی شهرت داشت، اگرچه در افسانه آمده بود که بدیمنی آن تنها دامن مردان را می گیرد. پس از نمایش سنگ در نمایشگاه لندن در سال ۱۸۱۵، الماس را مجددا تراش دادند و بعدها آن را به ترتیب، بر یکی از تاج های ملکه ویکتوریا و تاج ملکه ماری نصب کردند و بالاخره در سال ۱۹۳۷ کوه نور بر تاج الیزابت، مادر ملکۀ کنونی انگلستان کار گذاشته شد.”

  • عکس های مجتبی سالک از دیدار و گفتگو با ایرج امینی
دکتر داریوش شایگان و ایرج امینی - عکس از مریم اسلوبی

دکتر داریوش شایگان و ایرج امینی – عکس از مریم اسلوبی

شبی به یاد کریم اصفهانیان/ پریسا احدیان

esfahanian

 

 

عصر یکشنبه، پنجم اردیبهشت ماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با همراهی گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی،کتابفروشی آینده و مجلۀ بخارا در دویست و چهلمین نشست از مجموعه مجالس شب های بخارا، میزبان شب «کریم اصفهانیان» بود.

این جلسه با حضور اساتید و بزرگانی از جمله: ابراهیم مکلا، هرمز همایون پور، ژاله آموزگار، محمدرضا شفیعی کدکنی، بهرام افشار، آرش افشار، محمد افشین وفایی، ایرج پارسی نژاد، ایرج رضائی (مدیر عامل سابق بنیاد موقوفات افشار) برگزار شد.

در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان این نشست، بخش هایی از زندگینامۀ کریم اصفهانیان را برای حاضرین خواند:

“کریم اصفهانیان در ۲۷ آبان سال ۱۳۱۵ خورشیدی در تبریز چشم به جهان گشود. پدرانش اصفهانی و به کار تجارت مشغول بودند و در اصفهان کارخانۀ زریبافی داشتند. جدش حاج عبدالحمید تاجر اصفهانی که طرف تجاری حاج امین الضرب معروف بود، چون آذربایجان دروازۀ اروپا به شمار می رفت، به تبریز کوچ کرد.

وی از کودکی به تهران رفت و تحصیلاتش را در این شهر پی گرفت. دروۀ ابتدایی را در دبستان ابن سینا، دورۀ متوسطه را در دبیرستان فیروز بهرام و کلاس دوازدهم را در مدرسۀ علمیه گذراند. آنگاه وارد دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران شد و لیسانس گرفت. وی در کلاس های فوق لیسانس علوم اجتماعی نیز شرکت کرد اما چون علوم اجتماعی متناسب با ذوق ادبی او نبود، ادامه نداد.

علی دهباشی شرحی مختصر از زندگی کریم اصفهانیان داد ـ عکس از مجتبی سالک

علی دهباشی شرحی مختصر از زندگی کریم اصفهانیان داد ـ عکس از مجتبی سالک

از استادان او باید به عبدالعظیم خان قریب، جلال الدین همایی، محمدتقی مدرس رضوی، محمد معین، ذبیح الله صفا، سید کاظم عصار، صادق کیا، صادق گوهرین، حسن مینوچهر(دانشیار ملک الشعرا بهار)، صدیقی، بدیع الزمان کردستانی، لطفعلی صورتگر، عیسی سپهبدی و احسان یار شاطر اشاره داشت.

همچنین گاه در جلسات درس بزرگان به ویژه بدیع الزمان فروزانفر شرکت می جست. در سال ۱۳۴۷ در دانشگاه تهران مشغول به کار شد. نخستین مسئولیت او ریاست دفتر دکتر ذبیح الله صفا در ادارۀ کل انتشارات دانشگاه تهران و آخرینش معاونت دکتر بهرام فره وشی، مدیر عامل مؤسسۀ چاپ و انتشارات دانشگاه تهران بود.

وی به سال ۱۳۶۰ بازنشسته شد. در سال های ۱۳۶۳ تا ۱۳۷۲ مدیر امور اداری مجلۀ آینده و مؤسسۀ روانشناسی دانشگاه تهران به ریاست دکتر محمود صناعی بود و از سال ۱۳۷۲ به مدت ده سال دبیر شورای تولیت موقوفات دکتر محمود افشار یزدی به شمار می رفت و سال های بسیاری عهده دار مسئولیت انتشارات این بنیاد بوده است. اصفهانیان در مجموع نیم قرن با استاد ایرج افشار همکاری مستمر داشته است. چه در مؤسسۀ انتشارات و کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، چه در دورانی که مجلۀ آینده را به چاپ می سپرد و چه در بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار.

وی چهل سال بر روی اسناد و مدارک دورۀ قاجار کار کرد. اسناد تاریخی خاندان غفاری در هفت جلد رهاورد این پژوهش چهل ساله است که شش جلد آن توسط دانشگاه تهران و یک جلد آن در انتشارات دکتر محمود افشار به چاپ رسیده است. همچنین او سی سال به انتشار پژوهش های ایرانشناسی (ناموارۀ دکتر محمود افشار) مشغول بود که حاصل آن در ۲۲ جلد چاپ شد و چندی نیز به همکاری در چاپ فرهنگ ایران زمین، پرداخته است.

مخزن الوقایع، تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران و ستوده نامه (یادمان دکتر منوچهر ستوده) از آثاری است که به اهتمام کریم اصفهانیان انتشار یافته است. اشعار وی در مجلات، مجموعه ها و یادنامه ها با نام های مستعار گوناگون از جمله «طراز تبریزی» به چشم می خورد. کریم اصفهانیان ۱۳ بهمن ماه ۱۳۹۴ در تهران بر اثر عارضۀ قلبی درگذشت.”

نخستین سخنران این جلسه، دکتر سید مصطفی محقق داماد، در وصف اخلاق و علم مدیر سابق انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار، گفت:

“باور نمی کردم که به این زودی دریغا گوی جناب اصفهانیان باشم. امسال شاید حدود بیست و چهارمین سالی بود که من افتخار همکاری با ایشان را داشتم و با کمال تأسف یک مرگ ناگهانی برای ما بود که ما را به عزای خود مبتلا کرد. من آنچه که خودم از ایشان دریافتم را در چند کلمه ای می گویم. واقعیت این است که آقای اصفهانیان را مظهر عشق به ادبیات دیدم. هیچ چشم داشتی برای کار خود از نظر مالی نداشت. در کمال مناعت طبع کار می کرد و عاشق کارش بود. فاضل بود و یقینا اساتید خود به فضل ایشان آگاهی دارند. ذوق و حضور ذهن ادبی و شعر فهم و درک بالایش از زبان به جای خود اما آنچه که من دیدم مسألۀ اخلاق است و به قول حافظ:”یار ما این دارد و آن نیز هم.” غیر از فضل و علم آنچه که در ایشان دیده ایم چهرۀ مهربان همراه با مناعت طبع و وقار و سلامت نفس اوست. به آرامی کار خود را انجام می داد و یکی از گرانبهاترین اشخاصی بود که من در زندگی خودم دیده بودم.

دکتر سید مصطفی محقق داماد ـ عکس از مریم اسلوبی

دکتر سید مصطفی محقق داماد ـ عکس از مریم اسلوبی

«إن آثارنا تدل علینا فنظروا بعدنا من الآثار» یعنی بعد از ما اگر می خواهید ما را بشناسید به آثار ما نگاه کنید و آثار ما دلالت بر ما خواهد کرد. این انبوه کاری که ملاحظه می فرمایید بدون هیچ سر و صدایی و تبلیغاتی توسط اصفهانیان انجام شده و در کنار مرحوم ایرج افشار و این کارهای عظیم را انجام داده است و جالب این که  کریم اصفهانیان تاریخچه ای بود از ادبیات فارسی و زندگینامۀ افراد بزرگ را به خوبی می شناخت و من تأسف خوردم که ای کاش قبل مرگ ایشان یک سری ریز نکاتی را از او ضبط می کردیم. بخش هایی از زندگی شخصی مرحوم همایی یا فروزانفر را به خوبی می دانست و برای من جالب بود. ایشان یک موجود ادبی مجسم بود و از این جهت یک نمونۀ کامل ولی بیشتر از همه آنچه که من را جذب خودش کرد، تواضع و اخلاق و متانت ایشان بود.


ادامه مطلب

شعر جدولی، آسیب‌شناسی نسل خردگریز/ محمدرضا شفیعی کدکنی

  • مقاله ای که در زیر می خوانیم اول بار در بخارای شماره یک (مرداد و شهریور ۱۳۷۷) منتشر شد و چون هنوز این مقاله تازگی خود را حفظ کرده است و مصادیق آن را همچنان می شود دید، یک بار دیگر آن را مرور می کنیم.
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی - اسفند ۱۳۹۴

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – اسفند ۱۳۹۴

نمی‌دانم شما هیچ‌گاه جدول کلمات متقاطع روزنامه‌ها را حل‌ کرده‌اید؟کمتر کسی‌ست‌ که‌ دسـت‌کم یـکی دوبـار،به این کار نپرداخته باشد.در این جدولها،که انواع و اقسام دارد،شما بدون این‌که بدانید‌ در«خط عمودی»چه کـلماتی در شرف‌ شکل‌گیری‌ست،مشغول پرکردن«خط افقی»هستید و ناگهان متوجه می‌شوید که سر‌ و کلّهء کلمات یا جملاتی،روی‌ خـط‌ عمودی،پیدا شده است کـه شـما به هیچ‌وجه در فکر آنها نبوده‌اید.

شعر جدولی نیز چنین شعری‌ست که«نویسندهء»آن از به هم ریختن«خانوادهء» کلمات و ترکیب تصادفی آنها به مجموعهء بیشماری«استعاره»و«مجاز»و حتی«تمثیل» دست می‌یابد؛بی آن‌که دربارهء هیچ‌ کدام آنها،از قبل،اندیشه و حسّ و حالتی و تأملّی‌ داشته باشد.از نوادر اتـفاقات،این‌که بخش قابل‌ملاحظه‌ای از این«ایماژ»های‌ «جدولی»زیبا و شاعرانه،و گاه،حیرت‌آورند.عیب این نوع«ایماژ»ها در چیز دیگری‌ست که در آسیب‌شناسی بیماریهای فرهنگی اقوام باید دربارهء‌ آن‌ سخن گفت.

قبل از هرچیز به این جدول بسیار ساده توجه کنید:

سطرهای افقی(جمعا پنج سطر)که محور Syntagmatic Axis را تشکیل می‌دهند هرکدام،به‌طور مـستقل،قلمرو قـاموسی(-غیرهنری و غیرشعری)زبان است؛یعنی‌ کلمات،در آنها،در همان مفهومی که‌ اهل‌ زبان آن را استعمال می‌کنند،به کار ر فته است‌ (-قلمرو استعمال حقیقی)ولی اگر ترتیب عددی کلمات را در سطرها به هم بزنیم و کلماتی از سطر اول و دوم را جابه‌ جا‌ کنیم،بی آن‌که انـدیشه‌ای بـه کار برده باشیم، خودبه‌خود و بر اثر تصادف،مقداری«مجاز»(یا ایماژ و صور خیال)پیدا می‌شود که ما نسبت به آنها هیچ‌گونه آگاهی قبلی نداشته‌ایم؛مثلا از درهم ریختن دو سطر‌ افقی‌ ۱ و ۲ می‌توان چندین تصویر تصادفی‌ به‌ وجود‌ آورد:

اگر جـای«وابسته‌های عـددی»،«سطر»و«رکعت»و…را عوض کنیم خواهیم‌ داشت:

۱)یک سطر اشک شادی گریستم.

۲)یک سطر آیینهء شفاف آوردم.

۳)دو رکعت شعر عششق سرودم.

۴)دو رکعت نماز عشق‌ سرودم.

۵)سه قطره‌ شعر ارغوانی خواندم.

۶)سه قطره نماز شادی سرودم.

۷)سه ساغر‌ شعر‌ عشق خواندم.

بقیه‌اش را خودتان پر کنید.غرض آوردن مثالی ساده بود.در تـمام ایـن هـفت سطر-که‌ از پس و پیش کردن بعضی‌ اجـزای‌ مـحور‌ افـقی به‌طور تصادفی به وجود آمد-مقداری‌ استعاره و تصویر دیده می‌شود.فعلا‌ کاری به خوب و بد آنها نداریم.در تمام این جمله‌ها زبان از حوزهء قاموسی خود خـارج شـده و بـه‌ قلمرو«مجاز»و«استعاره»وارد‌ شده‌ است.

اگر به جدول اصلی،مراجعه کنیم می‌بینیم کـلمات در سـطرهای افقی در‌ خانوادهء طبیعی‌ خود قرار دارند.یعین هرکس بخواهد به‌طور طبیعی پیام خود را برساند می‌گوید: «دو رکعت نماز صبح خواندم»و‌ نمی‌گوید:«دو‌ رکـعت‌ شـعر عـشق سرودم»،چون«رکعت» اختصاص به نماز دارد و فعل آن هم«خواندن»است نه سرودن.ولی‌ وقتی‌ جای«رکعت»را و‌ جـای«سرودن»را عوض کردیم وارد قلمرو استعاره و مجاز شدیم،یعنی از عرف قاموسی‌ زبان-که مشترک بین‌ همهء‌ اهل‌ زبان است-«تجاوز»کردیم.«مجاز»هم از همین‌ «تجاوز»حاصل می‌شود چنان‌که«متافورا»و مـتافرین( Netapherein )یـونانی هـم، همین مفهوم«تجاوز و عبور»را دارد.


ادامه مطلب

شبی با دکتر آمبیدکار، نویسنده قانون اساسی هند

ambid kar 50-70

شب دکتر آمبیدکار .. از شبهای مجله بخارا بود که با همکاری سفارت هند و بنیاد فرهنگی ملت عصر پنجشبه ۲۶ فروردین ماه در کانون زبان فارسی برگزار شد.

در ابتدای این شبِ بخارا علی دهباشی از دکتر داریوش شایگان و.سائوراب کومار ـ سفیر هند در ایران ـ دعوت کرد تا از مجله «دورنمای هند» که این شماره از نشریه خود را به دکتر آمبیدکار، حقوق‎دان، سیاستمدار، اقتصاددان و مصلح اجتماعی و یار مهاتما گاندی و نویسنده قانون اساسی احتصاص داده است رونمایی کنند.

دکتر داریوش شایگان و سائوراب کومار به هنگام رونمایی از مجله دورنمای هند

دکتر داریوش شایگان و سائوراب کومار به هنگام رونمایی از مجله دورنمای هند ـ عکس از متین خاکپور

سپس آقای سائوراب کومار به عنوان اولین سخنران در جایگاه قرار گرفت که گفته‎های او را آقای نقدیانی به فارسی برگرداند:

« برای من باعث خوشحالی است که به این صاحب‎نظران بیایم و صحبت بکنم از یکی از شخصیت‎های بزرگ هند، دکتر آمبیدکار. آقای آمبیدکار شخصیت خیلی خاصی است و امسال نیز سال خاصی است چون ما صد و بیست و پنجمین سال تولدش را جشن می‎گیریم. همچنان که آقای دهباشی گفتند این شخصیت حقوقدان و قاضی و سیاستمدار و اقتصاددان شناخته شده‎ای بوده ، مصلح اجتماعی بوده که در حقیقت پیش نویس قانون اساسی هند را آماده می‎کند. و اولین وزیر دادگستری هند پس از استقلال بود. زندگی دکتر آمبیدکار داستان دستاوردهای اوست که آسان هم به دست نیامده است. با وجود تمام مشکلاتی که در مسیرش قرار داشته، ایشان این بخت را داشته که بتواند عدالت اجتماعی ایجاد بکند و تحولی را در هند به وجود بیاورد و در حقیقت می‎توانیم او را پیشگام رنسانس هند بدانیم. دکتر آمبیدکار اجازه نداد که محدودیت‎هایی که در پس زمینۀ زندگی‌اش وجود داشت، جلوی او را در دست‎یابی به تحصیلاتی بسیار بالا بگیرد.ایشان مدرک کارشناسی‎اش از دانشگاه لیکنزین گرفتند، مدرک دکترای حقوق خودشان را از دانشگاه کلمبیای آمریکا گرفتند و از دانشگاه لندن هم دکترای اقتصاد.


ادامه مطلب

استاد جلال خالقی مطلق و تصحیح شاهنامه/ پریسا احدیان

 

 

khalegi

استاد جلال خالقی مطلق و تصحیح شاهنامه                                       پریسا احدیان

 

صبح روز پنجشنبه، بیست وششم فروردین ماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج،  بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با همراهی کتابفروشی آینده و مجلۀ بخارا در پنجاهمین جلسه از مجموعه نشست های کتابفروشی آینده، میزبان دکتر جلال خالقی مطلق، شاهنامه پژوه و محقق زبان و ادبیات فارسی بود.

در ابتدای این نشست فیلمی به نمایش درآمد که زنده یاد ایرج افشار دربارۀ دکتر خالقی مطلق چنین گفت:

 

خوش باد این نیکبختى[۱]                                                 ایرج افشار                                           

 

سخنانى درباره شاهنامه چاپ خالقى مطلق

خوش باد این نیک‏بختى و فرّخى علمى بر خالقى مطلق، دوستى که زندگى روحى و حتى عادى خود را در پژوهش سخن‏هاى دیرینه شاهنامه گذرانید و در شناخت حماسه ملى ایران و تاریخ دیرین ما همراز با فردوسى و همراه با شاهنامه زیست و امروز گُلِرنج‏هاى کهن خود را در هشت دفتر پیش رو دارد. پس شاهنامه آخرش خوش بوده است از این روى که یکى ایرانى کاردان تصحیح آن را به اسلوب و آداب استوار پیش برد و
متنى را در اختیار گذارد که بى‏گمان برجسته ‏ترین است از میان دیگر چاپ‏ها. اگرچه خود پس از چهل سال ژرف‏ نگرى در شاهنامه در تازه‏ ترین گفتارش که همین روزها در نامه هارستان چاپ شده درباره تصحیح نهائى شاهنامه به پایبندى صداقت اخلاقى و پیروىاز منطق علمى و خضوع شخصى چنین نوشته است:

«فرض بر اینکه دستنویس فلورانس مورخ ۶۱۴ بنا به تشخیص نگارنده معتبرترین دستنویس موجود شاهنامه باشد و نیز فرض بر اینکه نگارنده توانسته باشد با به کاربستن روش انتقادى ـ تحقیقى بخش بزرگى از افتادگى‏ها و افزودگى‏ها و دیگر نواقص این دستنویس را برطرف سازد در این صورت اعتبار تصحیح نگارنده بیشتر از دستنویس فلورانس مورخ ۶۱۴ نیست و به گمان نگارنده داراى اعتبار یک دستنویس متوسط از
نیمه نخستین سده ششم هجرى است. پرسشى که اکنون پیش مى‏آید این است که از چه راه و تا چه اندازه مى‏ توان به متن
اصلى شاهنامه نزدیک‏تر شد. براى نزدیک‏تر شدن به متن اصلى دو راه هست: نخست یافتن دستنویس ‏هاى کهن‏تر و معتبرتر است که بیشتر کار بخت و اتفاق است تا کوشش و جستجو. دیگر نقد تصحیح نگارنده است با روش علمى ـ انتقادى و تحقیق ‏هاى ویژه درباره متن مانند پژوهش درباره حروف اضافه در شاهنامه و بررسى برخى از مسائل لغوى و دستورى و سبکى و املائى و موضوعى کتاب. سپس بابهره‏ گیرى از نتیجه چنین بررسى‏ها مى‏ توان براساس تصحیح فعلى متنى تهیه کرد که اعتبار یک دستنویس متوسط از اواخر سده پنجم هجرى را داشته باشد.

یک چنین متنى به اعتقاد نگارنده حدود نود درصد با متن اصلى مى‏ خواند و بیش از آن نیز نمى‏ توان به متن اصلى نزدیک‏تر شد.» (پایان سخن کنونى ایشان).

زنده یاد ایرج افشار

زنده یاد ایرج افشار

هزار سال کمى بیش، از سُرایش شاهنامه مى‏ گذرد و هشتصد سال بیشترک از تاریخ کهن‏ ترین نسخه ‏اى که از شاهنامه داریم و آن همان نسخه است که خالقى به درستى آن را در تصحیح نیمى از متن برگزیده و اساس قرار داده است. در درازاى این قرن‏ها و سال‏ها بیش از چند هزار نسخه (نم ى‏گویم چندین تا اغراقى نباشد) از شاهنامه رونویسى و نسخه‏ بردارى و پس از پیدا شدن هنر چاپ از آن شاه کتاب حتما بیش از صد گونه در هند و ایران و اروپا به چاپ رسیده و هر چاپى دست ‏کم در دو سه هزار نسخه تکثیر شده است. تردید نباید کرد که در دوره کتابت دستى، و چاپ‏هاى سنگى معمولاً کاتبان مى‏ کوشیدند نسخه مضبوط و حتى‏ المقدور صحیحى را اساس کار خود قرار دهند. تا آنجا که حمدالله مستوفى (نیمه اول قرن هشتم) ادعا کرده است که براى به دست دادن نسخه پیراسته و ویراسته از شاهنامه پنجاه نسخه را زیر دست داشته است:

 

ولیکن تبه گشته در روزگار

چو تخلیط رفته در و بیشمار

ز سهو نویسندگان سر به سر

شده کار آن نامه زیر و زبر

وز آن نسخه‏ها اندرین روزگار

کمابیش پنجاه دیدم شمار

درین کار شش سال گشت، اسپرى

که دُرّى شد آن پاک دُرّ دَرى

photo_2016-04-15_07-59-43

طبعا آنها نسخه‏ هایى بود که ما امروزه حسرت نبودن و نابود شدن آنها را داریم، زیرا آن نسخه ‏ها قاعدهً نوشته ‏هاى قرون ششم و هفتم بوده است. از سخن مستوفى مى‏ توان این نتیجه را گرفت که سیصد سال پس از فردوسى فضلا متوجه بوده‏اند که شاهنامه ‏ها معمولاً دچار تحریف و تصحیف و تخلیط و تصرّف و دست خوردگی هاى متنوع و دخول ابیات ناهمگون شده بوده است. حال ببینید با گذشت هفتصد سال از روزگار مستوفى تا اکنون چه دخل و تصرف‏هاى عجیب‏ترى در شاهنامه روى داده و مصحح کنونى به چه میزان گرفتارتر شده است.


ادامه مطلب

گزارش مراسم یادبود استاد دکتر منوچهر ستوده/ پریسا احدیان

sootoodeh

 

عصر روز چهارشنبه، بیست و پنج فروردین ماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با همراهی گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار، دایره المعارف بزرگ اسلامی، کتابفروشی آینده و مجلۀ بخارا میزبان جلسۀ یادبود استاد منوچهر ستوده، ایرانشناس و محقق ایرانی (به مناسبت درگذشت ایشان) بود.

این جلسه با عنوان «مرثیۀ سرو کهن» با حضور اساتید و بزرگانی چون: دکتر سید مصطفی محقق داماد، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، دکتر سید کاظم موسوی بجنوردی، دکتر نصرالله پورجوادی، پروفسور کارلو چرتی، دکتر میلاد عظیمی، علی امیری، ماندانا صدیق بهزادی، فریبا افکاری، ناهید طباطبائی، توفیق سبحانی، دکتر احسان اشراقی، ماکان ستوده(فرزند دکتر ستوده)، هرمز همایونپور، هوشنگ ستوده( برادر دکتر ستوده)، روزبه زرین کوب، دکتر محمد علی موحد، مریم بیات، عنایت الله مجیدی، محمد افشین وفائی، دکتر عبدالله جاسبی، رضا یکرنگیان، دکتر سرمد قباد، قدرت الله مهتدی، دکتر محمد اسلامی، مصطفی نوری، شهلا طهماسبی، کمال اجتماعی، احمد اقتداری، علی اصغر علمی برگزار شد.

در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان جلسه در مورد دکتر ستوده گفت:

” خون است دلم برای ایران

جان و تن من فدای ایران

بهتر ز هزار گونه آوای

در گوش دلم نوای ایران

علی دهباشی از همکاران و همسفران و هقملان زنده یاد استاد ستوده یاد کرد

علی دهباشی از همکاران و همسفران و هقملان زنده یاد استاد ستوده یاد کرد

این مجلس امشب در این محل، کانون زبان فارسی که زنده‎یادان دکتر منوچهر ستوده و یار دیرینش زنده‎یاد ایرج افشار بدان علاقۀ خاصی داشتند برگزار می‎شود. من به نمایندگی از مجلۀ بخارا که تنها نشریه‎ای بود که استاد ستوده مورد لطف قرار می‎دادند و مقالاتشان را بعد از مجله آینده در اختیار مجله کِلک و سپس بخارا قرار می‎دادند، تسلیت عرض می‎کنم. به بازماندگان استاد، فرزند برومندش ماکان ستوده و برادر بزرگوارش هوشنگ ستوده و جامعۀ فرهنگی و ادبی ایران تسلیت می‎گویم. همچنین یاد می‎کنم از همکرانمان در برگزاری این شب: بنیاد فرهنگی ملت، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، گنجینه پژوهشی ایرج افشار، مرکز دایره العمارف بزرگ اسلامی و کتاب آینده.

جا دارد در ابتدای سخن، یاد و خاطره استادانی را که قریب پنجاه سال و برخی بیشتر با دکتر ستوده نشست و برخاست داشتند و اگر بودند حتماً صاحب مجلس بودند، امشب گرامی بداریم. نخست از استاد ایشان دکتر بدیعالزمان فروزانفر یاد می‎کنیم که همواره دکتر ستوده ستایشگر فضل و مقاه علمی ایشان بودند و سپس از زنده‎یاد ایرج افشار که قریب صد سال دوستی و دوستی داشتند و نمونه‎ای مثال‎زدنی است در زمانۀ ما. اما دیگر یاران، همسفران، هم‎قلمان و همکاران به ویزه همکاران نشریه فرهنگ ایران زمین که سی و پند سال منتشر شد: عباس زریاب خوبی، محمد امین ریاحی، مصطفی مقربی، محمدابراهیم باستانی پاریزی، محمدتقی دانش پژوه، الهیار صالح، حبیب یغمایی، کیکاوس جهانداری، یحیی و اصغر مهدوی، محسن مخفم، همایون صنعتی، کریم اصفهانیان، محمدرسول دریاگشت، بابک افشار و دکتر افشین ستوده.

ماکان ستوده

ماکان ستوده

و در اینجا از آن گروه یاران که باید آرزوی سلامتی بکنم، برای عبدالرحمان عمادی، احمد اقتداری، قدرت الله روشنی زعفرانلو، دکتر هوشنگ دولت آبادی و دیگر یارانی که اکنون نام شریفشان را به یاد نمی‎آورم. اما آرزوی تندرستی‎ را برایشان دارم.

photo_2016-04-14_06-29-25

داستان حکایت آشنایی خودم را با دکتر منوچهر ستوده در ویژه‎نامه‎ای که مجله بخارا را به مناسبت یکصد سالگی استاد منتشر کردیم به تفصیل گفته‎ام. استاد ویژگی‎های بسیاری داشتند که در طی سخنرانی‎هایی که خواهید شنید با آنها آشنا خواهید شد. اما یک نمونه آن را برایتان می‎آورم.

وقتی فرزندم شهاب خردسال بود در پنج شش سالگی در فرصت‎هایی که دیدار با استاد ستوده دست می‎داد و به ملاقاتش می‎شتافتیم، آن چنان اثری بر او گذاشت که بیست و چند سال بعد فیلمی بر اساس کتاب خودش تهیه کرد که بخشی از آن را امشب خواهیم دید.

می‎خواهم بگویم از کودک خردسال تا جوان و میانسال کسی نبود که استاد را ببیند و تحت تأثیر شخصیت او قرار نگیرد. شخصیتی که هر گاه کسی یک بار می‎دید تا پایان عمر فراموش نمی‎کرد.

یادش گرامی باد.”


ادامه مطلب

سخن دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی دربارۀ استاد منوچهر ستوده

کسانی که در نسل‌های آینده در حوزه‌ جغرافیای تاریخی ایران بزرگ به مطالعه بپردازند، پژوهش‌ها و و مدارکی که توسط استاد دکتر منوچهر ستوده فراهم آمده است مهم‌ترین مدارک تحقیقاتشان را در آینده تشکیل خواهد داد. تصور نمی‌کنم که در قرن ما هیچ‌کس در حوزه‌ جغرافیای تاریخی ایران بزرگ به تنهایی به اندازه دکتر ستوده کار بزرگ و ماندنی انجام داده باشد. هرچه بگویم در دایره‌ همین مطلب خواهد بود. من اهل پُرحرفی نیستم.

در دامنه پشت کوشکک لورا: شفیعی کدکنی، محمداسلامی، ایرج افشار، منوچهر ستوده، هوشنگ دولت آبادی و بابک افشار ( عکس از علی دهباشی)

در دامنه پشت کوشکک لورا: شفیعی کدکنی، محمداسلامی، ایرج افشار، منوچهر ستوده، هوشنگ دولت آبادی و بابک افشار ( عکس از علی دهباشی)

 

 

(متن گفته دکتر کدکنی است در فیلم مستند

«خون است دلم برای ایران»،  در پاسخ به سؤال علی دهباشی، تهران ۱۳۸۵)

 

و سخنان زنده یاد ایرج افشار، دکتر باستانی پاریزی، علی دهباشی و دکتر هوشنگ دولت آبادی را نیز در لینک زیر بخوانید:

آنچه درباره استاد منوچهر ستوده گفتند.

 

دسته‌ها

بایگانی شمسی