مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
مهدی اخوان ثالث

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

ایمیل سردبیر
dehbashi.ali@gmail.com

ایمیل مجله
info@bukharamag.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
۱۵۶۵۵-۱۶۶

جستجو در بخارا

Loading

انتشار صد و دوازدهمین شماره مجله بخارا

fani50-70 majalle 112 (1)

بخارای صد و دوازده با مقالاتی از محمدرضا شفیعی کدکنی، محمدعلی موحد، محمدرضا باطنی،داریوش شایگان، آیدین آغداشلو، بهاءالدین خرمشاهی، نصرالله پورجوادی، فریده رهنما، شکوفه شهیدی، نازی عظیما، آربی آوانسیان ، حورا یاوری، ترانه مسکوب، مینو مشیری و … به همراه ویژه نامه‎ ای از فریدون رهنما منتشر شد. گزارش کنفرانس «هشتاد سالگی آوای بوف کور» که در هند برگزار شد از دیگر مطالب این شماره بخاراست.

شماره ۱۱۲ بخارا از صبح سه شنبه یازدهم خرداد ماه در دکه های روزنامه فروشی و کتابفروشی ها در دسترس علاقمندان قرار دارد.

و مروری داریم بر فهرست این شماره بخارا :


ادامه مطلب

شب ریچارد فولتز

foltz

تاریخ : سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۵ عصر

مکان : خیابان استاد نجات الهی ، نبش ورشو، خانه اندیشمندان علوم انسانی، تالار فردوسی

 

پروفسور ریچارد فولتز  در ۱۹۶۱ در  شهر کلمبوس واقع در ایالت اهایوی آمریکا به دنیا آمده است.  فولتز دکترای تاریخ و مطالعات  خاورمیانه  خود را از دانشگاه هاروارد اخذ کرده است  و در گروه علوم دین دانشگاه کنکوردیای مونترال نیز تدریس می‎کند و در آنجا بخش ایرانشناسی را تأسیس کرده است.با توجه به آن که  پروفسور فولتز  تاریخ شناس ادیان نیز هست مقاله های بسیاری در این زمینه به رشته تحریر در آورده است.

فولتز بر نقش مهم ایرانیان در تاریخ جهان ، به خصوص در حوزه ادیان، تأکید دارد و در اخلاق زیست محیطی و  حقوق حیوانات در اسلام و دین زرتشتی مقالاتی نوشته است.

در عین حال پروفسور فولتز زبان فارسی و زبان‎شناسی کاربردی را در دانشگاه یوتا آموخته و مدرس دانشگاه‎های کویت، براون، کلمبیا و فلوریدا بوده است. فولتز پیش از ورود به حوزه‎های آکادمیک سال‎های متمادی به عنوان نوازنده، منتقد سینما و سفرنامه‎نویس در اروپا فعالیت می‎کرد.

ریچارد فولتز که بنیانگذار و مدیر مرکز مطالعات ایرانی در کونکوردیا است ، ده کتاب و بیش از صدها مقاله تحقیقی منتشر کرده است .

پروفسور فولتز به تازگی کتاب « ایران در تاریخ جهان» را با ترجمه ع.پاشایی توسط نشر دیبایه منتشر کرده است.

سخنرانان این شب: محمد استعلامی، ع.پاشایی، کارلو چرتی، محمود جعفری دهقی،طهمورث ساجدی، سید مجید حسینی و علی دهباشی.

لطفاٌ به محل برگزاری شب پروفسور فولتز توجه فرمایید:

مکان : خیابان استاد نجات الهی ، نبش ورشو، خانه اندیشمندان علوم انسانی، تالار فردوسی

در گفتگو با سید اختر حسین : ایران، فراتر از مرزهای سیاسی امروز / پریسا احدیان

photo_2016-05-25_09-11-33

صبح روز پنجشنبه، ششم خرداد ماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با همراهی مجلۀ بخارا، در پنجاه و چهارمین نشست از مجموعه نشست های کتابفروشی آینده، میزبان «سید اختر حسین»، پژوهشگر و استاد ادبیات فارسی از کشور هندوستان بود.

در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان حاضر در این نشست، از خاطرات سفر به هند به مناسبت جشن هشتادمین سال انتشار بوف کور چنین یاد کرد:

“یک بخش، احساسات شخصی ماست نسبت به جناب آقای دکتر اختر حسین که در دوران اقامت ما به مناسبت جشنی که ایشان برای انتشار بوف کور در هند، در دهلی گرفتند – جشنی که ما باید می گرفتیم و متأسفانه موفق نشدیم- اما پروفسور با دعوتی که از تمام هدایت شناسان دنیا بخصوص هدایت شناسانی که از دانشگاه کلمبیا از جمله: خانم حورا یاوری و دیگر متخصصان مناطق مختلف جهان، داشتند، طی چند روز بزرگ ترین همایش صادق هدایت شناسی با تأکید بوف کور را برگزار کردند که در نوع خود چه از نظر سخنرانی هایی که ارائه شد و چه از نظر مدیریتی که ایشان و همکارانشان در دانشگاه جواهر لعل نهرو داشتند، بی نظیر بود و خاطرۀ فراموش نشدنی برای ما، گروه شرکت کننده ای که  از ایران رفته بودیم، رقم خورد.”

علی دهباشی در ادامۀ سخنانش به شرح بیوگرافی سید اختر حسین بر اساس نوشته دکتر ناهید مرشدلو، پژوهشگر گروه مطالعات فارسی آسیای میانۀ دانشگاه جواهر لعل نهرو، پرداخت:

” دکتر سید اختر حسین در سی ام ژانویه سال ۱۹۶۳ در خانواده‎ای متمول در شهر کلکته هند به دنیا آمد . پدر ایشان ، سید مبارک حسین ، در سال های پیش از استقلال هند ، از پیشاور به کلکته آمد و بعد از استقلال و پدید آمدن پاکستان ، نیز در کلکته ماند و به کار خود ادامه داد . ایشان جراح – دامپزشک بود و تا زمان استقلال در دولت هند به عنوان افسر دامپزشکی مشغول به کار بود اما بعد از استقلال ، این پیشه را رها کرده و به تجارت و بازرگانی روی کرد . او یک هتل هم در شهر کلکته تاسیس نمود و سرانجام پس از گذشت مدتی کوتاه ، به دلیل ابتلا به بیماری سرطان ، درگذشت . دکتر اختر در مورد پدرشان می گویند که « ایشان همه ی زمینه های آموزش و پرورش را برای من و خواهران و برادرانم فراهم کرده بودند و ما زمینه پیشرفت در هر رشته و کاری را داشتیم.»


ادامه مطلب

شب ادبیات کودکان آلپ/ پریسا احدیان

selina (1)

عصر چهارشنبه، پنجم خرداد ماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با همراهی سفارت سوئیس و مجلۀ بخارا، در دویست و چهل و هفتمین شب از شب های بخارا، میزبان شب «سلینا خونز»  و «آلوییس کاریجیت» بود.

سلینا خونز ، متولد سال ۱۹۱۰ میلادی در منطقۀ آنگادین واقع در شرق کوه های آلپ، است. آغاز کار او هم زمان با جنگ جهانی دوم بود. نخستین اثرش با عنوان «زنگی برای ارسلی» در سال ۱۹۴۵،  انتشار یافت. از دیگر آثار او می توان به: «فلورینا و پرندۀ وحشی» و «کولاک» اشاره داشت که تصویرگری این سه اثر را آلوئیس کاریجیت به عهده داشته است.

آلوئیس کاریجیت متولد ۱۹۰۲، گرافیست و سینماگر و نقاش سوئیسی و تصویرگر کتاب کودکان می باشد. وی با طراحی سه اثر سلینا خونز موفق به دریافت جایزۀ «هانس کریستین اندرسن » شد. این سه کتاب توسط انتشارات کودکان یزد به زبان فارسی به چاپ رسیده است.


ادامه مطلب

محمد محمدعلی، راوی تنهایی/ پریسا احدیان

mohamadali

صبح روز پنجشنبه، سی ام اردیبهشت ماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج، کتابفروشی آینده و مجلۀ بخارا، در پنجاه و سومین نشست خود،میزبان «محمد محمد علی»، داستان نویس معاصر بود.

در ابتدای این نشست، علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان حاضر در جلسه، به خاطرات آشنایی خود با محمد محمد علی پرداخت:

“برای من جلسۀ امروز با جلسات گذشته تفاوت هایی دارد و آن این است که باید در سه موضع صحبت کنم؛ در موضع یک دوست و یک برادر و یک استاد. سمت هایی که آقای محمد علی بر گردن من دارند. آنچه که به سوابق آشنایی ما و از نگاه طنز اگر بگویم به قرن پنجم بازمی گردد، این است که من به عنوان یکی از کوچکترین اعضای انتشارات رواق از نظر سنی و سواد بودم. این انتشارات علاوه بر کارهای اجتماعی که می کرد – برعکس سایر گرایشات سیاسی که معمولا بنیانگذاران یک مؤسسه دارند و آن تحمیل عقاید سیاسی است- گرایش سیاسی نداشت. مثلا سر ویراستار آن، عبدالعلی فرزام، یکی از شخصیت هایی بود که تازه از زندان رژیم شاه بعد از دوران طولانی آزاد شده بود و از جهت فکری هیچ سنخیتی با گردانندگان این انتشارات نداشت اما این تحمل وجود داشت. تا اینکه تصمیم گرفتند در حوزۀ مسائل ادبی وارد چند نوع کار شوند که از جمله: ده مجموعه داستان و ده مجموعه شعر از شاعران نسل جوان آن روزگار که امروز همه از نام آوران شعر و داستان زمان ما هستند، منتشر شد که در آن زمان یا کتابی منتشر نکرده بودند و یا دومین کتابشان بود و … که آقای جلال سرفراز  و طاهرۀ صفارزاده و بسیاری دیگر، از آن جمله هستند. در آنجا اولین امکان آشنایی من با آقای محمدعلی فراهم شد که دومین کتابشان با عنوان «از ما بهتران » را در مؤسسۀ رواق منتشر کردند و بعد این دوستی با بنیانگذاران انتشارات  ادامه داشت و من هم به عنوان یک عضو کوچک که میان دست و پای این بزرگان می چرخیدم، این افتخار آشنایی برایم فراهم شد و تا به امروز که ادامه دارد  و در طی این آشنایی نسبتا طول و درازی که پیش آمد خاطرات زیادی از همۀ این بزرگان دارم اما آنچه که مربوط به آقای محمدعلی می شود و برای من و نسل من و دوستان هم سن و سال من مطرح است، سلوک و رفتار ایشان بود. آنچه که ما به عنوان اخلاق از آن یاد می کنیم. به تدریج پی بردیم که از یک خانوادۀ پرجمعیتی هستند با عنوان خاندان محمدعلی. خاندانی که بعد از سال های سی و دو تمامی اعضای آن به نوعی در مراحل تاریخی و سرنوشت ساز این سرزمین مشارکت داشتند و نسبت به مسائل ملی که پیش می آمد همانند ملی شدن صنعت نفت و … حساسیت ها و مشارکت های خود را ابراز می کردند. طبیعی است که این اتمسفر و فضا در فرزندان نسل بعد که آقای محمدعلی یکی از آن ها بود و خواهران و برادران ایشان اثر گذاشت و هر کدام را به نوعی متأثر ساخت. ایشان راه ادبیات را انتخاب کردند و از طریق ادبیات خواستند آنچه که بر سر این سفرۀ بلا و بر سر ما و ایشان و همۀ کسانی که رفته است را، شهادت بدهند. چه در عرصۀ داستان نویسی و چه زمینه های دیگر که کار می کردند و سفرنامه ها و گفتگوهایشان، این ویژگی در وجود ایشان و آثارشان بود.

دکتر جواد مجابی، محمد محمدعلی و اسدالله امرایی

دکتر جواد مجابی، محمد محمدعلی و اسدالله امرایی

بنابراین زمینۀ اجتماعی و خانوادگی استواری بود و در طول دورانی که کار کردند شاید از تعداد معدود نویسندگانی بودند که هیچگاه دسته و لشکر و پشتیبان های گروهی و جریانی نداشتند. یعنی اگر کتاب هایشان به تعداد چاپ های قابل توجه می رسیده به خاطر مخاطبینی بوده که پیدا کردند. چون در حوزۀ ادبیات چه شعر و چه داستان ما شاهد جریاناتی هستیم که به وجود می آید و گاهی پایدار و گاهی ناپایدار است. اما عموما نویسنده ای می تواند دوام داشته باشد و از فراز دهه ها عبور کند که خود مخاطب خود را پیدا کرده باشد و ایشان علی رغم اینکه در معرض گرایشات تند و تیز از هر نوعش بودند در معرض جریانات فکری ایدئولوژیک و غیر ایدئولوژیک در حوزۀ روشنفکری و غیر روشنفکری بودند اما از روز اول می دانستند که چه می خواهند و آن «ادبیات» بود. بنابراین در مقاطع حساسی که  شما در زندگی روشنفکری و داستان نویسی و شاعری نویسندگان و شاعران بزرگ ما می بینید که ناگهان تحت تأثیر یک جریانی گرایش تند و خاصی پیدا می کنند و بعد این گرایشات معمولا به هنر و ادبیات ضربه زننده است چون هنر و ادبیات تحمل این تندی ها و وابستگی های ایدئولوژیک را ندارد. ایشان هیچگاه این را نداشتند و یک اعتدالی در حوزۀ مسائل اجتماعی  وجود داشت و آن روحیۀ حقیقت جویی و عدالت خواهی همیشه بوده است و بستگی به توانشان گواهی خود از زمانه اشان را ارائه کردند. بنابراین در زندگی خانوادگی هم همینگونه بودند و این خیلی مهم است که بدون هیچ تلاطمی -که البته نقش همسر ایشان را نباید فراموش کرد – توانستند این کشتی را در دریای طوفان زده به سرانجام برسانند. و جای خالی فرزندانشان، شقایق و مهرنوش هم در این جلسه خالی است که در آن سوی دریاها و اقیانوس ها به تحصیل و زندگی مشغول هستند. بچه هایی که به هر حال در این محیط آشفته و اجتماعی ما، زیر نظر این پدر و مادر بالیدند و به یک زندگی منطقی و آرام و متعادلی رسیدند و این راه را ادامه می دهند”


ادامه مطلب

پرویز شهریاری، آموزگار ریاضی/ پریسا احدیان

shahriyari

 

 

عصر سه شنبه، بیست و هشتم اردیبهشت ماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج که مصادف بود با روز جهانی ریاضی و بزرگداشت خیام و نیز سالگرد درگذشت استاد پرویز شهریاری مجله بخارا با همراهی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی و  نشریۀ فرهنگی هنری روایت،  دویست و چهل و ششمین نشست از مجموعه شب های بخارا را به  پرویز شهریاری اختصاص داد.

photo_2016-05-18_09-25-05

در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان این نشست، گفت:

“در آستانۀ پنجمین سالگرد درگذشت زنده یاد استاد پرویز شهریاری هستیم و این مجلس را به یاد و خاطرۀ آن زنده یاد برگزار می کنیم. امروز به حوزۀ فعالیت های ایشان چه در زمینۀ ادبیات  و ریاضی که شناخته شده تر هستند و چه زمینه های دیگر، دوستان به تفصیل خواهند گفت. من به عنوان شخصی که کار مطبوعاتی خود را انجام می داد از سال های پیش خوانندۀ مجله ای بودم که ایشان منتشر و اداره می کرد و همیشه برای من یک نشریه ای بود که می خواست و می دانست که چه کار می خواهد انجام دهد و آن هم در دوره ای که نشریات دیگر تکلیف خودشان را نمی‎دانستند. اگرچه «چیستا» آخرین کار مطبوعاتی استاد شهریاری نبود اما از کارهای مهم دورۀ زندگی ایشان به شمار می رفت.”

اولین سخنران این نشست، دکترغلامحسین صدری افشار از دوران زندگی پرویز شهریاری و فعالیت های وی و دوران همکاری با ایشان، سخن گفت:

“در تابستان ۱۳۳۰ نوجوانی بودم که پس از برگزاری تظاهراتی در تبریز ناگزیر به تهران گریخته بودم و برای ملاقات با زندانیان سیاسی به زندان قصر رفتم و در کنار دهها زندانی سیاسی برای نخستین بار پرویز شهریاری را دیدم. اندکی بعد او از زندان آزاد شد و گاه در دفتر جمعیت مبارزه با استعمار او را می دیدم که جوانی موقر و آرام بود و اغلب در حال نوشتن. پس از کودتای ۲۸ مرداد او همچنان به فعالیت سیاسی خود ادامه داد تا دستگیر شد و مدتی را در زندان گذراند. در سال ۱۳۵۵ هم ۴۰ روزی زندانی شد، همچنین سال های ۶۲-۱۳۶۳٫  دربارۀ فعالیت سیاسی او چیزی نمی گویم، چون در جریان دقیق آن نبوده ام. اما در اینباره باید سه نکته بگویم: اول اینکه هرگز از کسی نشنیدم که او در بازجوییها کسی را لو داده باشد، بلکه با هوشیاری و نرمخویی و خود را به آن راه زدن همیشه از دادن اطلاعات زیانبخش به حال دیگران خودداری کرده بود. سوم اینکه در سراسر دوران طولانی آشناییمان هرگز از او چه مستقیم و چه غیر مستقیم سخنی نشنیدم که نشانۀ تغییر یا تزلزل اعتقاداتش باشد. همکاری من با شهریاری در سال ۱۳۴۵ آغاز شد. در آن هنگام او مرا به بنیاد فرهنگ ایران برد که در آنجا در حال تهیه و تألیف  فرهنگ اصطلاحات علمی و فنی بودند و من به برگه نویسی از کتاب های داروپزشکی مشغول شدم. در آن هنگام او علاوه بر کارهای فرهنگی متعدد سردبیری ماهنامۀ سخن را بر عهده داشت و من به خاطر تجربه ای که در چاپ و مطبوعات داشتم، در نمونه خوانی کمکش می کردم.

photo_2016-05-18_09-26-09

پس از مدتی او از من خواست مطالبی در معرفی کتاب های علمی ایران برای سخن علمی بنویسم و کم کم فرصتی فراهم شد که از سال پنجم تا هشتم بیشتر کارهای مجله را بر عهده بگیرم. پس از همکاری ما در وزارت علوم، دانشگاه آزاد ایران، مجلۀ آشتی با ریاضیات، آشنایی با دانش، نشریۀ شورای نویسندگان و هنرمندان، هد هد و چیستا مدت بیست سال ادامه یافت. پس از سال ۱۳۶۶ هم در جلسات دو هفتگی که با حضور استادانی همچون دکتر علی نقی منزوی، دکتر محمود عبادیان، دکتر اصلان ضرابی، دکتر حبیب قاسم زاده، دکتر حسن عشایری و دکتر خسرو پارسا برای بحث در موضوع های علمی تشکیل می شد، از مصاحبتش برخوردار می شدم، یا در اینجا و آنجا همدیگر را می دیدیم. شهریاری در شمار ریاضیدانان تراز اول نبود، ولی آنقدر ریاضی می دانست و به آن عشق و احاطه داشت که بیش از هر کسی در ایران در ترویج ریاضیات نقش داشت. او از زبان روسی ترجمه می کرد. ترجمه هایش گاه چندان دقیق نبود، ولی شاید به تنهایی بیش از بیست مؤلف، کتاب ریاضی مفید ترجمه و تألیف کرده است. او ساده، درست و روان می نوشت. معلم بی نظیری بود و اغلب شاگردانش عاشق او بودند. شهریاری از سه راه کوشید دانش و آگاهی را در جامعۀ ایران گسترش دهد: نخست از راه درس و مدرسه، که نشانۀ آن بیش از نیم قرن معلمی و ایجاد گروه های فرهنگی خوارزمی و مرجان با همکاری شادروان باقر امامی بود. دوم ترجمه و تأیف، که شامل بیش از دویست کتاب و صدها مقاله می شود. سوم ایجاد یا همکاری در ایجاد مؤسسات انتشاراتی و انتشار مجلاتی مانند تأسیس شرکت نشر اندیشه، انتشارات خورازمی و انتشارات توکا و انتشار کتاب های سیمرغ در مؤسسۀ امیرکبیر و انتشار مجلۀ سخن، آشنایی با دانش،آشتی با ریاضیات، نشریۀ شورای نویسندگان و هنرمندان، چیستا و آشنایی با ریاضیات، آثار او علاوه بر ریاضیات، طیف گسترده ای از مباحث علمی، فرهنگی و اجتماعی تاریخ علم و حتی داستان را در برمی گرفت. متانت و نرمخویی و گفتار ملایم و نکته سنجی او معمولا مخاطب را جلب می کرد و حس اعتماد و تحسین پدید می آورد. در سال های پایانی عمر، کمتر می دیدمش، ولی همچنان جویای حالش و نگران اوضاعش بودم. چون همیشه خود را مدیون او می دانم. از او بسیار آموختم و همکاری با او راه زندگی مرا نشانم داد، راه ترویج دانش و آگاهی را.”


ادامه مطلب

محمدعلی امیرجاهد، سراینده تصنیف « امان از این دل»/پریسا احدیان

Amirjahed

عصر یکشنبه، بیست و ششم اردیبهشت ماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، با همراهی گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، نشریۀ فرهنگی تحلیلی روایت و مجلۀ بخارا، در دویست و چهل و پنجمین شب از مجموعه نشست های شب های بخارا، میزبان شب «محمدعلی امیر جاهد»، روزنامه نگار و ادیب و شاعر و تصنیف ساز بود.

photo_2016-05-16_08-10-55

در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان این نشست به سفر ارکستر ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی به چین، در روزهای آتی اشاره داشت و سپس از وی دعوت کرد تا به بیان سخنان خود بپردازد.

فرهاد فخرالدینی با اشاره به سابقۀ آشنایی خود با خانواۀ معین و امیر جاهد گفت:

“اشخاصی را در زندگی ام بسیار دوست دارم همانند آقای دهباشی و همینطور از قدیم به خانوادۀ محترم امیرجاهد و دکتر معین هم ارادت خاص داشته و دارم. علاقه مند به شرکت در این مجلس بودم و می خواستم این ارادت خویش را نسبت به این دو خانواده بیان دارم. در دوران جوانی من، آقای امیر جاهد یک چهرۀ درخشان بودند. به یاد دارم وقتی صحبت دکتر معین می شد. چهرۀ ایشان در هم می رفت و وقتی از حال آقای معین جویا می شدیم می گفتند که هیچ بهبودی حاصل نمی شود! و هیچ امیدی نیست. دل ما هم به درد می آمد چون چنان با احساس این درد درونی خود را بیان می کردند که ما همه متأثر می شدیم. آقای امیر جاهد با استادان ما همنشین بود و دوستی دیرینه ای با همۀ اساتید قدیم موسیقی ایران داشت و انسانی فاضل و اهل قلم و شعر و موسیقی بود. آثار موسیقی او با شخصیت بود و به دل می نشست و هیچگاه موسیقی سبک نمی ساخت. آثارش کلماتی فاخر داشت. ما در گذشته اصولی در فرهنگ هنر داشتیم که شعر و موسیقی  توسط یک نفر ساخته می شد و از قبل از اسلام  هم این سنت بود. مثلا وقتی صحبت از باربد می کنیم می دانیم که باربد هم نوازنده بوده و هم آهنگساز و شاعر بوده است و در دوره های بعد هم اینگونه بود. مثلا وقتی می گوییم عبدلقادر مراغه ای، خوب می دانیم که وی نوازندۀ چیره دست عود و خواننده بوده و شاعر. رفته رفته این رشته ها از یکدیگر مجزا و تخصصی تر شدند ولی ای کاش که کلام و آهنگ از دل یک نفر برمی خواست! این زیباتر است که موسیقی در واقع یک نوع دیگر و با یک حس دیگر همان مفهوم شعر را بیان کند. در آثار امیر جاهد دقیقا این مطلب را می بینیم. هر دوره ای چهره های درخشان زمان خود را دارد. به یاد دارم که مطلبی را از دکتر محمود تفضلی می خواندم که با نهرو مصاحبه  کرده و پرسیده بود که نظرتان در مورد مصدق چیست؟ و نهرو گفته بود که در زمان ما سه نفر درخشیدند: مائو در چین، نهرو در هند و مصدق در ایران. حالا در زمینه های دیگر هم همیشه اینگونه بوده است. حافظ در زمان خود درخشید و هنوز هم می درخشد. ما به ابنیه و آثاری که از گذشتگانمان باقی مانده است افتخار می کنیم و چقدر با لذت به سی و سه پل اصفهان و پل خواجو و مسجد شیخ لطف الله می رویم و ساعت ها این آثار را نظاره می کنیم. آثاری که ما را جذب می کند، آهنگ ها هم چنین جاذبه ای را دارند. یک ملت را می شود با هنر و فرهنگش ارزیابی کرد بنابراین نقش امیرجاهد ها نقش بسیار مهمی است چون در دل های مردم زندگی می کنند. وقتی آهنگی و شعری را خانمی که در حال کار منزل هست و آقایی که مشغول رانندگی است، زمزمه می کند و می خواند در آن لحظه با خود امیر جاهد دارد زندگی می کند و به نوعی به درونش راه پیدا کرده است. در گذشتۀ ما افراد درخشانی حضور داشته اند مثل درویش خان و ابوالحسن صبا و امیرجاهد. تعدادشان زیاد نیست. خیلی کم پیدا می شود که انسانی  امیرجاهد بشود و این ها بسیار برای ما عزیز و بزرگوار هستند و الگوهای ما بوده اند. خود نیز خواسته ایم که همانند آن ها باشیم، حالا چقدر توانستیم بحثی جداست. این اساتید راه هنر و بزرگواری را به ما نشان دادند که امیدورام یاد گرفته باشیم. دیروز در جلسه ای از روح الله خالقی صحبت می کردم. روح الله خالقی و صبا از اساتید ما بودند. در مورد ایشان طوری صحبت می کردم که گویی هنوز  در سن هشتاد سالگی، هنرجوی جوانی هستم و آقای خالقی در پنجاه و نه سالگی خود است و این واقعیتی است! ما همیشه مدیون و شاگرد این بزرگان هستیم و خواهیم بود.”

دومین سخنران این مجلس، دکتر مهدخت معین، دختر استاد معین و نوۀ محمدعلی امیرجاهد، ابتدا به مستند «هزاردستان امیر جاهد» و حضور اساتید اشاره و بیان داشت:


ادامه مطلب

سعید حمیدیان و عشق به ادبیات/ زهرا ناطقیان

hamidian 50-70

صبح پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت ماه یکهزار و سیصد و نود و پنج ، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، کتابفروشی آینده و مجله بخارا در پنجاه و دومین نشست از سلسله نشست های کتابفروشی آینده ، میزبان سعید حمیدیان ، استاد بازنشسته گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی ، پژوهشگر ، مصحح ، مترجم و مؤلف برجسته زبان و ادبیات فارسی ، بود . در ابتدای جلسه علی دهباشی از دکتر محمد امیر جلالی دعوت می کند تا با توجه به تسلطی که بر آثار سعید حمیدیان دارد به معرفی مختصری از آثار ایشان بپردازد.

علی دهباشی، دکتر سعید حمیدیان و دکتر محمدامیرجلالی

علی دهباشی، دکتر سعید حمیدیان و دکتر محمدامیرجلالی

 دکترمحمد امیر جلالی ، استاد ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی و از شاگردان دکتر سعید حمیدیان  به اختصار از آثار و زمینه‌های پژوهشی سعید حمیدیان می گوید و ویژگی‌های اخلاقی ، رفتاری و حرفه‌ای ایشان را به‌عنوان یک استاد ، پژوهشگر و مصحح برمیشمارد و در مورد ایشان می گوید :

  • امروز سخن از مردی است که بخشی از بار فرهنگ ایران‌زمین را در دهه‌های اخیر بر دوش داشته و بی‌شک در عرصۀ پژوهش و آموزش، یکی از تاثیرگذارترین چهره‌های ادب و فرهنگ این مرز و بوم بوده است؛ پژوهشگری که عمر گرانمایه را صرف تدریس و تحقیق در عرصه‌های مختلف ادبیات کرده است: از ویرایش و ترجمه گرفته، تا لغت‌پژوهی و تصحیح و تألیف؛ از ادب شرق تا غرب؛ از کهن تا نو؛ از ویرایش و چاپ برجسته‌ترین متون ادب فارسی، همچون شاهنامۀ فردوسی، تا خمسۀ نظامی و مثنوی مولانا؛ از تصحیح متون نظم و نثر، همچون دیوان امیرشاهی سبزواری، تا تصحیح فرهنگ جعفری؛ ترجمۀ متن، از داستان و رمان و خطابه، تا تاریخ و نقد ادبی: از چخوف و داستایفسکی و آلدوس هاکسلی، تا گوردون چایلد و آی. ای. ریچاردز؛ از تألیف دربارۀ فردوسی و نظامی و سعدی، تا نیمایوشیج: از «درآمدی بر هنر و اندیشۀ فردوسی»، تا «آرمانشهر زیبایی» دربارۀ نظامی، و از «سعدی در غزل» تا «داستان دگردیسی» دربارۀ نیما. و اما آخرین اثر وی،  شرح شوق، جامع‌ترین، و رَوِشمندترین شرحی است که تاکنون بر اشعار حافظ شیرازی نوشته شده است؛ شرحی که بهاءالدین خرّمشاهی آن را «شرح کبیر حافظ» خوانده است؛ اثری که پژوهش، نگارش و چاپ آن قریب ۳۰ سال به طول انجامیده و در سال ۱۳۹۳ به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران نیز شناخته شد.
  • آنچه گفتم، نه ستایه‌ای بی‌موجب است، و نه وامگزاریِ شاگرد به استاد؛ بلکه مقدمه‌ای بود بر این سخن که بدانیم فرق‌هاست میان آنکه ادبیات را حرفه بداند تا آنکه ادب را دستمایۀ زندگی و شیفتگی؛ باری ، زین قصه بگذرم که سخن می‌شود بلند…
  • در اینجا به کوتاهی به چند بعد از ابعاد استاد اشاره می‌کنم. از خصایص رجال بزرگ فرهنگ، چندسویگی و ابعاد متعدد علمی و شخصیتی ایشان است؛ و در پژوهش، آموزش و منش حمیدیان نیز سخن‌ها می‌توان گفت: ۱- پژوهش: آنچه دربارۀ گسترۀ مطالعات و تحقیقات استاد حمیدیان بر سخنان پیشین می‌افزایم آن است که برخی به‌طور کلی، شیوه‌های تحقیق را در ایران به دو دسته تقسیم کرده‌اند: یکی مکتب دقت، که با نام علامۀ قزوینی گره خورده است و دودیگر، مکتب سرعت که مثل اعلای آن زنده‌یاد نفیسی است. در این میان، رویکرد حمیدیان را می‌توان آمیزه‌ای دانست از دو رویکرد سرعت و دقت؛ آمیزه ای کم نظیر از گستردگی کمی، و دقتی وسواس‌گونه در کیفیت پژوهش.
  • ۲- آموزش: خوب به خاطر دارم که استاد حمیدیان در کلاسهای درسش همیشه خود را معلم میخواند. باری، حمیدیان درمیان شاگردانش، همیشه از برترین استادانی بود که گذشته از شأن علمی و جدیت استادی، در انتقال مطلب، برانگیختن و تأثیرگذاری، و ایجاد اشتیاق در شاگردانش که از برترین خصائص معلمی است، زبانزد بود؛ معلمی که شیفتگی و در ادبیات زیستن را به دانشجویانش می-آموخت؛ چه آنگاه که از ادب گذشته می‌گفت و چه وقتی چشمها را بر ادبیات امروز می‌گشود: آنانکه شاهنامه را به درس نزد وی خوانده‌اند هنوز به خاطر دارند که استاد هروقت از داستان رستم و سهراب سخن می‌گفت، چگونه اشک در چشمانش حلقه‌ها می‌زد. و اما گذشته از انس با متون هنریِ گذشته و الفتی که حمیدیان در میان شاگردانش برمی‌انگیخت، بخش اعظم حیات و بقای ادب معاصر نیز در دانشگاه علامه، در دهه‌های گذشته بی‌شک وامدار اوست؛ او که در کنار فردوسی و نظامی و سعدی و حافظ و مولانا، هم به خوبی نیما، شاملو، اخوان، فروغ و سپهری را می‌شناخت و هم آثار ایشان را با مهارتی کم‌نظیر درس می‌گفت.

ادامه مطلب

شبی با حبیب یغمایی/ پریسا احدیان

 

yaghma1

عصر چهارشنبه، بیست و دوم اردیبهشت ماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج،  بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار، نشریۀ فرهنگی تحلیلی روایت و مجلۀ بخارا، در دویست و چهل و چهارمین نشست از مجموعه شب های بخارا، میزبان شب «حبیب یغمایی» شاعر و روزنامه نگار ایران و سردبیر مجلۀ «یغما»، در کانون زبان فارسی بودند که به مناسبت سی و دومین سال درگذشت وی ( ۲۴ اردیبهشت ۱۳۶۳) و شصت و هشتمین سالگرد انتشار اولین شماره مجله یغما(فروردین ۱۳۳۷) برگزار شد.

در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان این نشست، از سابقۀ آشنایی خود با مجلۀ یغما گفت:

“خوشحالیم که سرانجام بعد از چندین ماه موفق شدیم شبی را به یاد استاد زنده یاد، حبیب یغمایی برگزار کنیم. شاید بسیاری از دوستانی که در سالن حضور دارند مثل من ایشان را ندیده باشند و از طریق مجلۀ یغما و دیگر آثار ایشان در تصحیح شعر و متون آشنا باشند. به خصوص برای نسل خود ما که کار مطبوعات ادبی را در سال های اخیر شروع کردیم همیشه مجلۀ یغما در کنار مجلۀ راهنمای کتاب و نگین و سخن و چندین نشریۀ دیگر، یک الگو بود و برای اینکه کار خود را در مجلۀ کلک آغاز کنیم یکی از نشریاتی که چندین بار از شمارۀ اول تا آخر ورق می زدم و نگاه می کردم و الهام می گرفتم مجلۀ یغما بود و آنچه که در نهایت در یغما، در بخارا و کلک آموختیم توجه به مسألۀ فرهنگ ملی ایران و زبان فارسی و حفظ و توسعه و گسترش آن بود که یکی از اهداف ما شد، هدفی که از حبیب یغمایی آموختیم. خودشان می گویند:”محرک بنده در انتشار مجلۀ یغما صرفا عشق و علاقه به زبان فارسی بود. من در خانواده ای بزرگ شده بودم که تمام افراد آن از شعر و ادب بهره مندی داشتند. پدرم نویسنده و شاعر و مادرم دخترزادۀ صفایی بود.”

علی دهباشی : یعما الگویی برای نشریات ادبی

علی دهباشی : یعما الگویی برای نشریات ادبی

نخستین سخنران این جلسه، افسانه یغمایی، به خاطرات خود با پدرش، پرداخت:

“با دورد به روان پدر سخنورم و با سلام به حضار گرامی. از آقای دهباشی سپاسگزارم که به اهل سخن و ادب احترام می گذارند و بزرگان فرهنگ را تکریم می نمایند. این وظیفه را پدرم به عهدۀ من گذاشته اند که دربارۀ ایشان سخن بگویم. زمانی که پدرم بیمار بود و من از شیراز برای دیدار ایشان به تهران می آمدم و شب ها در بیمارستان مهر نزد ایشان می ماندم و با هم صحبت می کردیم. در یکی از آن شب ها به من فرمود که دو دفتر خصوصی دست نوشته هایم را به تو می سپارم تا آن ها را کامل کنی. فعلا دفتر قطوری فراهم آورده ام. پدر از مرگ می ترسید بخصوص در دوران بیماری اش. یکبار از من پرسید که آن دنیا به چه صورت است و آیا آنچه شنیده ایم واقعیت دارد؟ تنها چیزی که گفتم این بود که نمی دانم! تنها بیتی از حافظ خواندم:

فرصت شمار صحبت، کز این دو راهه منزل / چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن


ادامه مطلب

حضور دوباره نویسندگان معاصر آلمانی زبان در شب بخارا/ پریسا احدیان

Alman 95 50-70

 

 

عصر چهارشنبه، پانزدهم اردیبهشت ماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج، انجمن فرهنگی اتریش، سفارت سوئیس ، سفارت آلمان و مجلۀ بخارا، در دویست و چهل و دومین نشست از مجموعه شب های بخارا، میزبان شب «داستان نویسان معاصر آلمانی زبان» بود که در محل کانون زبان فارسی برگزار شد.

این نشست هم زمان با برگزاری سالانۀ نمایشگاه کتاب تهران و حضور نویسندگان آلمانی زبان، طی چندین سال با همراهی مجلۀ بخارا در کانون زبان فارسی برگزار می شد که در آن نویسندگان در کنار مترجمان فارسی زبان، به خوانش بخشی از آثارشان می پردازند.

در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان این نشست با همراهی ترجمۀ دکتر سعید فیروز آبادی، آغازگر جلسه بود:

“امشب، شب بیست و یکم از دویست و چهل و دو جلسه از شب های بخارا است که به زبان و ادبیات آلمانی اختصاص یافته است و خوشحالیم که سنت هر ساله به مناسبت نمایشگاه بین المللی کتاب با حضور نویسندگان از کشورهای آلمان و اتریش و سوئیس را امشب نیز تکرار می کنیم.”

اولین سخنران این نشست، کریستینیا فیشر، دبیر دوم سفارت سوئیس، از توجه ایرانی ها به کتاب در مقابل دنیای الکترونیک گفت:

” برای من افتخاری است که در این جلسه که سالی یک مرتبه برگزار می شود، یک نویسندۀ سوئیسی معرفی کنم. نمایشگاه کتاب از دیروز توسط رئیس جمهور، روحانی افتتاح شده و این نشان دهندۀ این است که هنوز با وجود دنیای الکترونیک، ایرانی ها به کتاب توجه می کنند. امروز، خوشامد می گویم به نویسندۀ معروف سوئیسی به نام، پتر اشتام که ایشان قبلا هم به ایران سفر کرده اند و آثارشان ترجمه شده است. آقای اشتام، این بار با خانوادۀ خود سفر کرده اند و از اصفهان وارد ایران شده اند و در یزد کتابشان را برای علاقه مندان خوانده اند و در تهران، روز گذشته،  در شهر کتاب به همراه دوستان آلمانی و اتریشی در یک جلسۀ طولانی کتابشان را خواندند. اکنون افتخار آن را داریم که با همراهی مترجم، مریم مؤید پور، علی عبداللهی ، محمود حسینی زاد، شنوندۀ داستان «ماه یخ زده» باشیم. از صمیم قلب از بنیاد افشار و از آقای علی دهباشی عزیز به خاطر این همه تلاش روشنفکرانه و در همیشه گشوده به روی اروپاییان و فیلسوفان خارجی، تشکر کنم و از مترجمان و ناشر ایرانی نیز کمال تشکر را دارم.”

کریستینا فیشر دبیر دوم سفارت سویس در تهران

کریستینا فیشر دبیر دوم سفارت سویس در تهران

سپس گابریله یوئن، معاون سفیر اتریش در ایران و ریاست انجمن فرهنگی اتریش در تهران سخن گفت:

“مایلم از طرف بخش فرهنگی سفارت اتریش، از مجلۀ بخارا و به خصوص جناب آقای دهباشی و همچنین بنیاد افشار صمیمانه سپاسگزاری نمایم. اتریش به اتفاق همسایگان خود امسال نیز فرصت دارد در نمایشگاه کتاب تهران،  قسمت کوچکی از سه فرهنگ را معرفی نماید  که وجه اشتراک این سه فرهنگ زبان واحد می باشد. باید گفت که شما در اینجا جمع نشده اید که به صحبت های یک دیپلمات گوش دهید، بلکه علاقه مند به صحبت های میهمانان ادبی هستید. لذا باید خیلی مختصر خدمتتان اطلاع دهم که امسال خانم «آنا بار» را معرفی خواهیم کرد. رمان ایشان با عنوان «رنگ انار» به موضوعات متعددی که اتریش و اروپا را درگیر خود کرده است و بعضا در برابر چالش های بزرگ قرار داده، پرداخته است. ابعاد تاریک تاریخ ما که به وقع پیوست و وضعیت مهاجرت در گذشته و عصر حاضر و جستجوی یادداشت وار برای وطن و چشم گشودن کودکان در فضای بین دو فرهنگ و بیگانه بودن و تجربۀ محرمیت. از شما دعوت می کنم این انار با کلام نیرومند آنابار در برابر شما گشوده شود تا بتوانید هسته های شیرین و بعضا تلخ آن را چشیده و بهره مند شوید.”

گابریل یوئن معاون سفیر و رئیس انجمن فرهنگی اتریش در تهران

گابریل یوئن معاون سفیر و رئیس انجمن فرهنگی اتریش در تهران

یوستوس کمپر، رایزن فرهنگی سفارت آلمان با ترجمۀ فراز فرهودی فر، سخنانی در مورد نویسندۀ نمایندۀ کشور خود بیان داشت:

“به عنوان رایزن فرهنگی سفارت آلمان بسیار خرسندم که امسال خانم «اولا لنتسه »، نویسندۀ آلمانی را در اینجا داریم. یک نویسنده ای که بسیار هیجان انگیز و با طنز خاصی می نویسد  و استعداد ذاتی خاصی دارند. از کتاب ایشان «شهر بی پایان » که امروز بخش هایی از آن را خواهند خواند، کتاب جالبی است که من خواندم و شخصیت های اصلی آن از شهرهای استانبول و بمبئی هستند. همانطور که این داستان در بمبئی و استانبول اتفاق افتاده و حسی که در من ایجاد کرده است در مورد تهران هم همین تصور و حس را به من می دهد. شهری که من را جذب خود کرده است. از آقای دهباشی و بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تشکر می کنیم که اینقدر به زبان آلمانی اهمیت داده اند.”

یوستوس کمپر رایزن فرهنگی سفارت المان و فراز فرهودی فر عضو بخش فرهنگی المان

یوستوس کمپر رایزن فرهنگی سفارت المان و فراز فرهودی فر عضو بخش فرهنگی المان

در بخشی از این نشست، سعید فیروز آبادی به بیان مختصری از بیوگرافی سه نویسندۀ میهمان، پرداخت:

“از کشور اتریش، خانم «آنا بار» حضور دارند. ایشان، متولد سال ۱۹۷۳ در زاگرب، اهل اتریش هستند و در دانشگاه های وین و گلاگنفرت، تئاتر تحصیل کرده است. ایشان در سال ۲۰۰۸ در کلاگنفرت، رسالۀ دکتری خود را ارائه داده است. خانم بار رمانی با عنوان «رنگ انار» در سال ۲۰۱۵ منتشر کرده  و تاکنون جوایز ادبی فراوانی همچون، جایزۀ شعر «کرنتنر» در سال ۲۰۱۲ و جایزۀ نویسندگان کرنتنر در سال ۲۰۱۲ و جایزۀ انجمن نویسندگان کرنتر در سال ۲۰۱۴ را دریافت کرده است.

انابار نویسنده اتریشی

انابار نویسنده اتریشی

از کشور آلمان خانم «اولا لنتسه»  در این مراسم حضور دارند. ایشان در سال ۱۹۷۳ در مونشنگلادباخ، متولد شده  و در رشتۀ موسیقی و فلسفه، در کلن تحصیل کرده اند. از خانم لنتسه تاکنون رمان های بسیاری همچون: «شهر بی پایان»، «باقیماندۀ اندک مرگ»، «آرخانو و خواهر و برادر» منتشر شده است. ایشان در زمینۀ ترجمه نیز فعالیت دارند و تاکنون جوایز بسیاری از جمله: جایزۀ مرکز دانشجویان آلمانی در ونیز در سال ۲۰۱۴ و جایزۀ دمشق، در سال ۲۰۰۹ را دریافت کرده اند. امروز هم خبر دار شدیم ایشان موفق به دریافت جایزۀ بیست هزار یورویی، انجمن اقتصاد آلمان شده اند.

اولا لنتسه نویسنده المانی

اولا لنتسه نویسنده المانی

و اما نویسندۀ سوئیسی حاضر در این مراسم، آقای «پتر اشتام» هستند که بسیاری از آثار ایشان به فارسی ترجمه شده است. آقای اشتام پیش از این نیز به ایران سفر کرده اند. متولد سال ۱۹۶۳ هستند و در دانشگاه زوریخ تحصیل و در کشورهای مختلفی زندگی کرده اند. از آثار ترجمه شده می توان به: «روزی مثل امروز»، «یخبندان سیاه»، «آسمان خیس»، «ماه یخ زده»، «آگنس»، «تمام چیزهایی که جایشان خالی است» است، اشاره کرد.

در ادامه علی دهباشی از نویسندگان سه کشور دعوت کرد تا به همراه مترجمان فارسی زبان به خوانش قسمت هایی از آثارشان بپردازند:

شب نویسندگان معاصر آلمانی زبان

شب نویسندگان معاصر آلمانی زبان

-آنا بار با همراهی علی اصغر حداد، قسمت هایی از داستان «رنگ انار» را برای حاضرین خواندند.

علی اصغر حداد مترجم داستان انابار

علی اصغر حداد مترجم داستان انابار

-پتر اشتام در کنار مریم مؤید پور، به خوانش، بخش هایی از داستان « ماه یخ زده» پرداختند.

مریم موید پور مترجم داستان پتر اشتام

مریم موید پور مترجم داستان پتر اشتام

-اولا لنتسه  قسمت هایی از داستان «شهر بی پایان» را برای حاضرین قرائت کرد که آفرین سیستانی ترجمۀ فارسی این داستان را از زبان سید محمود حسینی زاد، برای حاضرین خواند.

در خاتمه میهمانان حاضر در این نشست که تعدای از کتب ترجمه شدۀ پتر اشتام  به زبان فارسی را در دست داشتند با نویسندۀ کتاب و دیگر نویسندگان آلمانی حاضردر این دوره، به گفتگو پرداختند.

صحنه هایی از امضای کتاب ها توسط نویسندگان آلمانی زبان

و صحنه هایی از شب نویسندگان معاصر آلمانی زبان

  • عکس ها از : ژاله ستار و مهدی خدیری

دسته‌ها

بایگانی شمسی