مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
مهدی اخوان ثالث

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

ایمیل سردبیر
dehbashi.ali@gmail.com

ایمیل مجله
info@bukharamag.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
۱۵۶۵۵-۱۶۶

جستجو در بخارا

Loading

دیدار و گفتگو با نگین یاوری

yavari negin

پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۴ ، ساعت ۹ تا ۱۱/۳۰ صبح ، نگین یاوری مهمان کتابفروشی آینده است. 

نگین یاوری تحصیلات خود را در دانشگاه جرج تاون آغاز کرده و در دانشگاه کلمبیا به اخذ مدرک دکترا در رشته تاریخ نائل آمده است. بررسی و نوشته‎های نگین یاوری بر محور تاریخ و اندیشه سیاسی در قرون میانه دور می‎زند. از نوشته‎های دکتر نگین یاوری علاوه بر مقالات متعدد می‎توان به دو کتاب زیر اشاره کرد:

نصیحت و سلطنت: نداهای پیامبروارانه در ادوار میانه، تفکر سیاسی جهانی در قرون وسطی: نگاهی دیگر به آیینه شهریاران

 

خیابان ولیعصر، سه راه زعفرانیه، خیابان عارف نسب، شماره ۱۲ 

شب شهریار عدل

adl

همزمان با انتشار یادنامه شهریار عدل در صد و هفتمین شماره مجله بخارا، شب شهریادر عدل را با همکاری بنیاد ملت، دایره العمارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، کنجینه پژوهشی ایرج افشار ، مجله باستان پژوهی  و انجمن  باستان شناسی برگزار می کنیم.

شهریار عدل، فرزند احمدحسین عدل و ضیاء والی، در سال ۱۳۲۲ در تهران به دنیا آمد. اجداد پدریش از اهالی تبریز و اجداد مادری از بسطام بودند. او در سال ۱۳۳۸ برای ادامه تحصیل به پاریس رفت و تحصیلات دانشگاهی خود را در مدرسه عالی علوم تاریخی در سوربن و همچنین در رشته تاریخ عمومی هنر، باستان‌شناسی مشرق ‌زمین و تاریخ هنرهای دوره اسلامی در مدرسه موزه لوور به پایان رساند. عنوان پایان‌نامه‌اش در دانشگاه سوربن فتوحات همایون بود که به تاریخ جنگ‌های شاه عباس در خراسان و فنح هرات می‌پرداخت.

عدل در سال ۱۹۷۶ به عضویت مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه که بزرگترین سازمان علمی-پژوهشی این کشور است درآمد. وی هم‌چنین ریاست کمیته بین‌المللی تدوین تاریخ آسیای میانه در یونسکو را به عهده داشت و نقش عمده‌ای در ثبت جهانی تخت جمشید، چغازنبیل و میدان نقش جهان اصفهان در فهرست میراث فرهنگی جهان یونسکو ایفا کرد. عدل بخشی از فیلم‌های بجا مانده از دوران قاجار را از خطر نابودی نجات داد و آنها را برای مرمت و بازیافت به فرانسه برد. در تاریخ ۱۳ مهر ۱۳۸۸ دبیرکل یونسکو مدال فرهنگ جهانی یونسکو موسوم به پنج قاره را به شهریار عدل اهدا کرد.

هایده لاله، پروین تقه‎الاسلامی، سید محمد بهشتی، کارلو چرتی، کامران عدل، حکمت‎الله ملاصالحی،علیرضا انیسی،شهرام زارع و علی دهباشی در شب شهریار عدل از او سخن خواهند گفت و فیلمی مستند نیز به نمایش درمی‎آید.

 

 

سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۵ عصر

خیابان ولیعصر، سه راه زعفرانیه، خیابان عارف نسب، شماره ۱۲ ، کانون زبان فارسی

 

بحران آب، وخیم‎تر از لشکرکشی چند لشکر به ایران / ترانه مسکوب

kardovani1

 

صبح پنجشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۴ کتابفروشی آینده میزبان دکتر پرویز کردوانی بود تا در بارۀ مسائل زیست محیطی ایران صبحت کند و به پرسش‎ها در این زمینه پاسخ دهد.

در آغاز این نشست، علی دهباشی در معرفی خود از دکتر کردوانی چنین گفت:

پرویز کردوانی تحصیلات ابتدایی را در دبستان داراب ریکان و دوره متوسطه را تا کلاس ۹ در دبیرستان آفتاب گرمسار می‌گذراند. دیپلمش را از دبیرستان رازی تهران (مدرسه فرانسوی‌ها) می‌گیرد. کردوانی پس از پایان تحصیلات متوسطه برای ادامه تحصیل به آلمان می‌رود و مراتب تحصیلی‌اش را تا دکترای رشته عمران کویر طی می‌کند.

پس از بازگشت به ایران به عنوان اولین عضو هیأت علمی دانشکده جدیدالتأسیس کشاورزی ارومیه استخدام شد. پس از ۲ سال تدریس در این دانشکده در سال ۱۳۴۷ به گروه آموزشی جغرافیای دانشگاه تهران انتقال یافت و در همین سال‌ها است که مطالعه میدانی خود روی مناطق کویری ایران را با جدیت فراوان دنبال کرد.

دکتر کردوانی بیشتر به نگارش کتاب پرداخته است، کتاب‌هایی که علاوه بر رشته تحصیلی ایشان، گاه وارد حوزه‌های بسیار دور از رشته ایشان نیز می‌شود. این کتاب‌ها عبارت است از کویر بزرگ مرکزی ایران و مناطق همجوار آن ، جغرافیای خاکها؛ حفاظت خاک ، اکوسیستم‌های طبیعی، اکوسیستمهای آبی؛ آب‌های شور؛ آبهای سطحی و زیرزمینی و …

پرویز کردوانی ـ عکس از متین خاکپور

پرویز کردوانی ـ عکس از متین خاکپور

سپس علی دهباشی از دکتر کردوانی خواست که خود رشته کلام را به دست گیرد.


ادامه مطلب

بخارا ۱۰۷ منتشر شد

JELD 107 EMAIL

شماره یکصد و هفتم بخارا به یادنامه شهریار عدل اختصاص یافته است. این شماره مجله بخارا از صبح پنجشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۴ در کتابفروشی‎ها و دکه‎های روزنامه فروشی عرضه می‎شود.

در این شماره بخارا همچنین مقالاتی را می‎خوانیم از دکتر شفیعی کدکنی، دکتر باطنی، محمدعلی موحد، نصرالله پورجوادی، ترانه مسکوب، داریوش شایگان و….

در بخش یادنامه شهریار عدل مقالاتی است از فیروز باقرزاده، کارلو چرتی، رمی بوشارلا، کریستین دیوید، محمد نصیری مقدم، ناصر تکمیل همایون، کامران عدل و مریم پیر.

با هم فهرست این شماره بخارا را مرور می‎کنیم:


ادامه مطلب

داستان نجات دهنده است/ زهرا ناطقیان

mirsadegi

 

صبح روز پنجشنبه، بیست و نهم مرداد ماه سال یکهزار و سیصد و نود چهار، کتاب فروشی آینده با همکاری مجلۀ بخارا در بیست و هفتمین نشست خود، میزبان جمال میر صادقی ، داستان نویس و داستان پژوه بود. علی دهباشی با مقدمه ای کوتاه در تقدیر از جمال میرصادقی و آثارش جلسه دیدار گفتگو را آغازمی کند .

علی دهباشی : همانطور که مستحضرید امروز میزبان جمال میرصادقی ، نویسنده توانمند زبان فارسی هستیم ؛ نویسنده ای که در طول شش دهه از عمر گرانمایه اش ، با به کارگیری صناعت داستان نویسی به جایگاه خاصی در تاریخ رمان و داستان کوتاه ایران دست یافته است .

از چاپ اولین داستان ها در مجله ” سخن ” به سردبیری زنده یاد دکتر پرویز ناتل خانلری تا کنون راه درازی پیموده شده است ؛ این پیشرفت ، توانایی و اعتلا در داستان نویسی را می توان در صفحه به صفحه مجموعه داستان ها ، رمان ها و داستان پژوهی های ایشان دید .

در طی سال های متمادی ، چاپ های مکرر از آثار استاد میرصادقی ، گواه این است که ایشان مخاطبان خود را در میان نسل جوان علاقمند به ادبیات حفظ کرده اند .

ایشان نه تنها نویسنده زبان فارسی است ، که علاوه بر استادی در رمان و داستان کوتاه ، متجاوز از پانزده جلد کتاب در زمینه هنر داستان نویسی در ابعاد کلی و جزیی آن ، ترجمه و یا تألیف نموده اند ، چه در حوزه معرفی نویسندگان برجسته و مهم ادبیات جهان و چه در معرفی ، نقد و بررسی آثار داستانی نویسندگان زبان فارسی از جمالزاده ، هدایت ، علوی ، آل احمد ، ساعدی ، دانشور و … تا نسل جوانتر . این زمینه از آثار جمال میرصادقی حائز اهمیت است و بسیار برای نسل جوان نویسنده ما ، راهگشا و آموزنده بوده و هست . امروز کمتر نویسنده ای را می توان یافت که از مراجعه به این بخش از تألیفات و ترجمه های استاد میرصادقی بی نیاز باشد .

علی دهباشی و جمال میرصادقی ـ عکس از مهدی خدیری

علی دهباشی و جمال میرصادقی ـ عکس از مهدی خدیری

در ادامه علی دهباشی به معرفی عناوین برخی از آثار منتشر شده و در دست انتشار جمال میر صادقی پرداخت ؛ علاقمندان برای آگاهی از فهرست کامل آثار ایشان می توانند به بخش کتابشناسی جمال میرصادقی ، جشن نامه جمال میر صادقی ، شماره ۹۹ مجله بخارا مراجعه کنند .

سپس دهباشی از کودکی میر صادقی ، محیط فرهنگی ، خانوادگی و دلیل نویسنده شدن او می پرسد .


ادامه مطلب

در شب دایره العمارف تشیع عنوان شد: نقش احمد صدر حاج سید جوادی و فهیمه محبی در تالیف دایره العمارف تشیع پریسا احدیان

tashayo EMAIL

عصر روز یکشنبه بیست و پنجم مرداد ماه سال یک هزار و سیصد و نود و چهار بنیاد موقوفات افشار با همکاری بنیاد ملت، مؤسسۀ انتشارات حکمت و مجلۀ بخارا در دویست و سیزدهمین نشست خود، میزبان «شب دایره المعارف تشیّع» بود.

جلسه را علی دهباشی با خیرمقدم به استادان و سخنرانان و حاضران شروع کرد و پس از آن متنی را که برگرفته از مقاله خانم مریم کیانی‌فرید با عنوان دایره‌المعارفهای شیعه برای انتشار در کتاب «دانشنامه و دانشنامه‌نگاری: تاریخچه، روشها و نمونه‌ها» که بنیاد دایره‌المعارف اسلامی در دست انتشار دارد، در معرفی دایره العمارف تشیع قرائت کرد:

« طرح تدوین دایرهالمعارف تشیع با انگیزه شناساندن مذهب تشیع در اواخر ۱۳۶۰ش و اوایل ۱۳۶۱ش تهیه و نخستین جلد آن در ۱۳۶۶ش منتشر شد. این دایره‌المعارف ابتدا با سرمایه مالی مرحوم ابوالفضل تولیت پس از تأسیس بنیاد اسلامی طاهر و با نظارت علمی مهدی محقق و همکاری کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی آغاز به‌کار کرد، اما پس از چندی (از ۱۳۶۲ش) که از مهدی محقق برای طرح‌ریزی دانشنامه جهان اسلام دعوت شد، سیداحمد صدر حاج‌سید جوادی سرپرستی آن را برعهده گرفت و همچنان با همکاری کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی کار تدوین دایرهالمعارف تشیع را پی گرفت. پس از چاپ دو جلد از این مجموعه در پی بروز مشکلات مالی، انتشار مجلدات بعدی به‌تعویق افتاد تا آنکه فهیمه محبی انجدانی که مدیر بنیاد خیریه شط بود، مدیریت مالی و اجرایی دایرهالمعارف تشیع را به مدت دو دهه یعنی تا پیش از وفاتش در ۱۳۸۸ و تا زمان انتشار جلد سیزده دایرهالمعارف برعهده گرفت. از آن پس انتشارات حکمت امتیاز انتشار دایره‌المعارف تشیع را خریداری کرد و جلد چهارده آن را که با مقالۀ «کربلا» آغاز و به مقالۀ «لیله المبیت» ختم می‌شود، در ۱۳۹۰ش منتشر کرد.

علی دهباشی - عکس از ژاله ستار

علی دهباشی – عکس از ژاله ستار

این دایرهالمعارف که دربردارنده حدود بیست هزار مقاله تألیفی است، به‌ ترتیب الفبای فارسی (آ مقدم بر الف و واو مقدم بر هاء) تنظیم شده‌است. دامنه مطالب دایرهالمعارف تشیع چنان‌که در طرح تدوین آن آمده شامل این امور است: شرح مفاهیم کلیدی و اعلام قرآن کریم، مفاهیم کلیدی نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه، شرح احوال معصومین (ع) و شیعیان آنها، صحابه، تابعین، امامزادگان، رجال، خاندانهای شیعی، آثار و کتابهای تألیفی شیعی، اصطلاحات علوم حدیث، فقه، اصول فقه و کلامِ شیعه و گاه تطبیق آنها با سایر مذاهب، معرفی فرقه‌های شیعی، اصطلاحات منطقی، فلسفی و عرفانی، حوادث مهم تاریخ اسلام و شیعه، بناهای مهم تاریخی، معرفی اماکن جغرافیایی، و نیز توصیف نهادهای اجتماعی که براساس قوانین دینی بنیان‌گذاری شده‌است.

تاکنون چهارده جلد از این مجموعه (تا پیش از آغاز حرف میم) به‌چاپ رسیده‌است و دست‌اندرکاران آن درصدد هستند حروف باقیمانده را در یک جلد به‌پایان رسانند. بیش از صد مؤلف و پژوهشگر در تدوین دایرهالمعارف تشیع مشارکت داشته‌اند و از میان آنان افرادی چون پرویز اذکایی، حسن انوشه، شهرام پازوکی، سیدمهدی حائری قزوینی، عبدالحسین شهیدی صالحی، سیدمحمد حسینی، ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی، حسین قریشان‌لو، اصغر دادبه، محمدصادق نصیری و پرویز ورجاوند و نیز درگذشتگانی چون مرتضی اسعدی، محمدحسین روحانی، عباس زریاب‌خوئی، حسین کریمان و محمدحسین مشایخ فریدنی را می‌توان مؤلفان اصلی مجموعه قلمداد کرد.

چنان‌که در طرح تدوین دایرهالمعارف تشیع قید شده هیئت تحریریه، مؤلفان خود را ملزم به رعایت قواعدی کلی در تدوین آن نموده‌اند. ازجمله پیراسته‌بودن مقاله از عقیده شخصی مؤلف، مستندبودن مقاله به منابع شیعی و درصورت لزوم استناد به منابع اهل سنّت، اتخاذ رویکرد توصیفی ـ تاریخی در تدوین مقالات و در مواقع لزوم اخذ رویکرد تحلیلی ـ انتقادی، رعایت حجم پیشنهادی در تألیف مقالات، رعایت قواعد رسم‌الخط و قواعد کتابشناسیِ دایرهالمعارف.

بخشهایی از این مجموعه را نشر شهیدسعید محبی به‌صورت کتاب منتشر کرده‌است. ازجمله ‌این کتابها عبارت است از: تشیع (سیری در فرهنگ و تاریخ تشیع) چاپ‌شده در ۱۳۷۳ش؛ راه راستان (زندگانی چهارده معصوم علیهم‌السلام) چاپ‌شده در ۱۳۷۶؛ حیات سعید (دانشنامه علوی) چاپ‌شده در ۱۳۷۹٫»


ادامه مطلب

زندگی من از آغاز تا امروز/ پریسا احدیان

ebrahimzadeh

صبح روز پنجشنبه، بیست و دوم مرداد ماه سال یکهزار و سیصد و نود چهار، کتاب فروشی آینده با همکاری مجلۀ بخارا در بیست و ششمین نشست خود، میزبان سیروس ابراهیم زاه، نویسنده و بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون بود.

در ابتدای جلسه علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به سیروس ابراهیم زاه از ایشان خواست که در مورد فعالیت ­های فرهنگی و هنری خود در طول این سالیان دور و دراز سخن بگوید:

سیروس ابراهیم زاده:”می خواهم بر خلاف معمول از زمان اکنون آغاز کنم و به آغاز زندگی و تولد خود برسم…­

شاید بسیاری از شما کارهای من را نشناسید برای این آشنایی با بخشی از کتاب «یک خواهش کوچک» که توسط دوست نازنینم جناب آقای­ حسن ­زاده منتشر شده و یاشار صلاحی (فرزند عمران­ صلاحی) که یکی از طراحان بسیار ارزشمند و از تصویرگران معاصر، این کتاب را تصویرگری نموده؛ سخنانم را آغاز می­ کنم:

  • ” بیش از سی سال است که در خیابان ولی­عصر زندگی می ­کنیم، نبش کوچۀ شهید افتخاری، پلاک دوازده به علاوۀ یک. معمولا پنجره­ ها را بسته نگه می­ داریم تا سروصدای آلوده به دود ماشین و تَلَقّ و تولوقِ ترافیک و تعفّن بیماری­زای جویبار لجن­ گرفته دخل­مان را نیاورد… ولی به هر تقدیر هفته ­ای یک بار خانم کلیدار زاده از کارمندان اسبق کاخ سعدآباد برای گردگیری می ­آید. پریروز تا ساعت سه بعدازظهر کار کرد و دستمزد سه برابر شدۀ پس از گرانی را گرفت و رفت.
  • وقتی همسرم به خانه برگشت پرسید غذای گربه ­ها را داده­ ام به خانم نظافت­چی تا کنار کوچه بگذارد؟… یادم رفته بود. گفت از توی یخچال برش دارم و برای گربه های سیری­ ناپذیر هم­ محلی­ مان ببرم. در کار حلِ مشکلات جدول متقاطع سر در جیب تفکر فرو­برده بودم و حال و حوصلۀ حرکت نداشتم. با این­که به «زود باش! زود باش!»ها و «صبر کن! صبر کن!»های یکدیگر عادت کرده ­ایم ولی صدای مخملیِ خانم وقتی شروع به خش­دار شدن می­ کند شتاب­زده کوتاه می ­آیم!
  • پلاستیک گربه ­ها در دست، از در خانه بیرون آمدم. کنار دیوار روبه­ رو، گربه ­ها کیسۀ زباله را دریده آت آشغال را پراکنده ساخته بودند و مشغول. لحظه­ ای به فکر افتادم بگردم گربه های مستحق پیدا کنم، اینان که آشکار و پنهان دست و دهان در سفرۀ گسترده ­ای دارند… چپ و راست خود را برانداز کردم.

ناگهان گروه گربه های سورچران – که اغلب­شان گردن­کلفت هم بودند- مثل برق و باد پا به فرار گذاشتند…  عجب، نه کسی سنگی پرتاب کرده بود و نه حتی پِخ و پیشته ای! چه شد؟ چرا صحنه را خالی کردند؟ جلوتر رفتم. در منتهی ­الیه لبۀ پلِ به رویِ جویِ منبع کثافتِ کوچه، موش درشتی را دیدم تقریباً هم­ هیکل و تحقیقاً هم­ آورد گربه­ ها، با چشمانی شرربار، نیش مهاجم خود را باز کرده، دندان­های تهدیدآمیزش را به رخ کشیده و آمادۀ حمله!

  • می­ گویند سه چهار سالی است که این موش­های کمین­ کرده در گنداب به درندگانی زنده­ خوار تبدیل شده ­اند. معاذالله.

 

سیروس ابراهیم زاده

سیروس ابراهیم زاده

و اما بحث دیگر من نمایش ­خوانی است…


ادامه مطلب

شب سرگئی پاراجانف، فیلمساز شاعر، برگزار شد/ ترانه مسکوب

parajanof (2)

 

 

دویست و دوازدهمین شب بخارا به سرگئی پاراجانف اختصاص داشت که با همکاری سفارت‎های ارمنستان، گرجستان و اکراین ، بنیاد فرهنگی ملت، نشریه هویس و دفتر سینمایی باران در عصر چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۴ برگزار شد.

علی دهباشی در آغاز این جلسه با خیرمقدم به نمایندگان سه کشور ارمنستان، گرجستان و اکراین و نیز سخنرانان و حاضران در باره این کارگردان نام‎آور چنین گفت:

بدیهی است دوستانی که امشب به اینجا آمده‎اند با نام و آثار پاراجانف آشنا هستند و من فقط از باب یادآوری نکاتی را یادآور می‎شوم و برای این کار از ترجمه دوست دانشورمان آقای صافاریان استفاده می‎کنم .

پاراجانف در نه ژانویه ۱۹۲۴ در خانواده‎ای ارمنی در شهر تفلیس گرجستان به دنیا آمد و در ۱۹۴۲ از انستیتو مهندس راه آهن تفلیس برای آموختن آواز و ویلون به کنسرواتور تفلیس منتقل شد. در ۱۹۴۶ به مدرسه سینمایی مسکو رفت و در ۱۹۵۱ به عنوان کارگردان سینما از این مدرسه فارغ‎التحصیل و در استودیوی فیلم « کیف» مشغول به کار شد و در دوران تحصیل دو کارگردان برجسته اکراینی استادان او بودند: ایگور ساوچنکو و الکساندر داوژنکو.

فهرست فیلم‎ها را در فیلم مستندی که آقای مرتضی وند ساخته‎اند به تفصیل خواهیم دید. من از آن می‎گذرم که دوباره کاری نشود.

پاراجانف یک دوره‎ای گرفتار شد و پس از پانزده سال محرومیت از فیلمسازی سرانجام با حمایت از طرف ادوارد شواردنادزه، دبیر اول حزب کمونیست گرجستان توانست کارش را شروع کند. فیلم بلند افسانه نیاکان فراموش شده را با کارگردانی مشترک دودو آواخیتزه، بازیگر گرجی ساخت و چندین کار دیگر هم محصول مشترک گرجستان، ارمنستان و آذربایجان ساخت و به علت اختلالات تنفسی به مسکو منتقل شد و در آنجا برای سرطان ریه مورد عمل جراحی قرار گرفت. بعد در پاریس شیمی درمانی شد و سرانجام در بیست ژوییه ۱۹۹۰ در سن ۶۶ سالگی در ایروان درگذشت و همان جا به خاک سپرده شد.

علی دهباشی - عکس از جواد آتشباری

علی دهباشی – عکس از جواد آتشباری

آقای صافاریان بیشترین متن ادبیات سینمایی را در باره پاراجانف کار کردند که خودش کتابی است و انشاءالله بعدا منشتر می‎شود. گفتگوی مهمی در آن ترجمه‎ها خواندم که بخش کوتاهش را که پاراجانف پاسخ می‎دهد به سئوالی که در باره رئالیسم سوسیالیستی است . پاراجانف چنین می‎گوید : « حقیقتاً رئالیسم سوسیالیستی را نمی‎توان تعریف کرد. فقط در کتاب‎ها وجود دارد. چطور می‎توان رئالیسم سوسیالیستی را چون برچسبی برای فیلم‎هایی چون چاپایف ساخته واسیلویف، جوانی ماکسیم ساخته کوزیتکف و … دفاع کرد. در بارۀ مستندهای تکان دهنده ما چه باید گفت؟ اینها رئالیسم سوسیالیستی بودند؟ اینها رنسانس سینمایی ما بودند که باید دنیا را تکان می‎دادند. آن گاه کیش و پرستش شخصیت این حرکت را متوقف کرد. ما ناچار شدیم مدح قدرت مطلقه و حکومت‎های مستبد شرور را بگوییم و آنها را به عرش اعلا برسانیم. کارگردان‎های با استعداد روح خود را فروختند و چنین فیلم‎هایی ساختند. زمان آن رسیده است که این کارها را صراحتاً محکوم کنیم . بعضی از هنرمندان می‎توانستند روح خود را بفروشند و برخی دیگر سمت‎های دولتی و رسمی داشتند . آنها مغز متفکرهایی بودند که مناصب دولتی را اشغال کردند. آنها آدم‎های با استعدادی بودند اما سینمای ما را زمین زدند. سینمای ما را و شخصیت‎های برجسته سینمای ما را نابود کردند. به این ترتیب آیزنشتاین در حالی مرد که تنها ذره‎ای کوچک از قابلیت‎هایش تحقق یافته بود. حتی دانسکو، بنیانگذار مکتب نئورئالیسم شوروی، کسی که رنگین کمان و شکست خورده را ساخت، نتوانست نیروی بالقوه خود را تکامل ببخشد. فاجعه هولناکی بود. هیچ کتاب و مجلۀ خاصی که به این دوران بپردازد نیست. همه ساکت‎اند و همه این چیزها با آمدن نسل جدید به فراموشی سپرده خواهد شد. یا فوقش آدم‎های علاقه‎مند در باره این دوره خواهند نوشت. اگر بایگانی خود من را باز کنید سه حکم زندان در آن می‎یابید که آزادی‎ام را از من سلب کردند و یک حکم محکومیت از سوی دادگاه با این مضمون که من سوررئالیستی هستم که ساختار اجتماعی را خیالی می‎دانم و بعد توضیح می‎دهد که من را شبیه آن  … که بالای کلیسای نورتردام … می‎شناسند. در اردوگاه‎های شوروی تحمل تنهایی سخت بود. اما فاجعۀ بزرگ‎تر این بود که من حرفه‎ام را از دست داده بودم. خرد شده بودم. شده بودم یک جنایتکار در میان جنایتکاران. کسانی بودند که سابقۀ جنایی جدی داشتند . به راه‎های بد رفته بودند. آدم‎های خطرناکی بودند. من در چنین محیطی افتادم. اما هنر مرا نجات داد. شروع کردم به طراحی و بعد از چهار سال و یازده ماه آزاد شدم، با کوشش‎های لویی آراگون و دوستان خوبم هربرت مارشال و جان آپدایک آزادی‎ام را به دست آوردم. یازده ماه و هجده روز از حکم را بخشیدند. علاوه بر این بیشتر زندانی‎ها مرا دوست داشتند. من به اعترافات آنها گوش می‎کردم. بر اعتراف هر یک از این بزهکاران، فجایعی که در گوش من زمزمه می‎کردند می‎توانست فیلم‎نامه یا رمانی بزرگ شود. اینها هدایایی بودند که آنها به من دادند. صد رمان، شش فیلم‎نامه هدیه گرفتم که چند تا از آنها در آینده نزدیک فیلم خواهند شد و باقی راز ما من باقی می‎ماند.


ادامه مطلب

پاپوش‎هایی به وسعت تنوع اقلیمی ایران/ زهرا ناطقیان

jalili

 

 

کتابفروشی آینده صبح روز پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ میزبان شعله جلیلی بود ،علی دهباشی با معرفی کوتاهی از شعله جلیلی گفتگو را آغاز می کند و در انتهای جلسه ، حاضرین به طرح پرسش هایی از شعله جلیلی می پردازند .

امروز یک نشست متفاوت با نشست های دیگر خواهیم داشت ، در طول صحبت های ایشان نوع ارتباطشان با تاریخ و فرهنگ را خواهید دید ، خانم جلیلی را از قرن پنجم می شناسم و همیشه ایشان را در حال تلاش دیده ام ، تصوری که همیشه از شنیدن اسم ایشان در ذهن من شکل می گیرد یا در یک سفر طولانی در ایران برای پروژه شان هستند و یا رهبری یک تور بزرگ آلمانی زبان  برای معرفی فرهنگ ، تاریخ و آثار باستانی ایران را به عهده دارند  ، ایشان از آن دسته اشخاصی است که با واژه ” چه کنم ؟! ” و ” نمی توانم ” غریبه است و همیشه ده ها کار دارند که باید انجام دهند ، خانم شعله جلیلی متولد سال ۱۳۳۳ در تبریز هستند ، تحصیلاتشان در زمینه مترجمی زبان آلمانی است و ۲۴ سال سابقه گردشگردی دارند و عضو انجمن گردشگران هستند ، ولی بخش عمده مطالعات ایشان بروی پایپوش های سنتی ایرانی است . تا کنون بیش از ۲۰۰ جفت از این کفش ها را جمع آوری و برایشان شناسنامه درست کرده اند . چندین نمایشگاه داشتند و تقریباً تمام موزه های مردم شناسی کفش در دنیا را ( اروپا و فرانسه و کانادا ) را دیده اند یک بار هم اتحادیه چرم و کفش دست دوز تبریز برای احداث موزه کفش از ایشان درخواست کردند که در آنجا باشند و حاصل این مطالعات هم بیشتر به صورت فیش هایی است که آماده انتشار در یک کتاب است .

شما در چه محیطی پرورش یافته اید ؟ چند فرزند بوده اید و محیط فرهنگی خانواده شما چگونه بود ؟ درچه رشته ای تحصیل کردید ؟ و اینکه چرا به پژوهش در زمینه کفش های ایرانی علاقمند شدید ؟

  • از آقای دهباشی ممنونم که من را دعوت کردند ، می دانم که در این جلسات بیشتر اشخاص فرهنگی حضور دارند . من یک مجموعه از اشیاء دارم ، ولی در مورد آنها یک دنیا حرف دارم ، زیرا با مردمی که این ها را ساخته اند ، زندگی کرده ام ، به روستاها رفته ام و با آنها بوده ام
  • شعله جلیلی ـ عکس از مریم اسلوبی

    شعله جلیلی ـ عکس از مریم اسلوبی

    .

اسم من شعله جلیلی است ، شعله را به این دلیل روی من گذاشتند که وقتی من به دنیا آمدم و برای اولین بار چشم هایم را باز کردم عموی بزرگ من گفت : شعله از چشم های این بچه می بارد ؛ همیشه می گویم شاید این شعله ، شعله عشق به این سرزمین است و من این اسم و سرزمینم را خیلی دوست دارم .


ادامه مطلب

شب « حسینعلی متین رضا» برگزار شد

امروز ، شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۴ ، باخبر شدیم که استاد حسینعلی متین رضا چشم از جهان فروبست. مجله بخارا ۲۴ بهمن ۱۳۹۱ شب متین را برگزار کرد. امروز یادش را گرامی می‎داریم و گزارش آن شب را با هم مرور می‎کنیم : 

Matin

« شب متین ، پدر صحافی ایران» یکصد و نهمین شب از شب‎های مجله بخارا بود که با همکاری مؤسسه فرهنگی ملت و بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار در عصر سه شنبه ۲۴ بهمن ماه ۱۳۹۱ در محل ساختمان کانون زبان پارسی برگزار شد.

بزرگداشت استاد حسینعلی متین رضا با خوش‎آمد گویی علی دهباشی، مدیر مجله بخارا به حاضران و سخنرانان این مراسم آغاز شد.

پس از آن علی دهباشی متن کوتاهی را که برشی بود از زندگی استاد متین رضا و به قلم خود ایشان برای حاضران خواند :

« نام من حسین علی متین رضا، متولد اول اردیبهشت سال ۱۳۰۸ هستم . بعد از دریافت تصدیق ششم ابتدایی در سال ۱۳۱ وارد مدرسه خان مروی جهت تحصیل علوم حوزوی شدم.

برای شروع می‎بایست از کتاب جامع‏المقدمات استفاده می‎شد و چون امر چاپ در ایران خیل محدود بود و اغلب کتب حوزوی با چاپ سنگی چاپ شده بود و کمیاب که بعد از گشتن بسیار یک جلد کتاب مذکور را پیدا کردم که بسیار نابسامان و درهم ریخته و کثیف بود. ناچار اقدام به ترمیم آن نمودم، لب کتاب که حداق هفتاد هشتاد سال پیش چاپ شده بود چندش‎آور بود. به فکر آن بودم که لب کتاب را چکار کنم. روزی از بازار حلبی‎سازها ( بین‎الحرمین) رد می‎شدم که دیدم ماشینی کاغذها را می‎برد از صاحب مغازه خواستم تا کتاب مرا ببرد. او قبول کرد و دور آن را برید . یکباره مثل حالت کوری که بینا می‎شود دنیا را چگونه می‎بیند، من هم همان حال را پیدا کردم و از همان زمان به کار دل بسته شدم. در حال تحصیل کتابهای استادم، مرحوم آقا سید هادی ورامینی ( مشهور به سیبویه) که مردی بسیار کریم‎النفس و معتقد و متعهد و استادی توانا بود پنهانی تک تک می‎بردم و ترمیم می‎کردم. آهسته آهسته آلوده به فن صحافی شدم تا امروز.

حسینعلی متین رضا ـ عکس از مجتبی سالک

حسینعلی متین رضا ـ عکس از مجتبی سالک

هیچ‎وقت شاگردی نکردم، اما برای رسیدن به بهترین، هنری‎ترین کارهای صحافی کتابهای قدیمی که بیشتر کار صحافان قدیمی خارجی بود بررسی می‎کردم. از سال ۱۳۴۷ مغازه‎ای در خیابان بوذرجمهری غربی دائر نمودم و صحافی شغل قطعی و اصلی من شد.

ابداعات و ابتکارات بسیاری دارم که از آنها صحافی تبدیل به هنر شد و امروز به جرأت می‏توانم بگویم بازی با چرم طبیعی و تولید صحافی‎های هنری را که در ایران انجام می‎شود در هیچ کجای دنیا پیدا نخواهید کرد.

پنج عضو خانواده به نام‎های شهاب، شاهین، محمدامین، مهدی و شیرین در این هنر فعالیت می‎کنند که همه آنها کارنامه زندگی منند اما کارنامه اصلی زندگیم شهاب است که خداوند حافظ همۀ آنها باشد. قضاوت دربارۀ کارهای آنها را به عهدۀ هنرشناسان و استادان ارجمند وامی‌گذارم.

همۀ موفقیت‎های من بر اثر فیوضات الهی است که نصیبم شده و در این رهگذر عزیزان دیگری هم از تعلیم دیدگان هنر صحافی‎ام می‎باشند که برای همۀ آنها هم از خدای منان آرزوی موفقیت دارم.

والسلام. حسینعلی متین رضا»

سپس آیدین آغداشلو به عنوان نخستین سخنران از چگونگی آشنایی و دوستی‎اش با استاد متین گفت :

ادامه مطلب

دسته‌ها