شب رشدیه برگزار شد/پریسا احدیان

عکس ها از: ایمان منجزی و یاسمین شاهدی

عصر سه شنبه، سی و یکم اردیبهشت ماه سال یکهزار و سیصد و نود و هشت، چهارصد و شصت و هفتمین شب از مجموعه شب های مجلۀ بخارا با همراهی مؤسسۀ فرهنگی طه، انجمن ایرانی تاریخ و بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار به شب «رشدیه» اختصاص یافت.

در این شب که به مناسبت رونمایی از کتاب «مجموعه آثار رشدیه» تألیف سیدرضا باقریان موحد در کانون زبان فارسی برگزار شد، سخنرانان:آقای دکتر  سید مصطفی محقق داماد،خانم بهدخت رشدیه، و استادان مقصود فراستخواه، ناصر تکمیل همایون، محمود بقایی شیره جینی، سید رضا باقریان، رحیم روح بخش و احمد عزتی پرور به سخنرانی پرداختند. و در خاتمه از کتاب «مجموعه آثار میرزا حسن رشدیه» رونمایی شد.

در ادامه می توانید شرح این گزارش را مطالعه بفرمایید:

در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان حاضر در این مجلس از میرزا حسن رشدیه چنین گفت:

“رشدیه از پیشگامان اصلاح نظام تعلیم و تربیت در ایران است که از او با عنوان بنیانگذار دبستان به شیوۀ جدید یاد می شود. کتاب هایی که رشدیه برای تدریس در دبستان های خود تألیف کرده گنجینۀ با ارزشی از اطلاعات و مهارت های آموزشی در قلمرو «کتاب درسینوسی» را فراروی پژوهشگران قرار می دهد که بی شک در فرآیند توسعۀ پایدار آموزش و پرورش ایران بسیار مفید خواهد بود.”

علی دهباشی از پژوهش های رشدیه شناسی گفت.
علی دهباشی از پژوهش های رشدیه شناسی گفت.

در ادامه سردبیر مجلۀ بخارا از آیت الله سید مصطفی محقق داماد دعوت کرد تا در جایگاه سخنرانی حضور یابد.

دکتر  سید مصطفی محقق داماد از خصایل و فعالیت ها و روش های فکری میرزا حسن رشدیه چنین سخن گفت:

“یاد مرحوم نیمایوشیج به خیر که گفته است:

یاد بعضي نفرات

   روشنم مي دارد:

   اعتصام يوسف،

    قُوتم مي بخشد

    ره مي اندازد

    و اجاق کهن سرد سرايم

    گرم مي آيد از گرمي عالي دمشان.

    نام بعضي نفرات

    رزق روحم شده است؛

    وقت هر دلتنگي

    سويشان دارم دست،

    جرئتم مي بخشد

    روشنم مي دارد

دکتر سید مصطفی محقق داماد از نظام های اموزشی در ایران گفت
دکتر سید مصطفی محقق داماد از نظام های اموزشی در ایران گفت

مردم ایران به پیروی از گفتار حکیمانه زرتشت، یعنی پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک، اخلاق و مهارت‌های سودمند را به فرزندان خود آموزش می‌دادند. در آن زمان آتشکده‌ها جایگاه رسمی آموزش بودند و موبدان علاوه بر درس‌های مذهبی، پزشکی، ریاضی و اخترشناسی نیز درس می‌دادند.

 این گرایش به هنگام شکوفایی اسلام بیشتر شد. گرچه در آغاز اسلام درجزیرة العرب  تعداد مسلمانانی که خواندن و نوشتن می‌دانستند کم بود، ولی همه یا بیشتر آنان را پیامبر اسلام برای نوشتن نزد خود به کار می‌گرفت. از همین‌جا بود که این اندیشه پیدا شد تا (ذمیان، نامسلمانان اهل کتاب) به کسانی که می‌خواستند خواندن و نوشتن یاد بگیرند، آن را بیاموزند. در جنگ بدر بسیاری از مردم مکه به اسارت گرفته شدند، پیامبر اسلام کسانی را که می‌توانستند خواندن و نوشتن بیاموزند، در برابر آموختن آزاد می‌کرد. این خدمت فدیه آزادی نا مسلمانان بود و بر این پایه یاد دادن از سوی آنان به چهره یک عرف رایج درآمد.

در ایران سال ۴۵۹ هجری قمری در تاریخ آموزش و پرورش اسلامی، فصل برجسته‌ای به‌شمار می‌آید. در این سال نخستین مدرسه از رشته مدرسه‌هایی که خواجه نظام الملک، وزیر بزرگ سلجوقیان، ساخته بود در بغداد گشایش یافت. این مدرسه‌ها در جهان اسلام پراکنده شدند؛ تا آنجا که شهرها و روستاهای کوچک را همگام با مدرسه‌های بزرگ در مراکز استان‌ها، دربرگرفت.

تأسیس نظامیه نیشابوریکی از اثار همان است .این مدرسه در اواخر نیمه اوّل قرن پنجم هجری قمری (۴۵۰ ه‍.ق/۱۰۵۷ م)یا ۴۴۸ هجری یا به قولی دیگر(۴۳۴ (قمری)/۱۰۵۷ (میلادی)) به دستورنظام‌الملک برای امام الحرمین جوینی بنا شد و ابوالمعالی سی سال در آنجا به تدریس به خطابه و ذکر می‌پرداخت و روزانه سیصد مرد در آنجا به دانش‌آموزی جمع می‌شدند. از دانش‌آموختگان نامدار این مدرسه امام محمد غزالی، انوری، عمر خیام، امام موفق نیشابوری و عطار نیشابوری، و از استادان نامدار ابوالحسن واحدی هستند.

اما به نظرمی رسد که تشکیل نظامیه دربغداد ونیز درنیشابورهردو یک مرکز اموزش نسبتا تخصصی وبه اصطلاح امروز آموزش عالی بوده است ونه آموزش ابتدائی یعنی خواندن ونوشتن. درنظامیه بغداد امثال سعدی درس خوانده وسپس درس داده است. که در بوستان می گوید :

مرا در نظامیه ادرار بود    شب وروز تلقین وتکرار بود

به هرحال مراکز آموزش ابتدائی به همان صورت قدیم انجام می شدف یعنی :

ـ مکتب خانه های شخصی برای آموختن، خواندن و نوشتن ونیز برای آموزش قرآن.

ـ برخی کتاب فروشی‌ها

– خانه های برخی علما ودانشمندان

-مساجد

– گاهی خارج از روستاها وشهرها  

ـ سقیفه ها (گذرها)

آموزش ابتدائی تا دوره قاجار به هیچوجه شکل مدرن در ایران نیافته است. برخی نوشته اند که دردوره صفویه مدارسی درتبریز واصفهان میسیونرهای مسیحی فرنگی به شکل مدرن تأسیس کرده بودند .  ولی به نظرمیرسد که این مدارس برای فرزندان خودشان  یعنی سفیران ونمایندگان خارجی بوده ونه برای کودکان مسلمان . زیرا به یقین با توجه به مخالفتی که بعدها خواهیم دید توسط روحانیون دردوره قاجار با تشکیل مدارس صورت می گیرد ، نمی توان پذیرفت که روحانیت دوره صفوی که از قدرت بیشتری برخورداراست اجازه رفتن فرزندان مسلمان را به این گونه مدارس بدهد.

در دوران قاجاردوشخصیت درتحول آموزش وپرورش درایران موثر بودنه اند ونقش آنان را تاریخ ایران نمی تواند فراموش نماید.هردو شخصیت را میتوان گفت که زندگی وارامش بلکه جان خودرا برسر اهداف خود نهادند.  یکی میرزا تقی خان امیر کبیراست ودیگری ملاحسن رشدیه . میرزا تقی خان امیر کبیر دغدغه اش ارتقاء تعلیم وتربیت بوده است. این داستان درزندگی وی به تواتر نقل شده است:

«سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود.

هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند.

روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند.

امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند».

ولی ظاهرا امیرکبیر بیشترین وقت خودرا صرف تحصیلات عالیه نموده وبه اموزش ابتدائی نرسیده است.دارالفنون که بعدها ترجمه فرنگی آنرا گذاشتند همان پلی تکنیک است .  اولین کسی که عمرخودرا صرف آموزش ابتدائی نموده است یک روحانی است به نام ملاحسن رشدیه . این مرد نخستین مدرسه به شیوه امروزی در ۱۲۵۴ هجری قمری در ارومیه و در سال بعد در تبریز تأسیس کرد.اما جهل مقدس علیه او قیام کردند وبا شدید ترین وجه اورا تهدید کردند ، اورا کتک زدند ، مدارس اورا خراب کردند. تا آنجا که اورا به انحراف و کفر متهم کردند.

اتهام یکی از حربه های« جهل مقدس» بود که با اشخاص برخورد می کرد. حربه ای بسیار تیز وبرنده بلکه کشنده. آنان  برای خود با یک برداشت کاملا غلط از یک حدیث ساخته بودند . آن حدیث این است: روایت داود بن سرحان از أبی عبدالله (علیه السلام) از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «إذا رَأَیتُم أهلَ الرَّیبِ وَ البِدَعِ مِن بَعدی، فَأَظهِرُوا البَراءَهَ مِنهُم وَ أَکثِروا مِن سَبِّهِم وَ القَولِ فیهِم وَ الوَقیعَهِ وَ باهِتوهُم کی لایطمَعوا فِی الفَسادِ فِی الإِسلام.  پس از من، هر گاه شکاکان و بدعتگذاران را دیدید، از آنان بیزاری نشان دهید و بسیار به آنان ناسزا گویید و درباره‌شان بدگویی و افشاگری کنید و آنان را مبهوت [و محکوم] سازید تا به تباه کردن اسلام، طمع نکنند

این حدیث را به جای مبهوت کردن متهم کردن معنا می کردند. درحالی که این برداشت مخالف روح قرآن است. زیرا قرآن کریم می‌‌فرماید: «وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‌ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى  .

واژه «باهتوهم» از ماده «بهت» به معنی «مبهوت ساختن» است، یعنی به قدری با قوّت با آنان بحث کنید و دلیل محکم و قاطع ارائه کنید، که اهل بدعت را «متحیّر و مبهوت» ساخته و از پاسخ دادن ناتوان کنید. چه اینکه حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) هم، چنان منطقی و مستحکم با کافر بت‌پرست احتجاج کرد که او را مبهوت نمود: «فبهت الذی کفر.»

نمایی از شب رشدیه در کانون زبان پارسی
نمایی از شب رشدیه در کانون زبان پارسی

منابع اصیل لغت عرب، همین معنا را برای این ریشه ذکر کرده‌اند، مثلا جوهری در  تاج اللغة می‌گوید: «بهته بهتًا اخذه بغتة و بهت الرجل اذا دهش و تحیّر» ،

 و فیّومی در المصباح المنیر می‌گوید: «بهت: دهش و تحیّر».   زمخشری در اساس البلاغه می‌گوید که (بهت و باهت (ثلاثی مجرد و مزید) تفاوتی ندارد: «بهته بکذا و باهته به».

 ابن فارس هم در معجم مقاییس اللغه آورده است که اصل این ماده به همان معنی «حیرت»، و «بهتان» به معنی دروغ است: «الباء و الهاء و التاء اصل واحد و هو کالدهش و الحیره، یقال: بهت الرجل یبهت بهتا و البیهته: الحیره، فامّا البهتان فالکذب». 

با توجه به معنای لغوی بهت، معنایی غیر از مبهوت ساختن، متصور نخواهد بود.

اکثر علما و فقهاء نیز همین معنا را برداشت کرده اند.فیض کاشانی، درکتاب الوافی که شرح برکافی کلینی است درذیل این حدیث تنها همین معنا را ذکرکرده ومعنای دیگری ذکر نکرده است

 ملا صالح مازندرانی،در شرح اصول کافی می نویسد: معنی روایت چنین می شود که با «حجت قاطع» و دلیل محکم، راه ها را به روی بدعت‌گذاران ببندید تا آنها مبهوت شوند .  صاحب جواهر در کتاب الحدود خود، این روایت را نقل می‌کند؛ وی می‌گوید: بدگویی نسبت به اهل بدعت به معنای آن نیست که نسبت‌های ناروا به آنها داده شود و به آنچه که انجام نداده اند متّهم شوند. 

به هرحال وقتی این بزرگوار برتأسیس مدارس به نحو جدید اصرار می ورزید مکتب خانه ها دیدند که دکانشان تعطیل می شود از هردری برای مخالفت وی قیام می کردند. مخالفین مهمترین حربه آنان چماق تکفیر بود . نخست اورا کافر معرفی می کردند وسپس می ریختند ومدرسه اورا خراب می کردند.

جالب است که چند شب قبل یکی از دوستان که سابقا با یکی از انجمن های مذهبی همکاری داشت به من زنگ زد وگفت شنیده ام که شما می خواهید برای مرحوم رشدیه سخن بگویید، چنین است ؟گفتم اری . گفت درجریان باشید که ایشان ازلی بوده اند!! گفتم شگفتا  که حدود صدسال از مرگ این مرد می گذرد، این اقایان که دنبال بابی وبهائی می گردند وگوئی وقتی بازارشان کساد می شود اگر کسی گیر نیاورند ،گوئی بهائی می سازندوازاین رهگذر مهمترین خدمت را به آمار آنان می کنند. نمیدانند که این شیخ مرحوم سرانجام رحل اقامت در قم افکند ودر پرتو حمایت مرجع تقلید زمان یعنی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی قرارگرفت. ایشان درسال 1324شمسی وقتی فوت کرد علمای قم  برجنازه ایشان نماز گذاردند وبا احترام در قبرستانی که به نام  قبرستان شیخ عبدالکریم حائری معروف است مدفون شد. ولی این اقایان هنوز هم به اتهاماتی که ملا خانه داران برای وی جعل کرده بودند دست می یازند؟!! گواه شاهد صادق دراستین باشد .همین مجموعه ای که امروز به دست شما می رسد حاوی چند رساله در اصول عقائد برای کودکان است .ببینید چقدر ساده وزیبا اصول عقائد را بیان کرده وتشیع اثنی عشری را به کودکان اموزش داده است .

ملاحسن رشدیه نه تنها به آموزش ابتدائی حق عظیم دارد ، بلکه به اموزش زبان فارسی ذی حق است. تا آنزمان کودکان ایرانی زبان فارسی را نه خوب می دانستند ونه خوب می نوشتند. ایشان به گواهی کتابهای درسی که وی تألیف کرده اول کسی است که برای زبان فارسی دستور زبان نوشته است. مرحوم عبالعظیم قریب پس از ایشان دستورزبان را تکمیل کرد . انتشارات بنیاد موقوفات اخیرا موفق شدکه این اثربزرگ را   مجددا چاپ ومنتشر سازد.

دراینجا میخواهم به یک نکته اشاره کنم .آن نکته این است که ما نباید فقط اهتماممان را به آموزش عالی اختصاص دهیم . ما اگر با ضعف اخلاقی ، مصرف بی رویه انرژی ، تخریب محیط زیست ، بد حرف زدن فارسی وهزاران مشکل دیگر روبروهستیم به ضعف آموزش وپرورش برمی گردد. درزمان کودکی ما معلمان دبستان افراد بسیار فاضلی بودند. کتب دبستان سطح بالا بود. اداب اجتماعی را به شاگردان می اموختند . ولی روز به روز دوره اموزش ابتدائی مورد بی اعنتائی قرارگرفت . دانشجویانی که از دبیرستان وارد دانشگاه می شوند از اولیات زبان فارسی بی اطلاعند چه برسد به زبان های خارجی . لذا بایستی آموزش ابتدائی از نو ساخته شود.  والسلام.

در ادامۀ این مجلس بهدخت رشدیه (نوۀ میرزا حسن رشدیه) با اشاره به اسناد خانوادگی پدربزرگ خود به حوزه های گستردۀ فعالیت ایشان اشاره کرد و چنین سخنانش را آغاز کرد:

“رشدیه علاوه بر اینکه آموزش را برای عموم خیلی مهم می دانست آموزش دختران هم برایش اهمیت داشت و این بخشی از تاریخ شفاهی خانواده است؛ اینکه او وقتی به قم تبعید شده بود و بچه هایش کوچک بودند و مدرسۀ دخترانه نبود، سر دو دختر بزرگش به اسم شهناز و مهین بانو را می تراشید و با لباس پسرانه به مدرسه می فرستاد. تا زمانی که دبستان را تمام کردند و به منزل برگشتند و به آن ها گفت که دیگر بروید و چادرهایتان را سرتان کنید و تا همین حد کافی است.

اکثر کسانی که مدارس دخترانه را راه اندزای کردند همه از بستگان نزدیک رشدیه بودند. یعنی او این ها را ترغیب می کرد که در منازلشان مدارس دخترانه راه بیندازند؛ اصول تعلیم را به آن ها آموزش می داد و متأسفانه با مشکلات زیادی هم برخورد می کرد و برنامه ریزی دروس را برایشان انجام می داد. این در کتاب «سوانح عمر» که پسر رشدیه، شمس الدین نوشته و مستندترین کتابی است که از او در دست هست، اشاره شده است.”

بهدخت رشدیه از اسناد نو یافته درباره رشدیه گفت.
بهدخت رشدیه از اسناد نو یافته درباره رشدیه گفت.

وی در ادامه از آموزش رشدیه به نابینایان چنین گفت:

“مادرم می گوید که آقا در یکسال آخر عمرش یک وسیلۀ چوبی داشت که نابینایان را دعوت می کرد و می آمدند خانه و به این ها آموزش می داد. و بعد در مدرسه ای هم که در قم بوده کلاسی برای این کار گذاشته بود. به رئیس مرکز معارف در این باب هم نامه ای نوشته که در دسترس است. در حقیقت این در خاطراتش هم می نویسد. انگیزۀ اصلی این بوده که در یکی از دفعاتی که به مدرسۀ رشدیه در مشهد حمله می کنند و مدرسه خراب می شود و دست رشدیه را می شکنند و مدرسه را آتش می زنند، یکی از بچه ها کور می شود که رشدیه به ملاقات او رفته و از وضعیت پسربچه ناراحت می شود. بچه گریه می کرده که من به خاطر کور شدن آنقدر ناراحت نیستم بلکه از  این ناراحتم که دیگر نمی توانم مدرسه بروم و رشدیه به او قول می دهد که راهی پیدا کند و این کار را انجام دهد.

ما آقای باغچه بان را به عنوان پدر آموزش نابینایان در ایران می شناسیم و همینطور هم هست. اما برای روابط بین رشدیه و باغچه بان سندی پیدا نکردیم. ولی می دانم که روابط خانوادگی باغچه بان و رشدیه بسیار نزدیک بود.کاری هم که آقای باغچه بان قبل از فوت رشدیه کردند این بود که به ادارۀ معارف نامه ای می نویسند و به وزارت آموزش پرورش  پیشنهاد می کنند که مجسمۀ رشدیه را بسازند و در حیاط وزات بگذارند. نامه ای می آید که آن ها مخالفت می کنند و باغچه بان ناراحت می شود و نامه می نویسد به تمام مدارسی که می شناخته؛ از جمله مدارس عمه های من که بیایید مجسمۀ رشدیه را بسازیم و معلم ها دو ریال و شاگردها نفری یک ریال پرداخت کنند. بعد مدت زمانی که پول را جمع می کند، وزارت معارف ایشان را منع می کند و مدتی بعد رشدیه فوت می کند و آقای باغچه بان آن پول را به عمه من جمیله رشدیه که مدرسه داشتند، می دهد و در حقیقت سنگ قبر رشدیه که در آن زمان سنگ  مرمر گران قیمتی بود ساخته می شود. البته سال گذشته معلمان قم با عشق روی این سنگ را یک سنگ دیگر انداختند.”

وی در ادامه افزود:

“اسناد رشدیه بسیار پراکنده است که این وسعت فکری او را نشان می دهد. امیرکبیر قبل از رشدیه مدرسه تأسیس کرده بود ولی شیوۀ برخورد آموزش در امیرکبیر و رشدیه دو چیز متفاوت بود. رشدیه دنبال این بود که این سطح آگاهی را در جامعه ایجاد کند. حتی در مدرسه به دور از دورس مدرسه کلاس های قالی بافی و کارهای دیگر مثل کفاشی گذاشته بود تا بچه ها بتوانند حرفه یادبگیرند.

یک سندی هم داریم که در مورد روش های زیست پایدار است. یک پیشنهادی می دهد به هیئت دولت برای خرید قریۀ فیرزآباد و در آن بیست و سه تا پیشنهاد می دهد و در آخرش می نویسد من خودم و خانواده ام می رویم و در آنجا زندگی می کنیم. در این پیشنهادات اشاره می کند به اینکه:

«در این دِه هر مولودی متولد شود به سعی عموم هزار درخت به نام آن قرض و به تصرف ولیش داده می شود. اگر قبل از بلوغ بمیرد متعلق به صندوق عمومی می شود».

 یعنی از همان زمان به فکر مسائل محیط زیستی بوده است.

در میان اسناد یک سری ارتباطات بین المللی است که به انگلیسی و فرانسه نوشته است. و به شرکت ها خارجی نامه نوشته و درخواست کمک هزینه هایی برای ساخت مدارس کرده است.

نامه ای هست که تضاد بین سنت و مدرنیته را نشان می دهد. او در زمان حیاتش توسط متعصبین و افراطیون مورد حمله بوده است و سال های بعد کسانی که فرنگی مآب شده بودند او را حمایت نمی کردند. بیشترین نامه هایی که متأسفانه پیدا کردیم بالغ بر دویست نامه نوشته و تقاضای حقوق خود را کرده است. بیست سال آخر عمرش در فقر زیاد زندگی می کرده است. در جایی هم نوشته شرمندۀ عیال و اطفالش است.”

در ادامه دکتر ناصر تکمیل همایون از فراز و نشیب های تحولات فرهنگی و دیدگاه های اجتماعی تبدیل مکتب خانه ها به شکل مدارس امروزی چنین گفت:

“در دانشگاه درسی داشتیم با اسم تاریخ آموزش و پرورش یا سیر فرهنگ در ایران و اروپا که استاد این درس دکتر عیسی صدیق بود که بنده هم با شدیدترین صور ممکن با عقاید سیاسی ایشان مخالف بودم و حتی در منزلشان گفتم که من با عقایدتان مخالفم! اما به قول بیهقی علم را مقام دیگری است و «سیر فرهنگ» ایشان دو جلد بود که یکی تاریخ فرهنگ ایران و دیگری تاریخ فرهنگ اروپا را شامل می شد و از نگارش این کتاب هشتاد سال می گذرد و هنوز هیچ کتابی بهتر از این نوشته نشده است. دکتر غلامحسین صدیقی که جامعه شناس ما بود و می فرمودند حقیقت را بگویید و همۀ حقیقت را بگویید. در درس تاریخ فرهنگ ایران ما با رشدیه آشنا شدیم. و بیشتر حرف های استادمان در رابطه با امین دوله بود. روی کارهای آموزش و پرورش کار می کردیم که نظام و نهادهای آموزشی در ایران بود. یک کتابی هم بنده نوشتم «مکتبخانه ها در ایران» که در آن نقش رشدیه را بیان کردم. باید حتما سمیناری مربوط به رشدیه برگزار شود تا او را از دیدگاه های مختلف مورد مطالعه قرار دهد. ما می دانیم او در دارلمعلمین بیروت درس خوانده است، خب برای چه خوانده و اساتیدش چه کسانی بودند؟ منابع تحقیقاتیش چه بوده است؟ و بعد به ایروان رفته، خب حال چرا به ایروان می رود؟ در ایروان در انستیتو ایران شناسی آگاهی کمی در مورد رشدیه دارند و بایستی با آن ها در تماس باشیم و و می توانیم در آنجا اسناد بسیاری پیدا کنیم. در خانواده ها هم حتما اسناد و مدارکی در مورد رشدیه پیدا می شود، در تبریز و مشهد و گیلان.”

نمایی دیگر از شب رشدیه
نمایی دیگر از شب رشدیه

وی در ادامه افزود:

” در گذشته ما هم مکتبخانه داشتیم و هم مدرسه ولی اصولا بعد از سقوط صفویه و شاید هم بعد از درگذشت شاه عباس، نهاد آموزش و پرورش ایران رو به زوال رفت. سنگ آخر را شاه سلطان حسین برداشت و کنار گذاشت. در این صد سالی که من نامش را دوران آشوب گذاشتم، نهادی به اسم آموزش و پرورش نیست. چیزهای کمی هست، در «رستم التواریخ» نحوۀ مکتب خانه های آن زمان را برایمان می گوید، یعنی باز آن نبوده که در بلخ بوده و هفت هزار دانش آموز داشته یا آن هایی نبوده که سعدی از آن تعریف می کند. یک چیز آشفته ای بوده است.

حال سندی می خوانم که این سند از یک آیت اللهی است که مرجع تقلید بوده و از هواداران پر و پا قرص ولایت فقیه یعنی ملا احمد نراقی است. او در مورد مدرسه های خودش می گوید:

«کسی که معرفت به اهل این زمان داشته باشد می داند که آداب تعلیم و تعلم مثل سایر اوصاف کمالیه مهجور؛ معلم و متعلم از ملاحظۀ شرایط دور؛ زمان و اهلش فاسد و بازار هدایت کاسب؛ نه نیت معلم خالص است و نه قصد متعلم. نه احترام استاد صحیح است و نه مقصور شاگرد؛ و از این جهت است که از هزار نفر یکی را رتبۀ کمال حاصل نمی شود و اکثر در جهل خود باقی می مانند با وجود اینکه بیشتر عمر خود را در مدارس به سر می برند».

حال اگر یکی دو نفر در دورۀ قاجاری پیدا می شود این استثنا هست ولی کلا اینطور نبوده است ولی در این سطح آموزش و پرورش می خواهند تحول پیدا کنند. مدرنیته از جامعه می جوشد به هیچ وجه در جامعۀ دورۀ قاجاریه ما مدرنیته نجوشید مدرنیزاسیون یعنی خود را شبیه مدرن درآوردن، این هم نبوده؛ آنچه بوده به طور واقع به شکل شبه غربی درآوردن بوده است. دارالفنونی که امیرکبیر با خون جگر درست کرد، دو سال بعدش به مناسبت روز تولد ملیجک مدرسه تعطیل می شود وکلیۀ بچه ها وارد دارلفنون می شوند و جهت انبساط خاطر ملیجک شیشه های مدرسه را می شکنند! از همین رشدیه از طذف ناصرالدین شاه دعوت می شود تا مدرسه ای درست کند ولی نزدیک دروازه های مرزی ردش می کنند برای آنکه از ایروان تا مرز ایران آنقدر به گوشش می خوانند که اگر ایرانی ها با سواد بشوند، دین و مملکت می رود! خب  چنین جامعه ای بوده است. همه با رشدیه مخالفت می کنند تنها یک شیخ در تهران بوده که همیشه از او دفاع کرده است به نام مرحوم شیخ هادی نجم آبادی.

دکتر ناصر تکمیل همایون از کوشش های رشدیه در نوسازی نظام اموزشی گفت.
دکتر ناصر تکمیل همایون از کوشش های رشدیه در نوسازی نظام اموزشی گفت.

رشدیه یک بار درتبریز مدرسه درست می کند و خرابش می کنند، به مشهد می رود و دوباره به تهران می آید و مدرسه درست می کند و باز خرابش می کنند. دفعۀ سوم که 350 دانش آموز هست و 12 معلم، باز به مدرسه حمله می کنند و  میز و صندلی ها را می شکنند و آتش می زنند. یک بچه هم در این اتفاق کشته می شود. در دفعۀ چهارم و … این مقاومت و استقامت او در نشر فرهنگ بسیار جالب است. دفعات بعد اینبار با باروت و آتش مدرسه را منفجر می کنند؛ باز این مرد بازمی گردد . پایش را زخمی می کنند و ایشان می گوید که من به ملاقات خدا با همین پای لنگ می روم. حال اگر بگوییم این مدرسه میسیونری بوده و می خواسته دین مردم را از بین ببرد! و یا درس های بدی در آنجا می دادند ولی باید گفت در در تمام این مدارسی که رشدیه بنیان نهاد، درس های دینی، وطنی، درس های ایران دوستی، انسانیت بوده و هیچ اشکالی در قضیه نداشته است و آنچه مخالف با مدرسه سازی رشدیه بوده، استبداد سلطنتی و ارتجاع مذهبی است؛ او در این مسائل بوده تا امین دوله والی آذربایجان می شود. او دفاع از رشدیه می کند و خرج 50 دانش آموز بی بضاعت را  می دهد؛ این خود یک نوع قوت قلب می شود و کم کم انجمن معارف درست می شود و مدارس مختلف ساخته می شود و یک مقداری آرامش پیدا می شود تا در دورۀ مشروطیت که قانون آموزش اجباری مطرح می شود و این یک نوع فضای سالم تری را بوجود می آورد و مرحوم رشدیه می شود عضو وزارت معارف. و یک مقداری شرایط جنبۀ بهتری پیدا می کند. ایشان تا آخرین نفس مانده و الان برای ما جزو نفراتی است که به ما روح و عشق و علاقه و قدرت می دهد که از سی. سی . یو بیمارستان بلند شوم و بیایم اینجا و از رشدیه دفاع کنم؛ نه از رشدیه بلکه از آموزش و پرورش و از فرهنگ ایران برای پایندگی ایران. ”

سپس دکتر مقصود فراستخواه از تفکرات رشدیه و درک او از جامعۀ ایران چنین بیان داشت:

“بیداری جدیدی در ایران یک حس تمدن و حس تجدد را رقم زد. این حس تمدنی  ایران  از سدۀ 1200 به طور مشخص سربرآورده است. و شاید با اطمینان می توان گفت مهم ترین جنش در این بیداری جدید ایران با این حس تمدنی و تجدد جنبش نوین آموزشی و جنبش علم آموزی بود. سدۀ 1200 که از این زمان شروع می شود تا 1297 که دارلمعلمین ایجاد می شود، از کاغذ تا کاغذ است؛ اول رسانه ا و مطبوعات و رکن دموکراسی و پایانش دارلمعلمین است. در یک وضعیت بغرنج در خون و آتش.

در ایران ساختارها صلب و جان سخت است، برای همین است که در منطق جامعه شناختی در ایران عاملیت مهم است؛ درنتیجه مرتب باید کنش اجتماعی باشد. و یکی از شاخص ترین کارگزاران جنبش نوین آموزشی در ایران و جنبش علم آموزی «رشدیه» بود.

شاید یکی از لحظه هایی که رشدیه را رشدیه کرد، آن چیزی بوده که داستان «یک درصد و در یک صد» اختر را خواند. که نوشته شده بود: «در جوامع پیشرفته یک درصد بیسواد است و در جامعۀ ایرانی یک درصد باسواد» و این آتش به هستی رشدیه زد و شعلۀ وجودش را روشن کرد.

تفاوت رشدیه با دیگر روشنفکران این بود که او یک تحول خواه اجتماعی و یک کنشگر چپ جامعه در محله و در یک شهر بود. و یک تفاوت دیگرش این بود که مرتب به دولت فشار می آورد. متوجه بود یادگیری تا حدی می تواند کمک کننده باشد و بعد باید خود نهاد دولت هم اصلاح شود. اصلاح طبان دولتی خیلی تحت تأثیر رشدیه بودند. همیشه در ایران ابتدا کنش مدنی بوجود می آید و بعد به بخش اصلاح طلبان دولتی منتقل می شود.”

دکتر مقصود فراستخواه از نقش رشدیه در تحول نظام اموزشی گفت
دکتر مقصود فراستخواه از نقش رشدیه در تحول نظام اموزشی گفت

وی در ادامه افزود:

“در سال 1275 رشدیه نامه ای به کمیسیون مجلس دارد که می گوید: «من مداوم و پی در پی مدرسه می ساختم. هفت مدرسه بازکردم به یغمای اشرار یا اخیار رفت. پنج مرتبه شبانه از تبریز به مشهد فرار کردم؛ اما چون در تأسیس لاحق (مدرسۀ بعدی) رغبت اهالی را نسبت به سابق (مدرسۀ قبلی) بیشتر می دیدم، خسته نمی شدم». من تصور می کنم یک هوشمندی در رشدیه بود که مردمی که یک برساخت دولتی و رسمی بود را یک مفهوم مجعول می دانست. رشدیه به مردم زیر پوست شهر توجه داشت کسانی که می خواستند یاد بگیرند. کسانی در ایران توانسته اند دوام بیاورند که مردم را خوب شناخته اند و کسانی که به نام مردم آمدند و مدرسه خراب کردند متوجه شدند که این ها نام جعلی مردم است. مردم ایران به دلیل پیشینه های تمدنی و سابقه های فرهنگی و موقعیت های اجتماعی که داشتند پایه هایی برای تغییر دارند. رشدیه می گوید که رغبت اهالی را نسبت به سابق بیشتر می دیدم. من تصور می کنم رشدیه برای جامعۀ ایران فضیلت های تازه ای ایجادکرد. و یک مازادی برای جامعۀ ایران داشت. او آموختن را رهایی بخش می دانست مدارسی که او برای دخترها و پسرها ایجاد کرد برای این نبود که سوادی به معنای ابزاری کلمه به آن ها یاد بدهد بلکه یک معنای رهایی بخشی برای آموختن قائل بود.

عنصر مرکزی جنبش رشدیه چه بود؟ به نظرم من این عنصر عقلانیت و خردباروی است و عقلگرایی. کتابی از رشدیه هست با نام سفرنامۀ روح و پنج سال قبل از مشروطه آن را منتشر کرده است. یک خودزیست نامه است. که تحت تأثیر ابوعلی سیناست. و این روح انسان را به شکل داستان گونه بنا به تجربۀ زیستی خود بیان می کند. او در متن سنت به سر می برد و تحت تأثیر ابوعلی سینا و منطق الطیر است. همیشه کسانی که توانسته اند تحول ایجاد کنند که یک پا در سنت داشتند. آن ها که توانستند سنت را نقد کنند و در سنت، نقد بر سنت کنند. و آن را دوباره تفسیر کرده و حتی وارونه اش کنند. به نظرم رشدیه به نوعی سنت را وارونه هم کرد؛ چون در «قصیدۀ عینیه» روح از بالا به زمین می آید، ولی رشدیه این مسأله را روی قاعده می نشاند و می گوید روح از همین ارکان مادی بود ولی در ادامه چیزی بیشتر از این ها می شود. ”

سپس دکتر محمد بقایی شیره جینی نویسندۀ کتاب «زندگینامه، آراء، نظرات و خاطرات میرزا حسن رشدیه» با اشاره به فصل های مختلف کتاب خود به سیر تغییر تفکر و اندیشۀ رشدیه و خدماتش در زمینۀ آموزشی ایران چنین گفت :

“همایش هایی برای رشدیه لازم است که بیشتر بازشناسی و شناخته و معرفی شود. چیزی که کم تر به آن اشاره شد نقشی است که رشدیه در مشروطیت ایفا می کند. تمام تلاش من و تأکید و صحبت دربارۀ فعالیت های فرهنگی رشدیه است. همۀ روزنامه و مقالات و کتاب هایی که توانستم از رشدیه پیدا کنم به این کتاب رسید.

رشدیه میراز حسن تبریزی 1298 قمری امام جماعت مسجدی در تبریز بود. گویا روزی دربارۀ لزوم مبارزه با ظلم ظالم صحبت می کرده و این ها را توضیح می داده است. مظفرالدین میرزا که از شکار بازمی گشته سر راه به تبریز بازمی گردد و در این مسجد نماز می خواند، او که وارد می شود میرزا حسن صحبت را عوض می کند و شروع می کند به تعریف و تمجید شاهزاده. منبرش که تمام می شود و به خانه بازمی گردد به شدت منقلب می شود که این چه بود من گفتم! من عمری در اینباره صحبت کردم و با ورود ولیعهد به مسجد همۀ رشتۀ کلام و سخن از دست من در رفت! من دیگر در این مسجد نماز نمی خوانم. مدتی به مسجد نمی رود و مادرش اصرار می کند چرا مسجد نمی روی ولی او تصمیم می گیرد که به نجف برود و ادامه تحصیل دهد. گذرش از ایروان است. در ایروان روزی روبروی مدرسه ای می ایستد و مدرسه تعطیل می شود و دانش آموزان با نظم خاصی از مدرسه بیرون می آیند و با هم صحبت می کنند و او از دروسی که می خوانند می پرسد توضیح می دهند و هر چه می گویند متوجه نمی شود. او می گوید خب حالا شما دربارۀ الهیات از من سئوال کنید. سئوال می کنند و می گوید که هیچ چیزی را نتوانستم پاسخ بدهم. اینجا منقلب می شود و بازمی گردد و آن تغییر فکری ایجاد می شود و می نویسد که تصمیم گرفتم بروم بیاموزم و چنین بنایی را برای فرزندان وطنم ایجاد کنم. گویا در روزنامۀ اختر خوانده بوده که در عثمانی چنین مدارسی وجود دارد؛ بنابراین راه عثمانی را در پیش می گیرد و می رود به بیروت و استانبول و ظاهرا در بیروت این آموزش را می بیند.”

دکتر محمد بقایی شیره جینی از کتاب خاطرات رشدیه گفت
دکتر محمد بقایی شیره جینی از کتاب خاطرات رشدیه گفت

وی در ادامه اظهار داشت:

“ایشان سال 1301 به ایروان بازمی گردد و می خواهد تعلیم و تربیت آموزش را از ایروان شروع کند و برای بچه های مسلمان ایروان این مدرسه را تأسیس می کند. برنامه های همۀ این ها را خود تدوین می کند و معلم تربیت کرده و تلاش می کند معلم ها را محدود نکند. شش دوره فارغ التحصیل می کند! این کار راحتی نیست. روحانیون مدام با او مخالفت می کنند.

سال 1306 ه.ق ناصرالدین شاه از میرزاحسن می خواهد به تبریز بازگردد و چنین بنایی را در تبریز شروع کند و او از خدا چه می خواهد جز این چیزی که عمری برایش زحمت کشیده است. با موکب همایونی حرکت می کنند به سمت نخجوان. شاه و دار و دسته حرکت می کنند و ایشان هم می گوید پس درشکه و اسب من کو؟ می گویند صبر کنید نمی توانید بروید! مشخص می شود در این فاصله به شاه گفته شده که چه می کنی! همین ها می آیند دانش آموز تربیت می کنند و آن ها را روشن می کنند و …. در همانجا بازداشت می شود و می ماند. پس از اینکه ناصرالدین شاه از تبریز به تهران حرکت می کند. محرم 1307 ه.ق به تبریز می آید و در آنجا شروع به ساخت مدارس می کند.  هفت مدرسه دایر می کند و هر بار مدرسه را منفجر می کنند و یکبار هم به او تیراندازی می کنند؛ دست و پایش می شکند هر سری فرار می کند. یکبار به مشهد می رود و آنجا مدارسی را دایر می کند و دوباره به تبریز بازمی گردد و این استقامت و جسارت و اعتقاد این فرد را برای چنین کاری می رساند. در حالیکه صاحب این استعداد می توانست به سمت و سوی دیگر و بحث اقتصادی برود. این رنج و مشقت را تحمل می کند تا پایان 1329 ه.ق. افرادی در تبریز از او حمایت می کنند. امین دوله و امیرنظام گروسی هست و مظفرالدین میرزا هم تا حدودی. 1315 ه.ق امین دوله او را به تهران دعوت می کند.

امروز اگر مدارس فرزندان ما به مدرسه می ورند و با وایت برد و ماژیک و … در کلاس می نشینند، اما آن روز رشدیه ابداعی که دارد تخته سیاهی به دیوار می گذارد و چقدر برای این کارها با دیگران می جنگد. می خواهد مدرسه اش نظمی داشته باشد و بچه ها را به صف کند اما همه به او اعتراض دارند،  نمی تواند زنگ بزند و آهنی آویزان می کند تا بزندکه همه می گویند این نمادی از ناقوس کلیسا است. پس مجبور است شعری را درست بکند و به بچه ها بگوید و با حالت آواز آن ها را از زنگ کلاس مطلع کند. برای زنگ تفریح هم شعری دارد به آواز: «الا ای غزالان دشت ذکاوت! به بیرون روید از برای سیاحت» یعنی واقعا چه زحماتی کشیده اند برای ایجاد این نظام آموزشی.

رشدیه غیر از این ها فعالیت های شب نامه نویسی دارد که در آن ها روشنگری کرده و استبداد را می کوبد و در این شب نامه ها ادعای بزرگی می کند و می گوید من برای بهبهانی و طباطبایی خط دادم که در واقع عدالت طلبی و حتی جمهوری خواهی را دنبال کنند. در جایی از نوشته ها جمهوری خواهی نوشته و بعد خط زده و نوشته «عدالت طلبی» چرا؟ نمی دانم! محدودیت برای جراید را توضیح می دهد و می گوید که کامران میرزا راایشان  تحریک می کند که بازار را ببندد.”

در واپسین لحظات این مجلس سیدرضا باقریان موحد از شکل گیری کتاب «مجموعه آثار میرزا حسن رشدیه» چنین بیان داشت:

“امسال 26 سال معلمی ام را گذارندم و همیشه دغدغۀ این را داشتم که این شغلی که به عنوان معلم دارم، این سفره را چه کسی بر ما پهن کرده است. به طور تحقیقات عادی و معمولی با رشدیه آشنا شدم. ولی برای من کافی نبود. به طور اتفاقی در محضر درس آقای دکتر عزتی پرور در قم دبیران ادبیات کلاس داشتیم به ذهنم رسید از باقی معلمان ادبیات بپرسم که آن ها هم رشدیه را می شناسند؟ تعداد همکاران ما صد نفر بودیم در پایان دیدم از یان صد نفر ده نفر میرزا حسن رشدیه را می شناسند. این سئوال بار یمن جدی تر شد و دغدغه شد بروم کار کنم.

با آقای عزتی پرورو این دغدغه را مطرح کردم و گفتم کم تر کسی ایشان را می شنساد آقای دکتر پاسخ دادند توقع شما زیادی است مگر در کتاب های درسی درسی در مورد ایشان است یا خیابانی به نام ایشان نام گذاری شده است. او یک معلم سی سال کار می کند بازنشسته می شود یک کتاب نمی خواند که تاریخچۀ شغل خود را بداند. یک کتاب نمی خواند تا بداند این فرآیند تاریخچۀ آموزش و پرورش از کجا شروع شده است؟ در دانشگاه فرهنگیان سیستم به گونه ای نیست که این را به معلمی یاد بدهد. این انگیزه برایم بیشتر شد. وقتی 70 سال زحمت رشدیه را دیدم که او برای بنیانگذاری راه جدید زحمت کشیده من هم تصمیم گرفتم حداقل 7 سال از عمرم را صرف این کار کنم رشدیه را بشناسم و به دیگران هم بشناسانم. در ابتدای کار فکر می کردم کار ساده ای است اما وقتی وارد شدم دیدم چهار کتاب در مورد رشدیه نوشته شده است. از این جهت من بی نیاز شدم گفتم پس به زندگینامۀ ایشان کاری نخواهم داشت. سراغ مجموعه اثار و تألیف های خود رشدیه آمدم و به عنوان اولین کتاب های درسی آموزش الفبا و اخلاق و فقه و کتاب درسی مدارسش این کتاب ها یکجا جمع نشده بود هر کدام پراکنده در کتابخانه های مختلف ایران وجود داشت. شروع کردم به جمع آوری این کتاب ها. به زورات خانه آموزش و پرورش آمدم که البته هیچ شناختی نداشتند! اینکه آنجا هیچ چیزی نبود من را ناراحت نکرد. بیشتر  ازاین ناراخحت شدم که هیچ انگیزه ای هم برای کار وجود نداشت. گفتند ما می توانیم بر روی تعلیم و تربیت و … کار کنیم و پولی هم برای این پروژه داده می شود. گفتم اگر بخواهید کار کنید کتاب های رشدیه زیرساخت است باید سنگ بنا را خوب بشناسید. این چند کتاب ها را که رشدیه دربارۀ آموزش ایران نوشته و کتاب های ردسی را نخوانیم و تجزیه و تحلیل نکنیم چطور می توانیم کار بهتری انجام بدهیم. بنابراین می بینیم آموزش پرورش در بخش کتاب های درسی دچار مشکلات است. همت کردم رد طول این مدت همۀ کتاب هار ا جمع کردیم همه چاپ سنگی بود. اما خب سخت بود خواندن آن و تصمیم گرفتیم این ها را حروفچینی کنیم و حاصل این آثار اولین جلد است که 15 کتاب رشدیه در زمینۀ کتاب های درسی چهارصد سند به کمک خانم رشدیه و دوستان فراهم کردیم که جلد دوم این مجموعه خواهد شد. بسیاری از سئوالات هم در مجموعه اسناد جدید پاسخگوی این ها خواهد بود. ”

سید رضا باقریان که جلد اول مقالات و کتابهای رشدیه بکوشش ایشان منتشر شد.
سید رضا باقریان که جلد اول مقالات و کتابهای رشدیه بکوشش ایشان منتشر شد.

در بخشی دیگر از این مجلس رحیم روح بخش به نمایندگی از انجمن ایرانی تاریخ از اسناد رشدیه در آرشیو مرکز دارلفنون سخن گفت و اینچنین بیان داشت:

“در سال 93 با خانم بهدخت رشدیه آشنا شدیم و ایشان اسناد مرحوم رشدیه را به ما دادند و بحث من دربارۀ این اسناد است.

 اینجانب به نمایندگی از انجمن ایرانی تاریخ خدمت دوستان هستم ما تعدادی از معلمان تاریخ شهر تهران در انجمن ایرانی تاریخ، کارگروه آموزش و پرورش را تشکیل دادیم برای ارتقا و آگاهی معلمان تاریخ و برای آگاهی آسیب شناسی و نقد کتاب های آموزشی تاریخ. در این کارگروه موفق شدیم پنج همایش آموزش تاریخ را در استان های مختلف برگزار کنیم. در 1398 برنامه ای در انجمن تحت عنوان بزرگداشت بانیان و متولیان نظام نوین آموزشی ایران. اولین برنامه مروبط به «میرزا حسن رشدیه» بود که اجرا شد و باقی برنامه ها از جمله در مورد عیسی صدیق، علی اصغر حکمت، محمد علی مجتهدی و سایرین خواهد بود. برنامۀ دوم ما با عنوان «عیسی صدیق» در دانشگاه تهران است.”

وی در ادامه افزود:

“در 18 آذر 1393 مجلس هفتادمین سالگرد رحلت مرحوم رشدیه برگزار شد و در آن مجلس خانم بهدخت رشدیه تشریف داشتند. بنده با ایشان در مورد اسناد رشدیه صحبت کردم که چطور می شود تهیه کرد؟ ایشان لطف کردند هزاران اسناد رشدیه را به دارلفنون آوردند و به ما تحویل دادند. در آن مراسم دو سه نکته در مورد رشدیه مطرح شد که من تنها اشاره ای به آن ها می کنم. آن مراسم به دو مناسبت بود یکی هفتادمین سالگرد رحلت رشدیه و یکی هم دویستمین سال انتشار اولین کتاب درسی به زبان فارسی که در آنجا مطرح شد و یکی از روشنفکران مسلمان روسی منتشر کرد و بعدها رشدیه و بعدها صدرالدین عینی در سمرقند این کار را ادامه دادند.

رحیم روحبخش ازکارهای انجمن تاریخ درباره رشدیه گفت.
رحیم روحبخش ازکارهای انجمن تاریخ درباره رشدیه گفت.

نکتۀ دیگر اینکه رشدیه با آموزش الفبای صوتی موفق شد زبان فارسی را در سرتاسر کشور گسترش دهد و هویت ملی را تقویت کند و دیگر اینکه هم زمان با تأسیس مدارس رشدیه حدودا در آذربایجان صد مدرسۀ میسیونری داشتیم که رشدیه در واقع این کار را در تفاوت با آن ها انجام داد. ما تا امروز موفق شدیم پنج مقاله مستند به اسناد رشدیه در دارلفنون در بخش اسناد وزارت آموزش و پروش تهیه کنیم.”

آخرین سخنران این مجلس احمد عزتی پرور با اشاره به تأثیر رشدیه از میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی در طراحی شیوه های نوین آموزشی چنین سخن به میان آورد:

احمد عزتی پرور از رشدیه و طراحی شیوه های نوین آموزشی می گوید
احمد عزتی پرور از رشدیه و طراحی شیوه های نوین آموزشی می گوید

 “در ایران کسانی کوشیدند که عقل و عشق را با هم آشتی دهند تا بتوانند به قول حافظ طرحی نو دراندازند؛ که در آنجا درخت دوستی افشانده شده و نهال دشمنی برکنده شود. یکی از کسانی که این پیوستگی و پیوند میان خرد و مهر را برگزار کرد میرزا حسن رشدیه بود. قبل از رشدیه میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی با کتاب «سفینه طالبی» یا «احمد» که خود ترجمه گونۀ «امیل» ژان ژاک روسو بود، زمینۀ تئوریک یا عقیدتی دگرگونی نظام آموزشی را فراهم و نقشۀ راه را روشن کرده بود. کاری که رشدیه کرد به این طرح میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی جامع عمل پوشید و با تأسیس مدارسی که با آن خردمندی و عشق و دانایی را می آموخت که همۀ این سه منجر به آزادی می شد.”

در خاتمه از کتاب «مجموعه آثار میرزا حسن رشدیه» به تألیف سیدرضا باقریان و با مقدمۀ مصطفی محقق داماد با حضور سخنرانان مجلس رونمایی شد.

رونمایی جلد اول کتاب مجموعه آثار رشدیه که بکوشش سید رضا باقریان که انتشارات طاها منتشر کرده است . توسط خانم بهدخت رشدیه انجام شد.
رونمایی جلد اول کتاب مجموعه آثار رشدیه که بکوشش سید رضا باقریان که انتشارات طاها منتشر کرده است . توسط خانم بهدخت رشدیه انجام شد.