12 Comments

  1. 1

    اسد مشرف زاده

    بسیاربسیارزیبا ورسا و لذت خواندن آن انسان رااز گذشته ای غم آلود به بالندگی وشکوه ر هنمون میسازد وجز یران وشاهنامه وفردوسی به چیزی نمیاندیشد.بادرود بر جناب دهباشی و استادانوری.

  2. 2

    اسد مشرف زاده

    باپوزش جمله..وجز یه ایران وشاهنامه وفردوسی……..صحیح میباشد

  3. 3

    Aryamonaad Sam Ahura

    جناب دکتر حسن نوری درود , و سپاس از کوشش و پژوهش شما در دفتر پیر توس ,
    در اینجا چند نکته را برای شما یاد آوری می کنم ,
    در باره ی جغرافیا و مرزهای ایران باستان بر پایه ی دفتر پیر توس چنین بود !

    در دوران زنجیره ی جمشیدیان سرتاسر قاره ی آسیا و اروپا و آفریقای شمالی و مرکزی , ملک جمشید جم به حساب می آمد , اما در کوهستانهای سختگذر یا ( صعب العبور ) و دورافتاده گاهی گروه هایی از انسانها برای خود , یک فرهنگ بومی ساخته بودند اما از فرهنگ جهانی کیان نا آگاه بودند , و هنوز انسانخواری در میان آنان رواژ یا ( رواج ) داشت , و از فرهنگ چهار ایزدی کیان شناختی نداشتند و به همین انگیزه آنان را دیو می خواندند ,
    تو مر دیو را مردم شناس * همان کو ندارد ز یزدان سپاس ,
    اما سرانجام شاه شاهان آنان را شناسایی کرده و تسخیر و رام می کردند , مانند بخشی از مازندران و اردبیل و …
    فریدون فرخ جهان را به دونیم کرد , و نیمه ی شمالی را هم نیز به دونیم کرد , و نیمه ی خاوری آنرا که از دامنه های خاوری ی رشته کوه اورال ( و بخشی از مازندران را نیز در بر می گرفت ) تا کرانه های اقیانوس آرام و از جبوب با شمال باخترستان یا تاجیکستان و پلات یا ( فلات ) تبت و مرزهای جنوبی ی چین کنونی محدود می شد , و این بخش را به فرزند میانی تور یا تورچ یا تورج بخشید , اما در دوران افراسیاب , نواده ی تورج , به انگیزه ی نزدیکی مازندران به پایتخت دیپلماتیک ایران ” بلخ ” شاهنشاه ایران ناگزیر شد , مازندران را از توران جداکرده و به ایران بپیوندد !

    و نیمه ی باختری نیمه ی شمالی جهان را نیز به سلم یا سلمچ یا سلمج بخشید , و بهر سلم از باختر از کرانه های اقیانوس اطلس و از خاور تا دانه های باختری کوه اورال را در بر می گرفت و از جنوب به کرانه های شمالی دریای مدیترانه و بخشی از آسیای کوچک محدود می شد !
    نکته ؛ کشور سلم در آنزمان به دو بخش , بخش شده بود , روم باختری و روم خاوری که آنرا روسی ستان یا خاورستان می نامیدند !

    و نیمه ی جنوبی ملک کیان را نیز خود فریدون و فرزند کهترش ایرچ یا ایرج , فرمانروایی می کردند , و بهر ایرج را ایران نامیدند همانگونه که بهر تورج را توران می نامیدند ! واژه ی ” آریا ” یا آریان یا ایران یعنی سرزمین قلمرو ایرج , ” ایران ” هم نام قلمرو و کشور , ایرج بود و هم نام یک شهر بزرگ که پایتخت ایران بود گفته می شد ! شهر ایران در نیمروز بود ! چون در دوران پیشدادیان گاهشناسی یا ستاره شناسی آموخته بودند , آنان یک کمربند خیالی که از شمال به شهر بلخ و از جنوب به اقیانوس هند می رسید , کمربند خیالی یا مریدیین ( ) قرار داده بودند , و کمربند یا ( خط ) ” نیمه روز ” ایران را به دو نیمه ی باختری و خاوری بخش می کرد ! ایران از باختر به کرانه های باختری آفریقا و از خاور به کرانه های آسیا و ماچین یا چین جنوبی محدود می شد !

    نکته ی دیگر ” بیت المقدس ” دوران ضحاک با بیت المقدس کنونی یا ” اورشلیم ” دگرگونی یا ( تفاوت ) داشت , در دوران ضحاک چون پیکره های نمادهای ایزدان مانند ” مردوک یا مهردوک ” یا ایزد خورشید و دیگر ایزدان را در بغداد نگهداری می کردند , در آن زمان آماژ یا ( هدف ) از بیت المقدس ” بغداد است نه اورشلیم !

    ما در شاهنامه هم کشور ایران داشتیم و هم ” شهر ایران ” گاهی پیر توس خطاب به شهر ایران سخن می گوید و گاهی خطاب به کشور ایران ! سپاس

    آریامناد سام اهورا موبد گبر ,

  4. 4

    قدمعلی ناصری

    باتشکر فراوان ازنویسندگان مطالب فوق اینجانب بسیار لذت بردم ازتوضیحات داده شده زیرا که اینجانب ازکودکی باشاهنامه حکیم طوس ماءنوس بوده ام واکنون که ۶۳ سال دارم ازجغرافیای شرح داده شده اطلاعات تکمیلی بدست آوردم وبه همه شما درود می فرستم.پیروز باشید.قدمعلی ناصری .

  5. 5

    روزبه

    نکته من مربوط به موضوع اصلی این مقاله نیست و به ایرانی بودن یا نبودن رستم مربوط میشود .
    به گمان من در باره رستم باید ایران خونی (نژادی) و خاکی (قلمرو سیاسی) را از هم جدا نمود.
    رستم از نظر خونی ایرانی نیست. سام نریمان همدوره و از سرداران فریدون است. از خون سام زال و رستم به دنیا می آیند و از خون فریدون ایرج و منوچهر. مفهوم خونی ایران و ایرانی از زمان ایرج پیدا میشود و همانگونه که در شاهنامه می بینیم خانواده رستم از زمان فریدون از نظر خونی جدا بوده اند, پس میتوان اینگونه نتیجه گرفت که رستم از نظر خونی ایرانی نبوده و می بینیم که این جدایی به خوبی در ابیات شاهنامه مشهود است. در ابیات نامبرده سخن از این است که رستم سپر ایران و پشت و پناه ایران است, ولی هیچ جا رستم نمی گوید که ایرانی ام . از نظر سیاسی می توان رستم و خانواده اش را هم پیمان ذاتی ایران دانست.

  6. 6

    سعید

    باسلام ..کوهی دراستان کهگیلویه و بویر احمد وجود دارد به نام البرزکوه اهالی اطراف این کوه معتقدند که کیقباد دراین کوه ساکن بوده قلات اشکفت شاه و …خیلی ازعلایم شاهنامه در این کوه هست ..این کوه در شهرستان باشت روستای پیچاب قراردارد

  7. 7

    مرضیه سعیدی

    با درود و سپاس
    از استاد بزرگوارم دکتر انوری بسیار سپاسگزارم و توضیحات تکمیلی دیگر بزرگواران کمال تشکر را دارم، پاینده باشید.

  8. 8

    شهرام . ت . پ

    با سلام و احترام ، مطلب و متن خوبی بیان داشته اید ،، ولی تمامی سخنان فردوسی که اینها نیست ، اشعاری در سه نقطه از شاهنامه به نام سخنان فردوسی وجود دارد ، که اشخاصی با پول و انعام مطالبی که خود فردوسی هم نمیدانسته چه جوری سر و تهش را جمع کند ومطالب به نثر بوده و ایشان یعنی فردوسی باید به شعر ادا کند ، در ضمن مطلب دیگر اینکه ، طبریه اصلی به دریاچه و اطراف دریاچه الخلیله در مرز لبنان و اسراییل سوریه گفته میشد . و ما ایرانی ها ، هرجا گیر می افتیم سریع میگوییم معرب آن ، فلان میشود . و مورد دیگر اروند رود و شط العرب است که در دوره تسلط انگلیس بر نفت مسجد سلیمان ، و اوردن ابزارالات و امدن کشتی ها به خرمشهر ، دست به ایجاد کانال و جابجایی در ان نمود . خلاصه شد . با ادب و احترام .

  9. 9

    محمد رضائی

    با درود دوباره
    و به ناچار توضیح دوباره

    مازندران در نوشته آقای دکتر انوری
    « مازندران شاهنامه، نه مازندران کنونی، استان شمالی ایران،‌ بلکه سرزمین پهناوری است در مغرب. مازندران کنونی را در قدیم «تپورستان» و [معرّب آن] «طبرستان» می‌نامیدند. واژه «مازندران» در مورد طبرستان اسم مستحدثی است. یاقوت حموی می‌گوید: «نمی‌دانم از چه زمانی به طبرستان مازندران گفته‌اند. آن را در کتاب‌های قدیم نیافتم.» مازندران در مورد طبرستان گویا یک اصطلاح محلی بوده است. یاقوت، واژه مازندران را در مورد طبرستان از اهالی آنجا شنیده بود. منوچهری دامغانی که می‌گوید:……..»

    توضیح محمد رضائی
    در شاهنامه مازندران به معنی سرزمین نامعلوم نیست – از شهر های مازندران به کوه دماوند و شهرهای تمیشه و ساری و آمل و در همسایگی گرگان و داغان باشد و شهر فریدون که در سوادکوه بوده با نام و نشان اشاره شده است .
    آنچه که درباره مازندران شاهنامه در کتاب های کهن نوشته اند و نسبت دادن مازندران به یمن و هند …. تا پیش از سده هجدهم میلادی و ترجمه کتاب های کهن نظیر اوستا و بندهشن بوده است که از چندو چون روایت فردوسی و درست و نادرست آن بی خبر بوده اند – پس از ترجمه متن های ایرانی که شامل اطلاعات قابل بازیابی درباره تاریخ و جغرافیای ایران خاوری است این اطلاعات قطعی شده .
    اما اگر باز هم کسانی اصرار دارند که مازندران شاهنامه در هند و یا یمن است – اولا باید دقت کنند که بین ایران و یمن راه زمینی وجود ندارد و نداشته و نسبت داردن سرزمین سمران یا هموران و هاماوران به یمن نادرست است و دوستان در پی یافتن سرزمین هاماوران در نزدیکی ایران برآیند نه بر عکس .
    اما اگر هنوز می پندارند که مازندران شاهنامه در هند و یا یمن است پس لازم است اولا در جغرافیای کنونی یمن و هند به دنبال « ایالت مازندران » جستجو کنیم که با ارتباطات رایانه کنونی کار ساده ای است .
    اگر در یمن یا هند ولایتی به نام مازندران وجود داشته باشد و به گفته استادان منظور فردوسی آن مازندران بوده پس باید در آن کشور به دنبال « ساری و آمل و سوادکوه و دماوند و دامغان و گرگان » هم جستجو کنیم که با آن مازندران خیالی در ارتباط باشند – به قول حافظ

    سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
    آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد

  10. 10

    محمد رضائی

    توضیح درباره مازندران در شاهنامه
    با درود دوباره
    و به ناچار توضیح دوباره

    مازندران در نوشته آقای دکتر انوری
    « مازندران شاهنامه، نه مازندران کنونی، استان شمالی ایران،‌ بلکه سرزمین پهناوری است در مغرب. مازندران کنونی را در قدیم «تپورستان» و [معرّب آن] «طبرستان» می‌نامیدند. واژه «مازندران» در مورد طبرستان اسم مستحدثی است. یاقوت حموی می‌گوید: «نمی‌دانم از چه زمانی به طبرستان مازندران گفته‌اند. آن را در کتاب‌های قدیم نیافتم.» مازندران در مورد طبرستان گویا یک اصطلاح محلی بوده است. یاقوت، واژه مازندران را در مورد طبرستان از اهالی آنجا شنیده بود. منوچهری دامغانی که می‌گوید:……..»

    توضیح محمد رضائی
    در شاهنامه مازندران به معنی سرزمین نامعلوم نیست – از شهر های مازندران به کوه دماوند و شهرهای تمیشه و ساری و آمل و در همسایگی گرگان و داغان باشد و شهر فریدون که در سوادکوه بوده با نام و نشان اشاره شده است .
    آنچه که درباره مازندران شاهنامه در کتاب های کهن نوشته اند و نسبت دادن مازندران به یمن و هند …. تا پیش از سده هجدهم میلادی و ترجمه کتاب های کهن نظیر اوستا و بندهشن بوده است که از چندو چون روایت فردوسی و درست و نادرست آن بی خبر بوده اند – پس از ترجمه متن های ایرانی که شامل اطلاعات قابل بازیابی درباره تاریخ و جغرافیای ایران خاوری است این اطلاعات قطعی شده .
    اما اگر باز هم کسانی اصرار دارند که مازندران شاهنامه در هند و یا یمن است – اولا باید دقت کنند که بین ایران و یمن راه زمینی وجود ندارد و نداشته و نسبت داردن سرزمین سمران یا هموران و هاماوران به یمن نادرست است و دوستان در پی یافتن سرزمین هاماوران در نزدیکی ایران برآیند نه بر عکس .
    اما اگر هنوز می پندارند که مازندران شاهنامه در هند و یا یمن است پس لازم است اولا در جغرافیای کنونی یمن و هند به دنبال « ایالت مازندران » جستجو کنیم که با ارتباطات رایانه کنونی کار ساده ای است .
    اگر در یمن یا هند ولایتی به نام مازندران وجود داشته باشد و به گفته استادان منظور فردوسی آن مازندران بوده پس باید در آن کشور به دنبال « ساری و آمل و سوادکوه و دماوند و دامغان و گرگان » هم جستجو کنیم که با آن مازندران خیالی در ارتباط باشند – به قول حافظ

    سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
    آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد

  11. 11

    ارمان

    نامهاى شهرهاى ایران زمین شاهنامه از بلخ تا طیسفون, تیسپون یا تیسفون (ctesiphon; نام یکی از پایتخت‌های باستانی ایران در کشور عراقِ امروزی ) درج است این مبالغه است اگر بپنداریم که بیش از ۹۰ درصد شهرهایی که در شاهنامه از آن‌ها نام برده شده، در بخش شرقی فلات ایران (تاجیکستان افغانستان امروزی, پاکستان امروزى) واقع شده‌اند.

    گذشته از آن منطقه کردستان که در آن کاوه آهنگر زاده اصفهان بود. یکى از مهمترین ستان ایران بود بدون درفش کاویانى ایران نامکمل مى باشد. کاوه آهنگراستوره ماندگار مانند رستم بود .

    نقش رستم در کجاست؟ تخت جمشید در کجاست, تخت رستم ها از بلخ تا به استان پارس و بغداد (بغ پارسى میانه است که به گ نوشته مى شد مانند بگرام و بغلان Bagh = “god” and dād = “given by) (https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/f/f9/Baghpahlavi.png) (https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/04/Dadpahlavi.png) . بغ با باغ هم پیوند دارد. ا

    کنون فهرست از شهرهاى غربى ایران فردوسى که افغانستانى فراموش “فروید”ى نموده تا بتواند ادعاى ۹۰ درصدى خودرا برپایه کتمان و پنهان و بهتان بدون سند انگار ثبوت نموده باشد.

    آذرابادگان و یاآذرآبادگان (معرب آذربایجان),آمل ( یکی از قدیمی‌ترین شهرهای ایران است که در استان مازندران قرار دارد) بابل شهر, بابل ستان مازندران, اردبیل, گرگان, دامغان, توس, خراسان, هامون, کرمان, همدان, اصفهان, ساوه( ساوه از شهرهای استان مرکزی) مرند, یک شهر و شهرستان در غرب تبریزشهرستان زابل, شهرستان نیمروز, طالقان طالقان مرکز شهرستان طالقان از استان البرز ایران است و تالقان در خراسان خاورى , دماوند کوه, دهستان, نشاپور, مازندران, کوه سیل ( شهرستان خوانسار ), البرز (استان), کوه البرز, قم و دشت سروچ (نام دشتی است در نواحی کرمان), دیلمان,( شهرى در استان گیلان (بفرمود,تا عهد قم و اصفهان), گیلان اهواز, گنبد کاووس, نخواهد ز اهواز تا قندهار م از پهلو و پارس و کوچ و بلوچ ز گیلان و ز دیلمان لشکری ز کوه بلوج و ز دشت سروچ) نخستین خراسان ازو یاد کرد دل نامداران بدو شاد کرد دگر بهره زان بد قم و اصفهان نهاد بزرگان و جای مهان وزین بهره بود آذرابادگان که بخشش نهادند آزادگان وز ارمینیه تا در اردبیل بپیمود بینادل و بوم گیل سیوم پارس و اهواز و مرز خزر ز خاور ورا بود تا باختر سیستان جهرم (جَهرُم), (جهرم پارسی شتر خواست از دشت جهرم هزار , شیراز, پارس , اهواز , ری, کاووس , ایرانشهر, (شهر ایران), سارى (مرکز استان مازندران), خرم‌آباد, دربند, گنجه, سوران, بردع ( جمهورى آذربایجان پیروزآباد ) , استخر (استان فارس), طبرستان, خوزان (خوزستان ),

    شهرهاى ایران زمین مهتر با پسوند “ان” ساخته شده است. “ان” مکانى, زمانى و مصدرى و شمارى بکار برده مى شود
    من امروز بخش کوچک از نامها و شهرها و ستانهاى بخش شمالى و غربى ایران را نگاریدم. این هنوز نامکمل است.
    نامهاى قهرمانان استوره ها ایران زمین هم باید آمارگیرى شود!
    بگونه نمونه اصلن مى دانستى که غرب و شمال غرب ایران و بویژه در عراق کردستان نوروز آباد ها قرار داشتند و دارند. آسیای میانه (تاجکستان و ترکمنستان وازبکستان) شنگان, مرو , بخارا و سغد و سمرقند و چاچ (تاشکند), شهر ختلان, برم, ترمذ, ویسه, بارمان, سومان, زم هندوستان ( بخش از آن ۱۹۴۷ پا کستان) : قنوج در ناحیه ٔ فرخ آباد در ۵۰ میلی رود گنگ واقع است , شهرهاى بلوچستان مکران ز قنوج , مای (مای “جایگاه مادر” نام شهری در هندوستان) ز قنوج وز دنور و مرغ و مایدنور = دنبر= دنپور نام شهری است به هندوستان که در نزدیک رود “لمغان” است”مرغنام شهرى در هندوستان” هندوستان” نام ایرانى براى “بهارت ” سانسکریت ” مهراب شاه هند وکابل

  12. 12

    محمد

    شهیدی مازندرانی در جغرافیای شاهنامه شرح بیشتر داده است که “کوه شمالی رَی و دماوند را البرز نمی‌گفته‌اند . . . به طور کلی روشن نیست که نام‌گذاری البرز بر کوه‌های رَی و دماوند از چه تاریخی آغاز شده است و اینگونه می‌نماید که نام البرز برای کوه‌های شمالی ری و دماوند بیش از دو یا سه سده نمی‌گذرد.” (حسین شهیدی مازندرانی، راهنمای نقشه جغرافیایی شاهنامه، ص ۵، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۴ خورشیدی.)

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2016 Developed By Nasour Naghipour