5 Comments

  1. 1

    رسول اکبری

    درود
    خجسته خبری است.
    دهباشی عزیز پیشنهادی دارم گرچه با این خبر سنخیتی به ظاهر ندارد و آن این که شبی هم با عنوان “قرآن و شاهنامه”!برگزار کنید.

  2. 2

    مژده ژیان

    درود به تک عزیزان و دست اندر کاران این حرکت زیبای فرهنگی ادبی

  3. 3

    عبدالله امجدی

    جناب استاد علی دهباشی گرامی
    بادرود بیکران به شما وهمکاران محترمتان وسپاس از تلاش بی وقفه ای که در پاسداشت بزرگان شعر وادب وفرهنگ مبذول می فرمایید قدرشناس تلاش پیگیرتان درانتشار مجله وزین ودوست داشتنی(بخارا) هستم.
    امیدوارم دراین امر خردمندانه همچنان استوار وپا برجا گام بردارید
    عبدالله امجدی ارادتمند شما

  4. 4

    سالار. ع

    همان طور که شهریار و سایه گل‌های شکفته وجه عراقی بازگشتِ مستدام ادبی هستند (بی آن که در جغرافیای عراق عجم زاده باشند)، اخوان و بیضایی هم شیرین‌ترین میوه‌های وجه خراسانی در سبک بازگشتند. نام هم چارشان بلند باد! و نام ملک‌الشّعرای بهار که نظریّه سبک بازگشت را مطرح کرد. و آقای دهباشی که شب‌های فرخنده و سحرهای مبارک می‌سازند!

  5. 5

    اسد مشرف زاده

    باسلام وسپاس. بیا بر وطیفه خود آن رابازنشرکرده وباگرامیداشت یاد شادروان اخوان ، باشعرزیبایش که برای رهبر ملی سروده ، برای همه دست اندر کاران سعادت وتوفیق آرزو دارم………………….دیدی ، دلا، که یار نیامد ؟

    گرد آمد و … سوار نیامد

    بگداخت شمع و سوخت سراپای

    و آن صبح زرنگار نیامد

    آراستیم خانه و خوان را

    و آن حنیف نامدار، نیامد

    دل را و شوق را و توان را

    غم خورد و غمگسار نیامد

    آن کاخ ها ، ز پایه فرو ریخت

    و آن کرده ها، به کار نیامد

    سوزد دلم به رنج و شکیب

    ای باغبان بهار نیامد

    بشکفت پس شکوفه و پژمرد

    اما، گلی ، به بار نیامد

    خوشید چشم چشمه و دیگر

    آبی به جویبار نیامد

    ای شیر پیر بسته به زنجیر

    کزبندت ایچ عار نیاید

    سودت حصار و پیک نجاتی

    سوی تو و آن حصار نیامد

    زی تشنه کشتگتاه نجیبت

    جز ابر ز هر بار نیامد

    یکی از آن قوافل بر پا…

    …ران گهر نثار ، نیامد

    ای نادر نوادر ایام

    کت فرو بخت، یار نیامد

    دیری گذشت و چون تو دلیری

    در صف کارزار، نیامد

    افسوس ، کان سفاین حری

    زی ساحل قرار نیامد

    و آن رنج بی حساب تو درداک

    چون هیچ ،در شمار نیامد

    و ز سفله یاوران تو در جنگ

    کاری بجز فرار نیامد

    من دانم و دلت که غمان چند

    آمد، ور آشکار نیامد

    چندان که غم بجای تو بارید

    باران به کو همسار نیامد ….

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2016 Developed By Nasour Naghipour