درباره بخارا

دهباشی سهمی جدی در گردآوری و انتشار مقاله‌های برخی از چهره‌های نامی عرصه فرهنگ و هنر داشته و دارد و انتشار برخی از کتاب‌های مهم عرصه فرهنگ و هنر را باید وامدار تلاش‌های یک‌تنه و ارتباطات گسترده او به شمار آورد. بسیاری از بزرگان عرصه فرهنگی کشور ویژگی مهم دهباشی در انتشار تمام این نشریه‌ها و کتاب‌ها را تلاش یک‌تنه او می‌دانستند. در واقع وی را باید تنها مرد بدون تحریریه و مکان ثابت در  مطبوعات ایران دانست که تنها از طریق ارتباطات کم‌نظیرش توانسته این همه شماره‌های حجیم را انتشار دهد. شماره‌هایی که هرکدام بالغ بر ۵۰۰ صفحه می‌شود و با این اوصاف شاید این سوالی طبیعی باشد که بپرسیم کدام نشریه است که همه شماره‌های آن در یک سال به اندازه یک شماره بخارا باشد؟

علی دهباشی معتقد است در جامعه‌ای که هرگز روحیه کار جمعی نداشته، نمی‌توان با تکیه به این و آن، کاری ماندگار انجام داد. دهباشی به تنهایی و با اتکا به پیگیری‌های فردی از صبح تا غروب به این و آن زنگ می‌زند تا هماهنگی آماده شدن شماره‌های مجله بخارا را انجام دهد. البته که انتشار این مجموعه‌های حجیم بدون هیچ نیروی اجرایی و کمکی دهباشی را سخت فرسوده کرده است. خودش مجبور است پی مطالب را بگیرد، خودش عکس مناسب انتخاب کند و خودش به چاپخانه برود و تا آخرین لحظه هم پابه‌پای کارگران چاپخانه بایستد تا کار را مجلد و مرتب به او تحویل دهند. البته خودش از رفتن به چاپخانه دل خوشی ندارد چراکه فضای چاپخانه بیماری آسمش را تشدید می‌کند اما هیچ کدام از این مشکلات او را از تلاش مضاعف و کار طولانی‌مدت باز نداشته است. او آن‌چنان شیفته فرهنگ پارسی است که با رنج و عشق به صورت مداوم و بدون هیچ وقفه‌ای بخارا را منتشر می‌کند.

محمد گلبن درباره او می‌گوید: «علی دهباشی با همین تن بیمار، دارد برای فرهنگ ایران کار چند وزارت‌خانه عریض و طویل را انجام می‌دهد و از هیچ‌کس و هیچ‌جا، هیچ‌گونه چشم‌داشتی ندارد.» البته تاکنون بزرگان زیادی در تمجید فعالیت این روزنامه‌نگار عاشق، سخنرانی کرده یا قلم زده‌اند. از این بین بد نیست نوشته‌های قدیمی دو تن از بزرگان عرصه فرهنگ و هنر را که از آرشیو دهباشی به دست آوردیم نقل کنیم که مشت نمونه خروار است.

بهاءالدین خرمشاهی در تعریف و تمجید از فعالیت حرفه‌ای دهباشی به عنوان مدیر یک رسانه تخصصی فرهنگی نوشته است: «بزرگی در بزرگواری است. برجسته‌ترین صفت از صفات جمیل و مکارم اخلاق استاد علی دهباشی فروتنی اوست که خود مجمع‌الفضایل است. فضل را همه می‌توانند داشته باشند اما فضیلت – که به قول اسپینوزا خود پاداش خویش است – نایاب است و از این رو غنیمت است و اساس فرهنگ همان‌قدر که بر دانش استوار است، بر اخلاق تکیه دارد. حدود ۲۵ سال پیش بود که با جناب دهباشی در دفتر نشر تیراژه، واقع در مقابل دانشگاه تهران نزدیک به خیابان دانشگاه آشنا شدم. همواره سرش رو به پایین و در حال خواندن نمونه‌های چاپی بود. هرکس از اهل قلم و کتاب دوره‌ای از عمر حرفه‌ای‌اش را در نمونه‌خوانی یا ویراستاری و آماده‌سازی متن نگذرانده باشد، نمی‌تواند اهل نشر و اهل کتاب خوب و پیشرفته‌ای باشد یا بشود. این حرفه فروتنی‌آور، آموز را در دو ناشر بزرگ و پیشتاز چند دهه اخیر ایران از یک، دو دهه پیش از انقلاب تا امروز هم دیده‌ام، مرادم استادان فرهنگ نشر و نشر فرهنگ علیرضا حیدری (مدیر نشر خوارزمی) و رضا جعفری (مدیر نشر نو، فرهنگ نو) هستند. باری سخت‌کوشی حتی برای نوابغ هم ضرورت دارد و بعضی نبوغ را حاصل سخت‌کوشی فوق‌العاده شمرده‌اند. البته عکسش درست نیست. یعنی هر نابغه‌ای لاجرم سخت‌کوش عظیمی است اما هر سخت‌کوشی لزوما نابغه نیست و فرهنگ ما، فرهنگ امروز جهان به انسان‌های سخت‌کوش و فروتن و اخلاقی بیشتر نیاز دارد تا به نابغه و نبوغ که آمد و نیامد دارد. آقای دهباشی از فرهیختگان، فرهنگ‌سازان و فرهنگ‌پروران برجسته و به نام امروز ایران است. او قهرمان بزرگداشت و نکوداشت گرفتن برای فرزانگان امروز است. شاید با مدیریت کم‌نظیر او بیش از یک‌صد مجلس بزرگداشت برای بزرگان برگزار شده باشد. او بیش از ۳۳ جشن‌نامه و یادنامه، جمع و تدوین و منتشر کرده است. اینک و این‌جا اندکی به او خسته نباشید، گفته می‌شود. بنده در حدود ۱۰ سال پیش‌، خدمت ایشان گفتم جناب دهباشی، همشهری و همکار عزیزم، شما ده‌ها مصاحبه با اهل فرهنگ و هنر انجام داده‌اید، اجازه بدهید بنده یک مصاحبه (و در دلم گفتم بلندبالا) با شما انجام دهم. خندید و سرفه‌ای کرد و اندکی رنگ‌به‌رنگ شد که همه علامات همان فروتنی بزرگوارانه یا بزرگی فروتنانه او بود و هیچ نگفت. با اصرار من جلسه اول و فقط جلسه اول این مصاحبه برگزار شد و سپس به شیوه کامران فانی طفره رفت. دریغا که مجال سخن تنگ است. دهباشی بیش از پانزده سال است که مهم‌ترین نشریه ماهانه فارسی یعنی کلک و سپس بخارا را منتشر می‌کند که بنده به حق و بدون مبالغه آن را نشریه ملی امروز ایران و دربردارنده جدی‌ترین مباحث ایران‌شناسی و شعر و ادب فارسی و مصاحبه‌های خواندنی و ماندنی ارزیابی کرده‌ام. بیش از صد شماره کلک و ۵۰ شماره بخارا. دستش درد نکند که شعار و شیوه او «رنج خود طلب و راحت یاران» است.»

همایون خرم موسیقی‌دان نام‌آور کشورمان هم در ذکرخیر  این روزنامه‌نگار و ادب پژوه کهنه‌کار نوشته است: «آقای علی دهباشی «عاشقی» است سخت‌کوش، دانا و «عشقی» را برگزیده که بسیار باارزش، ماندگار و مفید برای فرهنگ و ادب و هنر این سرزمین است. تمام شماره‌های نشریه‌های کلک (در زمان سردبیری ایشان) و بخارا آکنده از عشق به فرهنگ و هنر و ادبیات سرزمین ایران بوده و هست زیرا نویسنده‌های مقالات آن نشریه‌ها تماما از فرهیختگان و نخبگان این مرزوبوم هستند که جایگاه قابل توجهی در فرهنگ ایران دارند. بخارا، مجموعه‌ای پربار فرهنگی و حاوی مطالب و اسناد معتبر است. نشریه بخارا در حقیقت یک نشریه بسیار باارزش برای تمام اهل خرد است. از قراری که شنیده‌ام این نشریه باارزش در دل جوانان راه باز کرده و جوانان با مطالعه مطالب آن پی به تاریخ سرزمین پدری‌شان می‌برند. چیزی که برای من خیلی باارزش است و هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم، مراسمی است که آقای دهباشی در شرایط سال ۶۰ در خانه یکی از دوستداران موسیقی به مناسبت بزرگداشت استاد ابوالحسن صبا برگزار کردند. آن شب از شب‌های به‌یادماندنی عمر من است. در آن مجلس فرهیختگانی چون زنده یاد نواب صفا، معینی کرمانشاهی (که آرزوی طول‌عمر و سلامتی برای او دارم) و زنده‌یاد علی تجویدی حضور داشتند و دیگر خدمت باارزش ایشان به موسیقی ایران تنظیم و نشر یادنامه صبا به مناسبت چهلمین سالگرد درگذشت استاد است. کتابی است بسیار پربار که معلوم است برای تنظیم و تهیه مطالب آن زحمت فراوانی کشیده است. در خاتمه خالصانه آرزوی سلامتی کامل برای او دارم و امیدوارم بخارایش همواره منتشر شود.»

از این دو نوشته و نقل قول‌های فراوانی که از بزرگان ادبی و فرهنگی ایران نقل می‌شود مهم‌ترین خصوصیت علی دهباشی را به عنوان مدیر یک رسانه وزین و تاثیرگذار که هم‌اکنون جایگاه ویژه‌ای در فکر و دل اهالی فرهنگ باز کرده و از سویی تبدیل به نهادی رسانه‌ای شده است، نشان می‌دهد. به گواهی همه مخاطبان و نویسندگان بخارا عشق و به تبع آن پاکبازی مدیر این رسانه خصیصه‌ای است که بخارا را بخارا کرده است.

===========================

باکس

مجله بخارا قطع کتابی دارد. طراحی جلد و صفحات این مجله را مرتضی ممیز و خوش‌نویسی روی جلد را محمد احصایی به عهده دارند. مجموعا نوزده سال است که کلک و سپس بخارا رسانه کتاب و ایران‌شناسی و نقد و مباحث تاریخی بوده‌اند. در تاریخ نشر پس از انقلاب تعداد مجله‌هایی که عمری چنین دراز پیدا کرده باشند زیاد نیست.

اهمیت مجله بخارا در آن است که امروز در ایران به یکی از معتبرترین رسانه‌های ایران‌شناسی تبدیل شده است. بخارا در واقع سنتی را ادامه می‌دهد که روزگاری مجله سخن به آن ممتاز بود یا مجلاتی چون یغما و راهنمای کتاب.

نقد، معرفی کتاب خارجی و فارسی، گفت‌وگو، عکس، مقاله، اسناد و مدارک تاریخی، خاطرات، یادمان در گذشتگان، کتاب‌شناسی کتاب‌های تازه و  شعر، بخش‌های مختلفی است که مجله وزین بخارا به آن می‌پردازد.

بخارای دهباشی جایی را در مطالعات ایرانی به خود اختصاص داده که کمتر مجله فارسی زبانی در ایران و حتی خارج از ایران به آن می‌رسد.

این مجله که بیشتر به دایره‌المعارفی جامع در عرصه فرهنگ ایران می‌ماند نه تنها در ایران بلکه در همه کشورهای جهان به دست فارسی‌زبانان می‌رسد و مرزهای جغرافیایی را نادیده گرفته و به فرهنگ غنی همه فارسی‌زبانان می‌پردازد و مخاطبان خود را هم در سراسر جهان می‌یابد.

یکی از مهم‌ترین خصایص مجله بخارا در این است که نویسندگان بخارا همگی جز مشاهیر عرصه‌ای هستند که در آن قلم می‌زنند و آن‌چه در بخارا منتشر می‌شود برای اهالی فرهنگ و ادب کاملا معتبر است و اعتماد مخاطب خود را که غالبا جزو قشر فرهیختگان هستند را جلب می‌کند. علاوه بر این بخارا در میان خردمندان آسیای میانه جایگاه خاص خود را پیدا کرده و پیوند دهنده ارتباط فرهنگی بین کشورهای همسایه با سابقه فرهنگی مشترک شده است و اعتماد مخاطب غیرایرانی را هم به خود جلب کرده است.

اما مجله‌ای با این وسعت نفوذ و علاقه مخاطب و با چنین حجم کمی و کیفی و تمامی ارتباطاتی که مدیر آن با بزرگان فرهنگی کشور دارد هم از گزند مشکلات مالی در امان نیست. آن‌چنان که خرداد ماه سال جاری دفتر بخارا به دلیل سر آمدن قرارداد به درخواست مالک تخلیه شد و البته که هیچ نهاد و سازمانی هم برای تمام تلاش‌هایی که این مجله در عرصه فرهنگ ایفا کرده بر خود ندید که از آن حمایت کند. بماند که صاحبان آگهی هم برای چاپ آگهی خود در بخارا مبلغ بسیار کمتری به نسبت مجلات دیگر می‌دهند و استدلال‌شان این است که مجله فرهنگی کمتر دیده و خوانده می‌شود!

اما مشکلات مالی مهم‌ترین مشکل بخارا نیست. دهباشی سردبیر این مجله نگرانی از ممانعت از چاپ کتاب را مشکل و دغدغه‌ای به مراتب بزرگ‌تر و مهم‌تر و طاقت‌سوز‌تر می‌داند. او می‌گوید: «بعد از آماده‌کردن هر شماره مدام نگرانم که مبادا یکی از نوشته‌ها با کج‌فهمی مواجه شده و روند انتشار مجله را مختل کند.» اما هیچ‌کدام از این مشکلات باعث نشده که وقفه‌ای در انتشار بخارا  ایجاد شود و این فقط به این خاطر است که بخارا مجله‌ای در عرصه فرهنگ و برای فرهنگیان است و به هیچ حاشیه‌ای مجال ترک‌تازی نمی‌دهد.

در واقع به گفته دکتر حسن انوری: «بدون تردید مجله کلک و بخارا خلائی را در جامعه مطبوعاتی و فرهنگی دنیای پارسی‌زبان پر می‌کند. مجله‌ای که نه تنها در داخل و در اقصی نقاط کشور بلکه در خارج از کشور نیز خواننده و خواهان دارد. تلاش پیگیر مدیرمسئول و سردبیر نستوه مجله، آقای علی دهباشی را در این میان باید ارج نهاد و ستود.»

*این مطلب در روزنامه خراسان و به مناسبت انتشار ویژه نامه هفدهمین جشنواره مطبوعات ( آبان ماه۱۳۸۹) منتشر شد.

Amuzegar Chair Presents

Shab-e Bokhara – شب بخارا

In Commemoration of Twentieth anniversary of the Bokhara Magazine

 

 

Mr. Ali Dehbashi
Editor of Bukhara Magazine

Dr. Mahmoud Enayat

Editor of Negin Magazine

Documentary Film on Bukhara Magazine


Sunday, October 10, 2010
UCLA, Humanities 193
۵:۰۰-۷:۰۰ pm

The Program will be in Persian
Free and Open to the Public

Reception to follow

کرسی آموزگار در دانشگاه  یو.سی. ال.ای  تقدیم می کند :

شب بخارا

گرامیداشت بیست سال انتشار مجلۀ بخارا

با حضور و سخنرانی:

علی دهباشی ،  مدیر مسئول و سردبیر مجلۀ بخارا

دکتر محمود عنایت ،  سردبیر مجلۀ نگین

همراه با نمایش فیلمی مستند دربارۀ روند انتشار مجلۀ بخارا

یکشنبه، ۱۰ اکتبر ۲۰۱۰

UCLA, Humanities 193

۵ تا ۷ بعد از ظهر

برنامه رایگان و به زبان فارسی می باشد

علی دهباشی: دهباشی، روزنامه‌نگار و ادب پژوه و مولف چندین کتاب، کار در مطبوعات را به عنوان مصحح نمونه‌های چاپی در چاپخانه مسعود صدر آغاز کرد و در نوجوانی از اعضای فعال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به شمار می‌رفت. چندین روزنامه ادواری در کتابخانه‌های کانون عرضه کرد که مورد تشویق قرار گرفت. سال‌ها بعد فعالیت روزنامه‌نگاری خود را با نشریه “جنبش” که  قبل از انقلاب، به صورت زیراکسی و مخفی منتشر می‌شد، آغاز کرد.  این همکاری بعد از انقلاب هم ادامه یافت. سپس مسئول و دبیر بخش کتاب آرش شد. در سالهای بعد با نشریات”چراغ”، “برج”، “دنیای سخن” و “آدینه” و دفتر هنر همکاری مستمر داشت.

از سال ۶۹ به مدت ۷ سال سردبیر ماهنامه “کلک” شد، نشریه‌ای که در دوره خود از جمله تاثیرگذارترین نشریات حوزه فرهنگ و ادب به شمار می‌رفت و در انتقال فرهنگ وادب ایران به کشورهای همجوار فارسی زبان و نیز فارسی‌زبانان داخل و خارج از ایران تاثیری جدی داشت.کلک و بعدها بخارا زیست بومی فرهنگی را شکل دادند که برخی از شاخص‌ترین چهره‌های ادب و فرهنگ این مرزو بوم در آن قلم می‌زدند و می‌نوشتند، افرادی که هر کدامشان وزنه‌ای ‌در عرصه تاریخ و فرهنگ ایران به شمار می‌روند.

دهباشی موفق شده بود در ۹۴ شماره این نشریه، همکاری استادانی همچون دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، مهرداد بهار، دکترمحمد رضا شفیعی کدکنی و فریدون مشیری و سید ابوالقاسم انجوی شیرازی و ژاله آموزگار،‌ ایرج افشار، عزت الله فولادوند، دکتر محمد حسن لطفی، احسان نراقی، سید فرید قاسمی، عبدالحسین آذرنگ و دهها تن از شخصیت‌های فرهنگی و هنری را جذب کند.

او در ادامه فعالیت مطبوعاتی خود پس از مجله کلک از شهریور ۷۷ تا کنون سردبیری مجله بخارا را بر عهده داشته است. تا کنون ۷۰ شماره از این نشریه در طی ۱۱ سال منتشر شده است.دهباشی  همچنین به مدت ۲ سال سردبیری فصل نامه هنری “طاووس” را  عهده دار بود.در کنار این، دهباشی “شب‌های بخارا” را برگزار کرد. این برنامه هم تا کنون به ۶۷ شب رسیده است.همچنین تا کنون ۱۸ نشست از جلسات “عصر پنجشنبه ها در بخارا” برگزار شده است. دهباشی سهمی جدی در گردآوری و انتشار مقالات برخی از چهره‌های نامی عرصه فرهنگ و هنر داشته و دارد و انتشار برخی از کتاب‌های مهم عرصه فرهنگ و هنر را باید وامدار تلاش‌های یک تنه و ارتباطات گسترده وی به شمار آورد.ویژگی مهم دهباشی در انتشار تمامی این نشریات و کتاب‌ها در تلاش یک تنه وی نهفته است. در واقع وی را باید تنها مرد بدون تحریریه و مکان ثابت در  مطبوعات ایران دانست که تنها از طریق ارتباطات کم نظیرش توانسته این همه شماره‌های حجیم را انتشار دهد.

محمود عنایت : محمود عنایت، در تاریخ روزنامه نگاری ایران نامی آشناست. دکتر محمود عنایت متولد سال ۱۳۱۱ است و بنا به گفته خود از ۱۸ سالگی وارد عرصۀ روزنامه نگاری شد. در کارنامۀ مطبوعاتی وی انتشار مجلۀ نگین می درخشد.
مجله ای روشنفکری که از سال ۱۳۳۴ تا ۱۳۵۹ منتشر می شد و در زمان خود جریان ساز و از معدود نشریات منتقد بود. بسیاری از نویسندگان و کارشناسان شناخته شده در عرصه های مختلف همچون حمید عنایت، برادر دوقلوی محمود عنایت و به قولی پدر علم سیاست در ایران،دکتر مصطفی رحیمی، علی اکبر سعیدی سیرجانی،مسعود فرزاد، هوشنگ کاووسی، حسینلی هروی، مهدی پرهام، علی اصغر حاج سید جوادی، موسوی گرمارودی و … با این نشریه همکاری می کردند.سرمقاله هایی که محمود عنایت با عنوان “راپُرت” در این مجله می نوشت حاوی سبک بخصوصی بود که در لفافۀ حکایت و طنز تندترین انتقادها را نسبت به دولتهای وقت مطرح می کرد، بعدها گزیده ای از این سرمقاله ها در کتابی مجزا به چاپ رسید. دکتر عنایت پس از توقیف شدن مجله نگین در سال ۱۳۵۸ به منظور معالجات پزشکی به آمریکا مهاجرت کرد و ماندگار شد. در غربت نیز مجلۀ نگین را به تناوب و با همان سبک و سیاق تا ۲۳ شماره انتشار داد.. وی همچنین کتابهای بسیاری به زبان فارسی ترجمه کرده است. از جمله می توان از مهاتما گاندی و پیروان او اثر ودمهتا، کالبدشکافی چهارانقلاب، اثر کرین برینتن، سقوط امپراطوری انگلیس و انسان در عصر توحش اثر اولین رید نام برد

ا

 

این مطلب گفت و گویی است  با روزنامه اعتماد ملی ، به بهانه بی جا شدن مجله بخارا،  در تاریخ دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۸۸ برابر با ۲۵ می ۲۰۰۹

باز رو سوی بخارا می‌کنم

دفتر بخارا همان جایی بود که باید: از پیچ‌شمیران که به طرف میدان فردوسی بروی نرسیده به میدان، در انتهای کوچه رفعت‌جاه. اسم کوچه یک شکوه کامل است اما نه بخارا و نه کلک، «جاه» خود را از هیچ «جا»یی به‌دست نیاوردند که اصلا جایی نداشتند. اینجا به همت یکی از دوستداران فرهنگ چندی شده بود محل این نشریه‌که نه موسسه فرهنگی و حالا این مجموعه دوباره جا بی جا شده است. می‌گویند « بخارا» ادامه‌دهنده راهی است که در نشریات ادبی سخن، راهنمای کتاب، یغما و آینده آغاز کرده بودند. همین یک امتیاز بزرگ برای بخارا و دهباشی است که او را ادامه‌دهنده راه دکتر خانلری، حبیب یغمایی، یارشاطر و ایرج افشار می‌دانند. اما یک ویژگی دیگر هم «کلک» و «بخارا» دارند و آن مدرن بودن است. به عبارت دقیق‌تر این اتفاق فقط در بخارا می‌تواند بیفتد که در کنار ویژه نامه بدیع‌الزمان فروزانفر، عباس زریاب‌خویی، غلامحسین یوسفی و دهها استاد ادبیات کلاسیک، دیگر ویژه‌نامه‌های ۴۰۰، ۵۰۰ صفحه‌ای برای ویرجینیا وولف، پترهانتکه، امبرتو اکو،‌هانا آرنت، لویی فردیناند سلین و… منتشر کند. ویژگی اصلی و بنیادی بخارا پرداختن به تمامی گرایشات ادبی ایران و جهان است. وقتی شعر احمدرضا احمدی یا بیژن جلالی را می‌خوانی، می‌توانی اشعار کلاسیک‌هایی همچون مظاهر مصفا، شرف‌خراسانی، یدالله بهزاد را هم بخوانی. یک ویژگی از میان صدها ویژگی بخارا گروه استادان همکارش است که بسیاری از این اساتید فقط در بخارا می‌نوشتند و می‌نویسند. مرد پرکوشش عرصه فرهنگ این مرزوبوم حالا برگشته است به دوران کلک با آرشیو بسیار بی‌نظیری از همه بزرگان فرهنگ ایران که در انبارها می‌مانند تا بعد.
* * *

  • · از کی آمده بودید به این دفتر؟


حدود پنج سال و نیم پیش بود که ما آمدیم به این کوچه بن‌بست در میدان فردوسی. در واقع یکی از دوستان به نام آقای دکتر بهروز برومند، یکی از اقوام‌شان که نوه آیت‌الله آقاسیدرضا زنجانی، از یاران دکتر مصدق، بودند باعث شدند که ما به این دفتر بیاییم و بعد آقای فرهومند که نهایت محبت را کردند.قبل از آن و در دوران کلک، به جز یک مدت کوتاه، دفتر نداشتیم. در دوران بخارا هم همینطور. معمولا کتابفروشی طهوری و نشر چشمه پاتوق ما بود. دوشنبه‌ها در نشر چشمه و شنبه‌ها در کتابفروشی طهوری با نویسندگان و به طور کلی با اهل قلم و دوستداران مجله قرار می‌گذاشتیم

  • یعنی آنها مطالب‌شان را می‌آوردند و شما هم می‌دادید به حروفچین و باقی قضایا.
    بله. من یک شماره تلفن هم داشتم که آنجا پیغام می‌گذاشتند و من روز بعد پاسخ می‌دادم.ما این کار را انجام می‌دادیم. در دوران بخارا هم وضع همینطور بود. به یاد می‌آورم آن روزی که این دفتر را به ما دادند همه خوشحال بودند به جز خودم که خیلی غمگین بودم به علت اینکه می‌دانستم یک روز این دفتر را از ما می‌گیرند و من عادت کرده بودم به آن کوله‌پشتی و کیف‌دستی. و بعد در این دفتر، این فضا خود به خود به ما اجازه داد که بساط‌مان را پهن کردیم و کار گسترده و گسترده‌تر شد. حالا آن روز غم‌انگیز فرارسیده و باید بساط‌مان را جمع کنیم.
  • مشکل خاصی که وجود ندارد؟
    نه. مشکلی نیست! یک دوره‌ای لطف کردند در اختیار ما گذاشتند و حالا هم احتیاج دارند و ما هم باید پس بدهیم و جز تشکر حرف دیگری نداریم.
  • شما می‌گویید عادت کرده بودید به کوله‌پشتی و کارتان را با همان راه می‌انداختید اما اینجا به اندازه چند تا دفتر بزرگ کاغذ و کتاب و آرشیو هست. اینها را چه کار می‌کردید؟ الان می‌خواهید اینها را چه کار کنید؟
    در دو شماره قبل در بخارا نوشتیم که اگر دوستانی زیرزمین خشک یا پارکینگ خشکی سراغ دارند که خالی است به ما اطلاع بدهند که اینها را به آنجا منتقل کنیم. تا حالا ۹ تا جا پیدا کردیم و اوراق و کتاب‌ها و نشریات را بردیم داخل کارتن و نوشتیم کارتن شماره یک تا مثلا ۴۰ در فلان جا و از ۴۰ تا فلان کارتن در فلان جا و همینطور تقسیم کردیم در این مناطق و در زیرزمین‌ها و اتاق‌هایی که دوستان از سر لطف در اختیار ما گذاشتند.
  • این وسایل قبلا کجا بودند؟ در همین پنج سال جمع شدند؟
    یک مقداری از این وسایل در این مدت که اینجا بودیم اضافه شدند. تعدادی از وسایل هم در خانه بود و من چون بیشترین ساعات زندگی‌ام را در اینجا بودم اینها را آوردم. بخشی از وسایل هم در خانه است اما خانه‌ای که داریم خیلی کوچکتر از آن است که اینها در آن جا شود. من همیشه یک ذهن آرشیوی داشتم کدام نشریه‌ای را می‌شناسید که چنین آرشیو عکسی داشته باشد؟ روزی نیست که از خبرگزاری‌ها یا مجلات از ما عکس نخواهند! ذهنی که فایل‌بندی می‌کرد و از همه‌چیز یک مجموعه می‌ساخت. مثلا حدود ۶۰ هزار عکس، آرشیو عکس ماست. در هر جا که بودم با یک دوربین که در ابتدا حرفه‌ای هم نبود عکس می‌گرفتم. اولین عکس‌ها را از جمالزاده و دیگر نویسندگان گرفتم. این شانس را داشتم که در سن کم موفق به دیدار جمالزاده، بزرگ علوی، تقی مدرسی، صادق چوبک و دیگر بزرگان شدم. سال‌ها بود که از بعضی از این بزرگان عکس تازه‌ای چاپ نشده بود و اولین عکس‌ها را ما چاپ کردیم. یا مثلا آرشیو نمونه‌های دست‌نویس‌ نویسندگان. من همیشه دست‌نویس‌های نویسندگان را جمع‌آوری می‌کردم و بالغ بر ۹۰۰ دست‌نویس از نامه و یادداشت را جمع‌آوری کردم. بعضی از این یادداشت‌ها خیلی کوتاه است. مثلا روی قوطی یک قطره چشم سیدابوالقاسم انجوی شیرازی نوشت: «قطره خستگی چشم، روزی دو نوبت». من این جعبه قطره را که انجوی نوشت نگهداری کرده‌ام. آرشیو قلم‌های نویسندگان را هم دارم که بخشی از آن البته از دست رفت و بخشی از آن هست. از هر نویسنده‌ای خواهش کردم، قلمی که با آن نوشته، اگر اسمش روی آن نوشته که هیچ، اگر نه با یک یادداشت به من بدهد. مثلا چوبک نوشته: «این قلمی است که من با آن رمان تنگسیر را نوشتم.» یا نصرت کریمی قلمی را به من داده با یک یادداشت «این قلمی است که من ۲۰ سال فیلمنامه‌هایم را با آن نوشته‌ام» قلم صادق هدایت را هم دارم.»
  • صادق هدایت که به سن شما نمی‌خورد.
    نه می‌دانستم یک قلم خودنویس صادق هدایت پیش دکتر تقی تفضلی است. رفتم به دهی در حومه کمبریج و دکتر تفضلی را دیدم و او با یک یادداشت قلم و کارت ویزیت صادق هدایت را به من داد و خاطراتش را از آخرین دیدار با هدایت گفت که ضبط کردم. وقتی در برکلی صادق چوبک را ملاقات کردم، ۱۵ سال بود که نمی‌نوشت چون خیلی مشکل پیدا کرده بود. آن زمان هر چه گشت خودنویسی را که با آن رمان‌هایش را نوشته بود پیدا نکرد. دو سال بعد از مرگش، خانم قدسی، یعنی خانم چوبک با یک نامه آن قلم را برایم فرستاد. هنوز هم این کار را دارم ادامه می‌دهم. تازگی دوستی اطلاع داد که قلم خودنویس تقی مدرسی را که همسرش آمریکایی است «آن تایلر» به من هدیه کرده دریافت کرده است و قرار است با مسافری از آمریکا برایم بفرستد.
  • شما سن و سال کمی داشتید اما مورد توجه و اعتماد بزرگان بودید. چرا؟ چون برادری‌تان را ثابت کرده بودید؟
    سعی کردم حرمت‌شان را حفظ کنم. در بخارا مهم‌ترین نویسندگان ایران مقاله یا شعر دارند. کسانی که در هیچ نشریه دیگری مطلب نمی‌دهند. مثل دکتر شفیعی کدکنی، مثل ایرج افشار، عزت‌الله فولادوند، ژاله آموزگار، محمود دولت آبادی، سیمین بهبهانی و…
  • دکتر شفیعی کدکنی که فکر می‌کنم فقط تلفن شما را جواب می‌دهد (خنده)
    نه اصلا اینطور نیست. من هم یکی از دوستداران کوچک ایشان هستم. مثل دکتر ژاله آموزگار، شاهرخ مسکوب، ( تا زمانی که بودند)، مشیری، زرین‌کوب، مهرداد بهار، سیدابوالقاسم انجوی شیرازی و دکتر غلامحسین یوسفی. اینها اعضای تحریریه ما بودند و از افتخارات مجله بخارا هستند و اگر ما اعتباری داریم به خاطر حسن ظن این اساتید است.
  • وقتی این بزرگان در قید حیات بودند شما خیلی جوان بودید.
    من از سن کم این شانس را داشتم که لای دست و پای اینها باشم و آن هوایی را استنشاق کنم که سراسر ایران دوستی و فرهنگ ایران بود و همین استنشاق از آن محیط فرهنگی که آنها در آن کار می‌کردند به من این امکان را داد که این کارها را انجام بدهم و راه را زودتر از دیگران بیابم و این لطف خدا بود که در خدمت این اساتید باشم.
  • اول گردآوری کتاب را شروع کردید یا درآوردن مجله را؟
    بچه مدرسه‌ای که بودم روزنامه‌دیواری درمی‌آوردم. یعنی اولین تجربه‌های روزنامه نگاری من این کار بود در مدرسه و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. در سال‌های بعد با نشریه جنبش کار کردم که علی‌اصغر حاج سیدجوادی و اسلام کاظمیه منتشر می‌کردند، به صورت مخفی و زیراکسی. جوان‌ترین عضو این نشریه بودم و بعد با مجله آرش همکاری کردم و بعد آدینه و دنیای سخن و چندین روزنامه و هفته نامه و…
  • آنجا چه مطالبی را می‌نوشتید؟
    من دبیر بخش کتاب بودم و علاوه‌بر آن«آچار فرانسه» هم بودم. آن موقع‌ها حروف‌ تیترها را با «لتراست» می‌نوشتیم. گاهی «لتراست» تمام می‌شد و نصفه شب بود. از حروف روزنامه حرف حرف می‌بریدیم و با چسب می‌چسباندیم و تیتر می‌نوشتیم. و بعد کار در چاپخانه که لذتی وافر و فراموش ناشدنی است اگرچه این آسم یادگار و میراث کار در چاپخانه است.
  • و لابد در همین نشریات با بزرگان فرهنگ و هنر حشر و نشر پیدا کردید.
    بله. دکتر حاج سیدجوادی، اسلام کاظمیه، غلامحسین ساعدی و بعد در سال‌های بعد صالحیار، نصرت رحمانی، محمد زهری وخیلی از بزرگان. در همه این دوران آن ذهن آرشیوگرا را داشتم و همه چیز را جمع می‌کردم. یک یادداشت از غلامحسین ساعدی دارم که نوشته بود:«آمیز علی‌آقا، من باید دوباره این نمونه را ببینم. رفتم منزل اکبر، بفرست آنجا». این دستخط ساعدی برای من ارزشمند بود. انواع و اقسام یادداشت‌های کوتاه و بلند از جمالزاده، چوبک، علوی و… دارم که بیانگر روحیات و خلقیات آنهاست. این‌ها را نگه می‌داشتم. گاهی هم کنار آن‌ها توضیح می‌نوشتم و همه را آرشیوی کردم.
  • این کار را ادامه دادید و بعدتر رسیدید به گردآوری آثار و درآوردن جشن نامه‌ها و یادنامه‌ها؟
    بله. روی علاقه‌ام مثلا می‌خواستم درباره صادق چوبک بخوانم، می‌دیدم منابع پیدا نمی‌شود. نشریات نیست، مجله اندیشه و هنر نیست، مجله صدف نیست. راه افتادم و تصمیم گرفتم منابع اولیه چاپ شده درباره اینها را پیدا کنم، واقعا ماه‌ها وقت صرف می‌کردم در کتابخانه‌ها و در مجلات کهنه‌فروشی این مقالات و نشریات را پیدا می‌کردم، زیراکس و گردآوری می‌کردم. به تدریج اینها را ویرایش کردم، رسم‌الخط پیدا کردم و بعد مقالات جدیدی سفارش دادم تا نواقص کار را رفع کنم و آنها را به صورت یک مجموعه درآوردم.
  • اولین مجموعه‌ای که به صورت کتاب درآوردید چه بود؟
    تصور می‌کنم یادنامه جلال آل‌احمد بود که در سال ۱۳۵۹ منتشر شد.
  • آن موقع چند سالتان بود؟
    ۲۱ سالم بود.
  • در آنجا از چه کسانی مقاله و یادداشت گرفته بودید؟
    از سیدعبدالله انوار، مصطفی رحیمی، باقر مومنی، آیدین آغداشلو، دکتر جمشید بهنام، غلامرضا امامی و خیلی‌های دیگر. اگر فکر کنم بسیاری از نام‌ها را باید بگویم. مجموعا ۲۹ مطلب جدید به صورت گفت‌وگو و مقاله در این یادنامه هست.
  • شما در سن کمی بودید. چطور به شما اعتماد می‌کردند.
    می‌رفتم، می‌گفتم دارم چنین کاری می‌کنم. حتما یک صمیمیت می‌دیدند که قبول می‌کردند من پیگیری می‌کردم و آنها می‌دیدند که من آنها و کارهایشان را می‌شناسم و برایشان جالب بود. وقتی «نامه‌های آل‌احمد» را جمع آوری می‌کردم مثلا می‌شنیدم آل‌احمد در پاورقی جایی به نامه‌ای به دوستی اشاره کرده. می‌رفتم به او می‌گفتم و خیلی جالب بود که من از کجا این را می‌دانم و می‌رفت می‌آورد. از‌هانیبال الخاص، امیر پیشداد و خیلی‌های دیگر، اینطوری نامه‌ها را جمع آوری کردم و فهرستی تهیه کردم از کسانی که گفتند نامه داشتیم و از بین رفت. مثلا مرحوم دکتر امیرحسین جهانبگلو می‌گفت من حدود ۴۰ نامه داشتم از آل‌احمد که نامه‌های بی‌نظیری بود و در یک اسباب‌کشی از بین رفت. می‌گفت و من یادداشت می‌کردم. بعدها راه افتادم دنبال خود سوژه‌ها. مثلا رفتم پیش جمالزاده و با او ۱۴ ساعت، در پنج جلسه در ژنو، مصاحبه کردم و بعد رفتم سراغ چوبک در برکلی، بعد رفتم سراغ تقی‌مدرسی در ویرجینیا، علوی در برلین و این مجموعه‌ها یک کم زنده‌تر شد. یعنی شامل گفت‌وگوهایی با اینها بود و مطالب جدید و عکس‌های جدید و اسناد چاپ نشده.
  • اینها همه قبل از کلک بود؟
    بله.ولی بعد از دوران کلک هم ادامه دادم.
  • تا قبل از کلک چند جلد کتاب منتشر کرده بودید؟
    تا آن موقع فکر می‌کنم ۱۴ کتاب منتشر کرده بود. سفرنامه مظفرالدین شاه به فرنگ را منتشر کرده بودم. سفرنامه حاج سیاح را کار کردم که آن کتاب پرفروش‌ترین سفرنامه فارسی شد. این کتاب اولین تجربه من در تصحیح نسخه خطی بود. آن موقع ۲۵ سالم بود.نمی دانم می‌دانید یا نه که این کتاب به انگلیسی هم ترجمه شد. پیتر ایوری هم مقدمه‌ای برآن نوشت.
  • کلک را چند سال منتشر می‌کردید؟
    هفت سال منتشر کردیم و در این مدت ۹۴ شماره درآوردیم. جمعا بیست و چند هزار صفحه شده است.
  • دخل و خرج می‌کرد؟
    نه. این دو مجله را همیشه با ضرر و زیان منتشر کردیم. تمام حق تالیف‌های کتاب‌هایم را خرج این دو مجله کردم. این نوع نشریات همیشه ضرر می‌دهند. ما ۱۶ مجله همشکل و هم قطع بودیم و از آن بین منهای دو مجله که خودشان تعطیل کردند همگی از بین رفتند چون هرمجله که منتشر می‌شود هزینه یک کتاب را دارد بدون آنکه شما بتوانید قیمت یک کتاب را روی آن بگذارید. من با کارهای دیگری که کردم همیشه زیان این نشریات را تاکنون پرداخت کرده‌ام. کلک را ۹۴ شماره در طی هفت سال درآوردم و بخارا را ۷۰ شماره در طول یازده سال، هر دو ماه یک بار منتشر می‌شد و در این مدت به صورت متناوب ( و البته به استثنای یکی، دو بار) منتشر شد.
  • حالا بخارا با این مشکل مواجه شده است. دقیقا چه توقعی دارید؟ من خودم به نظرم می‌رسد بااین مجموعه آرشیوی که شما فراهم کرده‌اید باید امکانی برای شما فراهم شود که بدون دغدغه‌مسائلی از این دست به کارتان سروسامان بدهید. فکر می‌کنید مسوولان چه کاری باید برای شما انجام دهند؟
    در ایران کسی موفق است که هیچ وقت هیچ توقعی از دولت نداشته باشد. نباید به دولت و کمک‌های دولتی امیدی داشته باشید چون هر کس به این امید نشست نتوانست کاری بکند. منظورم تمام دولت‌هاست از اصلاح طلب تا…
  • به هر حال این آرشیو باید امکانی برای عرضه داشته باشد؟
    من خیلی از آرشیو‌ها را می‌شناسم که این مجال و امکان را پیدا نکردند.
  • فکر می‌کنم یکی از آنها آرشیو مرحوم انجوی شیرازی بود.
    بله. او عمرش را روی فرهنگ ایران گذاشت.
  • شما در عین آنکه برای ادبیات ایران کار کردید در زمینه جدی‌ترین مسائل فکری و فلسفی و ادبی دنیای امروز هم کار کردید، مثلا ‌هانا‌آرنت؟
    برای‌ هاناآرنت ویژه‌نامه‌ای درآوردیم که وقتی برای بنیاد‌ هاناآرنت فرستادیم گفت در هیچ کجای دنیا برایش چنین ویژه‌نامه‌ای در نیاورده‌اند. برای صدمین سال تولدش شب‌ هاناآرنت را گرفتیم. وقتی برای «امبرتو اکو» ویژه‌نامه درآوردیم خود «امبرتو اکو» برای من نامه‌ای فرستاد که در ایتالیا برای من چنین کاری نکرده‌اند. وقتی به مناسبت دریافت جایزه نوبل برای اورهان پاموک شب اورهان پاموک گرفتیم، خودش از ترکیه زنگ زد به مترجم ایرانی‌اش که در ایران چه خبر است؟ شنیده‌ام آنقدر جمعیت بوده که در سالن‌ها پر از آدم بوده. روزنامه‌های ترکیه نوشتند «ترکیه فراموش کرد، ایران جبران کرد» برای نویسنده معاصر آلمانی زبان «پتر‌هانتکه» هم همینطور ما سراغ چنین سوژه‌هایی هم رفتیم. مجله بخارا در کنار کلاسیک‌ترین نویسندگان معاصر و جریان‌های ادبی کلاسیک، مدرن‌ترین جریانات را هم پوشش داده. نمونه‌اش «پتر‌هانتکه»، «گونترگراس»، «هاناآرنت» و «سلین» و اینهاست و در ادامه «ورنر هرتزوک» که فیلمساز مورد علاقه من است، با او مکاتبه و مصاحبه کردیم و برایش یک ویژه‌نامه درآوردیم. اگر پول بلیت هواپیما داشتیم دعوتش می‌کردیم. ویژه‌نامه سوزان سانتاگ آماده است، ویژه‌نامه آندره مالرو حاضر است، ویژه‌نامه تی‌اس‌الیوت، بوردیو، نایپل، ریلکه، همینگوی، کافکا، شوارتسنباخ، شاهرخ مسکوب، شکسپیر (که سه تا کارتن است) همه آماده چاپ هستند که در کنار شماره‌های عادی‌مان آنها را هم منتشر می‌کنیم. در این ویژه‌نامه‌ها با بهترین مترجمان مثل سروش حبیبی مثل عبدالله کوثری و جدی‌ترین اهل قلم کار کردیم. در کنار اینها من مجله سیمیا را سردبیری می‌‌کنم که ویژه‌نامه اولش ماکس فریش بوده و دومی آن بیضایی و سومی دورنمات. ما شب آلن رب گریه را گرفتیم و در کل ۶۷ شب برگزار کردیم. از مولوی تا ژاک پره‌ور. از نونو ژودیس، شاعر معاصر پرتغالی تا محمود درویش. موقعی که ما شب محمود درویش را گرفتیم در ایران خیلی‌ها اسم محمود درویش را نشنیده بودند و خودش برای مراسم پیام داد و ما فیلمی از زندگی‌اش را پخش کردیم. شما کمتر مجله‌ای را می‌توانید ببینید که در کنار مطرح کردن جدی‌ترین جریانات ادبیات کلاسیک ایران، اینقدر هم مدرن عمل کند. من روی علاقه‌ای که به سهراب شهید ثالث داشتم برایش یک کتاب درآوردم و اگر یادتان باشد در دوران کلک با او یک گفت‌وگوی ۶ ساعته چاپ کردم. اینجا تنها جایی است که همه بزرگان حضور دارند. خودشان می‌گویند ما تنها در مجله بخارا همزیستی مسالمت‌آمیز داریم. همه اینها بیرون شرایط دیگری دارند ولی در بخارا کنار هم قرار می‌گیرند. علتش این است که من هیچ نوع تعصب فکری و ایدئولوژیک ندارم. من در کنار مطرح کردن علامه طباطبایی، مارگریت دوراس را هم معرفی می‌کنم. در اینجا هر دو برای من به عنوان نویسنده مطرح هستند. البته علامه در فرهنگ ‌ما جایگاهی خاص دارد. شما اینجا عکس سید جلال‌الدین آشتیانی را می‌بینید در کنار بیضایی، جمالزاده، سیمین بهبهانی و صادق چوبک. راز موفقیت کار من هم همین بود. اینکه هیچ‌وقت به صورت ایدئولوژیک، چه از نوع استالینی و دیگر انواعش، به ادبیات نگاه نکردم.شاید رمز موفقیت ما در کار مجله کلک و بخارا این بود و هست که فرقه‌ای عمل نکردیم. سعی کردیم آیینه‌ای باشیم برای گرایش‌های ادبی زمانه خود. برای من بیهقی یک نمونه از ادبیات فارسی است، اسماعیل فصیح هم یک نمونه. من دو سر این جریان را گرفتم و حفظ کردم. شعر هـ – الف. سایه و شعر احمدرضا احمدی هر دو شعر ادبیات فارس هستند. هیچ‌وقت وارد هیچ تعصب فرهنگی‌ای نشدم. همانقدر که به یک بخش از قابوسنامه علاقه دارم به آخرین رمان یک نویسنده معاصر به نام سناپور هم علاقه دارم.
  • چه ساعاتی کار می‌کنید؟
    ای کاش روزها ۷۲ ساعت بود. شاید قدری به کارها می‌رسیدم. از پنج صبح شروع به کار می‌کنم تا هشت‌ونیم. هشت‌ونیم می‌آیم دفتر و به کارهای مربوط به نشریه رسیدگی می‌کنم. ما تنها نشریه‌ای هستیم که ناظر چاپ نداریم. همیشه خود من به عنوان ناظر چاپ در چاپخانه حاضر می‌شوم. چاپچی‌ها می‌گویند هیچ‌وقت هیچ سردبیری را ندیدیم که برای چاپ به چاپخانه بیاید. یادم رفت از ویژه‌نامه الکسی دوتوکویل بگویم. می‌بینید که کار ما تمام حوزه‌های اندیشه را در بر می‌گیرد. در حوزه عکاسی برای نیکول فریدنی در زمان حیاتش مراسم گرفتیم.
  • در زمینه چاپ عکس کلک و بخارا بی نظیرند. واقعا چگونه این عکس‌ها را به دست آوردید؟
    من یک خاطره برایتان بگویم. عکس بسیاری از نویسندگان اولین‌بار در نشریه‌های کلک و بخارا چاپ شد. وقتی رفتم پیش مترجم آثار بزرگ فلسفی، دکتر محمدحسین لطفی، ۷۰ سالش بود. وقتی رفتم با همان لهجه شیرین آذری گفت: دهباشی، ۷۰ سالم است، نه مصاحبه کردم و نه عکسم جایی چاپ شد. در ۷۵ سالگی ایشان رضایت داد اولین مصاحبه عمرش را کرد و برای اولین بار عکسش چاپ شد. اسماعیل فصیح نخستین مصاحبه عمرش را با مجله کلک کرد و برای اولین بار عکسش در آنجا چاپ شد. پیش از آن عکسی از اسماعیل فصیح در هیچ نشریه داخلی و خارجی چاپ نشده بود. ۲۰ سال بعد فصیح دومین مصاحبه‌اش را در بستر بیماری کرد. اولین عکس و مصاحبه دکتر جلال خالقی مطلق در مجله ما چاپ شد. همیشه سراغ سوژه‌هایی رفتیم که غیر‌ممکن بود. یک عده هستند که نشسته‌اند در خانه‌هایشان و سی‌دی عکسشان و سی‌دی مصاحبه‌هایشان آمده است و خودشان حاضرند با پیک هم برایتان بفرستند ولی من سراغ دکتر لطفی رفتم ۵ سال تلاش کردم تا رضایت داد با کریم امامی و دکتر فولادوند و کامران فانی رفتیم پیش ایشان و نشستیم و گفت‌وگو کردیم. سهراب شهیرثالث نمی‌پذیرفت مصاحبه کند. ۱۰ روز رفتیم در شهر برلن اما نمی‌پذیرفت. او از سال ۱۳۵۴ تا زمانی که مصاحبه کردیم و فکر کنم سال ۶۷ بود هرگز مصاحبه نکرده بود و اولین بار بود که عکسش بعد از ۳۰ سال چاپ می‌شد.
  • ایده اولیه شما برای کار نشریه‌تان چه بوده؟
    ایده اولیه‌ام برای این مجله این بود که ادامه دهنده راه مجله سخن، راهنمای کتاب، یغما و رودکی باشد با مقتضیات زمانی امروز. من در این مجلات مصحح بودم. آنچه که ارائه شد براین اساس و با این ایده بود. باید از اعضای تحریریه‌ای که از دست دادیم یاد کنم، سیدابوالقاسم انجوی شیرازی، مهرداد بهار، دکتر غلامحسین یوسفی، عبدالحسین زرین‌کوب و فریدون مشیری اینها فقط و فقط در کلک می‌نوشتند. بزرگ علوی و تقی مدرسی هم از کسانی بودند، که با ما همکاری می‌کردند.
  • چرا بخارا؟ چرا اسم دیگری انتخاب نکردید؟!
    یک بار یکی از دوستان از من پرسید چرا اسم مجله‌ات را بخارا گذاشته‌ای.گفتم: بخارا شهری است که مرا عمیقا تکان داد. بخارا شهری است که در آن در ۱۱۰۰ سال پیش اولین دولت ایرانی تشکیل شد. بخارا مرکز انتقال فرهنگ ایرانی به جهان بود. شهری بود که مرا عمیقا تکان داد و شهری بود که من در کوچه‌هایش خودم را گم کردم و صدای تاریخ را می‌شد در آن شنید. در بخارا هنوز کوی مولیان وجود دارد. شهری که وقتی در کوچه‌هایش قدم می‌زدی حس می‌کردی رودکی، ابن‌سینا و اینها از آن گذشته‌اند. ما تنها نشریه فارسی‌زبان هستیم که به صورت مرتب آثار نویسنده‌های تاجیک و افغانستان را در هر شماره‌مان چاپ می‌کنیم. هیچ نشریه‌ای در ایران نیست که آثار این نویسندگان را چاپ کند. آنجا حوزه فرهنگی نشریه ما هم هست و در بسیاری از خانه‌های مزارشریف، هرات، سمرقند، بخارا، بدخشان، یامیرجای پای بخارا هست. یک‌بار یکی از روزنامه‌های عصر که همیشه به ما لطف دارد، به ما حمله کرد و نوشت: «تهاجم فرهنگی مجله بخارا در تاجیکستان» نوشته بود ما وارد هر کتابخانه و هر خانه اهل قلم که شدیم دیدیم مجله بخارا حضور دارد. نویسنده آن روزنامه به جای آنکه ابراز خوشحالی کند از آن حضور «به عنوان تهاجم فرهنگی» یاد کرده بود.

2016 Developed By Nasour Naghipour