اگر از طرفِ حرمِ حضرتِ رضا(ع) بهخیابان تهران مىآمدید، یعنى بهسمتِ جنوب، بعد از فلکه آب (که بعدها بازار رضا را در مشرقِ آن بنا کردند) کمى بعد از فلکه آب که نام رسمىِ آن «میدانِ دقیقى» بود، کمى آن طرفتر بهسمت جنوب در سمتِ غربى خیابان تهران، کوچه حاج ابراهیم چاووش بود و حدوداً در نقطه مقابل آن کوچه کربلا قرار داشت و بعد از آن در همان راسته خیابان تهران و بعد از آن کوچه چَهْنُو بود که اگر آن را بهطرف غرب ادامه مىدادیم تا ارگ، کوچه بهکوچه راه داشت. نام این محله چهنو را، در جغرافیاى حافظ ابرو دیدهام و نشان مىدهد که در قرن هشتم و اوایل قرن نهم جزء محلاتِ اصلى و معتبر مشهد بوده است. درست روبهروى همین کوچه چهنو، که کوچه نسبتاً پهن و ماشینروى بود، کوچه ما بود یعنى کوچه اعتماد، کوچه تنگى بود که ماشین وارد آن نمىشد. و در سیلى که بهسال 1326 در مشهد آمد و بسیارى منازل سمتِ خیابان تهران را خراب کرد، بهیاد دارم که مردان کوچه آمدند و یک لت در را در برابر کوچه ما قرار دادند و با ریختن مقدارى شن و خاک در پشتِ آن از ورود سیل بهکوچه ما جلوگیرى کردند. منزل کوچک ما در همین کوچه اعتماد قرار داشت. بهنظرم نام اعتماد را از نام اعتمادالتولیه – که منزلِ او در همین کوچه بود – بهاین کوچه داده بودند. شاید هم نام کوچه در اسناد دولتى و ثبتى کوچه اعتمادالتولیه بود. در منتهاالیهِ همین کوچه اعتماد، قبل از آن که بهسمت شمال و بهطرف کوچه کربلا حرکت کنیم، منزل بسیار بزرگى بود که خانوادهاى بهنام اعتمادى در آنجا زندگى مىکردند و در سالهاى کودکى من یکى از فرزندانشان بهنام رضا اعتمادى همبازىِ من بود. پسرى باهوش و بسیار درسخوان. پدرش و عمویش که در همان منزل با آنها زندگى مىکرد، در بازار مشهد بهشغل پارچهفروشى اشتغال داشتند. این رضاى اعتمادى که تقریباً همسنِ من بود یکى از همبازىهاى من بود. ادامه خواندن →