مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
سعید نفیسی

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

آدرس پست الكترونیک
dehbashi.ali@gmail.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
166-15655

جستجو در بخارا

Loading

یادنامه

شش مشیرالدوله/ ایرج افشار

تاریخچة انتقال لقب

لقب‌ «مشیرالدوله‌» اولین‌ دفعه‌ به‌ میرزا جعفرخان‌ تبریزی‌ داده‌ شد. بعد از فوت‌ او در تاریخ‌ 1282 قمری‌ میرزا حسین‌ خان‌ قزوینی‌ به‌ این‌ لقب‌ مفتخر گردید. چون‌ او در 1299 فوت‌ شد برادرش‌ میرزا یحیی‌خان‌ قزوینی‌ به‌ مشیرالدوله‌ ملقب‌ گردید و در 1309 قمری‌ پس‌ از 62 سال‌ زندگی‌ به‌ رحمت‌ ایزدی‌ پیوست‌.

پس‌ از او، ناصرالدین‌ شاه‌، مرحوم‌ حاج‌ شیخ‌ محسن‌ خان‌ مظاهر را که‌ مدت‌ بیست‌ سال‌ سفیر ایران‌ در دربار عثمانی‌ بود فراخواند و به‌ وزارت‌ عدلیه‌ منصوب‌ کرد و لقب‌ مشیرالدوله‌ را به‌ او داد. چون‌ مشیرالدولة‌ مظاهر در سال‌ 1317 در هشتاد سالگی‌ در پاریس‌ وفات‌ یافت‌ میرزا نصرالله‌خان‌ مشیرالملک نائینی‌ به‌ لقب‌ مشیرالدوله‌ ملقب‌ گردید. میرزا نصرالله‌ خان‌ پس‌ از چندی‌ صدراعظم‌ و مصدر مشاغل‌ مهمی‌ شد و در سال‌ 1325 قمری‌ زندگی‌ را بدرود گفت‌.

پس‌ از اینکه‌ مشیرالدولة‌ نائینی‌، اولین‌ صدراعظم‌ دورة‌ مشروطه‌، در 1325 فوت‌ کرد پسر بزرگش‌ حسن‌ که ملقب‌ به‌ مشیرالملک بود مشیرالدوله‌ گردید. ادامه خواندن

یادی از خانۀ مشیرالدوله و خاطراتی از پدرم داود پیرنیا/شهرخ پیرنیا

من در همان خانة درندشتى متولد شدم و به دبستان و دبیرستان و دانشگاه رفتم که حسن‌ پیرنیا بنانهاده، در آن زیسته و براى خانواده‌اش به یادگار نهاده بود. این خانه، در انتهاى‌ بن‌بست پیرنیا در خیابان لاله‌زار نو و کمى پایین‌تر از چهارراه کنت واقع است.

طبیعى است که در این خانه، پدرم و بقیة اعضاى خانواده از مقیم و میهمان، سخنان‌ زیادى دربارة زندگى و کارهاى مشیرالدوله مى‌گفتند و ما بچه‌ها ضبط حافظه مى‌کردیم. علاوه بر این، در و دیوار خانه حکایت از بانى آن داشت و عکسها و یادگارهاى او، هفت‌ روز هفته در برابر چشمان ما بود. چند تا از تابلوهاى نقاشى مورد علاقه‌اش هنوز در تالار پذیرایى و اتاق کار آن مرحوم نگاهدارى مى‌شد. اما حالا، با توجه به علاقه‌هاى پدرم، بیشتر به هنر موسیقى توجه مى‌شد تا نقاشى. از هنرمندان و شاعرانى که شاهد رفت‌وآمدشان با سرپرست برنامة گلها بودم سخن خواهم گفت. ادامه خواندن

دکتر حق شناس عاشق دانش و زیبایی/ دکتر تقی پورنامداریان

افتخار آشنایی من با دکتر حق‌شناس اولین بار در جلسة دفاع رساله‌ای در دانشکدة ادبیات بود. دکتر شفیعی کدکنی استاد راهنما بودند، بنده و آقای دکتر حق‌شناس مشاور. در فاصله‌ای که حاضران، موقتاً سالن را ترک کرده بودند، دکتر حق‌شناس بلند شد و به طرفم آمد و با من که به احترام ایشان از جا بلند شده بودم، چنان گرم روبوسی و احوالپرسی کرد که انگار رفیقی صمیمی ‌را پس از سال‌ها دوری دیده است. من هم در همان جلسه بود که دکتر حق‌شناس را می‌دیدم، اما منتظر بودم کار دفاع پایان‌نامه به پایان برسد تا خوشحالیم را از دیدن ایشان ابراز کنم. دکتر حق‌شناس در اظهار شادی از هر آنچه دوست می‌داشت بی طاقت بود. ادامه خواندن

مرگ بر مرگ/ محمد افشین وفایی

(در سوگ استاد علیمحمد حقشناس)

 

این چه رازی‌ست که هر بار بهار

با عزای دل ما می‌آید؟

خبر درگذشت نابهنگام دکتر حق‌شناس بسیار تلخ و وحشتناک بود. باورم نیست که دیگر آن خنده‌های همیشگی را بر لبان و گونه‌های پر مهر او نمی‌توانم دید.

بزرگمردی بود به‌راستی. سخت و دشوار است فعل ماضی برای او به کار بردن. می‌دانم هیچ راهی نداریم جز آنکه بپذیریم. می‌دانم که چون مرگ در رسد کس باز نتواند داشت. اما مگر می‌توان پذیرفت؟ مگر می‌توان در میانة اَحداث روزگار به زمین و آسمان و این‌همه بیهودگی ناسزا نگفت؟

دکتر حق‌شناس تا آنجا که من‌ شناختم، در همه حال‌ها، مظهر امید و تلاش و نگاه نو و ژرف بود. مهر و تبسم با وجودش عجین شده بود. گرچه از حدود دو سال پیش اندوه و تا حدّی هم یأس بر اثر‌ آن، در او ره یافت. مرگ برادرِ جوان‌ترش روح حساس وی را بسیار آزرد. می‌گفت: «برادرم ادب نگاه نداشت و حرمت بزرگ‌تر بودن مرا حفظ نکرد و زودتر رفت.» بعد هم که مشکلاتی برای ریه‌اش پیش آمد و سپس قلب مهربانش و سپس‌تر تیروئید و… . زندگی هم که خود درد بی‌درمانی‌ست. «قضا در کمین بود و کار خویش می‌کرد.» ادامه خواندن

گزارش مراسم بزرگداشت محسن ابراهیم / ترانه مسکوب

 

در مدرسه ایتالیاییها (پیترو دلاّ والّه)

بزرگداشت‌ محسن‌ ابراهیم‌ و دینو بوتزاتی‌ در مدرسه‌ ایتالیایی‌ها عصر روز پنجشنبه‌ 23 اردیبهشت ماه – 13 می‌ 2010 در مدرسه‌ ایتالیایی‌ها با حضور دوستداران‌ محسن‌ ابراهیم‌ مترجم‌ آثار دینو بوتزاتی‌ و دوستداران‌ ادبیات‌ ایتالیا برگزار شد. در این‌ مراسم‌ ابتدا آلبرتو براداینی‌ سفیر ایتالیا سخن‌ گفت‌. سپس‌ خانم‌ سودابه‌ باباخانی‌ همسر محسن‌ ابراهیم‌ سخنرانی‌ کرد و بعد خانم‌ دکتر نادیا معاونی‌ استاد رشتة‌ زبان‌ ایتالیایی‌ و رئیس‌ گروه‌ ایتالیایی‌ دانشگاه‌ آزاد اسلامی‌، پیرامون‌ شخصیت‌ و آثار دینو بوتزاتی‌ و به‌ویژه‌ یکی‌ از آثار برجستة‌ این‌ نویسنده‌ به‌ نام‌ صحرای‌ تاتارها مطالبی‌ گفت‌. سپس‌ یکی‌ از دانشجویان‌ شیما مرادی‌ فرازهایی‌ از سخنرانی‌ محسن‌ ابراهیم‌ که‌ شش‌ سال‌ قبل‌ در نمایشگاه‌ کتاب‌ دربارة‌ «علل‌ محبوبیت‌ بوتزاتی‌ در بین‌ خوانندگان‌ ایرانی‌» ایراد کرده‌ ترجمه‌ و به‌ ایتالیایی‌ قرائت‌ کرد. ادامه خواندن

همایون ـ تک / ابراهیم گلستان

آقاى دهباشى گرامى‏

احتمال دارد که شما نامه‏هاى مرا نخوانده باشید. من سه بار به سرکار تأکید کرده‏ام که برایم بنویسید که از نوشته چیزى برنمیدارید و زمین نمیگذارید – یا برنمى‏دارند و بر زمین نمیگذارند – تا من همه را برایتان بفرستم. شما هرگز این کار را نکردید. به هر حال به دنبال نامه امروزتان و بعد گفتگوى دراز تلفنى، که خیلى هم گران و گران‏تر از تلفن عادى تمام مى‏شود چون موبایل است، من 18 صفحه از نوشته را میفرستم که دست‏کم مطلبى که شروع مى‏شود وسط کار نماند. نوشته در اول به خواهش شما شروع شد اما مى‏دیدم حق همایون بیش از دو سه سطر و اعلان مجلس ترحیم است. همایون همانطور که اول این نوشته آورده‏ام منحصر به فرد بود و من غم از میان رفتن او را دارم و از اینکه با نگاه‏هاى تنگ و کور دشمنانش نگذاشتند مردم این آدم استثنایى را بشناسند – بدتر، بد شناساندند.

ابراهیم گلستان ـ عکس از علی دهباشی

ادامه خواندن

دررثای همایون صنعتی زاده/ عبدالرحیم جعفری

رفتى و رفتن تو آتش نهاد بر دل‏

* * *

اى با من و پنهان چو دل، از دل سلامت مى‏کنم‏

تو کعبه‏اى هر جا روم قصد مقامت مى‏کنم‏

هر جا که هستى حاضرى، از دور در ما ناظرى‏

شب خانه روشن مى‏شود چون یاد نامت مى‏کنم‏

* * *

در سال 1334 بود که همایون صنعتى‏زاده شعبه مؤسسه انتشارات فرانکلین را در ایران دایر کرد. همایون صنعتى‏زاده پس از فارغ شدن از تحصیل در دبیرستان کالج (البرز بعدى) نزد پدرش که به تجارت فرش و فیروزه مشغول بود کار مى‏کرد. جوانى بود فعال و زیرک و مبتکر و کاردان، با قد و قامتى متوسط، چشم و ابروى مشکى، صورتى گرد و گندمگون، و چشمانى نافذ که از هوش و ذکاوت برق مى‏زد، و به مجرد یکى دو بار ملاقات با طرف صمیمى مى‏شد. در مردمدارى استعداد و ید طولایى داشت. پدرش میرزا عبدالحسین صنعتى‏زاده[1] در کرمان پرورشگاهى داشت به همین نام،که هنوز هم‏ فعال است. در این پرورشگاه بچه‏هاى بى‏سرپرست، هم درس مى‏خواندند هم کار مى‏آموختند، و چون به سنین بیست مى‏رسیدند با کار و دانشى که اندوخته بودند پى کار و زندگى خود مى‏رفتند. پدر میرزا عبدالحسین در کرمان معروف به میرزا على اکبر «کَر» بود، بانى و بنیانگذار پرورشگاه صنعتى‏زاده در کرمان نیز همو بود؛ که در سال 1318 این پرورشگاه را تأسیس کرده بود. میرزا عبدالحسین کار خیر و پر رنج و زحمت پدر را ادامه داد… همه بچه‏هاى پرورشگاه نام خانوادگى او را بر خود داشتند. استاد على اکبر صنعتى‏زاده، نقاش و مجسمه‏ساز معروف و از مفاخر هنرى ایران، یکى از همین بچه‏ هاست. ادامه خواندن

تا جایی که بیل خور دارد ـ پاپیل کن/ دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

دگر کودکانى که بینى یتیم‏

پدر مرده و، نیستشان زرّ و سیم‏

برایشان ببخش آن همه خواسته‏

برافروز جان روان کاسته‏

(فردوسى)

دارالایتام کرمان در سال 1295ش/1916م. در بحبوحه شروع جنگ بین‏الملل اول تأسیس شده است – با بودجه محدود و کمک دیگران و همت کم‏نظیر حاج اکبر صنعتى معروف به‏کر. او تنها دو سه اطاق در کوچه مسجد وکیل – بازار کهنه – نزدیک کاروانسرایى که در آنجا خود شال‏فروشى داشت – در اختیار گرفته و چند طفل را نگهدارى مى‏کرد.

رؤساى معارف کرمان عموماً چه تاج‏الدین‏خان و چه میرزاحسین خان جودت و چه صادق انصارى، در حدود امکان به‏او کمک‏هایى مى‏کردند. به‏تدریج بچه‏هاى یتیم زیاد مى‏شدند و جا کم بود و البته بودجه هم از حد بخور و نمیر تجاوز نمى‏کرد. حاجى از سال‏ها پیش در فکر آن بود که زمینى خارج از دیوار باروى شهر – پشت اداره پست و تلگراف – که خندق بود و مجهول‏المالک – براى پرورشگاه تخصیص دهد ولى این کار میسر نمى‏شد.

ادامه خواندن

نامه های همایون صنعتی زاده به ایرج افشار

کوشیده‏ام نامه‏ها همانند اصل چاپ شود و هر جا که ضرورت داشته است توضیحى آن را گویا کند در حاشیه آورده‏ام. چند جا کلمه یا نیم‏عبارتى برداشته شد از باب اینکه اگر همایون بود خود حتماً آنها را برمى‏داشت.

تاریخ: 6/9/1350

1

جناب آقاى ایرج افشار

کتابخانه مرکزى دانشگاه‏

دانشگاه تهران‏

ایرج عزیزم‏

سلام و تشکر فراوان از مجلّه‏اى که حاوى مقاله مربوط به مروارید بود. همچنین متشکرم از اینکه کتابخانه مرکزى دانشگاه را نشانم دادى. صد بارک‏الله که کارى به این بزرگى را بى سر و صدا به انجام رسانده‏اى. موفق باشى. یقین دارم که کارهاى بزرگ‏تر خواهى کرد. چه عالى بود شیوه‏اى که براى اداره آن بناى عظیم پیش گرفته‏اى، ارزان و آسان و بدون ایجاد بار سنگین هزینه مستمر. نمایشگاه [عکس‏] نویسندگان که موفقیت از در و دیوارش مى‏بارید ابتکارى بدیع است براى علاقمند ساختن دانشجویان به کتاب و مطالعه.   با تجدید مراتب تعجب و تحسین.

قربانت، همایون صنعتى‏ ادامه خواندن

ادای حق صحبت/ محمد جواد حجتی کرمانی

یادى از دانشى مرد نوآور[1] : همایون صنعتى‏زاده کرمانى‏

خبر درگذشت دانشى مرد کرمان، مرحوم همایون صنعتى‏زاده سخت متأثرم کرد و مرا به یاد ایامى انداخت که نام او را به عنوان یک فرهنگى نوآور در مدیریت مؤسسه «فرانکلین» مى‏شنیدیم، مؤسسه‏اى که همچون سایر نهادهاى فرهنگى رژیم گذشته، بى‏پیوند با حکومت نبود و جز این، به وضوح مؤسسه‏اى آمریکایى – ایرانى بود… هر چند مرحوم صنعتى‏زاده پس از انقلاب، کفاره این مدیریت را پرداخت و چند سالى را در زندان به سر برد؛ اما کم کم پاره‏اى تندروى‏ها رو به کاهش رفت. او مانند «احسان نراقى» از زندان آزاد شد. ادامه خواندن