مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
سعید نفیسی

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

آدرس پست الكترونیک
dehbashi.ali@gmail.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
166-15655

جستجو در بخارا

Loading

یادداشت سردبیر

مروری تند و گذرا بر آنچه گذشت/ علی دهباشی

از اولین شمارة‌ کِلک که در فروردین ماه 1369 متولد شد، قریب به بیست سال می‌گذرد. هفت سال از این مدت را به نشر کِلک گذراندیم که ماهانه در می‌آمد و به نود و چهار شماره رسید. آخرینش جشن‌نامه دکتر فریدون آدمیت بود که در دی‌ماه 1376 نشر یافت.

تا اینکه به بخارا رسیدیم که داستان خواندنی دارد و در جای دیگری باید یادداشت‌های آن دوره را چاپ کنم. در دوران بخارا که اولین شماره‌اش در شهریور 1377 نشر یافت، بیماری تنگی نفس (آسم) کهنه‌تر شد و افزایش مشکلات کار ما را به نشر دو ماه یکبار بخارا رسانید. پس بخارا از ابتدا دو ماهانه شد. گاهی به مشدّد شدن همان علل، دو شماره یکی هم نشر کرده‌ایم، مانند همین شماره که در دست دارید.

با این شماره که یکجا و تواماً در پیش‌رو دارید، به بیست سالگی کار مجله‌داری رسیده‌ام، (البته در سال‌های پیش از کِلک و بخارا در نشریاتی همچون: جنبش، آرش، آدینه، دنیای سخن، چراغ، و…. کار می‌کردم). در هر حال بیست سال بر من و ما گذشت و واقعاً خداوند می‌داند که با این مشکلات و موانع طاقت‌فرسایی که بر سر راهمان هست، آیا در ماه‌های سالی که در پیش‌رو داریم می‌توانیم در خدمت‌تان باشیم یا نه؟

اولین شماره‌ در سال 1389 با دو ماه تأخیر منتشر می‌شود. ما تنها نشریه‌ایی هستیم که از بابت مقاله و گزارش و ترجمه دستمان پُر است. خوشبختانه مورد لطف و حسن‌ظن استادان و سروران و نویسندگان بسیار مهم و ارجمند زبان فارسی هستیم و اگر لطف و مهر آنان به بخارا نبود هرگز بدین جایگاه نمی‌رسیدیم.

                                      

اما نشر مجله منوط به مسایل دیگری است که در جای خود بسیار مهم است و کمبود آنها می‌تواند مانع تداوم نشر مجله شود. خواست ما ادامة نشر بخارا است. همچنان‌که در این بیست سال بسیاری محرومیت‌ها و مصائب متحمل شدیم تا نشر مجله ادامه یابد. گفتن و نوشتنش آسان است اما چه ماجراها که پشت‌سر گذاشتیم و هنوز گرفتار هستیم.

در سفر اخیر، جهت شرکت در کنفرانس ایران‌شناسی، در فرصتی که به لطف‌ دوست هنرمند و بسیار عزیزم آرش افشار میسر شد به گشت و گذار در کتابفروشی‌های خیابان «وست‌وود» رفته بودیم. یادم نیست در کدام کتابفروشی‌ یکی از خوانندگان بخارا ما را شناخت و ضمن اظهار لطف و مرحمت گفت: «چرا در هر شمارة‌ مجله مکرر اعلان می‌گذارید که مشترکین حق‌ اشتراک بدهند یا از کتابفروشی‌ها یا نمایندگان فروش بخارا در ولایات و شهرها گلایه می‌کنید که چرا حساب و کتاب مجله را نمی‌دهند.» نظر آن دوستدار بخارا این بود که این کار صورت خوشی ندارد. پاسخی را که به این دوستدار مجله دادم، همین‌جا می‌نویسم زیرا چند تن دیگر نیز به تعابیر دیگری دربارة این کار پرسش داشتند. به آن دوست ساکن لس‌آنجلس عرض کردم که بدترین نفرین برای یک اهل کتاب فرهنگ و فعال فرهنگی این است که برایش آرزوی مدیری و سردبیری مجله بخواهند. آن هم از نوع نشریاتی که ما و همکارانم منتشر می‌کنیم.

               

آن سوی قضیه هم این است که که اگر شخصی یا کسانی بخواهند با قلم زدن در مطبوعات زرد به جایی برسند، حتماً خواهند رسید. شما نگاهی به دکه‌های روزنامه‌فروشی‌ها بیندازید. ملاحظه خواهید کرد که نشریات زرد، با تیراژهای عجیب و غیرقابل تصور یکسره فضای این دکه‌ها را فتح کرده‌اند، و گردانندگان این نشریات از تطمیع کردن بهره می‌برند و دیگر فضایی برای نشریات دیگر باقی نگذاشته‌اند. واقعاً این آیینه و ویترین مطبوعاتی مطابق با شأن فرهنگی ما ایرانیان است، یا مطابق با ادعاهای مسوولان مطبوعاتی و فرهنگی؟

بله به آن دوستدار بخارا گفتم امیدوارم روزی درگیر این کار شوی تا بدانی دشواری‌ها و مشکلات‌ مجله‌داری در ایران چیست وگرنه پی به این استغاثه‌های ما نخواهی برد، متوجه نخواهی شد که چه‌ مایه خون‌دل باید خورد تا یک شماره مجله از چاپخانه و صحافی بیرون بیاید.

بعد با آن مشترک محترمی مواجه می‌شوی که حاضر نیست به موقع حق اشتراکش را بپردازد. حتی به نامه و تلفن جواب نمی‌دهد. یا حاضر نیست چند دقیقه بیشتر وقت صرف کند و آدرس پستی‌اش را به دقت در فرم اشتراک بنویسد و شمارة کدپستی را دقیق و کامل ذکر کند. و وقتی آدرسش عوض می‌شود اطلاع دهد. یا مشترکی که در مجتمع مسکونی زندگی می‌کند، بارها تماس می‌گیرد و از نرسیدن مجله شکوه دارد. آسان‌ترین راه را انتخاب می‌کند، به جای اینکه اندکی انصاف به خرج دهد، از مسئولان مجتمع مسکونی پرس‌وجو کند. برای همة این مشترکین مجدداً مجله فرستاده می‌شود. تعدادشان کم نیست، گاه چندین شماره.

برخی از نمایندگان فروش بخارا که از کتابفروشی‌های قدیمی شهرستان‌ها هستند، حاضر به پرداخت نسخه‌های فروش رفته مجله نیستند و با چندین بار نامه‌نگاری و تلفن اقدام به تسویه حساب می‌کنند یا خرده‌خرده می‌فرستند.

همین‌جا می‌نویسم که واقعا بی‌انصافی است که با این مجله که به قصد خدمت به زبان و فرهنگ و تاریخ ایران نشر می‌یابد، چنین رفتار شود. به آن دوستدار بخارا که گفت: «با استقبالی که از بخارا می‌شود چرا باید از مشکلات مالی حرف بزنیم.»؟ و دیگر دوستان عرض می‌کنم که مخارج کاغذ، لیتوگرافی، چاپ و صحافی مجله کِلک و بخارا  در این بیست سال بیش از درآمدش بوده است. در دولت گذشته تعداد قابل توجهی از هر شمارة مجله برای کتابخانه‌های عمومی در سطح کشور خریداری می‌شد، اما اکنون این خرید قطع شده و رقم قابل توجهی از درآمد مجله حذف شده است. قیمت مجله بیش از آن است که ملاحظه می‌کنید و اصلاً متناسب با هزینه‌های جاریش نیست. اگر قیمت را بیش از این افزایش دهیم، قدرت خرید دوستداران بخارا، به‌ویژه دانشجویان کاهش می‌یابد. با انواع هزینه‌هایی روبه‌رو هستیم که واقعاً از فاصلة‌ چاپ این شماره تا آن شماره افزایش می‌یابد یک نمونه می‌آورم و از این بحث درمی‌گذرم. همه می‌دانید که هزینه پست کتاب و مطبوعات چند برابر شده است ادارة‌ پست بدون اطلاع قبلی، هر سال و گاهی هر شش ماه یکبار، با افزایش بهای پست ما را دچار شوک می‌کند. در هر کشوری از بنگلادش گرفته تا ایالات متحده آمریکا ادارة‌ پست برای ارسال کتاب و مطبوعات تخفیف و شرایط ویژه قائل می‌شود. تنها کشوری که از این قاعده مستثنی است، ما هستیم. معمولاً پست مجله از قیمت مجله هم گران‌تر می‌شود.

            

با این همه در هر شماره تعداد زیادی از نسخه‌های نشریه به دست گیرندگان نمی‌رسد، و باید مجدداً ارسال کنیم. در پاسخ اعتراض ما ادارة پست توصیه می‌کند که نشریه را با پست سفارشی بفرستیم که معادل سه برابر پست عادی است!

آنچه را که نوشتم بخش ناچیز وکوچکی است از مشکلات نشر مجله بخارا. بنده و همکارانم هدفی جز خدمت به فرهنگ ایران نداریم. عقیده ما این است که نشر بخارا ادامه یابد. اما این آرزو با گام‌های خستة‌ ما نمی‌خواند، همت دوستداران را می‌خواهد که بخارا را یاری دهند و تنهایش نگذرانند. باز هم در این‌باره با هم سخن خواهیم گفت.

بخارا 75، خرداد ـ تیر 1389

یادگارهای نوروزی شفیعی کدکنی به قلمرو شعر فارسی / علی دهباشی

بار دیگر تقاضای‌ مجله‌ بخارا از دکتر شفیعی‌ کدکنی‌ مورد قبول‌ ایشان‌ قرار گرفت‌ و استاد بخشی‌ از سروده‌های‌ منتشر نشدة‌ خود را در اختیارمان‌ قرار داد و این‌ همه‌ در آستانة‌ نوروز 1389 معنا و لطفی‌ دیگر دارد و برای‌ دوستداران‌ ادب‌ و شعر فارسی‌ بسیار شوق‌انگیز است‌. همین‌جا از سوی‌ صدها تن‌ از علاقمندان‌ شعر شفیعی‌کدکنی‌ تقاضا داریم‌ که‌ ایشان‌ با انتشار مجموعه‌هایی‌ از سروده‌هایشان‌ که‌ آمادة‌ چاپ‌ شده‌، موافقت‌ کنند.

دربارة‌ زندگی‌ و آثار دکتر کدکنی‌ چندین‌ کتاب‌ و مقاله‌ منتشر شده‌ که‌ نیازی‌ به‌ یادآوری‌ نیست‌. کوتاه‌ آنکه‌ از دید ایشان‌ «شعر گره‌خوردگی‌ عاطفه‌ و تخیل‌ است‌ که‌ در زبانی‌ آهنگین‌ شکل‌ گرفته‌ است‌.» و شعر موفق‌ آن‌ شعری‌ است‌ که‌ «پس‌ از مدتی‌ که‌ از انتشار آن‌ گذشت‌، دست‌کم‌ بخش‌هایی‌ از آن‌، “در حافظة‌ خوانندگان‌ جدی‌ شعر” نفوذ کند.» قریحة‌ توانای‌ شفیعی‌کدکنی‌ همراه‌ با آگاهی‌ ژرف‌ او از شعر و شاعری‌ از او شاعری‌ توانا ساخته‌، در همین‌ اشعاری‌ که‌ پیش‌ رو دارید اوج‌ این‌ قریحه‌ و دانش‌ استاد را می‌توان‌ احساس‌ کرد.

زنده‌یاد دکتر عبدالحسین‌ زرین‌کوب‌ دربارة‌ اشعار شفیعی‌کدکنی‌ خطاب‌ به‌ او می‌نویسد: «… شعر، شعر جوهردار، شعر بی‌نقاب‌ همین‌ است‌. دست‌ مریزاد دوست‌ عزیز… خرسندم‌ که‌ شعر واقعی‌ عصر ما در صاف‌ترین‌ و درخشان‌ترین‌ اشکال‌ خویش‌ شکفت‌ و این‌ آرزوی‌ دیرینم‌ برآورده‌ شد. حق‌ آنست‌ که‌ کمتر دیده‌ام‌ محققی‌ راستین‌ در شعر و شاعری‌ هم‌ پایه‌ای‌ عالی‌ احراز کند و خرسندم‌ که‌ این‌ استثنا را در وجود آن‌ دوست‌ عزیز کشف‌ کردم‌…. شعر شما زبان‌ واقعی‌ عصری‌ است‌ که‌ همه‌کس‌ آن‌ را، تمام‌ آن‌ را، هضم‌ نکرده‌ است‌. دربارة‌ تحقیقات‌ ادبی‌ که‌ کرده‌اید حاجت‌ تذکار نیست‌… انصاف‌ نمی‌بینم‌ که‌ بی‌مطالعه‌ای‌ تطبیقی‌ و دقیق‌، از روی‌ شوق‌ و احساس‌ دعوی‌ کنم‌ که‌ امروز یک‌ شاعر واقعی‌ بیش‌ نیست‌؛ اما فحوای‌ قول‌ شاعر عرب‌ را تصدیق‌ می‌کنم‌ که‌ درین‌ باب‌ دعوی‌ بسیارست‌ و معنی‌ بسیار نیست‌.»

دکتر شفیعی‌کدکنی‌ با احاطه‌ای‌ کم‌نظیر بر ادب‌ فارسی‌ به‌ تلفیق‌ شایسته‌ سنت‌ و تجدد دست‌ زده‌اند و امروز از شاعران‌ برجسته‌ دوران‌ ما محسوب‌ می‌شوند. هرچند شهرت‌ ایشان‌ در چندین‌ زمینه‌ است‌ که‌ تحقیق‌ و نقد ادبی‌، حوزه‌ بلاغت‌ و تصحیح‌ متون‌ از جمله‌ آنهاست‌.

این‌ چند سطر را در آغاز این‌ شماره‌ که‌ مزین‌ به‌ سروده‌های‌ تازه‌چاپ‌ استاد است‌، از باب‌ عرض‌ تشکر و سپاس‌ از ایشان‌ آوردم‌. برای‌ «آن‌ سفرکرده‌ که‌ صد قافله‌ دل‌ همره‌ اوست‌» آرزوی‌ تندرستی‌ داریم‌ و امیدواریم‌ در فرصتی‌ که‌ برایشان‌ در دانشگاه‌ پرینستون‌ پیش‌ آمده‌، مجال‌ بررسی‌ و اتمام‌ دهها کار در دست‌ تألیف‌ را بیابند.

ادای دین به همایون صنعتی زاده / علی دهباشی

شماره 72 در مراحل پایانى کار بود که همایون صنعتى‏زاده، از مردان تأثیرگذار در عرصه فرهنگ دوران ما، پس از یک دوره بیمارى درگذشت. مصمم شدیم ظرف مدت بیست روز – فعلاً – یادنامه مختصرى به مطالب مجله بیفزاییم. اما هرچه پیش رفتیم حجم گسترده‏ترى از مقالات درباره زندگى و اثرات فرهنگى، اجتماعى، ادبى و تحقیقاتى همایون صنعتى‏زاده به دستمان رسید که بیش از هفتصد صفحه است. حروفچینى و آماده‏سازى این مقالات چندین ماه فرصت مى‏خواست. بنابراین تعدادى از مقالات را براساس تاریخ دریافت آنها در این یادنامه منتشر کرده‏ایم. هفده مقاله‏اى که بعداً به دست ما رسید براى چاپ در یادنامه‏اى در نظر گرفته شده که به صورت کتاب در اولین سالگرد درگذشت آن مرحوم منتشر خواهد شد.

همین جا اشاره کنم که آنچه همایون صنعتى در هر مرحله از زندگیش انجام داد، کارهایى بودند که اجراى آنها حتى از دید بسیارى از صاحب‏نظران هم غیرممکن مى‏نمود. صنعتى‏زاده مرد عملى ساختن افکار بدیع و کارهاى دشوار بود. از ایجاد چاپخانه‏هاى بزرگ تا صید مروارید و سرانجام راه‏اندازى مجموعه گلاب زهرا در ارتفاعات لاله‏زار کرمان که هر کدام حکایتى خواندنى و شنیدنى دارد. در یک کلام او تا آخرین روزهاى زندگیش در فکر اعتلا و گسترش فعالیت‏هاى فرهنگى و اجتماعى بود و دارایى‏هایش را وقف امورى کرد که مردم این سرزمین به‏ویژه در منطقه کرمان نیازمندش بودند.

تا زمانى که مجله آینده منتشر مى‏شد، همایون صنعتى‏زاده مقالاتش را فقط در آن نشریه وزین و ماندگار منتشر مى‏کرد. در طى نوزده سال اخیر ما این افتخار را داشتیم که در کِلک و پس از آن بخارا ناشر انحصارى مقالات، ترجمه‏ها و سروده‏هاى آن زنده‏یاد باشیم.

مقالات بخش یادنامه شامل جنبه‏هاى گوناگون زندگى همایون صنعتى‏زاده و وقایع و شرایطى است که وى در دوران مختلف زندگیش با آنها روبرو بوده. بسیارى نکته‏ها از زندگى او را براى اولین بار در مقالاتى به قلم: ایرج افشار، ابراهیم گلستان، منوچهر ستوده، عبدالرحیم جعفرى، احمد اقتدارى، محمد ابراهیم باستانى پاریزى، پرویز کلانترى، سیروس على‏نژاد و… خواهد خواند. همچنین تعداد 118 نامه از مکاتبات صنعتى‏زاده به ایرج افشار را که در طى چهاردهه نوشته شده است، مطالعه خواهید کرد. اهمیت این نامه‏ها، حداقل در بررسى بخشى از محتواى آنها، پى بردن به دغدغه‏ها و مسائل ذهنى صنعتى‏زاده نسبت به سرزمین ایران است که او عاشقانه به فرهنگ، تاریخ و ادبیاتش عشق مى‏ورزید. و همچنین بیانگر روابط فرهنگى و عاطفى یک دوستى هفتاد ساله است. گفتنى‏ها را از دیدارهاى با ایشان در تهران و کرمان در مقاله‏اى به همراه سایر مقالات در کتاب یادنامه به چاپ خواهیم رساند.

از نویسندگانى که چاپ مقالاتشان به علت کثرت صفحات به شماره آینده موکول شد، پوزش مى‏خواهیم

از اینجا و آنجا و ماجراهای…/ علی دهباشی

ماجراى دفتر مجله بخارا

مجله بخارا در آغاز دفتر و دستک نداشت. در همان پاتوق‏هایى که از دوران مجله کلک در آن رفت و آمد داشتیم، به فعالیت‏هاى خود ادامه مى‏دادیم.

به لطف دکتر بهروز برومند مورد مهر و محبت علیرضا فرهومند قرار گرفتیم؛ ایشان محلى را در میدان فردوسى، بن‏بست رفعت‏جاه، در اختیار مجله قرار دادند که در همین‏جا سپاس و تشکر خود را به خاندان فرهومند تقدیم مى‏داریم.

اینک پس از گذشت پنج سال به اضطرار مى‏باید این محل را ترک گوییم. در این مدت دفتر مجله بخارا کانون فرهنگى فارسى‏زبانان به شمار مى‏رفت. نویسندگان و شاعران افغانستان و تاجیکستان، از بدخشان و پامیر، مزار شریف و کابل، هرات، مرو، سمرقند، دوشنبه و بخارا بر ما وارد مى‏شدند و جلسات معارفه و آشنایى ایشان با نویسندگان و شاعران ایرانى در همین دفتر برگزار مى‏شد.

دفتر مجله بخارا بخاطر حضور و گردهمایى ده‏ها تن از شخصیت‏هاى برجسته فرهنگى و هنرى خاطره‏انگیز شده است. آخرین فعالیت‏هاى ما در این محل، برگزارى نشست‏هاى «عصر پنجشنبه در بخارا» بود که به بیست و دو جلسه رسید. ما در عصر پنجشنبه‏ها میزبان استادانى همچون: عزت‏الله فولادوند، داریوش شایگان، سیمین بهبهانى، محمود دولت‏آبادى، محمد على همایون کاتوزیان، گلى ترقى، حسن عشایرى،خوشنویسى از على مرزى‏

ادامه خواندن