مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
سعید نفیسی

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

آدرس پست الكترونیک
dehbashi.ali@gmail.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
166-15655

جستجو در بخارا

Loading

75

فهرست ۷۵

فهرست بخارا 75

یاد مشکاتیان

لحن سی و یکم،  پرویز مشکاتیان را یاد/ بهرام بیضایی       8

یادداشت سردبیر

بخارا در بیست سالگی/ علی دهباشی    11

نقد ادبی

تلقی قدما از وطن/ دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی           16

جلوگیری از ادبیات/ جُرج اُرول/ دکتر عزت‌الله فولادوند       46

داستان داستان‌نویسی(4)/ حسن میرعابدینی      63

مسخ هدایت از مسخ/ دکتر نسرین رحیمیه/ عزیز عطایی لنگرودی     78

زبان‌شناسی

ادراک‌ گفتار/ دکتر محمدرضا باطنی     91

ایرانشناسی

تازه‌ها و پاره‌‌های ایرانشناسی (66)/ ایرج افشار      100

نوروزیه (سخنان ایرج افشار در مراسم دایرهًْ‌المعارف بزرگ اسلامی)     140

سازمان میراث فرهنگی باغ کتیبه‌ها/ دکتر منوچهر ستوده    143

دکتر رحیم شایگان در انتشارات دانشگاه کمبریج/ علی دهباشی        145

شاهنامه دست‌نویس ابراهیم سلطان/ محمود متقالچی        147

دیرینه رسم قنات سامان/ دکتر حمید رضایی      153

خازن‌الملک (صندوقدارباشی دربار قاجار)/ محسن روستایی  155

معرفی نشریه مطالعات ایرانی/ یاسمین ثقفی       163

یاداشت‌هایی از ژاپن

از چشمه‌ خورشید (24)/ دکتر هاشم رجب‌زاده    169

تاجیکستان

کتاب‌ها و نشریاتی از تاجیکستان (12)/ مسعود عرفانیان    189

جشن‌نامة سیمین دانشور

نشسته در کُنج بن‌بست ارض/ علی دهباشی        201

سالشمار دکتر سیمین دانشور/ مهناز عبداللهی     203

کتابشناسی سیمین دانشور/ ناهید حبیبی‌ آزاد     207

مرگ رویا/ سیمین دانشور     227

خواهرم سیمین/ ویکتوریا دانشور         229

بانوی قصه‌ی ایران/ سیمین بهبهانی     230

دیدار در جزیره/ سیمین بهبهانی         231

سووشون/ سیمین بهبهانی     236

چه اتفاق مبارکی برای سیمین دانشور/ دکتر حورا یاوری     240

بزرگ‌بانوی داستانسرای فارسی/ دکتر محمدرضا قانون‌پرور   243

علم‌الجمال و جمال در ادبیات فارسی/ دکتر مسعود جعفری             245

سیمین دانشور از نگاه …       247

شعر فارسی

یک عمر دویدیم و به مقصد…/ جلال‌الدین همایی            279

از عهد جوانی/ سیدکریم امیری فیروزکوهی         280

هان ای وطن/ خلیل‌الله خلیلی            281

شعرهای بروجردی/ عبدالمحمد آیتی    282

کاروان شوق/ سیدمحمدحسین شهریار  284

آخر شاهنامه/ مهدی‌ اخوا‌ن‌ثالث           286

سفید و سیاه/ نادر نادرپور     291

سفر بی‌خبر مکن/ محمد قهرمان         294

رجعت/ دکتر تقی‌ پورنامداریان            295

هوای کوی یار/ محمد‌ آصف فکرت       297

یاد باد آن روزگاران یاد باد/ عبدالکریم تمناهروی 298

ایران زمینم/ دکتر علی غضنفری         300

دو شعر از حسین اکبری       308

جادوی رنگ/ خسرو شافعی    309

غنچه نشکفته/ حسن نیکبخت            310

جیب‌های خالی کانگورو/ شیدا محمدی 311

پرواز/ فرخ مهرکیوان            312

داستان

دوازده دروازه بخارا/ جلال اکرامی/ سیف‌الله گلکار  314

طنز

کاریکلماتور/ پرویز شاپور       323

تاریخ

دکتر مصدق در پهنه آموزش و دانش/ دکتر ناصر تکمیل‌ همایون       333

تاریخ مطبوعات

روزنامه‌های دوقلو/ دکتر ناصرالدین‌ پروین          346

پژوهش

گفتگو با حاج سیاح/ دکتر علی‌ فردوسی 355

با شاندور مارائی آشنا شوید/ مینو مشیری          370

جغد در گذر روزگاران/ سیما سلطانی    373

وبلاگ/ فرشته مولوی           394

تاریخ نشر

تاریخ نشر کتاب در ایران (6)/ عبدالحسین آذرنگ            400

کتاب و کتابخوانی

کتابخانه به مثابة‌ موطن/ آلبرتو مانگوئل/ کیوان باجغلی      415

عکاسی

هالة بازیافته (در سوگ بهمن جلالی)/ دکتر داریوش شایگان           428

قلم رنجه

قلم رنجه (3)/ بهاءالدین خرمشاهی      434

آویزه‌ها

آویزه‌ها (9)/ میلاد عظیمی    444

سفرنامه

یادداشت‌های سفر تاجیکستان/ افشین شاهرودی   477

خاطرات

یاد و دیداری با زنده‌یاد استاد شهریار/ علی‌اصغر سعیدی     508

گفتگو

دیدار و گفتگو با دکتر مازیار بهروز/ سحر کریمی‌مهر          518

گفتگو با اکبر ناظمی/ آزاده صالحی      527

گفتگو با ژانت لازاریان/ ترانه مسکوب    537

یادنامة ‌پیرنیا

شش مشیرالدوله/ ایرج افشار 542

یادی از خانه مشیرالدوله و خاطراتی از پدرم داود پیرنیا/ شهرخ پیرنیا  555

یادنامه دکتر علی‌محمد حق‌شناس

‌دکتر حق‌شناس عاشق دانش و زیبایی/ دکتر تقی ‌پورنامداریان          571

مرگ بر مرگ/ محمدافشین وفایی        576

یادنامة محسن ابراهیم

گزارش مراسم بزرگداشت محسن ابراهیم/ ترانه مسکوب      583

متن سخنرانی آلبرتو برادانینی            584

متن سخنرانی سودابه باباخانی            587

متن سخنرانی دکتر رضا قیصریه         592

یاد و یادبود

رفتند راستان و… (در سوگ دکتر محمدرضا جلالی‌نائینی)

/ دکتر احمد مهدوی دامغانی  603

یادی از حسین شهیدزاده/ غلامرضا امیرخانی       610

درگذشت محمد کلانتری/ محمد گلبن                          613

خاموشی عباس فیضی/ مهدی به خیال 615

جعبة ‌آینه کتاب

جعبه آینة کتاب(1)/ محمدافشین وفایی           623

بررسی و نقد کتاب

اشراق صدرا (کتابی از دکتر حسین ضیائی)/ حسن سیدعرب            647

بحرالفارسی یا بحرالعرب/ دکتر محمود فتوحی     652

کولاکوفسکی و ابطال نظریه انسان طراز نوین سوسیالیستی

/ علی ‌امینی نجفی  658

دربارة‌کتاب سقراط، عیسی، بودا/ فردریک لونوآر/ قدرت‌الله مهتدی      664

آرتور کوستلر ادیسه ادبی و سیاسی در شکاکیت قرن بیستم

/ مایکل اسکامل/ فرزانه قوجلو            671

رنج‌های یک نویسنده در رمان استالین خوب/ زینب یونسی             677

ترجمه آثار ادبیات دفاع مقدس همچنان ادامه دارد/ سیدمحمد طباطبایی‌حسینی            681

پسامدرنیسم ایرانی/ الوند بهاری          686

از اینجا و آنجا

از اینجا و آنجا: خاموشی دکتر محمدرضا جلالی نائینی • دکتر مرتضوی هم رفت • نون نوشتن، عیدی محمود دولت‌آبادی • دو کتاب خواندنی از محمدجواد جدّی • حافظی دیگر، اما متفاوت • نامة تشویق‌آمیز پرویز دوایی • اهداء کتابخانه‌های محمدحسن گنجی و دکتر سیدجعفر سجادی و دکتر سیدصادق سجادی به کتابخانه مرکز دایرهًْ‌المعارف بزرگ اسلامی • فرهنگ ماشین‌نوشته‌ها در ایران کاری از سیدجمال هادیان طبائی‌زواره‌ • قلم خودنویس مون‌بلان به یاد مهاتما گاندی • ماجرای‌ نمایشگاه‌ عکس‌ هدیه‌ تهرانی از نگاهی‌ دیگر • نامة

مجلة نگاه نو و پاسخ فیروز شافعی       689

پرویز مشکاتیان را یاد/ بهرام بیضایی

خروشی‌ خاست‌ وَه‌ وَه‌ وای‌ در وای؛

که‌ قانونِ فَلَک‌ بُگسَسْت‌ ناگاه‌!

مگر سازِ جهان‌ از کوک‌ اُفتاد،

که‌ سوگِ تار و دَف‌ بَرخاست‌ تا ماه‌!

فغان‌ بَر شد ز هر سو شور در شور،

که‌ سازی‌ را شکسته‌ قهرِ تقدیر!

نواییْ رُخ‌ نهان‌ کردَه‌ست‌ در خاک‌؛

چه‌ دانی‌ جز که قهر از این‌ به‌ تعبیر!

غریو آمد ز گیتی‌ مرگ‌ در مرگ‌؛

که‌ خُنیاگر رهِ خونِ روان‌ بَست‌!

چو خنده‌ دید رفته‌ از لبِ ساز،

نه‌ ساز ـ آری‌ ـ که‌ جانِ خویش‌ بِشْکست‌!

برآمد مویه‌ از چَنتارِ چنگی‌؛

که‌ زخمِ دل‌ به‌ زخمه‌ باز کردَم‌!

چو یادَت‌ را به‌ مضرابِ دوتایی‌،

به‌ گوشِ این‌ جهان‌ آواز کردَم‌!

بخاار 75، خرداد ـ تیر 1389

مروری تند و گذرا بر آنچه گذشت/ علی دهباشی

از اولین شمارة‌ کِلک که در فروردین ماه 1369 متولد شد، قریب به بیست سال می‌گذرد. هفت سال از این مدت را به نشر کِلک گذراندیم که ماهانه در می‌آمد و به نود و چهار شماره رسید. آخرینش جشن‌نامه دکتر فریدون آدمیت بود که در دی‌ماه 1376 نشر یافت.

تا اینکه به بخارا رسیدیم که داستان خواندنی دارد و در جای دیگری باید یادداشت‌های آن دوره را چاپ کنم. در دوران بخارا که اولین شماره‌اش در شهریور 1377 نشر یافت، بیماری تنگی نفس (آسم) کهنه‌تر شد و افزایش مشکلات کار ما را به نشر دو ماه یکبار بخارا رسانید. پس بخارا از ابتدا دو ماهانه شد. گاهی به مشدّد شدن همان علل، دو شماره یکی هم نشر کرده‌ایم، مانند همین شماره که در دست دارید.

با این شماره که یکجا و تواماً در پیش‌رو دارید، به بیست سالگی کار مجله‌داری رسیده‌ام، (البته در سال‌های پیش از کِلک و بخارا در نشریاتی همچون: جنبش، آرش، آدینه، دنیای سخن، چراغ، و…. کار می‌کردم). در هر حال بیست سال بر من و ما گذشت و واقعاً خداوند می‌داند که با این مشکلات و موانع طاقت‌فرسایی که بر سر راهمان هست، آیا در ماه‌های سالی که در پیش‌رو داریم می‌توانیم در خدمت‌تان باشیم یا نه؟

اولین شماره‌ در سال 1389 با دو ماه تأخیر منتشر می‌شود. ما تنها نشریه‌ایی هستیم که از بابت مقاله و گزارش و ترجمه دستمان پُر است. خوشبختانه مورد لطف و حسن‌ظن استادان و سروران و نویسندگان بسیار مهم و ارجمند زبان فارسی هستیم و اگر لطف و مهر آنان به بخارا نبود هرگز بدین جایگاه نمی‌رسیدیم.

                                      

اما نشر مجله منوط به مسایل دیگری است که در جای خود بسیار مهم است و کمبود آنها می‌تواند مانع تداوم نشر مجله شود. خواست ما ادامة نشر بخارا است. همچنان‌که در این بیست سال بسیاری محرومیت‌ها و مصائب متحمل شدیم تا نشر مجله ادامه یابد. گفتن و نوشتنش آسان است اما چه ماجراها که پشت‌سر گذاشتیم و هنوز گرفتار هستیم.

در سفر اخیر، جهت شرکت در کنفرانس ایران‌شناسی، در فرصتی که به لطف‌ دوست هنرمند و بسیار عزیزم آرش افشار میسر شد به گشت و گذار در کتابفروشی‌های خیابان «وست‌وود» رفته بودیم. یادم نیست در کدام کتابفروشی‌ یکی از خوانندگان بخارا ما را شناخت و ضمن اظهار لطف و مرحمت گفت: «چرا در هر شمارة‌ مجله مکرر اعلان می‌گذارید که مشترکین حق‌ اشتراک بدهند یا از کتابفروشی‌ها یا نمایندگان فروش بخارا در ولایات و شهرها گلایه می‌کنید که چرا حساب و کتاب مجله را نمی‌دهند.» نظر آن دوستدار بخارا این بود که این کار صورت خوشی ندارد. پاسخی را که به این دوستدار مجله دادم، همین‌جا می‌نویسم زیرا چند تن دیگر نیز به تعابیر دیگری دربارة این کار پرسش داشتند. به آن دوست ساکن لس‌آنجلس عرض کردم که بدترین نفرین برای یک اهل کتاب فرهنگ و فعال فرهنگی این است که برایش آرزوی مدیری و سردبیری مجله بخواهند. آن هم از نوع نشریاتی که ما و همکارانم منتشر می‌کنیم.

               

آن سوی قضیه هم این است که که اگر شخصی یا کسانی بخواهند با قلم زدن در مطبوعات زرد به جایی برسند، حتماً خواهند رسید. شما نگاهی به دکه‌های روزنامه‌فروشی‌ها بیندازید. ملاحظه خواهید کرد که نشریات زرد، با تیراژهای عجیب و غیرقابل تصور یکسره فضای این دکه‌ها را فتح کرده‌اند، و گردانندگان این نشریات از تطمیع کردن بهره می‌برند و دیگر فضایی برای نشریات دیگر باقی نگذاشته‌اند. واقعاً این آیینه و ویترین مطبوعاتی مطابق با شأن فرهنگی ما ایرانیان است، یا مطابق با ادعاهای مسوولان مطبوعاتی و فرهنگی؟

بله به آن دوستدار بخارا گفتم امیدوارم روزی درگیر این کار شوی تا بدانی دشواری‌ها و مشکلات‌ مجله‌داری در ایران چیست وگرنه پی به این استغاثه‌های ما نخواهی برد، متوجه نخواهی شد که چه‌ مایه خون‌دل باید خورد تا یک شماره مجله از چاپخانه و صحافی بیرون بیاید.

بعد با آن مشترک محترمی مواجه می‌شوی که حاضر نیست به موقع حق اشتراکش را بپردازد. حتی به نامه و تلفن جواب نمی‌دهد. یا حاضر نیست چند دقیقه بیشتر وقت صرف کند و آدرس پستی‌اش را به دقت در فرم اشتراک بنویسد و شمارة کدپستی را دقیق و کامل ذکر کند. و وقتی آدرسش عوض می‌شود اطلاع دهد. یا مشترکی که در مجتمع مسکونی زندگی می‌کند، بارها تماس می‌گیرد و از نرسیدن مجله شکوه دارد. آسان‌ترین راه را انتخاب می‌کند، به جای اینکه اندکی انصاف به خرج دهد، از مسئولان مجتمع مسکونی پرس‌وجو کند. برای همة این مشترکین مجدداً مجله فرستاده می‌شود. تعدادشان کم نیست، گاه چندین شماره.

برخی از نمایندگان فروش بخارا که از کتابفروشی‌های قدیمی شهرستان‌ها هستند، حاضر به پرداخت نسخه‌های فروش رفته مجله نیستند و با چندین بار نامه‌نگاری و تلفن اقدام به تسویه حساب می‌کنند یا خرده‌خرده می‌فرستند.

همین‌جا می‌نویسم که واقعا بی‌انصافی است که با این مجله که به قصد خدمت به زبان و فرهنگ و تاریخ ایران نشر می‌یابد، چنین رفتار شود. به آن دوستدار بخارا که گفت: «با استقبالی که از بخارا می‌شود چرا باید از مشکلات مالی حرف بزنیم.»؟ و دیگر دوستان عرض می‌کنم که مخارج کاغذ، لیتوگرافی، چاپ و صحافی مجله کِلک و بخارا  در این بیست سال بیش از درآمدش بوده است. در دولت گذشته تعداد قابل توجهی از هر شمارة مجله برای کتابخانه‌های عمومی در سطح کشور خریداری می‌شد، اما اکنون این خرید قطع شده و رقم قابل توجهی از درآمد مجله حذف شده است. قیمت مجله بیش از آن است که ملاحظه می‌کنید و اصلاً متناسب با هزینه‌های جاریش نیست. اگر قیمت را بیش از این افزایش دهیم، قدرت خرید دوستداران بخارا، به‌ویژه دانشجویان کاهش می‌یابد. با انواع هزینه‌هایی روبه‌رو هستیم که واقعاً از فاصلة‌ چاپ این شماره تا آن شماره افزایش می‌یابد یک نمونه می‌آورم و از این بحث درمی‌گذرم. همه می‌دانید که هزینه پست کتاب و مطبوعات چند برابر شده است ادارة‌ پست بدون اطلاع قبلی، هر سال و گاهی هر شش ماه یکبار، با افزایش بهای پست ما را دچار شوک می‌کند. در هر کشوری از بنگلادش گرفته تا ایالات متحده آمریکا ادارة‌ پست برای ارسال کتاب و مطبوعات تخفیف و شرایط ویژه قائل می‌شود. تنها کشوری که از این قاعده مستثنی است، ما هستیم. معمولاً پست مجله از قیمت مجله هم گران‌تر می‌شود.

            

با این همه در هر شماره تعداد زیادی از نسخه‌های نشریه به دست گیرندگان نمی‌رسد، و باید مجدداً ارسال کنیم. در پاسخ اعتراض ما ادارة پست توصیه می‌کند که نشریه را با پست سفارشی بفرستیم که معادل سه برابر پست عادی است!

آنچه را که نوشتم بخش ناچیز وکوچکی است از مشکلات نشر مجله بخارا. بنده و همکارانم هدفی جز خدمت به فرهنگ ایران نداریم. عقیده ما این است که نشر بخارا ادامه یابد. اما این آرزو با گام‌های خستة‌ ما نمی‌خواند، همت دوستداران را می‌خواهد که بخارا را یاری دهند و تنهایش نگذرانند. باز هم در این‌باره با هم سخن خواهیم گفت.

بخارا 75، خرداد ـ تیر 1389

تلقی قدما از وطن / دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

 

 

یکى از عمده‌ترین مسائل عاطفى، که حوزة گسترده‌اى از تأملات انسان را در دوران ما به‌ خود مشغول داشته، مسئلة وطن است. دسته‌اى با شیدایى تمام از مفهوم وطن سخن‌ مى‌گویند و جمعى نیز بر آنند که وطن حقیقتى ندارد. زمین است و آدمیان، همه‌جا وطن‌ انسان است و جهان را وطن انسان مى‌شمارند. آنچه مسلم است این است که مفهوم وطن‌ و وطن‌پرستى در ادوار مختلف تاریخ بشر و در فرهنگ‌هاى متفاوت انسانى وضع و حالى‌ یکسان ندارد. در بعضى از جوامع شکل و مفهوم خاصى داشته و در جوامع دیگر شکل‌ و مفهوم دیگر. حتى در یک جامعه نیز در ادوار مختلف ممکن است مفهوم وطن، به‌ تناسب هیأت اجتماعى و ساختمان حکومتى و بنیادهاى اقتصادى و سیاسى، تغییر کند؛ چنانکه خواهیم دید.

آنچه در این بحث کوتاه مورد نظر است، بررسى برداشت‌هاى گوناگون و تصورهاى‌ متفاوتى است که وطن در ذهن و اندیشة شاعران اقوام ایرانى داشته و در طول تاریخ بیش‌ و کم تغییراتى در آن راه یافته است. در بعضى ادوار به صورت آشکارترى جلوه کرده و زمانى رنگ و صبغة ضعیف‌ترى به خود گرفته است و گاه از حدّ مفهوم مادى تجاوز کرده‌ و به عالم روح و معنى گرایش یافته است. ادامه خواندن

جلوگیری از ادبیات / جرج اُرول / دکتر عزت الله فولادوند

جرج‌ اُروِل‌ (50 1903) نام‌ مستعار اریک‌ آرثر بلر، یکی‌ از نویسندگان‌ نامدار انگلیسی‌ در قرن‌ بیستم‌ بود. از او چند رمان‌ و بسیاری‌ مقاله‌ها و نقدهای‌ ادبی‌ همه‌ دارای‌ صبغة‌ اجتماعی‌ و انسانی‌ و اغلب‌ سیاسی‌ به‌ جا مانده‌ است‌. ارول‌ به‌ سوسیال‌ دموکراسی‌ و عدالت‌ اجتماعی‌ اعتقاد پرشور داشت‌ و مخالف‌ آشتی‌ناپذیر استبداد و توتالیتاریسم‌ به‌ هر شکل‌ بود. به‌ علت‌ این‌ اعتقاد، در جنگ‌ داخلی‌ اسپانیا در دهة‌ 1930 بر ضد فرانکو و فالانژیست‌ها به‌ صف‌ جمهوری‌خواهان‌ پیوست‌ و در کنار جنگجویان‌ «حزب‌ کارگری‌ اتحاد مارکسیستی‌» (POUM) و نه‌ کمونیست‌ها که‌ آنان‌ را وابسته‌ به‌ استالین‌ می‌دانست‌ مردانه‌ جنگید و فقط‌ هنگامی‌ جبهه‌ را ترک‌ گفت‌ که‌ گلوله‌ به‌ گلویش‌ اصابت‌ کرد و او را تا آستانة‌ مرگ‌ پیش‌ برد. یادگار این‌ تجربة‌ شورانگیز کتاب‌ به‌ یاد کاتالونیا (1938) بود (ترجمة‌ فارسی‌ به‌ همین‌ قلم‌، انتشارات‌ خوارزمی‌). همان‌ پیکار سرسختانه‌ با توتالیتاریسم‌ همچنین‌ او را به‌ نگارش‌ دو کتاب‌ معروف‌ 1984 و قلعة‌ حیوانات‌ در مخالفت‌ با استالینیسم‌ برانگیخت‌. این‌ دو کتاب‌ که‌ هر دو به‌ فارسی‌ ترجمه‌ شده‌اند، از مهمترین‌ و تأثیرگذارترین‌ کتاب‌های‌ قرن‌ بیستم‌ بوده‌اند و شهرت‌ جهانی‌ ماندگار یافته‌اند. به‌ علاوه‌، چندین‌ نوشتة‌ کوتاه‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ نیز در بیان‌ همان‌ معنا و در همان‌ جهت‌ فکری‌ از او باقی‌ است‌ که‌ این‌ مقاله‌ از آن‌ مقوله‌ است‌. ویژگی‌ برجستة‌ نوشته‌های‌ ارول‌ صمیمیت‌ و راستگویی‌ و زبان‌ روشن‌ و بی‌تکلف‌ است‌.

این‌ مقاله‌ در 46 1946 در اوج‌ اقتدار جهانی‌ رژیم‌ استالین‌ نوشته‌ شده‌ است‌، در عصری‌ که‌ هنوز نه‌ تلویزیون‌ به‌ این‌ حد از پیشرفت‌ فنی‌ رسیده‌ بود و نه‌ از اینترنت‌ خبری‌ بود. ولی‌ آنچه‌ ارول‌ 65 سال‌ پیش‌ در زمینه‌های‌ فکری‌ و اجتماعی‌ و فرهنگی‌ و سیاسی‌ می‌گوید نه‌تنها همچنان‌ به‌ ارزش‌ خود باقی‌ است‌، بلکه‌ حتی‌ موضوعیت‌ بیشتری‌ یافته‌ است‌ چنانکه‌ خواهید دید.

ع‌. ف‌.

در حدود یک‌ سال‌ پیش‌ به‌ یکی‌ از جلسه‌های‌ باشگاه‌ قلم[1]‌ رفتم‌ که‌ به‌ مناسبت‌ سیصدمین‌ سال‌ انتشار جزوه‌ای‌ اثر [‌جان] میلتن‌ به‌ نام‌ آرئوپاگی‌تیکا[2] در دفاع‌ از آزادی‌ مطبوعات‌ برپا شده‌ بود. روی‌ برگه‌ای‌ که‌ برای‌ تبلیغ‌ نشست‌ انجمن‌ قبلاً چاپ‌ و پخش‌ شده‌ بود، جملة‌ معروف‌ میلتن‌ دربارة‌ گناه‌ «کشتن‌» کتاب‌ به‌ چشم‌ می‌خورد.

چهار سخنران‌ اصلی‌ در جایگاه‌ کنار تریبون‌ نشسته‌ بودند. اولی‌ نطقی‌ دربارة‌ آزادی‌ مطبوعات‌ ولی‌ تنها مربوط‌ به‌ هندوستان‌ ایراد کرد؛ دومی‌ با تردید و دودلی‌ و به‌ نحو بسیار کلی‌ گفت‌ که‌ آزادی‌ چیز خوبی‌ است‌؛ سومی‌ قوانین‌ راجع‌ به‌ هرزه‌نگاری‌ در ادبیات‌ را هدف‌ حمله‌ قرار داد. چهارمی‌ بیشتر سخنرانی‌اش‌ را صرف‌ دفاع‌ از تصفیه‌های‌ روسیه‌ [شوروی] کرد. از کسانی‌ که‌ از میان‌ جمعیت‌ حاضر در تالار سخن‌ گفتند، بعضی‌ باز برگشتند به‌ مسألة‌ هرزه‌نگاری‌ و قوانین‌ مربوط‌ به‌ آن‌، و دیگران‌ صرفاً به‌ مدح‌ و ستایش‌ روسیه‌ شوروی‌ پرداختند. آزادی‌ در موضوعات‌ اخلاقی‌ یعنی‌ آزادی‌ بحث‌ دربارة‌ مسائل‌ جنسی‌ در کتاب‌ها و مطبوعات‌ ظاهراً با تأیید عمومی‌ روبرو بود، ولی‌ از آزادی‌ سیاسی‌ هیچ‌ ذکری‌ به‌ میان‌ نیامد. از این‌ اجتماع‌ چند صد نفری‌ که‌ شاید نیمشان‌ با حرفة‌ نویسندگی‌ ارتباط‌ مستقیم‌ داشتند، حتی‌ یک‌ نفر اشاره‌ نکرد که‌ آزادی‌ مطبوعات‌ اگر اساساً معنایی‌ بدهد، به‌ معنای‌ آزادی‌ انتقاد و مخالفت‌ است‌. جالب‌ اینکه‌ هیچ‌ یک‌ از سخنرانان‌ از جزوه‌ای‌ که‌ مجلس‌ به‌ یادبود آن‌ برپا شده‌ بود، هیچ‌ مطلبی‌ نقل‌ نکرد، و هیچ‌ ذکری‌ از کتاب‌هایی‌ که‌ در این‌ کشور [انگلستان] و در ایالات‌ متحد در زمان‌ جنگ‌ «کشته‌» شده‌ بودند بر زبان‌ کسی‌ نیامد. نتیجة‌ خالص‌ جلسه‌، تظاهراتی‌ به‌ طرفداری‌ از سانسور بود.[3]

جورج اُرول

ادامه خواندن

داستان داستان نویسی ( ۴) حسن میرعابدینی

مقدمه:

تاریخ گشایش ستونِ «داستانِ داستان‌نویسى» به شمارة 39 و 40 بخارا (آذر اسفند 1383) برمى‌گردد. اولین قسمت آن شامل «چشم‌اندازى از سیر ادبیات داستانى» و بررسىِ ادبیات داستانى در ایران زمین‌ (مقالات مربوط به داستان‌نویسىِ دائره‌المعارف‌ ایرانیکا) نوشتة حورا یاورى و دیگران، ترجمة پیمان متین، بود.

قسمت دوم در شمارة 44 بخارا (مهر و آبان 1384) چاپ شد و حاوى مطالبى دربارة داستان‌نویسىِ خوزستان و فارس و بوشهر، و بررسىِ پایه‌گذاران نثر جدید فارسى‌ اثر حسن کامشاد و نوشته‌هاى ادوارد براون دربارة ادبیات معاصر ایران بود.

در سومین قسمت، که در شمارة 55 بخارا (مهر و آبان 1385) چاپ شد، ادبیات‌ معاصر اثر رشید یاسمى، شاهکارهاى نثر فارسى معاصر گردآوردة سعید نفیسى و نثر فارسى معاصر تألیف ایرج افشار، مورد بررسى قرار گرفت.

بخش الف‌ از چهارمین قسمتِ «داستانِ داستان‌نویسى»، به یک مقاله («ملاحظاتى‌ دربارة داستان‌نویسىِ فارسى» نوشتة تقى مدرسى) و یک کتاب (تاریخ ادبیات ایران‌ اثر بزرگ علوى)، دربارة ادبیات معاصر، اختصاص دارد.

بخش ب‌، یادى است از نویسندة فقید اسماعیل فصیح. امیدوارم از پنجمین قسمتِ «داستانِ داستان‌نویسى» بتوانم در بخشى با عنوان «کتابگزارى»، کتاب‌هاى مربوط به ادبیات داستانى را، که به دستم مى‌رسد، معرفى کنم.

حسن میرعابدینی

ادامه خواندن

مسخ هدایت از مسخ / دکتر نسرین رحیمیه / عزیز عطایی لنگرودی

هنگامی‌که سخن از همانندی‌های میان صادق هدایت و فرانتس کافکا به میان می‌آید، خطر پیش آمدن این فکر هست که هدایت عمیقاً تحت‌تأثیر کافکا بوده است. امّا اگر بتوان این فکر را کنار گذاشت، می‌توان راهی را ترسیم کرد که هدایت از آن به کشف یک روح خویشاوند در کافکا رسیده است. نکتة اساسی بحث من این است که اگر هدایت تحت‌تأثیر کافکا بوده، در مطالعاتش، باید به این یقین رسیده باشد که خود کافکا دچار مسخ شده است. کافکایی که هدایت به خوانندگان ایرانی خود معرفی می‌کند، انعکاسی از زیبایی‌شناسی و تلاش‌های ادبی خود هدایت است.

برای پی‌بردن به ادارک هدایت از کافکا، و در همان راستا، به احساس هنرمندانة خود او، تحلیل من بر ترجمة هدایت از مسخ کافکا، و بر مقالة او تحت‌عنوان «پیام کافکا» استوار است. دربارة ترجمه هدایت از مسخ کافکا در دو سطح سخن خواهم گفت: سطح اول شامل تحلیلی است دربارة آن نوع تغییراتی که هدایت از نظر سبک و زبان در ترجمة خود در داستان کافکا وارد کرده است. از آنجا که هدایت در بازگردانی مسخ به فارسی از ترجمة فرانسة الکساندر ویالات بهره گرفته است و نه از متن اصلی آن به زبان آلمانی، من ناگزیرم در مقایسه‌های خود ترجمة فرانسة مسخ کافکا را ملاک قرار دهم و گزینه‌هایی را که این متن بر هدایت تحمیل کرده برشمرم. ادامه خواندن

ادراک گفتار/ دکتر محمدرضا باطنی

در آواشناسی‌، هنگام‌ بحث‌ از صداهای‌ زبان‌، گفته‌ می‌شود که‌ صداهای‌ زبان‌ به‌ وسیلة‌ اندام‌های‌ گویایی‌ (مانند تارهای‌ صوتی‌، لب‌ها و غیره‌) تولید می‌شوند. ولی‌ باید به‌ یاد داشته‌ باشیم‌ که‌ واقعیّت‌ امر چنین‌ نیست‌. توضیح‌ اینکه‌ اندام‌های‌ گویایی‌ ما صدا تولید نمی‌کنند، بلکه‌ ذرات‌ هوا را طبق‌ الگوهای‌ خاصی‌ به‌ هم‌ می‌زنند، یا به‌ بیان‌ دقیق‌تر، در آنها ایجاد ارتعاش‌ می‌کنند. این‌ ارتعاش‌ها، محرک‌ صوت‌ هستند، نه‌ خود صوت‌. ادراک‌ صوت‌، ویژگی‌ دستگاه‌ شنوایی‌ ما است‌، بدین‌ معنی‌ که‌ دستگاه‌ شنوایی‌ ما آنچنان‌ ساخته‌ شده‌ و سازمان‌ یافته‌ است‌ که‌ این‌ ارتعاش‌ها را به‌ صورت‌ صوت‌ ادراک‌ می‌کند، وگرنه‌ در جهان‌ خارج‌ صوت‌ یا صدا وجود ندارد. آنچه‌ وجود دارد تموّج‌ انرژی‌ در ذرات‌ هواست‌. با این‌ همه‌، ما می‌توانیم‌ همچنان‌ از تولید صدا به‌ وسیلة‌ اندام‌های‌ گویایی‌ صحبت‌ کنیم‌ به‌ شرط‌ اینکه‌ فراموش‌ نکنیم‌ که‌ این‌ کار متّکی‌ بر نوعی‌ تسامح‌ است‌، تسامحی‌ که‌ کار ما را در بحث‌ از صداهای‌ زبان‌ آسان‌ می‌سازد. یک‌ هشدار دیگر را نیز نمی‌توان‌ نادیده‌ گرفت‌: اگر ادراک‌ صوت‌، و از جمله‌ صداهای‌ زبان‌، ناشی‌ از ویژگی‌ یا ویژگی‌های‌ دستگاه‌ شنوایی‌ ما است‌، پس‌ هنگام‌ بحث‌ از صداهای‌ زبان‌، و در سطحی‌ بالاتر، هنگام‌ بحث‌ از زنجیرة‌ گفتار، نمی‌توان‌ از توجه‌ به‌ ساخت‌ و کار این‌ دستگاه‌ به‌کلی‌ غافل‌ بود. ادامه خواندن

تازه ها و پاره های ایرانشناسی( ۶۶) ایرج افشار

1508ـ دو نامة سیاسی از قزوینی به احتشامالسلطنه

این‌ دو نامه‌ در سازمان‌ اسناد ملی‌ مضبوط‌ است. عکس‌ آنها را آقای‌ دهباشی‌ به‌ من‌ لطف‌ کرد.

هر دو نامه‌ جنبة‌ سیاسی‌ و زبان‌ هیجانی‌ دارد. قزوینی‌ در آن‌ ایام‌ تا اوایل‌ جنگ‌ بین‌المللی‌ اول‌ در فعالیت‌های‌ سیاسی‌ ایران‌خواهانه‌ جنب‌وجوش‌ داشت‌. نشانه‌هایی‌ از آن‌ فعالیت‌ها در تعدادی‌ نامه‌های‌ قدیم‌ او مشهودست‌ و زمانی‌ می‌باید به‌ آنها پرداخته شود‌.

دو نامة‌ کنونی‌، به‌ بی‌پروایی‌ بر ضدّ عبدالحسین‌ وحیدالملک‌ شیبانی‌ است‌. زیرا او را از دوستان‌ انگلیس‌ و نویسنده‌ در جریدة‌ تایمس‌ می‌دانست‌. حتی‌ کلمة‌ «آژان‌» را دربارة‌ او نوشته‌ است‌ و البته از نظر داوری‌ تاریخی‌ هریک‌ از درشتی‌ها و برآشفتگی‌های‌ قزوینی‌ نیاز به‌ اثبات‌ سندی‌ قوی دارد. ادامه خواندن

نوروزیه / ایرج افشار

سخنان ایرج افشار در دائرهًْالمعارف بزرگ اسلامی

(یکشنبه بیست‌ودوم فروردین ماه 1389)

دوستان ارجمند، شما یاران مرکزی که بدان پیوند و دلبستگی دارید، اینکه به خجستگی نوروز بر این سکّو آمده و چند کلمه‌ای گوش‌خراشی می‌کنم از آن روست که یکی در پیرانه‌سری دلسوزیهای شما را ارج بگذارد.

نکتۀ جوهری این است که بهبود علمی و جهش فرهنگی این دائرهًْ‌المعارف و کارهای گوناگونش بستگی و پیوستگی تام به علاقه‌مندیهای پژوهشیِ بنیادی و دیگر دلبستگی‌های شما و استواری یکایک همکاران در هر بخش و مرحله و مرتبت به این مرکز دارد.

خوشبختانه همگی آگاهید که دیگران به مقالات برآمده از زیردست شما در نوشته‌های خود به زبانهای متعدد استناد می‌کنند و درین سه ساله دیده‌اید که دو جلد از ترجمۀ انگلیسی کار شما با همکاری مؤسسۀ اسماعیلی و توسط انتشارات نام‌آور و سیصد و چند سالۀ بریل نشر شده است. این واقعه حکایتی روشن از حاصل کار شماست. نمونه‌ای جهانی است از آن که نتایج تحقیقات قلمی و فعالیت مؤسسۀ شما مورد نیاز سرزمینهایی است که زبان انگلیسی در آنها کاربردی دامنه‌دار دارد. ادامه خواندن