مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
سعید نفیسی

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

آدرس پست الكترونیک
dehbashi.ali@gmail.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
166-15655

جستجو در بخارا

Loading

73-72

فهرست بخارا ۷۳-۷۲

در این شماره می خوانید :

یادداشت سردبیر اداى دین به همایون صنعتى‏ زاده / على دهباشى 9

فلسفه‏

پدر مارکسیسم روسى / آیزیا برلین / دکتر عزت‏الله فولادوند 12

زبان شناسى‏

گفتگو با دکتر محمدرضا باطنى / سیروس على‏نژاد و سمین روشن 23 زبان باز / گفتگو با داریوش آشورى / محمد جبارى حق و پاشا جوادى46

نقد ادبى

‏ ساحت بینش حافظ / دکتر داریوش شایگان / محمد منصور هاشمى 55 به بداهت درخت / متن منتشر نشده‏اى از مهدى سحابى 73 آملى نوتومب : خانه به دوش فرهنگى / مینو مشیرى 78

ایرانشناسى‏

تازه‏ها و پاره‏هاى ایرانشناسى (64) / ایرج افشار 82 دیدار و گفتگو با دکتر ژاله آموزگار در عصر پنجشنبه بخارا / ساناز چیت‏ساز 142 تاریخ تحلیلى – تفسیرى ایران / (معرفى کتاب دکتر کاتوزیان) فرزانه قوجلو 154 نشریه انجمن بین‏المللى مطالعات ایرانى / یاسمین ثقفى 166

قلم رنجه‏

قلم رنجه (1) / بهاءالدین خرمشاهى173

تاریخ

نشر تاریخ نشر کتاب در ایران (4) / عبدالحسین آذرنگ 182

آویزه‏ها

آویزه‏ها (7) / میلاد عظیمى 199

شعر جهان‏

باید وقت گذراند / ژاک پره‏ور / سحر کریمى مهر 224 دو شعر از ریتا داو / سیما سلطانى 225

شعر فارسى‏

برابرى فرهنگى ایرانیان و تاجیکان / صدرالدین عینى 228 رفت آنکه رفت و… / رودکى 229 بزرگوارا ! فردوسیا ! (بخشى از قصیده فردوسى) / محمد تقى بهار 231 تخت جمشید / محمد حسین شهریار 232 به دوستان تاجیک / سعید نفیسى 233 ناله کردیم / عاطف افغانستانى 235 چند ترانه افغانى / خلیل‏الله خلیلى 236 در طول راه / سیمین بهبهانى 238 آینه / امیرى فیروزکوهى 240 سوگوار صبح نشابور (سوگسرودى براى پرویز مشکاتیان) / محمدرضا شفیعى‏کدکنى 242 گو به چند / مظاهر مصفا 243 از تبار نیاسودن / محمد استعلامى 245 یاد / محمد آصف فکرت 246 معراج همت / عبدالکریم تمنا 247 تاراج خزان / واصف باخترى 248 شش شعر از پروین پژواک 249 جام بلور / سرور رجایى 252 سه شعر از محمد على سپانلو 253 زمان رفته است / سیروس شمیسا 256 پائیز / غلامحسین معتمدى 258 راز / احمد وثوق احمدى 259 شعر دیدارى / افشین شاهرودى 260 چهار قطعه درباره زندگى و مرگ / دکتر جمشید لطفى 261 خود خروش / شیدا دیانى 262 پیرانه، مست / پرویز خائفى 263 دوبیتى‏ها / حسین اکبرى (سِمن) 264 صاعقه / سیلوانا سلمان‏پور 265 خوارتر از خار بیابانى / محسن تقوى 266 فریاد دل / حسن گل محمدى «فریاد» 267 قضا چو تیغ برآرد / جواد کناره‏چى «آذر» 268 دریافت / خسرو شافعى 269 گوهر دریاى عشق / حسن نیکبخت 270

گفتگو

دیدار با عتیق رحیمى / دکتر جلال ستارى 272 گفتگو با هرتا مولر / دکتر على غضنفرى 276 از سرچشمه‏هاى داستان کوتاه فارسى تا تفسیر سوره مائده / گفتگو با میشل کویى‏پرس / جواد ماهزاده 286

خاطرات

‏ دیدارى با هانرى کربن / سید جلال‏الدین آشتیانى 297 یادى از استاد عبدالحى حبیبى / محمد آصف فکرت 303

گزارش

‏ قربانیان سرماى مسکو / ترجمه ویدا شاهرخى 311

موسیقى‏

لذت شنیدن موسیقى با گلن گولد / امیر صراف 326 شبى با گلن گولد / جان مک گریوى / گلبرگ برزین 332

جغدنامه‏

جغدنامه…. (طراحى‏هاى منتشر نشده) / کامبیز درم‏بخش 361

بررسى و نقد کتاب‏

زن در داستانهاى قرآن / دکتر احمد مهدوى دامغانى 375 خالقى و نیم قرن با شاهنامه زیستن / محمد گلبن 381 معرفى «از شاهنامه تا خداینامه» / سیما سلطانى 385 حکایت ما و داستان نقد ادبى / سحر مازیار 394 حفاظت از محیط زیست زبان / افشین معاصر 398 گروه فشار اسرائیل و سیاست خارجى امریکا 409 درباره کتاب «آن گونه که من زیستم» 414

یاد و یادبود

در نبود مهدى سحابى / مسعود بهنود 418 ضایعه رفتن دکتر محمد على میر / ایرج افشار 422 یادى از محمدرضا اخوان / سید محمد علوى مقدم 426

یادنامه همایون صنعتى‏زاده‏

همایون = تک / ابراهیم گلستان 431 در رثاى همایون صنعتى‏زاده / عبدالرحیم جعفرى 453 تا جایى که بیل‏خور دارد = پابیل کن / دکتر محمدابراهیم باستانى پاریزى 475 نامه‏هاى همایون صنعتى‏زاده به ایرج افشار 503 اداى حق صحبت / محمد جواد حجتى کرمانى 614 قضیه چاپ کتابهاى درسى افغانستان / سیروس على‏نژاد 617 سرنوشت در را مى‏کوبد / پرویز کلانترى 624 یکى مهترى بود گردن فراز / مهدخت صنعتى 630 شمع معطر / زهرا دولت‏آبادى 635 سرانجام آشوب طوفان نشست / احمد اقتدارى 639 همایون صنعتى‏زاده یگانه مرد مبارز… / دکتر منوچهر ستوده 642 نماد یک کارآفرین واقعى / دکتر هرمز همایون‏پور 645 بالاخره من هم فیلم «صنعتى» ساختم / مجتبى میرتهماسب 652 نگاهى کوتاه به چند پى‏نوشته و کتیبه از میان‏رودان / شیرین صنعتى 655 زنگى (داستان) / همایون صنعتى‏زاده 662 دو شعر از همایون صنعتى‏زاده 672 درخت گوهرنگار / همایون صنعتى‏زاده 674 راه گل محمدى / مایکل گرفین / لیلا کافى 676

از اینجا و آنجا و… / یادداشت‏هایى درباره: یادى از مهدى سحابى – بزرگداشت مهدى سحابى در دانشکده ادبیات و علوم انسانى دانشگاه تهران – عباس جعفرى، عکاس، روزنامه نگار و… – بزرگداشت شاهنامه و دکتر جلال خالقى مطلق – دکتر على اصغر حلبى و پژوهش‏هاى ادبى – ژان ژاک روسو و مفهوم وطن‏پرستى – تقى‏زاده و گرفتارى همیشگى زبان فارسى – مصائب دنیا از نگاه علامه محمد قزوینى – ناصر زراعتى و کتاب گویا – نامه سروا از افشین شاهرودى – اهداء چند مجموعه اختصاصى به کتابخانه مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامى – ترجمه کتاب روشنگرى دینى به زبان روسى و کتابخانه اختصاصى همایون صنعتى‏زاده 684

ادای دین به همایون صنعتی زاده / علی دهباشی

شماره 72 در مراحل پایانى کار بود که همایون صنعتى‏زاده، از مردان تأثیرگذار در عرصه فرهنگ دوران ما، پس از یک دوره بیمارى درگذشت. مصمم شدیم ظرف مدت بیست روز – فعلاً – یادنامه مختصرى به مطالب مجله بیفزاییم. اما هرچه پیش رفتیم حجم گسترده‏ترى از مقالات درباره زندگى و اثرات فرهنگى، اجتماعى، ادبى و تحقیقاتى همایون صنعتى‏زاده به دستمان رسید که بیش از هفتصد صفحه است. حروفچینى و آماده‏سازى این مقالات چندین ماه فرصت مى‏خواست. بنابراین تعدادى از مقالات را براساس تاریخ دریافت آنها در این یادنامه منتشر کرده‏ایم. هفده مقاله‏اى که بعداً به دست ما رسید براى چاپ در یادنامه‏اى در نظر گرفته شده که به صورت کتاب در اولین سالگرد درگذشت آن مرحوم منتشر خواهد شد.

همین جا اشاره کنم که آنچه همایون صنعتى در هر مرحله از زندگیش انجام داد، کارهایى بودند که اجراى آنها حتى از دید بسیارى از صاحب‏نظران هم غیرممکن مى‏نمود. صنعتى‏زاده مرد عملى ساختن افکار بدیع و کارهاى دشوار بود. از ایجاد چاپخانه‏هاى بزرگ تا صید مروارید و سرانجام راه‏اندازى مجموعه گلاب زهرا در ارتفاعات لاله‏زار کرمان که هر کدام حکایتى خواندنى و شنیدنى دارد. در یک کلام او تا آخرین روزهاى زندگیش در فکر اعتلا و گسترش فعالیت‏هاى فرهنگى و اجتماعى بود و دارایى‏هایش را وقف امورى کرد که مردم این سرزمین به‏ویژه در منطقه کرمان نیازمندش بودند.

تا زمانى که مجله آینده منتشر مى‏شد، همایون صنعتى‏زاده مقالاتش را فقط در آن نشریه وزین و ماندگار منتشر مى‏کرد. در طى نوزده سال اخیر ما این افتخار را داشتیم که در کِلک و پس از آن بخارا ناشر انحصارى مقالات، ترجمه‏ها و سروده‏هاى آن زنده‏یاد باشیم.

مقالات بخش یادنامه شامل جنبه‏هاى گوناگون زندگى همایون صنعتى‏زاده و وقایع و شرایطى است که وى در دوران مختلف زندگیش با آنها روبرو بوده. بسیارى نکته‏ها از زندگى او را براى اولین بار در مقالاتى به قلم: ایرج افشار، ابراهیم گلستان، منوچهر ستوده، عبدالرحیم جعفرى، احمد اقتدارى، محمد ابراهیم باستانى پاریزى، پرویز کلانترى، سیروس على‏نژاد و… خواهد خواند. همچنین تعداد 118 نامه از مکاتبات صنعتى‏زاده به ایرج افشار را که در طى چهاردهه نوشته شده است، مطالعه خواهید کرد. اهمیت این نامه‏ها، حداقل در بررسى بخشى از محتواى آنها، پى بردن به دغدغه‏ها و مسائل ذهنى صنعتى‏زاده نسبت به سرزمین ایران است که او عاشقانه به فرهنگ، تاریخ و ادبیاتش عشق مى‏ورزید. و همچنین بیانگر روابط فرهنگى و عاطفى یک دوستى هفتاد ساله است. گفتنى‏ها را از دیدارهاى با ایشان در تهران و کرمان در مقاله‏اى به همراه سایر مقالات در کتاب یادنامه به چاپ خواهیم رساند.

از نویسندگانى که چاپ مقالاتشان به علت کثرت صفحات به شماره آینده موکول شد، پوزش مى‏خواهیم

پدر مارکسیسم روسی/ آیزایا برلین/ ترجمه عزت الله فولادوند

براى دکتر سهیل فدایى،

با دوستى و مهر.

ع. ف.

گئورکی والنتینوویچ پلخانف ، بنیادگذار اصلی مارکسیسم سازمان یافته در روسیه ، در 1856 نزدیک شهر تامبوف در بخش مرکزى آن کشور به دنیا آمد. پدرش از زمینداران  و مالکان توانگر، و مادرش از بستگان دور بلینسکى، ناقد معروف، بود. خودش داراى‏  تحصیلات معمول پسران همطبقه خویش شد: نخست در مدرسه نظامى مخصوص فرزندان ذکور اعیان، و سپس در مدرسه معدن در سن‏پترزبورگ. دهه 1870 – یعنى دوره بلافاصله پس از آزادى «سرف‏ها» در 1861 و سرخوردگیها و اغتشاش‏هاى دهقانى در روسیه – نقطه اوج آرمانگرایى اجتماعى در میان اعیان و توانگران روس بود. جوانان منسوب به خاندان‏هاى سرشناس در آتش تب احساس مسؤولیت شخصى در قبال جهل و بینوایى و واپس‏ماندگى و ستمدیدگى توده عظیم روستاییان روسیه (و به تعبیر دیگر، اکثریت وسیع مردم آن کشور) مى‏سوختند، و دسته دسته از مقام و موقعیت و آینده خویش دست مى‏شستندو به روستاها مى‏رفتند. بعضى به عنوان پزشک و آموزگار و کارشناس کشاورزى و حتى کارگر کشاورز مشغول کار مى‏شدند، و عده‏اى دیگر با عزم راسختر مى‏کوشیدند با تبلیغ مستقیم روستاییان را به خشم و مآلاً قیام مسلحانه برانگیزند.

گئورکی والنتینویچ پلخانف

ادامه خواندن

گفتگو با محمدرضا باطنی/ سیروس علی نژاد و سیمین روشن

زندگى‏نامه دکتر باطنى‏

دکتر محمدرضا باطنى، زبان‏شناس، بیست و هفت سال پیش، به سال 1360، در چهل و هفت سالگى، سنى که تازه یک استاد دانشگاه به بار مى‏نشیند، تن به بازنشستگى اجبارى داد. اگر بازنشسته نمى‏شد در همان دورانى که هر چند روز یک بار لیست بلندبالایى از استادان اخراجى در روزنامه‏ها منتشر مى‏شد، اخراجش مى‏کردند. مى‏گوید بعد که بر حسب تصادف فهرست اخراجى‏ها را دیدم چون الفبایى بود نام خودم را اول لیست دیدم.

در سرتاسر زندگى‏اش عضو هیچ گروه سیاسى نبوده، اما تاب تحمل ناروایى را نیز هرگز نداشته است. به اعضاى ستاد انقلاب فرهنگى رک و راست گفته بود فرهنگ، انقلاب برنمى‏دارد، به فرض هم که بردارد به ستاد احتیاج ندارد، به ستاد هم که احتیاج داشته باشد آیا شما بهترین پنج نفرى بودید که مى‏بایست گزیده مى‏شدید؟ و دکتر سروش که عضو و سخنگوى ستاد انقلاب فرهنگى بود، از این صراحت رو ترش کرده بود و این رو ترش کردن بازنشستگى اجبارى را در پى آورد. «بهار سال 59 بود… دانشگاه‏ها تعطیل شد، ولى ما به دانشکده سر مى‏زدیم. یک روز خبر دادند که ستاد انقلاب فرهنگى از استادان دانشکده ادبیات خواسته است در دانشکده حقوق جمع شوند تا مطالبشان را براى آنها بگویند… پس از افتتاح جلسه، آقاى سروش مفصل صحبت کرد. بعد هم یک نفر دیگر حرف زد… اینها به این نیت آمده بودند که وانمود کنند با استادان مشورت شده است و بعدها نگویند پشت درهاى بسته تصمیم گرفته‏اند. این بود که بلند شدم و گفتم فرهنگ، انقلاب برنمى‏دارد…».

دکتر محمدرضا باطنی ـ عکس از ستاره سلیمانی

ادامه خواندن

زبان باز/ گفتگو با داریوش آشوری/ محمد جباری حق، پاشا جوادی

نگاه شما به مقوله هویت و زبان چیست؟ در کنار بحث‏هاى رایج این حوزه که آدمى در زبان مى‏اندیشد، نظر شما در مورد رابطه هویت و زبان چیست؟ هویت زبان‏ساز است یا زبان تحت تأثیر هویت است؟ یا ارتباط متقابلى وجود دارد؟ البته غرض از هویت نه معناى عام انسانى آن، بلکه هویت فرهنگى و قومى است.

- البته که در شکل‏گیرى هویت قومى و ملى زبان عنصرى محورى است. در دنیاى پیشامدرن دین و زبان دو عامل اصلى هویت‏بخش از لحاظ فرهنگى بودند. بر این اساس بود که کسى به هویت قومى خود آگاه مى‏شد و آن را به زبان مى‏آورد. ولى در دوران مدرن، با پیدایش دولت ناسیونال، هویت ناسیونال تعریف مى‏شود. در نتیجه زبان ناسیونال پدید مى‏آید و زبان ناسیونال در ارتباط با دولت هویت سیاسى پیدا مى‏کند. فرانسوى بودن، براى مثال، مى‏شود شهروند فرانسه بودن و به زبان فرانسه سخن گفتن. اما این اصل مطلق نیست و بسیارى جاها شکسته مى‏شود، زیرا دولت – ملت‏ها با ترکیب چندگانه‏ى قومى در درون خود، زبان‏هاى گوناگونى را در خود دارند. در دو قرن گذشته در بسیارى از کشورها کوشیده‏اند که تنها یک زبان ملى شناخته شود و با فراگیر کردن آن، از جمله از راه آموزش سراسرى ملى، زبان‏هاى دیگر را رفته – رفته حذف کنند، اما چنین کارى به آسانى ممکن نبوده و زبان‏هاى قومى در درون دولت – ملت‏ها همچنان زنده مانده‏اند. ادامه خواندن

ساحت بینش حافظ/ داریوش شایگان/ترجمۀ محمد منصور هاشمی

خواجه شمس ‏الدین محمد حافظ شیرازى، شاعر ایرانى قرن هشتم، از بزرگترین عارفان و شاعران غنایى همه اعصار است. در سنت ایران او را «لسان‏الغیب» (زبان غیب) و «ترجمان الاسرار» (مفسر رازها) مى‏نامند. این همه بى‏سبب نیست، چرا که از میان تمامى شاعران پارسى‏گو که بسیار هم هستند او بخت بهره‏مندى از موقعیتى ممتاز را داشته است. حافظ رازدار دل‏هاى دردمند و در قبض است و همراه روح‏هاى شادمان و در بسط. بى‏جهت نیست که ایرانیان با دیوان او فال مى‏گیرند و با او مشورت مى‏کنند، همچنانکه چینیان به ئى چینگ تفأل مى‏زنند.

حافظ استاد بلامنازع شناخت و بکارگیرى ظرافت‏هاى زبان فارسى است. همین امر سبب شده شعر غنایى او به چنان اوجى برسد که هرگز کسى از آن فراتر نرفته است: شعر او کمال و پختگى معنى است در نهایت اختصار و سختگى الفاظ.

چکیده همه نبوغ قرن‏ها هنر ایران معجزه‏وار در اثر او گنجیده است: تعادل خردمندانه صورت و معنا، استفاده درست از ابزار و صناعات، ایجاز چشمگیر در بیان اندیشه‏هاى خلاف‏آمد عادت، ضرباهنگ مؤثر و سحر بیان در پرده‏ها و گوشه‏هاى گوناگون، پیوند و پیوستگى رمز و نمادهاى رنگارنگ و بالاخره جمال فریبنده «بانوى ازلى» که به صورت‏هاى دلکشِ بسیار در آینه‏هاى جهان منعکس است. به این جهت است که حافظ صرفاً شاعر بزرگ ایران نیست، او «معجزه» ادب فارسى است؛ عصاره آن فرهنگ است و در شعرش سنت نبوى اسلام و روح باستانى ایران پیوند یافته است و حاصل این امر چیزى است آنچنان سرشار و ژرف که به مظهر انسانیت اسلام و ایران و شرق بدل شده است.

داریوش شایگان ـ عکس از غوغا بیات

ادامه خواندن

به بداهت درخت/ مهدی سحابی

پدر و مادر کالوینو هر دو حرفه گیاه‏شناسى داشتند و سروکارشان با درخت و گل و گیاه بود. همه کودکى و نوجوانى کالوینو میان درخت و جنگل گذشت. در آثار او درخت جاى خاصى دارد. یکى از بهترین کتاب‏هایش، یعنى بارون درخت‏نشین که اصلاً یک کتاب درختى است. نه این که شرح حال آدمى باشد که به دلیلى رفته لابه‏لاى درختها و آنجا مانده و بقیه را با نگاه یک آدم زمینى از بالا نگاه مى‏کند، بلکه در عمق، اگر خوب حسابش را بکنى، شرح حال ما آدم‏هاى زمینى است از دید یک اهل درخت. یک آدم درختى که خودش آزاد و مثل یک پرنده پا در هواست و دارد ما را نگاه مى‏کند که چطور چسبیده‏ایم به زمین. پا در گِل. ادامه خواندن

آملی نوتومب: خانه به دوش فرهنگی /مینو مشیری

درست است که آمِلى نوتومب به زبان فرانسوى مى‏نویسد، اما او فرانسوى نیست. بلژیکى است. پدرش دیپلمات بود و آمِلى متولد سال 1967 در شهر کوبه ژاپن است. سفرهاى عدیده حرفه‏اى پدر، آمِلى را به گفته خودش آزار زیادى داد و از او موجودى خانه به دوش فرهنگى ساخت. باز هم به گفته خودش نداشتن ریشه موجب شد که به نویسندگى روى آورد تا شاید موقعیت چندگانه فرهنگى و هویتِ چند ملتى‏اش را درک و هضم کند.

اول پاییز، فصلِ از سرگیرى فعالیت ادبى ناشران است. امسال در اروپا ناشران در ماه‏هاى سپتامبر و اکتبر 659 رمان فرانسوى و خارجى به خوانندگان عرضه کرده‏اند و از این تعداد فقط ده عنوان، از جمله آخرین رمان آمِلى نوتومب، به تیراژى متجاوز از پنجاه‏هزار نسخه روانه بازار شده است. در این میان رمان‏هاى فرانسوى پیشازند، با اینکه رمان‏هاى خارجى با 239 عنوان در سال 2009 در مقایسه با سال گذشته اندکى فزونى گرفته است.

سفر زمستانى نام آخرین رمان آمِلى نوتومب است که به مجرد انتشار در هفته‏هاى اخیرى که در اروپا بودم در صدر پرفروش‏ترین رمان‏ها قرار داشت و از قرار معلوم هنوز نیز قرار دارد. آمِلى نوتومب 42 سال دارد و سفر زمستانى هجدهمین رمان اوست. او که با همان رمان اولش به نام بهداشت قاتل در سال 1992 به شهرت رسید، در سال سه تا پنج رمان مى‏نویسد و مى‏گوید هر روز چهار تا هشت ساعت به کار نویسندگى مى‏پردازد. آمِلى نوتومب همواره لباس مشکى به تن مى‏کند. بسیارى از دوستان و آشنایان و خوانندگانش بر این باورند که وى براى مخفى داشتن هویت اصلى‏اش زیر البسه سیاه پنهان مى‏شود. اما آمِلى زنى تک بُعدى و تک هویتى نیست. دچار بحرانِ چهل سالگى نیز همانند «نویسندگان» زنِ ما نیز نشده است. او از همان بچگى طوفان درونى را تجربه کرده است. شاید به همین جهت است که دشوارى‏هاى عشقى را با چنین شفقت و حساسیتى تشریح مى‏کند. با فصل‏هاى کوتاه رمانش و بازى با الفاظ، نوتومب خواننده‏اش را وامى‏دارد تا فراسوى آنچه نوشته است برود.

در سفر زمستانى مردى مى‏خواهد هواپیمایى را ربوده آن را به برج ایفل بکوبد و منفجر کند، در واقع این مرد با دشمن درونى‏اش در نبرد است. شخصیتِ اصلى رمان که «زوئیل» نام دارد یک قهرمان نیست. او یک ضد قهرمان است؛ سیاسى، متهور و رشید هم نیست. او عاشق است و در پژوهشى نمادین مى‏خواهد دلیل موجهى بر این عملش پیدا کند. زوئیل در فرودگاه در انتظار سفر هوایى‏اش نشسته است و مى‏داند که خواهد مُرد اما نیاز به نوشتن مطلبى دارد که نیک مى‏داند کسى فرصت خواندنش را نخواهد داشت. زوئیل مى‏داند که دستنویس خود را همراه خواهد برد. با این احوال خواننده به نوعى وصیت‏نامه او را در دست دارد و مى‏خواند. این وصیت‏نامه توجیه مى‏کند زوئیل چگونه به این تصمیم رسیده است.

دوستدارانِ موسیقى مى‏دانند که سفر زمستانى نام قطعه‏ایست که شوبرت تصنیف کرده است. در این قطعه موسیقى زمستان مترادف با مرگ است. اما در رمان سفر زمستانى آمِلى نوتومب، زمستان تداعى احوالات روحى زوئیل را مى‏نماید و مترادفِ دوزخ است.

با اینکه از تحسین‏کنندگان و دوستداران خانم آمِلى نوتومب نیستم، این رمان 144 صفحه‏اى را در طى دو ساعت از روى کنجکاوى خواندم. مجذوب رمان نشدم، اما نثر خوب نوتومب مرا تحت تأثیر قرار داد. خیال ترجمه کردن این رمان را هم ندارم. این گوى و این میدان براى آنهایى که این اشتیاق را دارند. به احتمال در کشور ما هم پرفروش مى‏شود…

اما چرا این رمانِ میان‏مایه هفته‏هاست که در صدر پرفروش‏ترین رمان‏ها قرار گرفته است؟ تصور مى‏کنم به خاطر تبلیغاتِ بسیار گسترده ناشرش، عکس‏ها و مقالات متعدد در جراید، نقد و معرفى رمان توسط حرفه‏اى‏ها، مصاحبه‏هاى تلویزیونى یا در جمله‏اى کوتاه هر آنچه ناشران ما نمى‏کنند یا نمى‏توانند کنند.

بخارا 73-72، مهر و دی 1388

تازه ها و پاره های ایرانشناسی ( ۶۴) ایرج افشار

1448- مرقع همایون[1]

بامداد پگاهى که همایون صنعتى دیگر نبود دوست نازنینم قنبر از لاله‏زار در کوهستان جبال بارز – طرفه جایى که همایون و همسرش شهین، آنجا را به گلزارى بدل کردند – تلفن کرد که مرا از خبر درگذشت همایون آگاه کند. من در کوهستان لورا بودم. هوشنگ دولت‏آبادى گوشى را برداشته و از واقعه آگاه شده بود. اما من با گوشى دیگر از اطاقى دیگر بر ماجرا مطلع شدم و هوشنگ نمى‏دانست که من خبردار شده‏ام. چون به هم رسیدیم گفت قنبر از کرمان تلفن کرده بودند که با تو صحبت کند. تلفن کن چه کارى داشتند. نخواست مرا آگاه کند. من که خود مطلب را دریافته بودم رک و پوست‏کنده به او و شفیعى کدکنى گفتم کلک همایون کنده شد. شاید از شدت غم چنین گفتم و مى‏خواستم در برابر مرگ دوستى که نزدیک هشتاد سال با هم بودیم پیش روى پسرعمه پدرش استوار مانده باشم. واقعاً نمى‏دانم چرا آن طور مرگش را تلقى کردم. شاید از این باب که آسوده رفت. یادم آمد سه روز قبل که به او تلفن کردم صدایش نحیف شده بود و هرچه مى‏خواستم با صحبت تلفنى به حرف‏هاى معمولى و مرتبط خودمان مداومت بدهم رغبتى نداشت. حتى از حرف‏هایى که راجع به کتاب «آرین» زدم (که در دست ترجمه داشت) دلگرم و محکم نشد. چون خسته از بیمارى بود گفت ایرج خداحافظ تو.

ادامه خواندن

دیدار و گفتگو با دکتر ژاله آموزگار/ ساناز چیت ساز

(عصرپنجشنبه 1387/12/15 – دفتر مجله بخارا)

دیدار با استاد یگانه گروه فرهنگ و زبان‏هاى باستانى براى ما دوستداران ایشان و زبان و فرهنگ ایرانى مغتنم بود. به‏خصوص آنکه در دفتر بخارا این دیدار صورت گرفت. در عصر پنجشنبه پانزدهم اسفندماه 1387.

دکتر آموزگار کارنامه‏اى درخشان دارند. از دانشگاه سوربن (1968) فارغ‏التحصیل شدند. از سال 1349 تا 1362 در سمت استادیار دانشکده ادبیات تدریس کردند و از سال 1373 تا 1385 در سمت استادى دانشکده ادبیات ادامه تدریس دادند.

دکتر ژاله آموزگار در نشست عصر پنجشنبه در بخارا ـ عکس از ستاره سلیمانی

ادامه خواندن