مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
سعید نفیسی

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

آدرس پست الكترونیک
dehbashi.ali@gmail.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
166-15655

جستجو در بخارا

Loading

70

نشریه مطالعات ایرانی / یاسمین ثقفی

    Iranian Studies

    Editor : Homa Katuzian

    University of Oxford

    Routledge Publication

    Volume 41 Number 5, December 2008

 

 شمارة‌ پنجم‌ از سری‌ چهل‌ و یکم‌ نشریة‌  مطالعات‌ ایرانی‌ ، چاپ‌ انتشارات‌ روتلِج‌ در شهر آکسفورد انگلستان‌، در ماه‌ دسامبر ۲۰۰۸ منتشر شده‌ است‌. این‌ نشریه‌ که‌ متعلق‌ به‌ انجمن‌ بین‌المللی‌ مطالعات‌ ایرانی‌ است‌ و سردبیری‌ آن‌ را آقای‌ دکتر همایون‌ کاتوزیان‌ بر عهده‌ دارد، پنج‌ نوبت‌ در سال‌ انتشار می‌یابد. آخرین‌ شمارة‌ این‌ نشریه‌ در سال‌ ۲۰۰۸، شامل‌ شش‌ مقاله‌ و معرفی‌ چند کتاب‌ است‌.

 عناوین‌ و چکیدة‌ مطالب‌، به‌ ترتیب‌، عبارتند از : ادامه مطلب

از چشمه خورشید، یادداشت هایی از ژاپن / هاشم رجب زاده

 ۳۸۱ ـ مراسم‌ آغاز سال‌ نو به‌ تقویم‌ باستانی‌ ژاپن‌

 امسال‌ (۲۰۰۹) روز ۹ فوریه‌ (دوشنبه‌ ۲۹ بهمن‌) به‌ دعوت‌ یکی‌ از دوستان‌ ژاپنی‌ که‌ شیفتة‌ یادگارهای‌ قدیم‌ است‌ به‌ دیدن‌ مراسم‌ آغاز سال‌ نو در گاهشمار باستانی‌ ژاپن‌ رفتم‌. پارسال‌ هم‌ (که‌ این‌ جشنواره‌ روز ۲۰ فوریه‌ برگزار شد) رفته‌ بودم‌، و می‌خواستم‌ که‌ این‌ بار مراسم‌ را با دقت‌ و جزئیات‌ بیشتر ببینم‌.

 تقویم‌ قدیم‌ ژاپن‌، چنانکه‌ سالشمار چینی‌، بر پایة‌ ماه‌های‌ قمری‌ بوده‌ است‌، و هر سه‌ سال‌ یک‌ بار یک‌ ماه‌ (ماه‌ سیزدهم‌) به‌ سال‌ می‌افزوده‌اند تا سال‌ قمری‌ را با تقویم‌ کشاورزی‌ و گردش‌ فصل‌ها سازش‌ دهند. این‌ مراسم‌ بازمانده‌ای‌ است‌ از آداب‌ و آیین‌ باستانی‌ ژاپن‌، شینتو، که‌ در پای‌ زیارتگاه‌ کوچکی‌ در بلندی‌های‌ کوه‌ یوشینو، کنار رودی‌ به‌ همین‌ نام‌، در ایالت‌ نارا و نزدیک‌ آشوکا پایتخت‌ باستانی‌ ژاپن‌ برگزار می‌شود. ادامه مطلب

مشهد و کتابفروشی های پنجاه سال پیش / محمدرضا شفیعی کدکنی

 

                 A good book is the purest essence of a human soul

                                                                                                                                                                                 Thomas Carlyle

از پیشینة‌ کتابفروشی‌ در مشهد، دورة‌ مشروطیت‌ به‌ بعد، که‌ عصر رونق‌ چاپ‌ و نشر در سراسر ایران‌ بوده‌ است‌، خبری‌ در جایی‌ ندیده‌ام‌. شاید اگر کسانی‌ روزنامه‌های‌ محلّی‌ مشهدِ سالهای‌ واپسین‌ قرن‌ سیزدهم‌ و سالهای‌ آغازین‌ قرن‌ چهاردهم‌ را به‌ دقّت‌ ورق‌ زنند، اطلاعاتی‌ درین‌ باره‌ به‌ دست‌ آید. همین‌قدر می‌دانم‌ که‌ یکی‌ از قدیم‌ترین‌ کتابفروشان‌ مشهد در اواخر قرن‌ سیزدهم‌ شمسی‌، یعنی‌ حدود عصر احمد شاه‌ و آغاز رضاشاه‌، یکی‌ از نوادگان‌ جودی‌ مشهدی‌ شاعر مشهور خراسانی‌ بوده‌ است‌ که‌ مراثی‌ این‌ جودی‌ دربارة‌ اهل‌ بیت‌ شهرت‌ بسیار دارد و دیوانش‌ یکی‌ از مشهورترین‌ دیوانهای‌ شعر مرثیة‌ اهل‌ بیت‌ است‌. جودی‌ خود در ۱۳۰۰ ه . ق‌ یعنی‌ حدود یک‌ صد و بیست‌ و پنج‌ سال‌ پیش‌ ازین‌ در گذشته‌ و این‌ نوادة‌ او، اگر چهل‌ یا پنجاه‌ سال‌ بعد ازو هم‌ به‌ شغل‌ کتابفروشی‌ پرداخته‌ باشد عصر کتابفروشی‌ او اوایل‌ عصر رضاشاهی‌ خواهد بود. این‌ نکته‌ را من‌ از کتاب‌  صد سال‌ شعر خراسان‌  تألیف‌ مرحوم‌ گلشن‌ آزادی‌ (۱۲۸۰ ــ ۱۳۵۳) به‌ یاد دارم‌ که‌ به‌ کتابفروش‌ بودن‌ یکی‌ از نوادگان‌ جودی‌ اشارت‌ کرده‌ است‌. ادامه مطلب

تاریخ نشر کتاب در ایران(۲) / عبدالحسین آذرنگ

 بررسی‌ها نشان‌ می‌دهد که‌ اشاعة‌ اندیشه‌های‌ جدید با رواج‌ چاپ‌ همراه‌ بوده‌ است‌. ترویج‌ اندیشه‌ها در میان‌ بخش‌های‌ گسترده‌ای‌ از مردم‌، به‌ویژه‌ در میان‌ طبقه‌ای‌ که‌ سواد خواندن‌ داشت‌، بدون‌ ابزار انتقال‌ آن‌ ممکن‌ نبود. عباس‌ میرزا و همکاران‌ نزدیکش‌ ناگزیر بودند فن‌آوری‌ مناسبی‌ برای‌ تکثیر به‌ خدمت‌ بگیرند و پیداست‌ که‌ در آن‌ زمان‌ هیچ‌ فن‌آوری‌ دیگری‌ کارآمدی‌ چاپ‌ را نداشت‌. ورود این‌ فن‌آوری‌ به‌ ایران‌، حدوداً با ورود آن‌ به‌ مصر همزمان‌ بود. نگاهی‌ به‌ سیر تحولات‌ چاپ‌ و نشر در مصر، همانندی‌ آنها را در مواردی‌ با تحولات‌ چاپ‌ و نشر در ایران‌ نشان‌ می‌دهد. محمد علی‌ پاشا، خدیو مصر (۱۲۲۰ ـ ۱۲۶۴ ق‌) که‌ بانی‌ اصلاحات‌ و جنبش‌ نوسازی‌ مصر بود، یکی‌ از نخستین‌ اقداماتش‌ وارد کردن‌ فن‌آوری‌ چاپ‌ به‌ مصر بود. او کسی‌ را به‌ نام‌ عثمان‌ نورالدین‌ به‌ اروپا فرستاد تا در کشورهای‌ مختلف‌ آن‌ قاره‌ سفر کند و به‌ اسرار تمدن‌ غربی‌ پی‌ ببرد. او از ایتالیا و فرانسه‌ کتاب‌ می‌خرید و برای‌ محمد علی‌ پاشا می‌فرستاد تا به‌ دستور او به‌ عربی‌ ترجمه‌ شود. چاپخانة‌ بولاق‌، در بندر بولاق‌، نزدیک‌ قاهرة‌ آن‌ زمان‌، که‌ نقش‌ مؤثری‌ در روشن‌گری‌ مصریان‌ و بسیاری‌ از عرب‌زبانان‌ در سرزمین‌های‌ دیگر عرب‌ داشت‌، در خدمت‌ جنبش‌ ترجمة‌ آثار به‌ عربی‌ قرار گرفت‌ و اندیشه‌های‌ مدرن‌ از راه‌ چاپ‌ انتقال‌ یافت‌. در هشت‌ سال‌ نخست‌ تأسیس‌ مطبعة‌ بولاق‌، آثاری‌ در زمینه‌های‌ علوم‌ نظامی‌، طب‌، صنعت‌، ریاضیات‌، مکانیک‌، و برخی‌ از رشته‌های‌ علوم‌ دقیق‌ و تجربی‌ به‌ عربی‌ ترجمه‌ و چاپ‌ شد. گزارش‌هایی‌ که‌ تنی‌ چند از خاورشناسان‌، نظیر رنو، هامر پورگشتال‌، بیانْکی‌، هیورث‌ دان‌ از آثار چاپ‌ شده‌ در مطبعة‌ بولاق‌ در نشریه‌های‌ خاورشناسی‌ اروپا چاپ‌ کرده‌اند، نه‌ تنها از لحاظ‌ تاریخ‌ چاپ‌ در مصر، بلکه‌ از جهت‌ تاریخ‌ نشر، تاریخ‌ ویراستاری‌، تاریخ‌ ترجمه‌ و تاریخ‌ جنبش‌ فکری‌ در مصر، و حتی‌ در نقاط‌ دیگر سرزمین‌های‌ عرب‌، پر نکته‌ است‌. ادامه مطلب

آمیزش افقها/ داریوش شایگان / ترجمۀ کامران فانی

 نامه‌ به‌ نسل‌های‌ آینده‌

 نمی‌دانم‌ تجربیات‌ پرماجرا و پیچاپیچ‌ من‌ از این‌ قرن‌ رو به‌ افول‌ می‌تواند سرمشقی‌ برای‌ نسل‌های‌ آینده‌ به‌ شمار آید یا نه‌، به‌ هر حال‌ من‌ محصول‌ بسیار پیچیدة‌ آنم‌. من‌ که‌ زندگی‌ام‌ را در حاشیة‌ دگرگونی‌های‌ بزرگ‌ این‌ قرن‌ گذرانده‌ام‌، خود را دستخوش‌ تمامی‌ آثار مثبت‌ و منفی‌ آن‌ می‌بینم‌، بی‌آنکه‌ فرصت‌ بیابم‌ در جریان‌های‌ خلاق‌ آن‌ شرکت‌ جویم‌.

 سفر از پیرامون‌ به‌ مرکز مرا ناگزیر کرده‌ بود که‌ از هر امر خرده‌ریز بسیار چیزها بیاموزم‌. چیزهایی‌ که‌ در دنیایی‌ که‌ در آن‌ پا نهاده‌ بودم‌ از بدیهیات‌ بود. وقتی‌ به‌ راهی‌ که‌ پشت‌سر گذارده‌ام‌ می‌نگرم‌ از این‌ همه‌ موانع‌ و از این‌ همه‌ ساده‌نگری‌ خود دچار بهت‌ و حیرت‌ می‌شوم‌ و حتی‌ به‌ هراس‌ می‌افتم‌. چطور بگویم‌؟ در دنیایی‌ می‌زیستم‌ که‌ رنگ‌ و شکل‌ نداشت‌. تمدن‌ کهنی‌ که‌ بدان‌ تعلق‌ داشتم‌ ناتوانی‌ خود را دریافته‌ بود: تجدد دست‌ بالا را داشت‌ و هر آنچه‌ که‌ از غرب‌ می‌آمد سرشار از جاذبة‌ سحرانگیز آوای‌ پریان‌ بود. ناگزیر بودم‌ زبان‌ها و فرهنگ‌های‌ کشورهایی‌ را بیاموزم‌ که‌ خموشانه‌ ستایششان‌ می‌کردم‌. ادامه مطلب

شرحی‌ بر سفرها و نوشته‌های‌ ادوارد لین خستگی ناپذیر/ جیسون تامپسون/ حسن کامشاد

 نویسنده‌ این‌ مقاله‌، جیسون‌ تامپسون‌، نویسنده‌ و تاریخ‌نگار نامدار، دربارة‌ مصرشناسی‌، تحقیقات‌ کلاسیک‌ و خاورشناسی‌ در قرن‌ نوزدهم‌ آثار فراوان‌ دارد. کتاب‌ جدید او،  زندگینامة‌ ادوارد ویلیام‌ لین‌ ، در دست‌ چاپ‌ است‌.

 دیرگاه‌ بعدازظهری‌ در سپتامبر ۱۸۲۵، لرد انگلیسی‌ ۲۴ ساله‌ای‌ با ترس‌ و لرز وارد بندر شرقی‌ اسکندریه‌ در مصر شد. خودش‌ می‌نویسد: «پا که‌ به‌ خشکی‌ گذاشتم‌، حالت‌ دامادی‌ را داشتم‌ از مشرق‌ زمین‌ که‌ تازه‌ می‌خواهد روبند عروسش‌ را بردارد و برای‌ بار نخست‌ چهره‌ای‌ را ببیند که‌ مایه‌ دلدادگی‌، یا سرخوردگی‌، یا بیزاری‌ وی‌ خواهد بود». و می‌افزاید : ادامه مطلب

واگنر چگونه‌ درگذشت‌؟ ارنست‌ ویلهلم‌ هاینه‌/ علی اسدیان

 ترجمة‌ زیر داستانی‌ست‌ از زندگی‌ ریچارد واگنر، موسیقی‌دان‌ سرشناس‌ آلمانی‌. ارنست‌ ویلهلم‌ هاینه‌ در این‌ کتاب‌ به‌ بررسی‌ و علل‌ مرگ‌ هفت‌ موسیقی‌دان‌ دیگر پرداخته‌ که‌ در آینده‌ای‌ نزدیک‌ منتشر خواهد شد. پیش‌ از این‌ کتابی‌ با عنوان‌  چه‌ کسی‌ موتزارت‌ را کشت‌؟  به‌ همین‌ قلم‌ ترجمه‌ و منتشر شده‌ است‌.

 در سال‌ ۱۸۸۳ ریچارد واگنر همراه‌ با خدم‌ و حشم‌ بسیار بسان‌ فوجی‌ پرندة‌ مهاجر برای‌ پشت‌ سر گذاشتن‌ زمستان‌ به‌ ونیز هجوم‌ آورد. زیرا همان‌قدر که‌ شمال‌ ژرمن‌ به‌ او پر و بال‌ می‌داد، زمستان‌ آن‌ نیز غمگین‌ و افسرده‌اش‌ می‌کرد. تمام‌ هجده‌ اتاق‌ طبقة‌ فوقانی‌ قصر قدیمی‌ وِندرامین‌   اجاره‌ شده‌ بود. واگنر از دید زدن‌ مخفیانة‌ کارناوالِ ونیز لذت‌ می‌برد، اقدام‌ به‌ قایق‌رانی‌های‌ طولانی‌ با گوندل‌   می‌کرد، دیدارکنندگان‌ را به‌ حضور می‌پذیرفت‌، ساز می‌زد، آهنگ‌ می‌ساخت‌، طرح‌ نوشته‌هایش‌ را می‌ریخت‌، نوشته‌هایی‌ که‌ مانند مانیفست‌ خوانده‌ می‌شوند. به‌ عبارت‌ دیگر، زندگی‌ آدمی‌ به‌ شدت‌ بیمار را نمی‌گذراند، بلکه‌ بسان‌ بهترین‌ سال‌های‌ خلق‌ آثارش‌ فعال‌ بود. ادامه مطلب

شعر کارلِس‌ ریبا ترجمة‌ رامون‌ گاژا/ ویرایش فریده دکترزاده

 کارلِس‌ ریبا  (Carles Riba)  برترین‌ شاعر کاتالانی‌ سدة‌ بیستم‌ است‌. وی‌ در سال‌ ۱۸۹۳ در بارسلونا به‌ دنیا آمد. در دانشگاه‌ بارسلونا حقوق‌ و فلسفه‌ و سپس‌ در دانشگاه‌ مونیخ‌ ادبیات‌ خواند. در سال‌ ۱۹۱۶ با کلِمِنتینا آردِریو  (Clementina Arderiu) ، شاعر کاتالانی‌، ازدواج‌ کرد. با هم‌، به‌ آلمان‌، ایتالیا و یونان‌ سفر کردند. در جوانی‌اش‌، در نوشتن‌  لغتنامة‌ زبان‌ کاتالانی‌   با پومپئو فابرا  (Pompeu Fabra)  در فرهنگستان‌ کاتالونیا همکاری‌ کرد. او شاعر، زبان‌شناس‌، استاد دانشگاه‌، مترجم‌، داستان‌نویس‌ و منتقد ادبی‌ بود. ترجمه‌های‌ او همیشه‌ مستقیم‌ بودند؛ یعنی‌، از زبان‌ اصلی‌ به‌ کاتالانی‌. مثلاً، از یونانی‌ (هومر، اِسخیلوس‌، سُفُکل‌، اوریپید، افلاتون‌، پلوتارک‌ یا کاوافیس‌)، از لاتینی‌ (ویرژیل‌)، از آلمانی‌ (هولدرلین‌، ریلکه‌، کافکا، برادران‌ گریم‌) و از انگلیسی‌ (ادگار آلن‌پو). با کودتای‌ ژنرال‌ فرانکو، در شروع‌ سال‌ ۱۹۳۹ به‌ فرانسه‌ می‌گریزد و با خانواده‌اش‌، در ده‌ بیئربیل‌  ، زندگی‌ می‌کند. در سال‌ ۱۹۴۳ با خانواده‌اش‌ به‌ کاتالونیا برمی‌گردد، اما دیگر در دانشگاه‌ نمی‌تواند کار کند. در طول‌ این‌ سال‌ها تا روز مرگش‌، در ترجمة‌ ادبیات‌ یونانی‌ برای‌ بنیاد برنات‌ مِتژه‌   کار می‌کند. وی‌ در سال‌ ۱۹۵۹، در شصت‌ و دو سالگی‌، می‌میرد. ادامه مطلب

سیاهۀ عمر/ محمد ابراهیم باستانی پاریزی

 

 به‌ آلبوم‌، شبی‌ تا سحر نظر کردم                  ‌ بیادِ عمرِ گذشته‌، شبی‌ سحر کردم‌

 به‌ یادبود عزیزان‌، دمی‌ بسر بردم‌                  شبی‌، دو مرتبه‌ با عمرِ رفته‌ سر کردم‌

 مناظری‌ ز حیات‌ گذشته‌ را دیدم‌                  بدیدم‌ آن‌ همه‌ و «دیده‌» پر گهر کردم‌

 به‌ کوه‌ و باغ‌ و در و دشت‌ و بوستان‌ رفتم‌        سفر، به‌ قریة‌ «پاریز» و بوم‌ و بر کردم‌

 قدم‌ به‌ دورة‌ طفلی‌ نهادم‌ و از شوق‌               دوباره‌ دیدنی‌، از مادر و پدر کردم‌

 معلمان‌ و مدیران‌ و اوستادان‌ را                   به‌ نظم‌ رتبه‌، به‌ یک‌ صفحه‌ مستقر کردم‌

 بیادم‌ آمد، شبهای‌ امتحان‌ که‌ به‌ جهد           به‌ شوق‌ «درس‌ و هنر» ترک‌ خواب‌ و خور کردم‌

 در امتحان‌ گذراندم‌ بهار عمر و خزان             ‌ به‌ سخره‌ گفت‌: چرا کار بی‌ثمر کردم‌؟

 به‌ سوی‌ سامان‌ رفتند دیگران‌ چون‌ آب          ‌ منم‌ که‌ در «ته‌جو» ریگ‌سان‌ مقر کردم‌

 ***

 ز عکس‌ او که‌ بجانم‌ فکند آتش‌ و رفت           ‌ به‌ بوسه‌یی‌ دهن‌ تلخ‌ پر شکر کردم‌

 بیادم‌ آمد آن‌ شب‌ که‌ پیش‌ او در باغ‌              نیاز بردم‌ و از بخت‌ شکوه‌ سر کردم‌

 به‌ پای‌ او سرِ تسلیم‌ و بندگی‌ سودم‌              به‌ عشق‌ او به‌ دیار وفا سفر کردم‌

 به‌ گریه‌ راز دل‌ خود، چنان‌ به‌ او گفتم‌           که‌ گِردِ نرگس‌ او را ز اشک‌ تَر کردم‌

 نظر به‌ ماه‌ فلک‌ بستم‌ وز روزنِ عشق             ‌ به‌ تابناکی‌ آینده‌ام‌، نظر کردم‌

 قرار آتیه‌ با تار زلف‌ او بستم‌                         به‌ مُهر بوسه‌اش‌ «امضای‌ معتبر» کردم‌

 بشوخی‌ آن‌ سر گیسو گرفتم‌ و گفتم‌:             که‌ روز خویش‌ ازین‌ شب‌ سیاه‌تر کردم‌

 هنوزم‌ آن‌ همة‌ خاطرات‌ در یاد است‌             خواطری‌ که‌ در آن‌، عمر را هدر کردم‌

 ولی‌ طراوتِ عکسِ گذشته‌ام‌ می‌گفت‌:            به‌ هر حساب‌، در این‌ ماجرا ضرر کردم‌

 به‌ هر دری‌ که‌ شدم‌، بی‌نتیجه‌ برگشتم‌           دری‌ گشوده‌ نشد، خویش‌ دربدر کردم‌

 سیاهه‌ایست‌ ز عمر، آلبوم‌ و من‌ هر سال‌         ز عکس‌ تازه‌ چو عمرش‌ سیاه‌تر کردم‌

 حیاتِ ما، همه‌ غیر از فسانه‌ چیزی‌ نیست‌       من‌ این‌ فسانه‌ در این‌ جزوه‌ مختصر کردم‌

در وصف بهار/ حسین مصاحبی نائینی( مصاحب )

 

 پنج‌ بند مخمّس‌ در وصف‌ بهار یک‌ بند آخر در نعت‌ حضرت‌ علی‌ علیه‌السلام‌ ختم‌ شده‌

 

 ساقی‌ بیار باده‌ که‌ شد فصل‌ نوبهار                 مطرب‌ نواز چنگ‌ بیاد رخ‌ نگار

 بستان‌ و باغ‌ گشت‌ پر از نغمة‌ هزار                اکنون‌ خوش‌ است‌ با صنمی‌ طرف‌ جویبار

 گه‌ بوسة‌ بجام‌ و گهی‌ بر لبان‌ یار

 در فصل‌ گل‌ غمین‌ منشین‌ بی‌ بت‌ و ایاغ‌        کز جور دی‌ برست‌ همه‌ بلبلان‌ باغ‌

 قمری‌ فکنده‌ شور بصحرا و دشت‌ و راغ           ‌ دیگر بگوش‌ می‌رسد ناله‌های‌ زاغ‌

 برگشته‌ باغ‌ و دشت‌ ز آواز کبک‌ و سار

 برخیز و گیر ساغر لبریز را بدست‌                  بخرام‌ سوی‌ سبزه‌ و صحرا خمار و مست‌

 بیهوده‌ رنج‌ دهر مبر زانکه‌ در الست               ‌ مُنشی‌ چرخ‌ کرده‌ نصیبت‌ هر آنچه‌ هست‌

 سعی‌ زیادة‌ تو نیاید دگر بکار

 بر هر کجا که‌ مینگری‌ سبز و خرمّست           ‌ نی‌ همچوفصل‌ بهمن‌ ودی‌ موسم‌ غمست‌

 دل‌ چون‌ دو زلف‌ یار پریشان‌ و درهمست‌       هر چند در جهان‌ دل‌ بیدرد و غم‌ کمست‌

                        خوش‌ زی‌ که‌ بی‌ من‌ و تو بیاید بسی‌ بهار

 خواهم‌ ثنا و نعت‌ علی‌ را کنم‌ بیان                ‌ مولای‌ دین‌ امام‌ بحق‌ قبلة‌ امان‌

 باشی‌ مصاحب‌ ار بسخن‌ شهرة‌ جهان             ‌ ور بند بند عضو تو گردد همه‌ زبان‌

 وصفش‌ نمیتوان‌ که‌ یکی‌ گوئی‌ از هزار