«ساختار گذشته ایران در اواخر دورة باستان»
در چهار لوحه، دو طلا و دو نقره به جای مانده در تخت جمشید، داریوش اول حدود امپراطوری خود را در متن زیر معین میکند.
سنگ نبشتهی داریوش اول در تخت جمشید (DPH) :
«داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسب هخامنشی
داریوش شاه گوید: این است شهریاری که من دارم.
از سکاهای آن سوی سغد، از آنجا تا کوش (حبشه) از هند، از آنجا تا سارد که آن را اهورامزدا بزرگترین بغان بر من ارزانی داشت، اهورامزدا مرا و خاندان مرا بپاید.»
امپراطوریای که از ایالت پارس برخاست، قسمت اعظم جنوب غربی آسیا و قسمتهایی از شمال آفریقا و عربستان را در بر میگرفت. هخامنشیان بر مردم کشورهایی که فتح کردند، اثری ماندگار به جا گذاشتند، بهویژه مصر، یهودیان و یونانیان که در انقیاد هخامنشیان بودند. حضور هخامنشیان در تاریخ همسایگانش چنان مهم بود که حتی در اواخر باستان وقتی که ساسانیان به سوریه و بیشتر نواحی غرب حمله کردند، در نظر مردم روم و دیگران، تجدید حیات و ادامة سیاسته شاهنشاهی؟ هخامنشیان بود. از پایان گرفتن شاهنشاهی هخامنشی بدست اسکندر تا شروع شاهنشاهی ساسانی پانصد سال طول کشید. ساسانیان در قرن سوم میلادی از همان ایالتی برخاستند که هخامنشیان. هر دو شاهنشاهی در سیاست خارجی توسعهطلب بودند و ویژگیهای مشترک زیادی با هم داشتند. آیا ممکن است چنین شاهنشاهی مهمی، یعنی هخامنشیان که با مردمانی جنگیدند و بر آنها استیلا یافتند چنین اثری در خاطره و تاریخ آنها بگذارند، اما ایرانیان عصر ساسانی نمیتوانند آنها را به خاطر بیاورند؟ علت بیشتر بحث و گفتگو در میان مورخان جدید جهان باستان این است که آیا ساسانیان خاطرهای از هخامنشیان در یاد دارند. هنوز پاسخ قانع کنندهای برای این پرسش وجود ندارد.
ادامه مطلب