مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
سعید نفیسی

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

آدرس پست الكترونیک
dehbashi.ali@gmail.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
166-15655

جستجو در بخارا

Loading

66

تروتسکی و تراژدی/جورج استاینر/ترجمه عزت الله فولادوند

 زندگینامة‌ تروتسکی‌، نوشتة‌ آیزاک‌ دویچر، همانقدر که‌ گسترده‌ دامن‌ است‌ از نظر افق‌ هنری‌ و تعهد فکری‌ نیز پهناور است‌ و باز ما را به‌ این‌ پرسش‌ وامی‌دارد که‌ چرا تروتسکی‌ سقوط‌ کرد؟ چه‌ سبب‌ شد که‌ چنین‌ استاد بی‌همتای‌ تاکتیک‌ در انقلاب‌ بلشویکی‌ ـ مردی‌ همپایه‌ و گاهی‌ برتر از لنین‌ در پیش‌بینی‌ و چاره‌گری‌های‌ درخشان‌ ـ به‌ خاک‌ سیاه‌ بنشیند؟

 علت‌های‌ این‌ امر پیچیده‌ است‌ و از زمان‌ پیروزی‌ آب‌ می‌خورد. تروتسکی‌ در دسامبر 1919 در اوج‌ کامیابی‌ سیاسی‌ و نظامی‌ بود. در سراسر دایره‌ای‌ به‌ طول‌ هشت‌ هزار کیلومتر، ارتشهای‌ سفید درهم‌ کوبیده‌ و واپس‌ رانده‌ شده‌ بودند. یودنیچ‌ 1  و تانکهای‌ انگلیسی‌ او پشت‌ دروازه‌های‌ پتروگراد 2  مانده‌ بودند و یارای‌ پیش‌ رفتن‌ نداشتند. در جبهة‌ جنوب‌، گاردهای‌ سفید، بی‌نظم‌ و بهم‌ ریخته‌، از کی‌یف‌ و پولتاوا عقب‌ می‌نشستند. در سیبریه‌، خیال‌ خامی‌ که‌ دریاسالار کولچاک‌ 3  دربارة‌ روسیه‌ای‌ ضدشوروی‌ در سر پخته‌ بود به‌ پایان‌ مرگبار خود نزدیک‌ می‌شد. در هفتمین‌ کنگرة‌ شوراها، تروتسکی‌ که‌ تازه‌ به‌ دریافت‌ مدال‌ پرچم‌ سرخ‌ نائل‌ آمده‌ بود، به‌ نظر می‌رسید تجسم‌ همة‌ ابتکارها و دلاوریها و امیدهای‌ بی‌امانی‌ است‌ که‌ پیروزی‌ را ممکن‌ کرده‌اند. نام‌ او در سراسر جهان‌ سمر شده‌ بود.

ادامه خواندن

پریای من/فاطمه ابطحی

باز هم هملت‏وار خود را بر سر دوراهى قرار مى‏دهم. اگر حرف دلم را بزنم که آسمان به زمین نمى‏آید. اما اگر حرف دلم را نزنم آسمان به زمین مى‏آید و همه ابرهایش در دل من مى‏مانند.

 قصه «پریاى من» هم مثل خیلى از قصه‏ها / سکه‏ها دو رو دارد.

 روى اول این است که شاعرى بزرگ زیباترین شعرش را به من هدیه کرده و هر کس این را مى‏شنود لبخند به لب با تحسین نگاهم مى‏کند. و روى دوم این است که من «در خیال روزهاى روشنم کز دست رفتندم.» دختر کوچکى است که شاید مى‏توانست یک زیست‏شناس برجسته شود اما به ادبیات کشانده شد که حالا بخش بزرگى از زندگیش شده اما او هیچ وقت خود را باور ندارد.

 فکر مى‏کنم کلاس دوم دبستان بودم. احمد شاملو مثل خیلى از هنرمندها و روشنفکرهاى آن زمان به خانه ما رفت و آمد داشت.

ادامه خواندن