مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
سعید نفیسی

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

آدرس پست الكترونیک
dehbashi.ali@gmail.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
166-15655

جستجو در بخارا

Loading

63

ابن جنی اعجوبه قرن چهارم / ترجمه ماندانا نوربخش

ابوالفتح‌ عثمان‌ بن‌ جنی‌ به‌ روایتی‌ در سال‌ 321 هجری‌ قمری‌ در موصل‌ زاده‌ شد. پدرش‌ برده‌ای‌ از بیزانس‌ بود و گروهی‌ معتقدند نام‌ او از واژة‌ گنایوس‌ به‌ معنای‌ بزرگ‌ و نجیب‌ گرفته‌ شده‌ است‌. ابن‌جنی‌ اعجوبة‌ زمان‌ خود بود و در سن‌ هفده‌ سالگی‌ بر سر مسائل‌ دستوری‌ به‌ سخنرانی‌ می‌پرداخت‌. اما یک‌ بار در جریان‌ یکی‌ از این‌ سخنرانی‌ها مردی‌ از میان‌ حضار برمی‌خیزد و براو خرده‌ می‌گیرد و آنگاه‌ خود را ابوعلی‌ فارسی‌ معرفی‌ می‌کند که‌ از دستوریان‌ بنام‌ زمانه‌ بوده‌ است‌. پس‌ از آن‌ ابن‌جنی‌ قسم‌ می‌خورد که‌ دیگر تا هنگامی‌ که‌ نزد ابوعلی‌ علم‌ را به‌ تمامی‌ نیاموخته‌، دست‌ به‌ تدریس‌ نزند و در واقع‌ همین‌ کار را هم‌ می‌کند یعنی‌ تا پس‌ از مرگ‌ استادش‌ هرگز تدریس‌ نمی‌کند. بدین‌ ترتیب‌ فعالیت‌ آموزشی‌ ابن‌جنی‌ منحصر به‌ دوران‌ کوتاهی‌ شد که‌ پس‌ از فوت‌ استادش‌ تا هنگام‌ مرگ‌ خویش‌ در سال‌ 392 هجری‌ قمری‌ ادامه‌ داشت‌.

ادامه خواندن

حکایتی میان ماندن و رفتن / حسین صافی پیرلوجه

 اکنون‌ با گذشت‌ نزدیک‌ به‌ نیم‌ قرن‌ از تولد زبان‌شناسی‌ در ایران‌ (به‌ عنوان‌ رشته‌ای‌ دانشگاهی‌) شاید گاه‌ آن‌ رسیده‌ باشد که‌ از این‌ خانِ آخر نگاهی‌ به‌ گذشته‌ اندازیم‌ تا باری‌ در خور آینده‌ برگیریم‌. شاید کنون‌ به‌ جایی‌ رسیده‌ باشیم‌ که‌ بتوانیم‌ صحّت‌ اینهمه‌ ادلّة‌ رنگ‌ رنگ‌ را که‌ تا به‌ حال‌ در دفاع‌ از زبان‌شناسی‌ اقامه‌ شده‌ بسنجیم‌ و این‌ بار بی‌ واهمه‌ و مستقیم‌ نگاهی‌ بیندازیم‌ به‌ تردیدی‌ مزمن‌ که‌ هر از گاه‌ تمام‌قد در ذهنمان‌ عود می‌کند و چالاکی‌مان‌ را سنگین‌. بارها به‌ تجویز شنیده‌ایم‌ که‌ رهایی‌ از این‌ بختک‌ را مثلاً باید هشت‌ ریگ‌ سرخ‌ در هفت‌ چاه‌ سیاه‌ افکند یا در پای‌ هفت‌ قلعه‌، هشت‌ مار کور را کشت‌. و حال‌ آنکه‌ همواره‌ ـ گیریم‌ بی‌ شهامت‌ اعتراف‌ ـ نیک‌ می‌دانسته‌ایم‌ که‌ با هیچ‌ یک‌ از این‌ نسخه‌ها علاجی‌ مقدرمان‌ نیست‌. عده‌ای‌ از ما با غدّه‌ای‌ در ذهن‌ یا حتی‌ بدون‌ آن‌ لنگان‌ به‌ راه‌ خویش‌ رفته‌ و به‌ تسکین‌ خود زیر لب‌ گفته‌ایم‌: «گر در این‌ ظرف‌ سخن‌ حالیا چیزی‌ نیست‌، گوشها در خوابند. جای‌ شکرش‌ باقیست‌». این‌ وردگونه‌ همچون‌ لالایی‌ رخوت‌آوری‌ در گوشهایمان‌ خوش‌ نشسته‌ است‌ و زبانمان‌ را چارطاق‌ به‌ هذیان‌ گشوده‌ است‌ و دستهایمان‌ را به‌ کشتن‌ زمان‌ آلوده‌ است‌.

 تو امّا فاش‌ معترفی‌ درد خویش‌ را به‌ ناله‌ای‌ بلندتر از خوابهایمان‌. تو امّا نمی‌توانی‌ بگذاری‌ آرام‌ بر سر تاقچة‌ کوته‌ کام‌، ظرف‌ خالی‌ ز کلام‌. این‌ است‌ که‌ خسته‌ از سکون ، با گوشها تشنه پاسخی بی پروا که فرود آید و خوابت برباید،  مشتی‌ پرسش‌ مگوی‌ خود و دیگر خودی‌ها را می‌خواهی‌ از سر درد با چله‌نشینان‌ کوه‌ دور به‌ گفتگو بنشینی‌. پس‌ راه‌ منزلگاهشان‌ می‌گیری‌ و منّتشان‌ به‌ جان‌ می‌پذیری‌.

ادامه خواندن