مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
سعید نفیسی

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

آدرس پست الكترونیک
dehbashi.ali@gmail.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
166-15655

جستجو در بخارا

Loading

سرمقاله

گوشۀ امن/ هوشنگ دولت آبادی

موجوداتى که در پهنه زندگى با رقابت شدید همنوعانشان روبه‏رو هستند، براى خودشان محدوده امنى به‏وجود مى‏آورند که شرایط ابتدایى زندگى را برایشان فراهم کند. ابعاد این «وطن» به نسبت نیازهاى صاحب آن از چند سانتى‏متر مربع براى ماهى‏هاى کوچک سواحل مرجانى تا چندین ده هکتار براى گربه‏سانان یا خرس‏هاى شمالى تفاوت مى‏کند. اما در این محدوده‏ها، خواه کوچک باشند و خواه بزرگ، فقط یک اصل حکمفرماست و آن اینست که هیچ بیگانه متجاوزى را نباید به آن راه داد و اگر ضرورت پیش بیاید، باید براى حفظ آن تا سرحد مرگ کوشید چون با از دست رفتن محدوده ادامه زندگى بسیار دشوار مى‏شود. اهمیت فضاى امن براى زیستن و پایدارى نسل به اندازه‏ایست که طبیعت نگاهدارى از آن را به عهده غریزه‏اى بسیار نیرومند گذاشته است که مى‏تواند غریزه‏هاى دیگر را بى‏اثر کند و تمام نیروى یک موجود را براى دفاع در برابر متجاوزان بسیج نماید. حاصل این تجهیز آنست که صاحب محدوده در بیشتر موارد بر بیگانه مزاحم پیروز مى‏شود چون شکست دادن موجودى که بر ترس غلبه کند و از سر جان براى دفاع از خانه‏اش برخیزد، کار آسانى نیست… ادامه خواندن

حکایتی میان ماندن و رفتن / حسین صافی پیرلوجه

 اکنون‌ با گذشت‌ نزدیک‌ به‌ نیم‌ قرن‌ از تولد زبان‌شناسی‌ در ایران‌ (به‌ عنوان‌ رشته‌ای‌ دانشگاهی‌) شاید گاه‌ آن‌ رسیده‌ باشد که‌ از این‌ خانِ آخر نگاهی‌ به‌ گذشته‌ اندازیم‌ تا باری‌ در خور آینده‌ برگیریم‌. شاید کنون‌ به‌ جایی‌ رسیده‌ باشیم‌ که‌ بتوانیم‌ صحّت‌ اینهمه‌ ادلّة‌ رنگ‌ رنگ‌ را که‌ تا به‌ حال‌ در دفاع‌ از زبان‌شناسی‌ اقامه‌ شده‌ بسنجیم‌ و این‌ بار بی‌ واهمه‌ و مستقیم‌ نگاهی‌ بیندازیم‌ به‌ تردیدی‌ مزمن‌ که‌ هر از گاه‌ تمام‌قد در ذهنمان‌ عود می‌کند و چالاکی‌مان‌ را سنگین‌. بارها به‌ تجویز شنیده‌ایم‌ که‌ رهایی‌ از این‌ بختک‌ را مثلاً باید هشت‌ ریگ‌ سرخ‌ در هفت‌ چاه‌ سیاه‌ افکند یا در پای‌ هفت‌ قلعه‌، هشت‌ مار کور را کشت‌. و حال‌ آنکه‌ همواره‌ ـ گیریم‌ بی‌ شهامت‌ اعتراف‌ ـ نیک‌ می‌دانسته‌ایم‌ که‌ با هیچ‌ یک‌ از این‌ نسخه‌ها علاجی‌ مقدرمان‌ نیست‌. عده‌ای‌ از ما با غدّه‌ای‌ در ذهن‌ یا حتی‌ بدون‌ آن‌ لنگان‌ به‌ راه‌ خویش‌ رفته‌ و به‌ تسکین‌ خود زیر لب‌ گفته‌ایم‌: «گر در این‌ ظرف‌ سخن‌ حالیا چیزی‌ نیست‌، گوشها در خوابند. جای‌ شکرش‌ باقیست‌». این‌ وردگونه‌ همچون‌ لالایی‌ رخوت‌آوری‌ در گوشهایمان‌ خوش‌ نشسته‌ است‌ و زبانمان‌ را چارطاق‌ به‌ هذیان‌ گشوده‌ است‌ و دستهایمان‌ را به‌ کشتن‌ زمان‌ آلوده‌ است‌.

 تو امّا فاش‌ معترفی‌ درد خویش‌ را به‌ ناله‌ای‌ بلندتر از خوابهایمان‌. تو امّا نمی‌توانی‌ بگذاری‌ آرام‌ بر سر تاقچة‌ کوته‌ کام‌، ظرف‌ خالی‌ ز کلام‌. این‌ است‌ که‌ خسته‌ از سکون ، با گوشها تشنه پاسخی بی پروا که فرود آید و خوابت برباید،  مشتی‌ پرسش‌ مگوی‌ خود و دیگر خودی‌ها را می‌خواهی‌ از سر درد با چله‌نشینان‌ کوه‌ دور به‌ گفتگو بنشینی‌. پس‌ راه‌ منزلگاهشان‌ می‌گیری‌ و منّتشان‌ به‌ جان‌ می‌پذیری‌.

ادامه خواندن