مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
سعید نفیسی

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

آدرس پست الكترونیک
dehbashi.ali@gmail.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
166-15655

جستجو در بخارا

Loading

جشن نامه

نشسته در کنج بن بست ارض / علی دهباشی

اردیبهشت سالروز تولد سیمین دانشور است. زنی که نامش تداعی‌کننده بسیاری از زمینه‌های اصلی ادبیات معاصر ایران است. نویسندگی او حداقل در چندین دهه سیطرة دلپذیری بر قصه‌نویسی این سرزمین داشته است. دیگر سووشون در ادبیات ما کلاسیک شده و جایگاه تثبیت‌شده‌ای یافته است. همچنین مجموعه داستان‌های کوتاهش از «شهری چون بهشت» تا «به کی سلام کنم؟» و…

دیگر اینکه هرکسی از نزدیک با سیمین نشست و برخاست داشته باشد، تأییدکننده نظر راقم این سطور است که سیمین ذاتاً قصه‌گو است. قصه‌نویسی در سرشت وی بوده و کشف شده است.

نام سیمین دانشور مترادف است از جمله با تاریخ کنگره ادبی دربار تا تأسیس کانون نویسندگان ایران و… همه در همان خانه واقع در بن‌بست ارض جاده قدیم شمیران شکل گرفت. او و همسرش، جلال آل‌احمد، بیش از سه دهه در بطن جریان روشنفکری ایران قرار داشتند. روحیه تند و تیز آل احمد در کنار تعادلی که سیمین برقرار کرد، زندگی اجتماعی و روشنفکری آنها را پیش می‌برد.

نام سیمین دانشور مترادف است با احساس مادرانه نسبت به کسانی که در گرفتاری‌هایشان به او مراجعه می‌کردند. کمتر اهل قلمی را می‌شناسید که در مصائبی که در زندگی برایش پیش می‌آمده در خانه سیمین دانشور برایش باز نبوده باشد. پناهگاهی بود و هست برای همه ما.

نام سیمین دانشور همواره تداعی‌کننده پایبندی به نوعی انسانیت و ایمان والاست. او تمامی گرایشات ادیان و مکاتب را می‌شناسد، و مطالعاتی عمیق در این زمینه دارد.

یک بار سال‌ها پیش مجموعه چندجلدی خاطرات سیمون دوبوار برایش هدیه بردم. در دیدار بعد گفت: «می‌دانم که برای چه این خاطرات دوبوار آوردی! می‌خواهی که خاطراتم را بنویسم. اما فراموش نکن که زندگی این دو تن همواره با رفاه یا حداقل تأمین زندگی همراه بوده و خوب زندگی کردند. اما من و جلال برای تأمین حداقل زندگی باید چند جا کار کنیم. تدریس کنیم، ترجمه کنیم. برای این و آن کار گِل کنیم. زندگی از کنار سارتر و خانم دوبوار گذشته است. در صورتی که ما روبه‌رو با زندگی درگیر بودیم.»

اکنون سیمین دانشور در آستانه دهه نهم زندگی‌اش است. همچنان مهربان و دوست‌داشتنی، اگرچه یک دوره نسبتاً طولانی بیمار شد ولی این روزها سرشار از زندگی است.

در این شماره به بهانه سالروز تولدش صفحاتی را به او اختصاص دادیم که می‌خوانید.

بخارا 75، فروردین ـ تیر 1389

سالشمار دکتر سیمین دانشور / مهناز عبداللهی

1300 ش.‌ = 1921 م‌. تولد در اردیبهشت‌ ماه‌، برابر با آوریل‌ 1921، در شیراز. سومین‌ فرزند دکتر محمد علی‌ دانشور و قمرالسلطنه‌ حکمت‌ (نقاش‌ و هنرمند).
1306 ش‌. = 1927 م‌. شروع‌ تحصیل‌ دورة‌ ابتدایی‌ در مدرسة‌ انگلیسی‌ مهرآئین‌، در شهر شیراز.
1312 ش‌. = 1933 م‌. ادامه‌ تحصیل‌ برای‌ دورة‌ متوسطه‌ در همان‌ مدرسة‌ مهرآئین‌.
1316 ش‌. = 1937 م‌. آغاز کار نویسندگی‌. اولین‌ مقاله‌ او با عنوان‌ «زمستان‌ بی‌شباهت‌ به‌ زندگی‌ ما نیست‌» در روزنامه‌ای‌ محلی‌ به‌ چاپ‌ می‌رسد.
1317 ش‌. = 1938 م‌. در امتحانات‌ نهایی‌ دورة‌ متوسطه‌؛ شاگرد اول‌ سراسر کشور می‌شود. ورود به‌ دانشگاه‌ تهران‌ و شروع‌ تحصیل‌ در دانشکدة‌ ادبیات‌.
1320 ش‌. = 1941 م‌. فوت‌ دکتر محمدعلی‌ دانشور، شروع‌ همکاری‌ با رادیو تهران‌ به‌ عنوان‌ معاون‌ ادارة‌ تبلیغات‌ خارجی‌.
1321 ش‌. = 1942 م‌. کار مقاله‌نویسی‌ در رادیو.
1322 ش‌. = 1943 م‌. کناره‌گیری‌ از کار رادیو و شروع‌ کار با روزنامة‌ ایران‌.
1324 ش‌. = 1045 م‌. نوشتن‌ و ترجمة‌ مقالات‌ برای‌ نشریات‌ مختلف‌.
1327 ش‌. = 1948 م‌. انتشار چاپ‌ اول‌ کتاب‌ «آتش‌ خاموش‌»؛ حاوی‌ 16 داستان‌ کوتاه‌. (اولین‌ مجموعه‌ داستانی‌ یک‌ زن‌ ایرانی‌). آشنایی‌ با جلال‌ آل‌احمد.
1328 ش‌. = 1949 م‌. اخذ درجة‌ دکترای‌ ادبیات‌ فارسی‌ از دانشگاه‌ تهران‌. عنوان‌ رسالة‌ دکترایش‌ «علم‌ الجمال‌ و جمال‌ در ادبیات‌ فارسی‌ تا قرن‌ هفتم‌ هجری‌» بود و آن‌ را زیر نظر دکتر فاطمه‌ سیاح و سپس دکتر بدیع‌الزمان فروزانفر گذراند. ترجمه‌ و انتشار کتاب‌ سرباز شکلاتی از برنارد شاو. چاپ‌ مقالات‌ و داستان‌های‌ کوتاه‌ در روزنامة‌ کیهان‌، مجلة‌ بانو، و امید.
1329 ش‌. = 1950 م‌. ازدواج‌ با جلال‌ آل‌احمد.
1331 ش‌. = 1952 م‌. سفر به‌ آمریکا؛ با استفاده‌ از بورس‌ تحصیلی‌ «فولبرایت‌». اقامت‌ در آمریکا برای‌ دو سال‌ و مطالعه‌ در رشتة‌ زیبایی‌شناسی‌ در دانشگاه‌ اِستنفورد. چاپ‌ دو داستان‌ کوتاه‌ در مجلة‌ ادبی‌ اسپکتاتور و کتاب‌ داستان‌های‌ کوتاه‌ اِستنفورد. (اولین‌ داستان‌ کوتاه‌ از یک‌ نویسنده‌ زن‌ ایرانی‌ است‌ در نشریات‌ ادبی‌ آمریکا) ترجمه‌ و انتشار کتاب‌های‌ باغ‌ آلبالو و دشمنان از آنتوان‌ چخوف‌.
1332 ش‌. = 1953 م‌. ترجمه‌ و انتشار کتاب‌ بئاتریس از شیلر. ترجمه‌ و انتشار کتاب‌ رمز موفق‌ زیستن از دیل‌ کارنگی‌.
1334 ش‌. = 1954 م‌. بازگشت‌ به‌ ایران‌ و شروع‌ تدریس‌ در هنرستان‌ زیبای‌ دختران‌ و پسران‌. ترجمه‌ و انتشار کتاب‌ کمدی‌ انسانی از ویلیام‌ سارویان‌. ترجمه‌ و انتشار کتاب‌ داغ‌ ننگ‌ از ناتانیل‌ هاتورن‌.
1334 ش‌. = 1955 م‌. مدیریت‌ مجلة‌ نقش‌ و نگار.
1336 ش‌. = 1957 م‌. سفر به‌ اروپا با جلال‌ آل‌احمد.
1337 ش‌. = 1958 م‌. ترجمه‌ و انتشار کتاب‌ همراه‌ آفتاب‌ با ویراستاری‌ هارولد کورلند.
1338 ش‌. = 1959 م‌. شروع‌ کار به‌ عنوان‌ دانشیار کلنل‌ علینقی‌ وزیری‌ در رشتة‌ باستان‌شناسی‌ و تاریخ‌ هنر در دانشگاه‌ تهران‌. کار او در این‌ سمت‌ برای‌ بیست‌ سال‌ ادامه‌ می‌یابد.
1340 ش‌. = 1961 م‌. انتشار چاپ‌ اول‌ کتاب‌ شهری‌ چون‌ بهشت‌؛ حاوی‌ ده‌ داستان‌ کوتاه‌.
1348 ش‌. = 1969 م‌. درگذشت‌ همسرش‌ جلال‌ آل‌احمد. انتشار چاپ‌ اول‌ کتاب‌ سووشون.
1349 ش‌. = 1970 م‌. کتاب‌ سووشون در خردادماه‌ و دی‌ماه‌ به‌ چاپ‌ دوم‌ و سوم‌ می‌رسد. انتشار نقد پرتو نوری‌ علا بر این‌ کتاب‌ در نشریة‌ فردوسی‌.
1351 ش‌. = 1972 م‌. ترجمه‌ و انتشار بنال‌ وطن از آلن‌ پیتون‌. انتشار کتاب‌ چهل‌ طوطی کار مشترک‌ با جلال‌ آل‌احمد. انتشار چاپ‌ چهارم‌ کتاب‌ سووشون‌.
1352 ش‌. = 1973 م‌. انتشار چاپ‌ پنجم‌ کتاب‌ سووشون‌.
1353 ش‌. = 1974 م‌. انتشار چاپ‌ ششم‌ کتاب‌ سووشون‌.
1354 ش‌. = 1975 م‌. انتشار چشم‌ خفته در جلد ششم‌ مجلة‌ الفباء غلامحسین‌ ساعدی‌.
1355 ش‌. = 1976 م‌. انتشار چاپ‌ هفتم‌ کتاب‌ سووشون.
1356 ش‌. = 1977 م‌. مصاحبه‌ با مریم‌ مافی‌. انتشار چاپ‌ هشتم‌ کتاب‌ سووشون‌.
1357 ش‌. = 1978 م‌. انتشار چاپ‌ نهم‌ کتاب‌ سووشون‌.
1358 ش‌. = 1979 م‌. دانشیار بازنشستة‌ دانشگاه‌ تهران‌. گفتگو با فرزانه‌ میلانی‌ که‌ بعدها (1362) چاپ‌ شد.
1359 ش‌. = 1980 م‌. انتشار چاپ‌ اول‌ کتاب‌ به‌ کی‌ سلام‌ کنم‌؟ حاوی‌ ده‌ داستان‌ کوتاه‌. انتشار کتاب‌ شاهکارهای‌ فرش‌ ایران، با همکاری‌ خانم‌ دکتر نای‌، در دو جلد، به‌ فارسی‌ و انگلیسی‌. انتشار جزوة‌ راهنمای‌ صنایع‌ ایران‌. انتشار کتاب‌ شعر سهمی‌ از سال‌ها از پرتو نوری‌علا که‌ به‌ سیمین‌ دانشور هدیه‌ شده‌ است‌.
1360 ش‌. = 1981 م‌. انتشار کتاب‌ غروب‌ جلال‌ در زمستان‌ این‌ سال‌. انتشار چاپ‌ دهم‌ کتاب‌ سووشون‌.
1362 ش‌. = 1983 م‌. ترجمه‌ و انتشار کتاب‌ ماه‌ عسل‌ آفتابی‌؛ داستان‌های‌ ملل‌ مختلف‌. انتشار پای‌ صحبت‌ سیمین‌ دانشور؛ گفت‌وگوی‌ فرزانه‌ میلانی‌ با سیمین‌ دانشور که‌ در نشریة‌ الفباء غلامحسین‌ ساعدی‌ در پاریس‌ انتشار می‌یابد. انتشار چاپ‌ سوم‌ کتاب‌ به‌ کی‌ سلام‌ کنم‌؟. انتشار متن‌ انگلیسی‌ کتاب‌ غروب‌ جلال‌ با ترجمة‌ فرزانه‌ میلانی‌.
1363 ش‌. = 1984 م‌. انتشار نوشته‌ هوشنگ‌ گلشیری‌ بر کارهای‌ سیمین‌ دانشور با عنوان‌ «جدال‌ نقش‌ با نقاش‌» در مجموعة‌ نقد آگاه‌ (تهران‌). انتشار چاپ‌ یازدهم‌ کتاب‌ سووشون‌.
1365 ش‌. = 1986 م‌. انتشار شمارة‌ ویژه‌ سیمین‌ دانشور؛ مجله‌ نیمه‌ دیگر (شمارة‌ 5). با آثاری‌ از: سیمین‌ بهبهانی‌، پرتو نوری‌ علا، فاطمه‌ ابطحی‌، میهن‌ بهرامی‌، لیلی‌ ریاحی‌، حمید دباشی‌، فرشته‌ داوران‌، احمد کریمی‌ حکاک‌، محمدرضا قانون‌پرور… این‌ شمارة‌ نیمة‌ دیگر با نظر فرزانه‌ میلانی‌ منتشر گردید.
1366 ش‌. = 1987 م‌. گفت‌وگوی‌ هوشنگ‌ گلشیری‌ با سیمین‌ دانشور که‌ در دو شمارة‌ ماهنامة‌ مفید به‌ چاپ‌ رسید. انتشار کتاب‌ هنر و ادبیات‌ امروز: گفت‌وشنودی‌ با سیمین‌ دانشور؛ به‌ کوشش‌ ناصر حریری‌.
1368 ش‌. = 1989 م‌. انتشار صورت‌ خانه‌؛ حاوی‌ شش‌ داستان‌ کوتاه‌ از او به‌ زبان‌ انگلیسی‌ به‌ ترجمة‌ مریم‌ مافی‌. انتشار چاپ‌ دوازدهم‌ کتاب‌ سووشون‌.
1371 ش‌. = 1992 م‌. انتشار کتاب‌ حجب‌ و حجاب‌ از فرزانه‌ میلانی‌ که‌ بخشی‌ از آن‌ به‌ سیمین‌ دانشور اختصاص‌ یافته‌ است‌. انتشار چاپ‌ سیزدهم‌ کتاب‌ سووشون‌.
1372 ش‌. = 1993 م‌. انتشار چاپ‌ اول‌ کتاب‌ جزیرة‌ سرگردانی‌، انتشارات‌ خوارزمی‌ تهران‌.
1373 ش‌. = 1994 م‌. گفت‌وگوی‌ نشریة‌ گردون‌ (چاپ‌ تهران‌) با سیمین‌ دانشور، شماره‌های‌ 38-37 فروردین‌ 1373. انتشار بخشی‌ ویژه‌ برای‌ کتاب‌ جزیرة‌ سرگردانی‌ در نشریة‌ تکاپو (چاپ‌ تهران‌).
1374 ش‌. = 1995 م‌. انتشار ویژه‌نامة‌ دفتر هنر (سال‌ دوم‌، شمارة‌ چهارم‌، مهرماه‌) دربارة‌ سیمین‌ دانشور به‌ مدیریت‌ و سردبیری‌ بیژن‌ اسدی‌پور در نیوجرسی‌ آمریکا. به‌ همراه‌ مقالات‌ و عکس‌های‌ منتشر شده‌.
1375 ش‌. = 1996 م‌. شناخت‌ و تحسین‌ هنر / مجموعة‌ مقالات‌ سیمین‌ دانشور. تهران‌ انتشارات‌ سیامکی‌، 1375، دو جلد در یک‌ جلد (828 صفحه‌) مصور.
1376 ش‌. = 1997 م‌. انتشار مجموعه‌ داستان‌ از پرنده‌های‌ مهاجر بپرس‌ نشر کانون‌ با همکاری‌ نشر نو.
1378 ش‌. = 1999 م‌. «یاد جلال‌ آل‌احمد در گفتگو با سیمین‌ دانشور» در یادنامة‌ جلال‌ آل‌احمد به‌ کوشش‌ علی‌ دهباشی‌، تهران‌، شهاب‌ ثاقب‌، به‌دید.
1380 ش‌. = 2001 م‌. انتشار چاپ‌ اول‌ رمان‌ ساربان‌ سرگردان‌ که‌ جلد دوم‌ تریلوژی‌ جزیرة‌ سرگردانی‌ محسوب‌ می‌شود.
1388 ش‌. = 2009 م‌. انتشار چاپ‌ شانزدهم‌ رمان‌ سووشون‌.

بخارا 75، فروردین ـ تیر 1389

کتابشناسی سیمین دانشور/ ناهید حبیبی آزاد

• از پرنده‌های‌ مهاجر بپرس‌ (مجموعه‌ داستان‌). تهران‌: نشر کانون‌: نشر نو، 1376. 124 ص‌.

• به‌ کی‌ سلام‌ کنم‌؟ (مجموعه‌ داستان‌ کوتاه‌) [تهران] : خوارزمی‌، 1359، 1362. 299 ص‌. [مجموعه‌ داستان‌ کوتاه]

• «به‌ کی‌ سلام‌ کنم‌.» در داستان‌نویسان‌ امروز ایران‌، گردآوری‌ تورج‌ رهنما، تهران‌، توس‌، (1363)، 181 192.

• «به‌ کی‌ سلام‌ کنم‌.» کتاب‌ الفبا. کتاب‌ پنجم‌ (زمستان‌ 1353).

• جزیره‌ سرگردانی‌، تهران‌: خوارزمی‌، 1372. 326 ص‌. ادامه خواندن

مرگ رؤیا/ سیمین دانشور

«سمرقند همچو قند        بدین‌ روزت‌ کی‌ اوفکند؟»

آیا نام‌ شهر سمرقند بود؟

و اگر نبود چرا درویشی‌ که‌ از نائین‌ آمد،

گریبان‌ چاک‌ کرد و چنان‌ شعری‌ خواند؟

دیگر کودکان‌ برای‌ عروسکها لالایی‌ نگفتند،

و خودشان‌ هم‌ به‌ انتظار قصه‌های‌ مادربزرگ‌ بیدار نماندند،

و نه‌ عروسک‌ها خواب‌ دیدند و نه‌ کودکان‌.

زنان‌، مردان‌، پیران‌، جوانان‌، هیچ‌ کدام‌ دیگر خواب‌ ندیدند.

و در عالم‌ بیداری‌ هم‌ خیال‌ نیافتند.

و شاعران‌ شعری‌ نسرودند و افسوس‌.

نغمه‌سرایان‌ هم‌ از شهر برفتند.

و داستان‌نویسان‌ قلم‌هایشان‌ را گم‌ کردند

و مخترعان‌ اختراعی‌ نکردند،

شبانی‌ که‌ از شهر مجاور آمده‌ بود،

گفت‌ که‌ به‌ چشم‌ خویش‌ دیده‌ است‌،

که‌ تعدادی‌ نقابدار، با دشنه‌ و خنجر و کارد،

از قطارها پیاده‌ شدند.

رمالی‌ آمد و قسم‌ خورد که‌ او هم‌ نقابدارها را دیده‌ است‌،

و از بیمشان‌، رمل‌ و اصطرلاب‌ خود را جا گذاشته‌ است‌،

و سوگند یاد کرد که‌ نقابداران‌،

دشنه‌ و خنجر و کارد را در هوا تکان‌ تکان‌ می‌داده‌اند،

و برقابرق‌ شمشیر آنها دیدگانش‌ را خیره‌ کرده‌ است‌.

حکیمی‌ که‌ از سروستان‌ آمد،

نبض‌ها را گرفت‌ و به‌ ضربان‌ قلب‌ها گوش‌ داد،

دو تا می‌زد و سکوت‌. دو تا و سکوت‌.

حکیم‌ سر تکان‌ داد و به‌ هی‌ هی‌ شبانها اندیشید،

که‌ در سر سه‌ راه‌ به‌ او گفتند:

سگ‌های‌ گله‌ به‌ آن‌ چراگاه‌ پا نگذاشتند،

گوسفندان‌ هم‌ نرفتند و پاهای‌ خودشان‌ هم‌ پیش‌ نرفت‌.

حکیم‌ رفت‌ تا با چشم‌ دل‌ خود ببیند

بخارهای‌ اثیری‌ دید همچون‌ طرة‌ موی‌ زنان‌،

از همه‌ رنگ‌، خاکستری‌ و سپید و سیاه‌ و زرین‌،

که‌ رو به‌ آسمان‌ نهاده‌.

رفتند و رفتند و چهرة‌ خورشید را پوشانیدند.

گفتی‌ کسوف‌ شد،

اما، نه‌ ضرباهنگ‌ طشت‌های‌ مسی‌ به‌ گوش‌ کسی‌ رسید،

و نه‌، کسی‌ نماز آیات‌ خواند. تنها بغض‌ تندری‌ ترکید:

که‌ آسمان‌ و عروج‌، وادی‌ ممنوعه‌ است‌،

حتی‌ برای‌ شبانها و گله‌ها و سگها

و زنها همه‌ سیاهپوش‌ شدند و مردها دژم‌

پزشکانی‌ که‌ از اکناف‌ جهان‌ آمدند،

در هیچ‌ کتاب‌ تاریخی‌ از کسوف‌ و از نام‌ شهر اثری‌ ندیدند،

با این‌ وجود از اخترشناسان‌ مدد گرفتند،

تا آسمان‌ را رصد کنند و آنگاه‌ دانستند،

که‌ نام‌ بیماری‌ نگون‌ اختران‌ شهر، مرگِ رؤیا است‌

و دریغ‌ که‌ تاریخ‌ گاه‌ فسانه‌ای‌ مکرر است‌.

«سمرقند همچو قند        بدین‌ روزت‌ کی‌ اوفکند؟»

* (نقل از «ساربان‌ سرگردان‌» چاپ‌ اول‌، 1380، انتشارات‌ خوارزمی)

خواهرم سیمین دانشور / ویکتوریا دانشور

در اوایل قرن خانواده‌ای در شیراز که پدر پزشک و مادر نقاش بود، دارای شش فرزند شدند. سومین فرزند دختری باهوش، قدبلند با پرتحرک بود، دست به هر کاری می‌زد اوّل و سرآمد بود در پایان تحصیلاتش در دبیرستان مهرآئین شیراز در تمام ایران رتبه اول شد مجموعه دروسش نمره بیست بود. فقط در انشاء نوزده گرفته بود. او کسی جز سیمین خواهرم نبود.

هرکسی از خارج به شیراز می‌آمد، خواهرم با او به زبان انگلیسی مصاحبه داشت. او از اوان زندگیش زبان انگلیسی را از فارسی کم نمی‌آورد. از همان بچگی در ورزش‌های مختلف مثل شنا و اسب‌سواری مهارت داشت. در دبیرستان هر موقع تِست هوش انجام می‌شد، خواهرم حرف اول را می‌زد. خلاصه مدرسه و خانواده به وجودش مباهات می‌کردند تا اینکه برای ادامه تحصیل دانشگاه راهی تهران شد، هر وقت به شیراز برمی‌گشت همه فامیل زیر دروازه قرآن در انتظار ورودش بودند و وجود عزیزش را گرامی می‌داشتند. خداوند سلامتش بدارد. لازم است از چهارمین فرزند خانواده هم یادی کرده باشم.

برادرم، هوشنگ دانشور، تحصیلات چاپ و نقشه‌کشی را در فرانسه به پایان رسانیده بود و در وطن عزیزمان خدمات ارزنده‌ای کرد. معاون ادارة جغرافیای ارتش بود و کتاب‌های متعددی به چاپ رساند که در نوع خود بی‌نظیر بود و بسیار مورد استفاده قرار گرفته. روحش شاد.

در خاتمه باید از دکتر بهروز برومند و دکتر احمد جلیلی که واقعاً نهایت محبت را به خانواده ما کردند تشکر می‌کنم و همچنین از دکتر سیف‌اللـه عبدی و همسر گرامیشان دکتر بهنوش تهرانی که در تمامی اوقات دلسوزانه خانم سیمین را از جهت پزشکی زیرنظر دارند.

ویکتوریا دانشور 24/1/89

بخارا 75، فروردین ـ تیر 1389

بانوی قصه ایران/ سیمین بهبهانی

دوست و فرزند گرامی من، علی دهباشی عزیز

سیمین دانشور نگین گرانبهایی‌ست در حلقه‌ استادانِ پیشگام قصّه‌نویسی و داستان‌سرایی‌ی اخیر ایران.

بانوی قصه‌ی ایران نامی‌ست که سالیان دراز برازنده‌ی‌ وجودِ او بوده است و خواهد بود.

سیمین دانشور، به گمان من، در صد سال اخیر یکی از چند شخصیّت برجسته و اثرگذار ادبیات داستانی‌ی ایران و به‌طور قطع یگانه پیش‌گام این فن در میان بانوان کشور ماست.

داستان‌نویسی‌ی ایران اکنون نام‌آورانی توانا دارد که مایه افتخار سرزمین خود هستند.

برای همه‌ی نویسندگان آرزوی سعادت و کامیابی می‌کنم. برای آنان که از میان ما رفته‌اند، ماندگاری‌ی جاوید نام و اعتبار می‌خواهم و برای آنان که هستند، از جمله «سیمین» عزیزم عمرِ دراز و توانایی و فزونی‌ی ارج و احترام آرزو می‌کنم.

سیمین بهبهانی، 6/4/1389

بخارا 75، فروردین ـ اردیبهشت 1389

دیدار در جزیره / سیمین بهبهانی

برایت چه بنویسم که این‌قدر دوستت می‌دارم؟ هنوز گوشم از سُمْ‌ضربه‌‌ی اسب یوسف پُر است که خواستار دختری بود و سواره این پیاده را از مدرسه به خانه می‌رسانید و آنگاه پایانی بدان غم‌انگیزی برای قصّه‌یی‌ که سووشون نام دارد و می‌توان این پایان را در این بیت اخوان خلاصه کرد:

دیدی، دلا، که یار نیامد

گَرد آمد و سوار نیامد؟…

دیگر از آن قصّه نمی‌گویم که سخن نو آورده‌ای و سووشون را به گنجینه‌ ماندگار ادبیات سپرده‌ای.

بهتر است قصه‌ی جزیره سرگردانی را از اینجا آغاز کنیم: ادامه خواندن

چه اتفاق مبارکی برای سیمین دانشور / دکتر حورا یاوری

برای سیمین دانشور

نخستین داستان‌های مدرن فارسی در پس‌زمینه‌های تاریخی می‌گذرند. شاید همه این داستان‌ها، از تریلوژی تاریخی شیخ موسی نثری؛ یا داستان باستان سرگذشت کورش، نوشته حسن بدیع، شاه ایران و بانوی ارمن، نوشته ذبیح بهروز؛ و دامگستران یا انتقام‌خواهان مزدک، نوشته عبدالحسین صنعتی‌زاده ــ که همه برای دستیابی به اعتبار تاریخی با نگاهی حسرت‌آلود به گذشته‌های دور می‌نگرند ــ تا تریلوژی محمدباقر میرزاخسروی که در سال‌های حملة مغولان به ایران جریان دارد؛ آشیانة عقاب زین‌العابدین مؤتمن ــ داستان عاشقانۀ پرماجرایی که شخصیت‌های تاریخی سرشناسی مثل خواجه نظام‌الملک طوسی و حسن صباح بازیگران اصلی آنند؛ و ده نفر قزلباش حسین مسرور که در روزگار صفویان روی می‌دهد ــ همه در گذشته‌های دور و دیروزهای تاریخ می‌گذرند، و دست‌کم به طور مستقیم با تاریخ معاصر و نقد رویدادهای تاریخی همروزگار نویسنده سروکاری ندارند. سفر به گذشته‌های دور در جستجوی قصه‌ها و روایت‌هایی که با رگه‌هایی از شباهت با امروز مرهمی بر زخم‌های کهنه روزگاران می‌گذارند، بیشتردر دوره‌هایی از تاریخ رونق می‌گیرد که بازگویی آنچه بر امروز می‌گذرد آسان نیست، و بیم‌های زمانه بار رساندن معناهای ناگفتنی امروز را به دوش خسته رویدادهای دیروز می‌گذارند.

شاید کتاب دلیران تنگستانی حسین رکن‌زادة آدمیت از نخستین نمونه‌هایی است که امروز را جانشین دیروز می‌کند و پای تاریخ معاصر و رویدادهای همروزگار نویسنده را، که هر چه به چند دهه اخیر نزدیک‌تر می‌شویم و رگه‌های ایدئولوژیک آن چشم را بیشتر می‌زند، به فضای ادبیات داستانی می‌کشاند. از شهریور بیست به این سو، که آسیب‌شناسی فرهنگی و اجتماعی دوباره باب روز می‌‌شود، تاریخ‌ دیگر برای آراستن جهان‌های آرمانی به صحنه داستان‌های تاریخی ایران پا نمی‌گذارد، بلکه کار آن فراهم ساختن زمینه‌ای است برای شناختن ریشه‌های نابسا‌مانی‌هایی که امروز مردم ــ و شخصیت‌های داستانی ــ با آن دست به گریبانند. و به همین جهت هم معمولاً از دورة قاجار عقب‌تر نمی‌رود. دایی‌جان ناپلئون ایرج پزشکزاد، تریلوژی تاریخی احمد محمود، خانه ادریسی‌های غزاله علیزاده، تالار آیینه امیرحسن چهلتن، سهم من پرینوش صنیعی، نمونه‌های انگشت‌شماری هستند از داستان‌های بی‌شماری که، مثل بسیاری از داستان‌های کوتاه و بلند سیمین دانشور، در پس‌زمینه رویدادهای سیاسی و ایدئوژیک دوران معاصر می‌گذرند.

حضور تاریخ معاصر در داستان، خط میان رویدادهای سیاسی و اجتماعی را با زیر و بم‌های زندگی شخصی نویسنده کمرنگ می‌کند و در مورد نویسنده‌ای مثل سیمین دانشور که همراه با جلال آل‌احمد و کسانی چون خلیل ملکی و علی شریعتی و دیگران چند دهه پرافت و خیز از تاریخ معاصر را زندگی کرده است به آفریده شدن داستان‌هایی راه می‌گشاید که هم در فضای زندگی خصوصی نویسنده می‌گذرد، و هم در فضای گسترده و عمومی فرهنگ و تاریخ ما. و این به‌خصوص در مورد جزیره سرگردانی که نخستین داستان بلند دانشور پس از سووشون است، پای اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی دوران اخیر را به فضای داستان باز می‌کند و کتاب را صحنه گفتگو در مورد پرسش‌هایی می‌کند که سایه‌ آنها سالیان دراز بر ذهن و روان سیمین دانشور و همروزگارانش سنگینی کرده است. پرسش‌هایی درباره ناسنجیدگی‌‌ها و ناآزمودگی‌های اندیشه‌های سیاسی دوران و نوسانات فکری جلال آل‌احمد و یارانش که مثل خود او، همان‌طور که دانشور اشاره می‌کند، گاه کمتر و گاه بیشتر، میان کمونیسم و سوسیالیسم و مبارزه سیاسی، میان ایمان مذهبی و شک و بی‌ایمانی تاب خورده‌اند. اما دانشور جزیره سرگردانی، که از سووشون تا جزیره سرگردانی راه‌ درازی آمده، دیگر با هیچ کدام از این ایسم‌ها میانه خوشی ندارد و می‌خواهد دن‌کیشوتیزم مبارزه در کشورهای دنیای سوم را نشان بدهد.

در جهان سووشون درها بر پاشنه شهادت سیاوش و دست و پا زدن‌های همتای داستانیش یوسف در چنگال افراسیاب دوران می‌چرخد، اما در جزیره سرگردانی شهیدان همه خیالیند، و کار جهان به کمک خط و رنگ و کلام و آوا زودتر به سامان می‌رسد. تفاوت خانه‌ای که زری و یوسف سووشون در آن زندگی می‌کنند با خانه‌ای که سیمین دانشور در جزیره سرگردانی می‌آفریند از زمین تا آسمان است. خانه زری باغی است که درختان‌اش مژدة در راه بودن سحر را در گوش هم زمزمه می‌کنند، اما خوابی که جزیره سرگردانی با آن آغاز می‌شود در صبحی دروغین می‌گذرد. در باغ سووشون باغبانی هست که دورنمای جهانی پرنیانی چشمان‌اش را خیره کرده است، اما در جزیره سرگردانی دیگر از باغ و باغبانی نشانی نیست و ساختار روان داستان به خانه دو طبقه‌ای می‌ماند که ساکنان آن را مدت زمانی نزدیک به بیست سال از هم جدا می‌کند. طبقه بالای خانه در اشغال مردانی است که روزگاری مدعی اندیشه‌ای بوده‌اند – آل احمد و ملکی و شریعتی و دیگران- شخصیت‌های واقعی و مرادانی که روزی گمان می‌بردند فرق میان راه با چاه می‌شناسند. طبقه پایین اقامتگاه شخصیت‌های داستانی است، مریدان و سرسپردگانی مؤمن به اندیشه‌ها و نوشته‌های ساکنان طبقه بالا که آشیانه در توفان ساخته‌اند. سیمین دانشور، که هم نویسنده کتاب است و هم آشنا و دوست ساکنان طبقه بالا، در میان این دو طبقه در رفت‌وآمد است، هم اندیشه‌های آن مرادانِ درگذشته را در ذهن این مریدانِ از گرد راه رسیده می‌نشاند و هم با کشاندن‌ آنها به کوره‌راه‌ها و بن‌بست‌های سیاست و زندگی به گوش‌شان می‌رساند که همه آنهایی که روزی گمان می‌بردند چرخ و رسنی در دست دارند امروز در درون چاه‌ها گیر کرده‌اند، و این درهای بسته با کلیدهایی که آل‌احمد و روشنفکران همروزگارش به دست داده‌اند باز نمی‌شود؛ داستان سرگردانی آل‌احمد علمدار غربزدگی را در کوچه پس‌کوچه‌های جهان مدرن و گیر کردنش را میان دندانه‌های سنت و مدرنیته آهسته در گوش‌شان زمزمه می‌کند؛ و به یادشان می‌آورد که تا در بافت به‌هم پیچیده و کلاف سردرگم این سرگردانی‌ها به روشنی ننگرند، راه‌ها و چاه‌ها شکل نمی‌گیرند و روشن نمی‌شوند.

خانة دو طبقة جزیرة سرگردانی دادگاه تاریخ است؛ دادگاهی که در آن شخصیت‌های داستانی طبقة پایین درستی‌ها و نادرستی‌های اندیشه‌های ساکنان طبقة بالا را به آزمون‌های سخت تاریخی محک می‌زنند و بن‌بست‌های آنها را در برابر چشم خوانندگان می‌گذارند. برخورد نقادانه با اندیشه‌های سیاسی و فلسفی در فضای جزیرة سرگردانی، و یا به سخن دیگر داستانی کردن این اندیشه‌ها کتاب را به‌جای آنکه جولانگاه ناسخته و از گرد راه رسیده باشد، به فضای برگشوده نقد این اندیشه‌ها برکشیده و بنیان‌های عاطفی اندیشه‌ها و جوش‌خوردگی آنها را به عاطفه‌های اندیشه‌سازان به‌تماشا گذاشته است: چه اتفاق مبارکی برای سیمین دانشور و برای ادبیات داستانی ایران.

بخارا 75، فروردین ـ تیر 1389

بزرگ بانوی داستانسرای فارسی / دکتر محمدرضا قانون پرور

دوست عزیزم دهباشی

امروز که تو را در کنفرانس انجمن بین‌المللی ایران‌شناسی دیدم، به یاد همه کارهایی که برای فرهنگ و ادبیات فارسی کرده‌ای و می‌کنی افتادم و به یاد جشن‌نامه‌ها که تدارک دیدی و به‌ویژه جشن‌نامه سیمین دانشور که من او را سال‌ها پیش در مقاله‌‌ای به زبان انگلیسی بزرگ بانوی داستان‌سرایی فارسی خواندم و هرچه پیرتر می‌شوم، و مثلاً باتجربه‌تر، از کاربرد عبارت «بزرگ بانوی داستان‌سرائی فارسی» در مورد خانم دانشور احساس غرور و افتخار می‌کنم. در کنفرانس انجمن بین‌المللی ایران‌شناسی که امسال در کالیفرنیا برگزار شده است در میان مقالات علمی که عرضه شده دست‌کم ده مقاله به طریقی گاه مستقیم و گاه غیرمستقیم به بررسی سووشون و دیگر آثار دانشور پرداخته یا اشاره شد و باز همان احساس بازآمد، چون سال‌ها پیش افتخار آن را پیدا کردم که سووشون خانم دانشور را به انگلیسی برگردانم، کتابی که هنوز بعد از بیست سال که از ترجمه آن می‌گذرد به چاپ دوباره و دوباره می‌رسد و این همه را مدیون اصل داستان و خانم دانشور می‌دانم و نه ترجمه و مترجم آن.

با آرزوی تداوم سایه بزرگ بانوی داستان‌سرائی فارسی بر سر همه ما و ادب فارسی.

خرداد 1389

بخارا 75، فروردین ـ تیر 1389

علم الجمال و جمال در ادبیات فارسی / دکتر مسعود جعفری

کتابی که شصت سال پس از تألیف منتشر میشود

هر آن نقشی که بر صحرا نهادیم

تو زیبـا بیـن که ما زیبـا نهادیم

در سال 1327 یکی از نخستین کسانی که به دریافتِ درجة دکترا در رشتة زبان و ادبیات فارسی نائل می‌شد، از پایان‌نامة تحصیلی خود دفاع کرد. این دانشجو که در میان همدرسان خود تشخّص ویژه‌ای داشت و استاد بدیع‌الزمان فروزانفر به او لقب دوشیزه مشکین شیرازی داده بود، کسی جز خانم سیمین دانشور نبود. این پایان‌نامه «علم‌الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم هجری» عنوان داشت و نوسیندة آن تحقیق در این باره را چند سال قبل از آن تاریخ آغاز کرده بود. راهنمایی این رساله را نخست خانم فاطمه سیّاح بر عهده داشت و پس از مرگِ نابه‌هنگام او، استاد فروزانفر این مسئولیت را تقبّل کرد.

دانشور از فاطمه سیّاح و راهنمایی‌های او خاطره‌هایی خوش دارد. او به یاد می‌آورد که خانم سیّاح سگی در خانه داشت که به هنگام مراجعة دانشور سروصدا می‌کرده است. از آنجا که فاطمه سیّاح تنها بوده، و گهگاه دانشور را برای نهار دعوت می‌کرده و علاوه بر درس و بحث علمی، چند قطعه پیانو هم برای او می‌نواخته است. لهجة روسی خانم سیّاح که موجب می‌شده مثلاً شاهنامه را شاخنامه تلفظ کند دستمایة طنز و تمسخر برخی از رقیبان او و از جمله دکتر صورتگر بوده است. دانشور از این روحیة  صورتگر با ناخرسندی یاد می‌کند.

فاطمه سیّاح در سال 1326 درگذشت. در این هنگام دانشور هنوز سرگرم نگارش بخش‌های مربوط به نظریه‌های جمال‌شناسی اروپایی بود. سرانجام پس از چند ماه سرگردانی، راهنمایی رساله برعهدة فروزانفر قرار گرفت. طبعاً تکیه و تأکید فروزانفر بر ادبیات فارسی بود و دانشور ناچار می‌بایست دامنة مباحث مربوط به جمال‌شناسی غرب را کوتاه کند و به بررسی شعر و عرفان و ادبیات فارسی توجّه کند. دانشور معتقد است که اگر از راهنمایی‌های سیّاح بهرة بیشتری می‌برد رساله‌اش از لونی دیگر می‌بود.

ساختار کنونی رساله بدین‌گونه است که نویسنده پس از مقدّمة کلّی، ابتدا در یک بخش که حدود نیمی از حجم رساله را دربردارد به سیر مباحث مربوط به جمال‌شناسی در غرب می‌پردازد. این مباحث از نظریات افلاطون و ارسطو آغاز می‌شود و به متفکران اوایل قرن بیستم ختم می‌شود.

بخش دوم رساله به ایران و ادبیات فارسی اختصاص دارد. نویسنده بحث خود را با اشاره‌ای به هنر نقاشی و موسیقی آغاز می‌کند، سپس به آرای فلاسفه همچون ابن‌سینا و دیگران می‌پردازد، در ادامه عرفان و تصوف را از این منظر بررسی می‌کند و سرانجام به شعر فارسی توجّه می‌کند. پایان‌ بخش رساله نیز بحثی‌ است دربارة معانی رمزی جمال در ادبیات فارسی.

دانشور در یکی از نامه‌هایی که خطاب به آل‌احمد نوشته، جلسة دفاع از پایان‌نامه‌اش را چنین توصیف کرده است: «یادم می‌آید روزِ گرفتنِ دکترایم یکی از اعضای ژوری دیر کرده بود. تو جلو نشسته بودی، با این حال دلم شور می‌زد نکند او نیاید و دفاع از رساله‌ام به روز دیگر موکول بشود و چشمم به در بود. خانم ملکی وارد شد و یک گلدان سفالی زیبا با گل‌های مینا روی شکمش گرفته بود و بعد آقای ملکی آمد.

… وقتی مقالة دفاعیه‌ام را می‌خواندم یک چشمم به تو بود و چشم دیگرم به ملکی و او یا لبخند می‌زد  و یا سر تکان می‌داد… وقتی آقای حکمت در پایان جلسه این شعر حافظ را در وصفم خواند، اوّل تو دست‌ زدی و بعد ملکی و بعد دیگران. شعر این بود:

ای پیک خجسته چه نامی فَدَیتُ لک                 هرگز سیاه چرده ندیدم به این نمک …»

تقدیر چنین بود که این رساله حدود شصت سال پس از تألیف آن منتشر شود. خانم دانشور در سال گذشته تصمیم به چاپ این رساله گرفتند. مراحل تدوین و آماده‌سازی نهایی کتاب اکنون به پایان رسیده و این کتاب به زودی به همّت نشر قطره در اختیار دوستداران آثار دانشور قرار خواهد گرفت.

بخارا 75، فروردین ـ تیر 1389