مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
سعید نفیسی

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

آدرس پست الكترونیک
dehbashi.ali@gmail.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
166-15655

جستجو در بخارا

Loading

samira

گفت و گو با جویس کارل اتس/ افشین معاصر

 مریلین مونرو: گیسْ طلایى‏

 

 نورما جِین بِیکر مورتِنسِن [۱]نامِ حقیقىِ مریلین مونرو[۲] (۱۹۶۲ – ۱۹۲۶) بود. بازیگر

 درخشان و دل‏انگیز سینما و فرآورده ممتاز کارگاه ستاره‏سازى هالیوود. در عمر کوتاه‏اش در سى فیلم سینمایى نقش بازى کرد و در تاریخ سینما افسانه شد. در سى و یکمین فیلمش، یکى از ما باید کوتاه بیاد[۳]، بازى مى‏کرد که مُرد. گفته شد علت مرگش در مصرف بیش از اندازه مواد مخدر بوده است. فقط سى و شش سال زندگى کرد. از لایه فرودستِ جامعه آمریکایى برخاسته بود. از پدرش هیچ خاطره نداشت چون او را هرگز ندیده بود. پدرش درست هنگام تولدش زن و فرزند را ترک کرده بود. مادرش گرفتار پریشانىِ روان بود. پس جاى دخترک در یتیم‏خانه بود. بار نخست در هفده سالگى ازدواج کرد. همان‏روزها تصمیم گرفت تا کار بازیگرى را آغاز کند. همّتِ بلندى داشت و در پرتو هالیوود بلندآوازه شد. پس از ازدواج با آرتور میلر[۴] – نمایشنامه‏نویس شهیر – با  جامعه روشنفکرى آمریکا آشنا شد و کارش رونقِ بیشترى گرفت و رشد کرد. این ازدواج پنج سال دوام داشت. از آن پس تنها زندگى کرد و به حرفه‏اش پرداخت. دوستى‏اش با کِنِدى – رییس جمهور آمریکا – آن‏روزها بر سر زبانها بود.

 داستانِ تلخ و اندوه‏بارِ زندگىِ مریلین مونرو شاهدِ پاره‏اى از تاریخِ اجتماعىِ سرزمینِ آمریکا در قرن بیستم است.

ادامه مطلب

یادی از دکتر یحیی معاصر/چهرزاد بهار

 وقتی‌ با هم‌ آشنا شدیم‌ تازه‌ چند سالی‌ بود که‌ از فرنگ‌ برگشته‌ بود. متخصص‌ جراحی‌ کلیه‌. در اوج‌ کاری‌اش‌، جراح‌ موفق‌ و رئیس‌ بخش‌ یکی‌ از بیمارستان‌های‌ تهران‌ بود. برای‌ عزیزی‌ به‌ آنجا رفته‌ بودم‌. آدم‌ شوخ‌ و راحت‌ و صمیمی‌ بود که‌ بیمارانش‌ را دوست‌ داشت‌ و آنان‌ را تحت‌ تأثیر قرار می‌داد. چند ماه‌ بعد او را در خانه‌مان‌ همراه‌ مادرش‌ دیدم‌. می‌گفت‌ که‌ به‌ دعوت‌ صلیب‌ سرخ‌ جهانی‌ برای‌ یاری‌ ملت‌ کنگو، پس‌ از ترک‌ بلژیکی‌ها از آن‌ سرزمین‌، به‌ آنجا رفته‌ بود ـ درست‌ زمانی‌ که‌ لومومبای‌ مبارز را به‌ دستور استکبار به‌ بند کشیده‌ بودند و موبوتو سه‌سه‌سه‌کو را که‌ درجه‌دار بی‌سوادی‌ بود بجایش‌ نشانده‌ بودند. داستان‌ها از آن‌ سرزمین‌ تعریف‌ می‌کرد. و خاطرات‌ شیرین‌ از آن‌ دوران‌ داشت‌. شیرین‌ سخن‌ و باسواد و مهربان‌ بود. به‌ دلم‌ نشست‌ و دعوتش‌ را برای‌ زندگی‌ مشترک‌ پذیرفتم‌.

ادامه مطلب

یک شخصیت ملی بود / مجید یوسفی

فریدون آدمیت در گفت‏وگو با ناصر تکمیل همایون‏

 

    بررسى آثار و سبک تاریخ‏نگارى دکتر فریدون آدمیت را در گفت‏وگو با دکتر ناصر تکمیل همایون از تاریخ‏نگاران و تحلیل‏گران مسائل تاریخى هم‏عصر آدمیت مورد بررسى قرار دادیم. در این گفت‏وگو تکمیل همایون همواره به ستایش از تاریخ‏نگارى و شیوه تحقیق آدمیت مى‏پردازد. از نظر او آدمیت یک شخصیت ملى و ناسیونالیست بود. تکمیل همایون نثر فاخر آدمیت را نیز از جمله مصادیق برجستگى این تاریخ‏نگار برجسته معاصر مى‏داند.

ادامه مطلب

درمسیرآگرا با ماشین کوچکم/ نیکولاس بوویه/ میترا زارعی

توپولینو

 

 نیکولا بوویه در ششم مارس ۱۹۲۹ در ژنو متولد شد. دوره ابتدایى را در مدرسه مذهبى گذراند. در دوران دبیرستان خانواده‏اش از توماس مان، که از آلمان دوران هیتلر گریخته بود، در آپارتمانشان پذیرایى کردند.

    نیکولا بوویه یازده سال بیشتر نداشت که جنگ دوم جهانى آغاز شد. بوویه بسیار سریع روزنامه و کتاب مى‏خواند. عشق به دانستن او را زود در جریان تحولات فکرى قرار داد. در همان سنین با هرمان هسه آشنا شد.

 بوویه در عین تحصیل براى مجله سوییس مقاله مى‏نوشت. اولین سفرهاى بوویه بعد از جنگ (۱۹۴۸) آغاز شد. بوویه با هزینه نشریه Courrier Le به بیابان‏هاى الجزیره سفر کرد و از آنجا به اسپانیا رفت. سفرهاى بعدى نیکولا بوویه به ژاپن، سایگون، مانیل، بمبئى و ایران بود. بوویه در سال‏هاى ۱۹۵۳ تا ۱۹۵۴ با دوست نقاشش تیرى ورنه یادداشت‏هایش را تنظیم کرد و در سال ۱۹۶۳ کتاب راه و رسم دنیا را منتشر کرد.

    بوویه در سال‏هاى بعد آثار عکاسى خود را منتشر کرد و جوایز متعددى را دریافت کرد. او سرانجام در هفدهم فوریه ۱۹۹۸ به خاطر بیمارى سرطان درگذشت. بوویه شاعر، عکاس، سیاح و مردم‏شناس بزرگى بود.

ادامه مطلب

تروتسکی و تراژدی/جورج استاینر/ترجمه عزت الله فولادوند

 زندگینامة‌ تروتسکی‌، نوشتة‌ آیزاک‌ دویچر، همانقدر که‌ گسترده‌ دامن‌ است‌ از نظر افق‌ هنری‌ و تعهد فکری‌ نیز پهناور است‌ و باز ما را به‌ این‌ پرسش‌ وامی‌دارد که‌ چرا تروتسکی‌ سقوط‌ کرد؟ چه‌ سبب‌ شد که‌ چنین‌ استاد بی‌همتای‌ تاکتیک‌ در انقلاب‌ بلشویکی‌ ـ مردی‌ همپایه‌ و گاهی‌ برتر از لنین‌ در پیش‌بینی‌ و چاره‌گری‌های‌ درخشان‌ ـ به‌ خاک‌ سیاه‌ بنشیند؟

 علت‌های‌ این‌ امر پیچیده‌ است‌ و از زمان‌ پیروزی‌ آب‌ می‌خورد. تروتسکی‌ در دسامبر ۱۹۱۹ در اوج‌ کامیابی‌ سیاسی‌ و نظامی‌ بود. در سراسر دایره‌ای‌ به‌ طول‌ هشت‌ هزار کیلومتر، ارتشهای‌ سفید درهم‌ کوبیده‌ و واپس‌ رانده‌ شده‌ بودند. یودنیچ‌ ۱  و تانکهای‌ انگلیسی‌ او پشت‌ دروازه‌های‌ پتروگراد ۲  مانده‌ بودند و یارای‌ پیش‌ رفتن‌ نداشتند. در جبهة‌ جنوب‌، گاردهای‌ سفید، بی‌نظم‌ و بهم‌ ریخته‌، از کی‌یف‌ و پولتاوا عقب‌ می‌نشستند. در سیبریه‌، خیال‌ خامی‌ که‌ دریاسالار کولچاک‌ ۳  دربارة‌ روسیه‌ای‌ ضدشوروی‌ در سر پخته‌ بود به‌ پایان‌ مرگبار خود نزدیک‌ می‌شد. در هفتمین‌ کنگرة‌ شوراها، تروتسکی‌ که‌ تازه‌ به‌ دریافت‌ مدال‌ پرچم‌ سرخ‌ نائل‌ آمده‌ بود، به‌ نظر می‌رسید تجسم‌ همة‌ ابتکارها و دلاوریها و امیدهای‌ بی‌امانی‌ است‌ که‌ پیروزی‌ را ممکن‌ کرده‌اند. نام‌ او در سراسر جهان‌ سمر شده‌ بود.

ادامه مطلب

شب لوئیس بونوئل/ ثریا صدر

به مناسبت انتشار ترجمه کتاب «بونوئلى‏ها» توسط شیوا مقانلو بیست و سومین شب از شب‏هاى فرهنگى مجله بخارا به «لوئیس بونوئل» اختصاص یافت.

    این مراسم در عصر هشتم اسفند ماه ۱۳۸۵ با همکارى نشر چشمه در تالار ناصرى خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

    دهباشى ضمن بیان فرازهایى از زندگى بونوئل به معرفى کتاب بونوئلى‏ها و کارنامه نویسندگى شیوا مقانلو پرداخت.

    سخنران اول شیوا مقانلو بود که چنین گفت:

ادامه مطلب

سوررئالیسم درگواتمالا/ماریو مونته فورته تولدو/علی اصغرحداد

ماریو مونته‏فورته تولدو (Mario Monteforte Toledo) : 1911 در گواتمالا به دنیا آمد، از رهبران انقلاب ۱۹۴۴ بود. پس از انقلاب، در سمت‏هاى گوناگون حزبى و دولتى انجام وظیفه کرد. از جمله در سال‏هاى ۴۹ – ۱۹۴۸ معاون رییس جمهور گواتمالا بود. ۱۹۵۶ به اجبار به مکزیک مهاجرت کرد. در مکزیک به تدریس در رشته جامعه‏شناسى رو آورد و رمان و نمایشنامه نوشت. ۱۹۸۷ به گواتمالا برگشت. مونته‏فورته یکى از نام‏آورترین نمایندگان ادبیات امروز گواتمالا به شمار مى‏آید. وى در سال ۲۰۰۳ درگذشت. سوررئالیسم در گواتمالا از مجموعه او به نام “Palabras del Retorno” برگرفته شده است.

ادامه مطلب

ایران نامه/ سیروس شمیسا

 به‌: اسماعیل‌ جان‌

 

در منچستر باران‌ گرفت‌ و خانه‌نشین‌ شدم‌. روح‌ چامه‌سُرایان‌ باستان‌ در من‌ دمیده‌ بود، شتاب‌ داشتم‌. پاره‌ کاغذی‌ جُستم‌ و به‌ همسرم‌ گفتم‌ تا چای‌ شبانه‌ را سامان‌ دهی‌، آرامش‌ خود را بازیافته‌ام‌. هنوز عطر چای‌ به‌ تمامی‌ در وُثاق‌ سپنجی‌ درنپیچیده‌ بود که‌ اکثر ابیات‌ این‌ چکامه‌ را ــ نه‌ همه‌، شتاب‌ داشتم‌ ـ فرو نوشتم‌.

ابر آذاری‌ برآمد خیمه‌ بر صحرا کشید گفت‌ صحرا ای‌ تفو! اسپه‌ به‌ ما دریا کشید

روی‌ عالم‌ تیره‌گون‌ شد، رایت‌ گل‌ سرنگون‌ این‌ از آنجا، آن‌ از اینجا، هر چه‌ از هر جا کشید

گردبادی‌ کوه‌کن‌ بر دشت‌ پُر خارا خلید همچنان‌ اکوان‌ که‌ رستم‌ از سر صمّا کشید

تختة‌ دکان‌ شکست‌ و رشتة‌ گوهر گسیخت‌ خط‌ بطلان‌ باد بر اوراق‌ هر کالا کشید

گرچه‌ پروای‌ قیامت‌ بود در آفاق‌ باغ‌ تیغ‌ هیجا برق‌ بر خورشید، بی‌پروا کشید

ادامه مطلب

بازآفرینی نیچه/ ریچارد گات/ عزت الله فولادوند

تا جایی‌ که‌ می‌دانم‌، اکنون‌ شصت‌ سال‌ از آشنایی‌ ایرانیان‌ با نوشته‌های‌ نیچه‌ می‌گذرد. جالب‌ خاطر اینکه‌ نخستین‌ آثاری‌ که‌ از این‌ فیلسوف‌ آلمانی‌ به‌ زبان‌ هموطنان‌ شعردوست‌ و اهل‌ احساسات‌ ترجمه‌ شد دفتری‌ بود با نام‌ جعلی‌  خدایان‌ اشک‌ می‌ریزند به‌ ترجمة‌ علی‌ اکبر کسمایی‌ (۱۳۲۵) و سپس‌  بهترین‌ اشعار نیچه‌ به‌ ترجمة‌ شجاع‌الدین‌ شفا (۱۳۳۲) ــ که‌ البته‌ جای‌ شگفتی‌ نیست‌ زیرا اشک‌ جزء لاینفک‌ زندگی‌ ماست‌ و بسیاری‌ از مردم‌ ما هنوز فلسفه‌ را شعر می‌دانند و در مرزبندی‌ این‌ دو مشکل‌ دارند. از آن‌ پس‌ کتاب‌های‌ معروف‌ او ــ  چنین‌ گفت‌ زرتشت‌ ،  فراسوی‌ نیک‌ و بد ،  دجّال‌ ، بخش‌هایی‌ از  ارادة‌ معطوف‌ به‌ قدرت‌ ،  شامگاه‌ بتان‌ ــ به‌ فارسی‌ برگردانده‌ شد، و نیز آثاری‌ در شرح‌ زندگی‌ و اندیشه‌های‌ او، از جمله‌  نیچه‌ به‌ ترجمة‌ راقم‌ این‌ سطور (طرح‌ نو، چاپ‌ چهارم‌، ۱۳۸۴). ولی‌ نیچه‌ نیز مانند دیگر بزرگان‌ اندیشه‌ هنوز معماست‌، و هر نسل‌ همان‌ گونه‌ که‌ افلاطون‌ و اسپینوزا و کانت‌ و هگل‌ را هزار باره‌ به‌ مذاق‌ و بر حسب‌ نیازها و دردهای‌ خود تفسیر می‌کند، او را هم‌ باز می‌آفریند و اسباب‌ شگفتی‌ و احیاناً سرگردانی‌ نسل‌ پیش‌ می‌شود. در کشور ما نیز به‌ تناسب‌ دگرگونی‌های‌ بزرگی‌ که‌ در این‌ سال‌ها روی‌ داده‌، چند گاهی‌ است‌ که‌ به‌ویژه‌ جوانان‌ نیچه‌ را از نو کشف‌ می‌کنند و ظاهراً همواره‌ بر شیفتگان‌ او افزوده‌ می‌شود. مسلم‌ اینکه‌ افسون‌ نیچه‌ به‌ این‌ زودی‌ باطل‌ نخواهد شد. مقاله‌ای‌ که‌ ترجمة‌ آن‌ اکنون‌ به‌ نظر می‌رسد، در بیان‌ و توضیح‌ همین‌ معناست‌.

ادامه مطلب

چگونه کتاب بخوانیم؟/ ژوزف برادسکی/ سما قرائی

تصور نمایشگاه‌ کتابی‌ در شهر، جایی‌ که‌ یک‌ قرن‌ پیش‌ نیچه‌ هوش‌ از سرش‌ پرید به‌ نوبه‌ خود جالب‌ به‌ نظر می‌رسد. حلقة‌ موبیوس‌   (که‌ عموماً آن‌ را به‌ عنوان‌ حلقه‌ شریرانه‌ می‌شناسند)، به‌ عبارت‌ دقیق‌تر، چندین‌ غرفه‌ که‌ آن‌ را مجموعه‌ای‌ کامل‌ و یا گلچینی‌ از کتاب‌های‌ این‌ نویسنده‌ بزرگ‌ آلمانی‌ اشغال‌ کرده‌ است‌. روی‌ هم‌ رفته‌، بی‌نهایت‌ بودن‌ محسوس‌ترین‌ جنبه‌ حرفه‌ نشر است‌، تنها یک‌ دلیل‌ آن‌ می‌تواند این‌ باشد که‌ موجودیت‌ نویسنده‌ای‌ در گذشته‌ را ورای‌ آنچه‌ در تصور خود او می‌گنجیده‌ گسترش‌ می‌دهد، یا برای‌ نویسنده‌ای‌ که‌ در قید حیات‌ است‌ آینده‌ای‌ رقم‌ می‌زند که‌ همه‌ دوست‌ داشته‌ باشند ابدی‌ باشد.

به‌ طور کلی‌، کتابها پایان‌ناپذیرتر از ما هستند. حتی‌ کم‌ارزش‌ترین‌شان‌ هم‌ تنها به‌ صرف‌ اینکه‌ نسبت‌ به‌ مؤلفشان‌ فضای‌ فیزیکی‌ کمتری‌ اشغال‌ می‌کنند، عمر بیشتری‌ از خود نویسنده‌ دارند. اغلب‌ مدتها پس‌ از آنکه‌ نویسنده‌شان‌ به‌ مشتی‌ خاک‌ تبدیل‌ شده‌ روی‌ قفسه‌ کتابخانه‌ها می‌نشینند و گرد و غبار می‌گیرند. با این‌ حال‌ برای‌ نویسنده‌ حتی‌ چنین‌ آینده‌ای‌ بهتر از یادآوری‌های‌ هر از چند گاه‌ دوستان‌ و بستگانی‌ است‌ که‌ نمی‌شود رویش‌ حساب‌ کرد، بیشتر اوقات‌ دقیقاً همین‌ میل‌ به‌ بقای‌ پس‌ از مرگ‌ است‌ که‌ قلم‌ نویسنده‌ را برای‌ نوشتن‌ به‌ حرکت‌ درمی‌آورد.

ادامه مطلب