3 نظر

  1. 1

    اسد مشرف زاده

    باسلام وسپاس از جناب دهباشی گرامی وگروه پرتلاش شان که آگاهی بخشندو پیام رسان زیبایی فرهنگ کهن ما….دراینجا باگرامی داشت استاد، بخشی ار مصاحبه سرکار خانم .سید فاطمه موسوی.را باایشان می آورم ….ساختمانی ابتدای خیابان سی تیر به او داده بودند تا همانجا فعالیتش را شروع کند. من (=دکتر محسن ابوالقاسمی) هم تازه از خارج آمده بودم و در دانشگاه تهران در رشته فرهنگ و زبانهای باستانی درس دستور تاریخی می دادم. ایت تدریس را مرحوم محمد مقدم برایم گذاشته بود. دکتر خانلری هم از من خواسته بود در بنیاد فرهنگ فیش هایی برای کتاب دستور بنویسم.

    یک روز دکتر خانلری مرا صدا کرد و گفت من در دانشگاه تهران درس دستور زبان فارسی دارم اما دیگر نمی خواهم سر آن کلاس بروم. تو به جای من برو و آن درس را بده. اتفاقا ساعت آن درس مناسب بود و من می توانستم آنجا بروم. قبول کردم.

    مامور آموزش که برای حضور و غیاب در کلاس دکتر خانلری می آمده دیده بود که او سر کلاس نیست و فکر کرده بود من کلاس دیگری را اینجا آورده ام. پس برای دکتر خانلری غیبت گذاشته بود. چند روز بعد نامه ای برای دکتر خانلری آمد که شما سر کلاستان غیبت داشته اید. دکتر خانلری به رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه تهران نامه نوشت که من دیگر نمی خواهم سر آن کلاس بروم و آقای دکتر ابوالقاسمی به جای من سر آن کلاس می روند.

    دفعه بعد وقتی من سر کلاس رفتم دیدم نامه ای از دکتر صفا برای خانلری آمده و رونوشت آن هم دست کارمندان است. دکتر صفا به دکتر خانلری نوشته بود: شما باید خودتان سر کلاس تان بروید. برای آقای ابوالقاسمی هم زود است که این درس را بدهد!»

    بعد استاد کلی خندید….و گفت: «حالا رونوشت این نامه بین کارمندها داشت دست به دست می شد!!!»

    «خلاصه من به دکتر خانلری گفتم حالا چه کنیم؟ خودت باید بروی و درس بدهی! دکتر خانلری با منشی دکتر صفا -آقای ساعتچی- تماس گرفت و وقتی خواست تا دکتر صفا را ببیند. دکتر صفا گفت که شما هر وقت بخواهید می توانید اینجا بیایید.

    دکتر خانلری گفت با هم برویم. ما پیش دکتر صفا رفتیم. دکتر صفا هم ما را تحویل گرفت. خانلری به صفا گفت: این آقا را می شناسی؟ (منظورش من بودم) دکتر صفا هم گفت: بله ایشان آقای ابوالقاسمی است.

    من قبلا برای چند کتاب صفا کتابت کرده بودم (مثلا داراب نامه را). و ما قبلا هم را می شناختیم. او می دانست که من دارم در همین دانشکده درس می دهم.

    دکتر خانلری گفت: پس این نامه را چرا نوشتید؟ دکتر صفا هم گفت: من آن وقت عصبانی بودم یک چیزی نوشتم. ایشان بروند درس بدهند. مشکلی ندارد!

    دکتر صفا سید بود و از آن سیدهای جوشی بود! اما دکتر خانلری مرد خیلی متین و آرامی بود. هیچ وقت خیلی عصبانی نمی شد. همیشه لبخند گوشه لبش بود…….باسپاس مجدد

  2. 2

    دوست

    سپاسگزارم.

  3. 3

    پیرحیاتی

    باسلام خدمت استاد بزرگوار جناب آقای دهباشی. خدای را سپاس که فرهیختگانی چون شما هستند که معرف و قدردان بزرگان این خاک و بوم باشند. تلاش شما در این زمینه قابل ستایش و قدردانی است. از خداوند برایتان سعادت و سلامتی بیکران خواهانم.

نظر خودتان را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2016 Developed By Nasour Naghipour