مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
سعید نفیسی

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

ایمیل سردبیر
dehbashi.ali@gmail.com

ایمیل مجله
info@bukharamag.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
۱۵۶۵۵-۱۶۶

جستجو در بخارا
Loading

شب هرمان هسه برگزار شد

هرمان هسه، نویسنده و شاعر و نقاش بلند پایۀ آلمانی و برندۀ نوبل ادبی ۱۹۳۲ موضوع هفتاد و هشتمین شب از شبهای مجله بخارا بود که عصر روز سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۹ و با همکاری دانشکده زبانهای خارجی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد مرکزی، در سالن اجتماعات این دانشکده برگزار شد.

دکتر محمد زیار، عکس از سالی بیداروطن

در « شب هرمان هسه» نخست دکتر محمد زیار خیرمقدم گفت به برند اِربل سفیر جمهوری فدرال آلمان و دیگر حاضران در این مراسم و سپس علی دهباشی، مدیر مجله، اشاره ای داشت به شبهایی که تا کنون مجله بخارا به نویسندگان آلمانی زبان اختصاص داده است که می توان از آن میان از گونترگراس، فرانتسوبل، آنه ماری شوارتسنباخ، ماکس فریش و فردریش دورنمات نام برد. پس از آن برند اربل، سفیر جمهوری فدرال آلمان که در این مراسم حضور داشت سخنان خود را با مضمون « هرمان هسه، نویسندۀ آلمانی ـ سوئیسی » آغاز کرد:

علی دهباشی و برند اربل، سفیر جمهوری فدرال آلمان در ایران، عکس از مجتبی سالک

« خانمها، آقایان، مهمانان گرامی،

خوشحالم که در جلسه ای درباره هرمان هسه، شاعر آلمانی ـ سوئیسی و برنده جایزۀ ادبی نوبل شرکت می کنم. از بخارا و آقای علی دهباشی برای برگزاری این جلسه تشکر می کنم.

روابط ایران و آلمان روابطی گسترده و چند جانبه هستند که در طول چند قرن یکدیگر را تحت تأثیر قرار داده اند.

وقتی همکاریهای سیاسی و اقتصادی بین دو کشور کمرنگ می شوند، روابط فرهنگی فیمابین این امکان را فراهم می کند تا گنجینۀ با ارزش دوستی حفظ شود، و این مصداق بارزی بین آلمان و ایران دارد. از نظر تاریخی هم روابط فرهنگی پیش آهنگ روابط اقتصادی و سیاسی دو کشور بوده اند. در نیمۀ اول قرن هفده یک هیئت از دربار دوک فریدریش سوم به اصفهان آمد که آدام الئوریوس از دانشمندان آن زمان پل فلمینگ شاعر همراه هیئت بوند. این هیئت از نظر سیاسی و اقتصادی موفقیت نداشت، اما از نظر فرهنگی موفق بود. در سال هزار و ششصد و چهل و هفت ، الئوریوس سفرنامۀ خود را که از نظر تاریخ قرن هفدهم ایران اهمیت دارد منتشر کرد، فلمینگ هم اشعاری دربارۀ سفر به ایران سرود که معروف شده اند.

دو قرن بعد، گوته از شاعر بزرگ ایران حافظ الهام گرفت. مدتها بود که شهرت حافظ به آلمان رسیده بود. در اوایل قرن نوزدهم دیوان حافظ به طور کامل به آلمانی ترجمه شده بود. گوته با دیوان غربی ـ شرقی علاقۀ بیحد خود به این نابغۀ ایرانی و مشترکات بین خود و او را در جهان بینی و ادبیات بیان می کند.

و از دیگر شخصیت های ادبی آلمان فریدریش روکرت می باشد که در سال انتشار دیوان غربی ـ شرقی ، یعنی هزار و هشتصد و هیجده در وین مشغول تحصیل در رشتۀ زبانهای شرقی بود. او که هم شاعر بود و هم زبانشناس با دقت باورنکردنی زیبایی های شاعرانۀ شعر فارسی در دورۀ اسلامی را به آلمانی ترجمه کرد. شعرهای خود او تحت تأثیر شاعران ایرانی ، از جمله اشعار مولانا است.

این سه مورد نشان دهندۀ سابقۀ طولانی تبادلات فرهنگی بین ایران و آلمان می باشد.

هرمان هسه هم که موضوع این جلسه است، با تصوف اسلامی ـ ایرانی آشنا بود. مطمئن هستم که توضیح دربارۀ آثار و افکار او انگیزه های بسیاری به همراه دارد. به همین دلیل مناسبتر دیدم که بحث و سخن دربارۀ هرمان هسه را به دیگران واگذار کنم.

در پایان از برگزاری این جلسه که موجب ادامۀ تبادلات فرهنگی می شود ، تشکر می کنم و امیدوارم که در آینده این جلسات ادامه یابد.

برند اربل، سفیر جمهوری فدرال آلمان در ایران، عکس از مجتبی سالک

حافظ می گوید:

آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست.

و به قول گوته، همزاد روحی حافظ :

آن که خود را شناخت، در خواهد یافت

که خاور و باختر از یکدیگر جدایی نمی پذیرند.

توازن صمیمی میان این دو جهان را شایسته می دانم

و آمد و شد میان غرب و شرق را، نیک و به جا. »

پس از آن دکتر علی غضنفری « هرمان هسه و سیاست » را موضوع سخنرانی خود قرار داد و چنین گفت:

« من مطالب خود را در دو بخش هِرمان هِسِه و چگونگی پیوند او با سیاست و سپس ریشه­های فکری هِرمان هِسِه در قیاس با برخی بزرگان ادب آلمان تقدیم می­کنم.

اصولاً در برخی موارد باب شده، در بیان ویژگی­ های انسان­های بزرگ افراط و تفریط شود، به­ گونه­ ای که اگر کنکاش و تجزیه و تحلیـل واقعی ارایه نشود، شخصیت فرد مورد بحث یا بی­ سبــب بــزرگ جلوه می­ کند و یا بی­ نهایت کوچک شمرده می­ شود. در مورد هِرمان هِسِه نیز تا اندازه­ ای چنین شد که البتـــه افراط در بیان ویژگی­ های وی بسیار اندک و قابل اغماض است. علت اصلی این امر هم صادق بودن هِرمان هِسِه در بیان نظراتش است و مسیر تکاملی که همواره پیموده تا بتواند به یک سلامت نفس، بالندگی و پویایی دایمی دست یابد.

دکتر علی غضنفری، عکس از مجتبی سالک

هِرمان هِسِه شاعر، نویسنده و نقاش سوییسی – آلمانی است. هِسِه در ابعاد اندیشه ادبی خویش متأثر از شخصیت­هایی مانند جورج هامان پایه­ گذار عصر اندیشۀ طغیان و فشار و همچنین نیچه، گُوته و شیللر است و در ابعاد اندیشۀ سیاسی پیوسته در حال دگرگون شدن است. خود اذعان دارد که سیاست مدار نیست، لیک به هیچ وجه از عرصۀ سیاست دور نبوده است.

هِرمان هِسِــه در سکون نیست. تلاش دارد اندیشه­ اش را پیوسته با داده­ ها و واقعیت­های تازه وفق دهد. این بدان معنا نیست که باورهایش را رها می­ کند، برعکس ، او در مسیر کامل کردن اندیشۀ خویش گام برمی­ دارد. این پدیده به­ ویژه در دورانی که هِسِه می­ زیسته و زندگی سیاسی- اجتماعی- اقتصادی پیوسته در حال دگرگونی بوده و اتفاقاتی که در این مقوله­ ها افتادند، طبیعی و بدیهی بوده است. هنگامی که چهارسالش بود، مادرش در نامه­ ای به پدر هِرمان می­ نویسد:

«این پسرک شور و شوقی عجیب دارد. سخت کوشی و اشتیاق وافر او به فراگیری و قدرت تفکر او در سن چهار سـالگی شگفت­ انگیز است. باشـد کـــه خداونـد این انــدیـشۀ پرافتخار را حمایت کند.

این­جـا انـسانی ناب و با شکوه در شُرُف شکل­ گیری است، لیک بیمناکم که اگر تربیت او به اشتباه و ضعیف باشد، بر این کودک چه خواهد رفت.

هِرمان هِسِه بدون تردید در همۀ آثارش از طبیعت، و از دگرگونی آن الهام گرفته و در همه جا این دگرگونی یا «Metamophos» را به سوی تکامل می­ بینیم. او حتا مقاومت را نیز از طبیعت          می­ آموزد و چنان در دورانی که از بیماری بیم مرگش می­ رفت با کمک نقاشی از طبیعت قدرت می­ گیرد که گویی هیچ وقت بیمار نبوده و سرانجام ۸۵ سال عمر می­ کند.

اشارۀ دقیق به آن تحولات و این پیوندها با طبیعت مقولۀ خاص خودش را دارد که بنده در همین حد بسنده می کنم، ولی اگر به تحولات انقلاب صنعتی در انگلستان و سپس در آلمان و سایر کشورهای اروپا، به تحولات فکری پس از اوج­گیری عصر طغیان و فشار و دست آوردهای کلاسیک وایمار نگاهی کوتاه داشته باشیم و در کنار این­ها دو جنگ جهانی را مدّ نظر قرار دهیم، به راحتی دگرگونی­ها و تحولات را مشاهده خواهیم کرد، که چگونه پــی در پی واقع می­ شوند و جهش­ های فکری – صنعتی – اجتماعی – فرهنگی را به سرعت در پی دارند.

در سال ۱۹۱۷ می­ گوید: «تلاش من برای این­که به سیاست علاقمند شوم، بیهوده بود» و جـــایی دیگــر می­ گوید: «اصولاً انسانیت و سیاست مداری پیوندی با هم ندارند، هر دو لازمند، اما در آنِ واحد هم در خدمت انسانیت و هم در خدمت سیاست بودن، ممکن نیست».

دکتر محمد زیار، دکتر سعید فیروزآبادی، دکتر علی غضنفری و برند اربل ـ عکس از مجتبی سالک

به همین دو جمله عنایت فرمایید. یعنی هِسِه خود را در خدمت انسانیت می­ بیند و نه در خدمت سیاست. حال مگر می­ شود کمر همت به خدمت انسان و انسانیت بست و در قالب شعر و داستان و نامه و مقاله و سخنرانی از اوضاع سیاسی غافل بود و به آن نپرداخت.

فراموش نشود که شیوۀ رفتار سیاسی یک شاعر و نویسنده با شیوه­ ها و کردارها و گفتارهای یک سیاست مدار و یا یک مبارز سیاسی متفاوت هستند.

نمونۀ بسیار جــالب آن خــوزه مارتی شاعر بزرگ کوبایی است، او را چــون قهرمان مــلی چه در کــوبــا و چـــــه در اسپــانیا دوست دارند. سال­ها پس از وی او چه­ گوارا رشد کرده که روش او با خوزه مارتی بسیار متفاوت است.

شعر زیبای Rosa Blanca خوزه مارتی را هنوز پس از حدود ۶۰ سال از در گذشت وی کودکان در دبستان­ها می­ خوانند و شعر دیگر را که گوانتانامِرا  باشد هنرمند بزرگ اسپانیایی خوزیتو فرناندس خوانده است.

هِرمان هِسِه خود اذعان دارد که سیاست مدار نیست و به این اذعان افتخار هم  می­ کند.

این انتقاد و جملـــۀ هـانس هـابـه روزنامه نگار و نــویسنــدۀ معــروف اتریشی که چرا هِسِه مـــاننــــد اشتفان تسوایک، توماس مان و فرانتس ورنر از حکومت نازی­ها نقد صریح و آشکار نکرد و به جای آن در سـوییس زیـر آفتـاب لَم داد، کاملاً اشتبـاه است، چون هـابـه اشـاره نمی­ کنـد که وقتی تسوایک، مان و ورنر حملات خود را در نوشتـه و رادیـــو آغاز کردند، در آمریکا به سر می­ بردند، درحالی­که هر لحظه احتمال می­ رفت که هیتلر سوییس را نیز چون اتریش به آلمان ملحق کند. به همین خاطر توماس مان در سال ۱۹۴۵ می­ گوید:

«این­که شما لعنت و نفرین بر ضد هیتلر پرتاب نکردید، یک اتهام بی­ معناست، من هم ۵ سال در سوییس باید سکوت می­ کردم و تازه در آمریکا توانستم آن­چه را که می­ خواهم بگویم».

ویل وِسپِر نویسنده­ی آلمانی در سال ۱۹۳۶ او را «خائن به وطن» می­ نامد.

جالب است بدانیم که وِسپِر خود در سال ۱۹۳۱ به عضویت حزب ناسیونال سوسیالیسم در آمد و جزو ۸۸ نویسنده­ ای بود که در اکتبر سال ۱۹۳۳ «پیمان وفادارترین پیروان» را با هیتلر امضا کردند.

توماس مان دربارۀ وِسپِر می­ گوید: «او همیشه یکی از خشن­ ترین ناسیونال سوسیالیست­های دیوانه بوده است».

هِسِه، ۱۹۳۵: خود را موظف می­ دانم، این آلمان فاسد و خشونت آفرین را ترک نکنم، بلکه در محدوده­ی توان خویش تا آن­جا که می­ توانم به ترویج عدالت و احترام بپردازم.

و این آغازی بود که نامه­ ها، اشعار و متون وی تقریباً به چــاپ نرسیدند و سال ۱۹۳۷ طنزنویسی یک رباعی می­ سراید:

همۀ جراید آلمان

شاهد فرو افتادن هِسِه هستند

اگر «موسِه» هنوز وجود داشت

هِسِه نیز فراتر می­رفت

واژه­ های بِسِه و هِسهِ فرانسوی هستند و در بورس مورد استفاده قرار می­ گیرند. وقتی ارزش سهام پایین می­ رود آن­را (بِسِه) و وقتی بالا می­ رود آن­را (اوسِه) می­ نامند. فعل نوتیقن هم در بورس برای ارزش گذاری سهام است. خلاصۀ رباعی اینست که ارزش هِسِه را پایین آوردند و همۀ جراید این را می­ دانند و روزنامۀ «موسِه» را نیز بستند و اگر نمی­ بستند ارزش هِسِه بسی بالاتر می­ رفت.

رودلف موسه بنیان گزار روزنامۀ برلین بود که چون طی سالیان دراز بیشترین انتقادهای هِسِه از شرایط حاکم بر آلمان را چاپ کرده بود، روزنامه­ اش تعطیل شد.

هِسِه در آغاز، گرایش­های کمونیستی داشت و با عنایت به شیوه­ ها و روش­ های آن روز امپریالیست­ها، سوسیالیسم را در شرایط آن دوران بهترین روش حکومتی می­ دانست. در جنگ جهانی اول از جمله محدود روشنفکرانی بود که مجذوب شعــارها و خروش­های ناسیونالیستی نشــد و در سال­های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ مـقاله­­ های فراوانی در انتقاد از جنگ نوشت و در کنار کارهای ادبی در مرکز مددکاری اسرای جـنگی در شهر بِرن سوییس خدمت می­ کرد. همان­گونه که عرض شد هِسِه مانند بسیاری دیگر از بـزرگان ادب آلمان مانند گُــوته و تومـاس مان از طبیـعت الهام می­ گیرد. ایــنان «Zymbios» را کــه همان هم­سویی برای رسیـدن بـه اهـداف انسـان سـاز است و «Mutualism» را کـه همان مشترک اندیشی و هم­دلی برای دست­یابی به هدفی مشترک است از طبیعت دریافت می­ کنند و انگل واره بــــودن را که همــان «Parasitism» است مردود می­شمارند، که این پدیده نیز با الهام از طبیعت به علوم انسانی و جامعه شناسی و حتا مدیریت نوین وارد شده است.

ما در داستان­های هِرمان هِسِه نیز همیشه انسان­هایی را می­بینیم که در طول داستان به­ گونه­ های مختلف از راه بد به راه راست هـــدایت می­ شوند و به دنبال تکامل و دست­یابی به رسالت­ های انسانی هستند. این امر در گرگ بیابان، … و بازی با مهره­ های شیشه که جایزۀ نوبل را برایش به ارمغان آورد آشکارا دیده می­ شود.

اشعار هِسِه نیز این پند و اندرز را دارند که ایستایی و سکون برای یک انسان جایز نیست و روح آدمی پیوسته باید با پیشانی آینده به دوردست­ها بنگرد و همواره در تلاش باشد تا آموزش­های نوین را در اندیشه بپروراند.

نکتۀ بسیار مهمی که وجود دارد این است که پی بردن به سیاسی بودن هِسِــه را به زیبایی در نامــه­ های وی می­ توان دید که در موضوعات مختلف نوشته شده­ اند. او در نامه­ هایش ثابت می­ کند که شاعر و نویسنده­ ای نیست که اشعار و نوشته­ هایش تاریخ مصرف دارند.

نامه به فرزندش هاینر: ۱۹۳۰ میلادی

«من به دلایل کافی نه بورژُوا هستم، نه سوسیالیست، گرچه هرآینه از پایگاه سیاسی بخواهم بگویم، سوسیالیسم را در شرایط موجود بهترین می­ دانم. تو بعدها به عنوان «دکوراتور» در نظامی خدمت خواهی کرد که با آن­ها همسو نیستی. پس شایسته است تحقیق کنی و این دشمن را که همان نظام سرمایه داریست بشناسی و به فراگیــری دانش و سوسیالیسم بپردازی.  تأکید می­ کنم که سوسیالیسم هم ایرادهای فراوان دارد، لیک در شرایط حاضر تنها موضعی است که به پایه و اساس رفتارها و کردارهای اجتماعی و شیوه­ های زندگی اجتماعی غلط و نادرست، خرده می­ گیرد و آن را به نقد می­ کشد».

بعدها در نامه­ ای به یکی از دوستانش می­ نویسد:

نینون (همسر سوم هِسِه) خاطرات تروتسکی را برایم خواند. انسان وقتی شروع به خواندن خاطرات سیاست مدارها می­ کند، از همان لحظه­ های نخست ذوق و شوقش فلج می­ شود، چون می­ داند که دست کم بعضی از این خاطرات و گفته­ ها دروغ مطلق هستند. آقای تروتسکی از صدها هزار کشته اظهار بی­ اطلاعی می­ کند و می­ گوید:

«آن چنان در یکی از دفـاتر مسخره­ اش مشغول کار و چـنان در پــی ریشـه کن کردن مذهب بوده است که آن­گونه مسایل حاشیه­ ای یعنی کشتار صدها هزار انسان را اصلاً متوجه نشده است».

مقایسۀ این دونامه به آسانی بیانگر این امر است که هِسِه به هیچ وجه و در هیچ بُرهه­ ای از زندگی­ اش، در عین اظهارنظرهای سیاسی گرفتار تنگ نظری و دُگماتیسم نبوده و اگر به یافته­ ای نو و جدید دست پیدا کرده، آن را ابراز داشته است.

نامه­ های فراوانی به او نوشته شدند. حدود ۳۰ هزار نامه که گویا ۱۷۰۰۰ آن­ها را پاسخ گفته است. در میان این نامه­ ها، نامه­ های تهدید آمیز و اهانت آمیز نیز بودند.

نامه­ ای از یک دانشجوی رشتۀ پزشکی از شهر هاله (۱۹۲۱)، زمانی که پس از جنگ جهانی اول هِسِه به رشد اندیشه و خودسازی جوانان آلمان و بین المللی شدن این امر می­ پردازد و آلمانی­ها را تافتۀ جدا بافته نمی­ داند.:

«ما از این گونه شاعران نفرت داریم که از مردان زنانی می­ سازند و ما را به اندیشیدن و بی­ تفاوت شدن دعوت می­ کنند از ما می­ خواهند که بین­ المللی بیندیشم. ما آلمانی هستیم و می­ خواهیم تا ابد نیز آلمانی بمانیم ».

هِسِه پاسخ نمی­ دهد و نام دانشجو را نیز پنهان می­ کند،  لیک در یادداشتی در سال ۱۹۲۱ نکته­ ای جالب می­ گوید که در سال ۱۹۳۱ به گونه­ ای دیگر آن را بازگو می­ کند:

«جالب است که این دانشجو می­ گوید، این حق مسلم ماست که شاعران عیناً تقاضاهای ما را بازگو کنند. یعنی شاعر موجودیست که باید دانش و اندیشۀ خود را که درپی حقیقت جویی است و رسالت خود را که همان حقیقت گویی است پنهان کند و اطاعت کند وقتی این جوان چماقش را می­ چرخاند!»

شب هرمان هسه، عکس از سالی بیداروطن

و در سال ۱۹۳۱می­ نویسد:

«علاوه بر این­ها، اوضاع در آلمان خیلی ناهنجار است. تصور می­ کنم موج بولشویک­ها آلمان را نیز فرابگیرد.

حق­شان همین است. با سیاست غلط و عقاید دیوانه­ وار خویش. بیم آن می­ رود که آنان با این ناپختگی­ ها و ناآگاهی­ ها دوباره چون ۱۹۱۴ به جنگ بپردازند».

همان­گونه که گفته شد هِرمان هِسِه در بررسی­های سیاسی و گفتارهای سیاسی واقع بین است و اگر حرکتی و یا موضوعی را در زمانی منفی دیده و نقد کرده، پس از تحولی مثبت در آن حرکت یا موضوع، نظر جدید خود را ابراز کرده است، به عبارتی از «دُگماتیسم» پیوسته دوری جسته است.

در سال ۱۹۳۸ در اوج گیری قدرت هیتلر، از انگلستان می­ خواهد که با عنایت به قدرت گیری «رایش سوم»، موقعیت واقعی سیاست جهانی را درک کند و هنگامی که «چمبرلین» نخست وزیر وقت انگلستان «قرارداد مونیخ» که الحاق سرزمین سودت، بوهم و مارن را از چکسلواکی بــه آلمــان هیتلری تأیید کرد و آن را اپیزمنت پولیتیک که همان سیاست کج دار و مریز یا بهتر بگویم سیاست پس کشیدن در برابر زور برای پرهیز از درگیری است، نام نهادند، هِسِه چمبرلینِ را «اَستری پیر و آفت­زا» نامید. همین هِرمان هِسِه در سال ۱۹۴۶ می­ گوید: «درحال حاضر شرافت انسانی را فقط می­توان در انگلیسی­ها دید و شنید که بسیار جای تشکر دارد».

در نامه­ ای در دسامبر ۱۹۳۱ چنین می­ گوید:

«در دوران جنگ به خوبی متوجه شدم که نه تنها سردمداران چیزی سرشان نمی­ شود بلکه مردم نیز تحت تأثیر پوپولیست­هــا برای ناپختگی­های گندآلود و ناعدالتی­ها کف می­ زدند و هورا می­ کشند. این روزها من وقتی زبان آلمانی، روزنامه­ های آلمانی، مدارس آلمانی و ادبیات این دوران را زیر ذره­ بین می­ گذارم، می­ بینم که چه دروغ­ها و فریب­ها و چه چیزهای تو خالی و بی­ معنی رواج پیدا کرده است. این­ها که پس از آن جنگ خانمانسوز وجود آمده بودند، مرا بیش از پیش بیدار و آگاه کردند».

هِرمان هِسِه پس از دریافت جایزۀ نوبل یعنی درست ده سال پس از آن مورد موجی از حمله نقادان ادبی آلمان قــرار گرفت که نقش اصلی در این مورد را کارل هاینز دشنر داشت، لیکن این مقوله چندان دوام نیافت. البته دشنر خود در زمان جنگ جهانی دوم در جبهه بوده و پس از جنگ به تحصیل پرداخت و از این رو ایرادهایش بسیار افراطی و  بیشتر برای مطرح شدن خودش بود و در نتیجه آن ایرادها بازتابی مثبت پیدا نکردند. در اوایل سال ۱۹۶۰ موج تازۀ استقبال از آثار هِرمان هِسِه به­ طور شگفت انگیزی در آمریکا ایجاد شد و به­ ویژه کتاب «گرگ بیابان» وی در دوره­ ای کتاب اول دنیا قرار گرفت و این موج آن چنان به آلمان نیز سرایت کرد که همۀ آن نقدها رفـته­ رفتـه فراموش شـدند. در اوایل سال ۲۰۰۷، آمار فروش کتاب­هایش در دنیا به زبان­های مختلف در چندین سال به ۱۲۰ میلیون نسخه رسیدند.

همان­گونه که گفتم در تمام کتاب­های هِرمان هِسِه  نیز مانند گوته که در فاوست تا آخر عمر مشغول به تحریر شخصیت خویش نیز بود، می­ توان عناصر پردازش به شخصیت خود او را مشاهده کرد. این امر به ویژه در دمیان، در سفر به شرق، بازی مهرۀ شیشه­ ای و از همه مهم­تر در «گرگ بیابان» ملحوظ است و او به دنبال این امر است که باید حرکت کرد و به سوی تکامل و تعالی گام برداشت و در این مقوله­ ها خلاء اندیشه­ های بشرگرایانه را حس می­کند.

اگر بخواهیم به اختصار بگوییم و بدون اغراق هِرمان هِسِه را در فعالیت­های سیاسی بسنجیم، می­ توانم بگویم:

هِرمان هِسِه پیوسته در شکل گیری تازه­ای بسر برده و چندین ده سال پس از شکل گیری اولیه بر اوضاع و احوال سیاسی جهان نه به عنوان یک حرفه­ ای، بلکه به عنوان یک انسان آگاه و دلسوز ناظر بوده و تلاش موفقیت آمیز داشته که با واقع بینی نسبت به دریافت­ های سیاسی خود اظهار نظر کند و از این امر پروایی نیز نداشته است. در عین حال ارزش گذاری­ها و تجزیه تحلیل­ های هِرمان هِسِه نسبت به کشورها و ملت­ها همیشه مطابق با زمان بوده و او در عین این­که منفی­ ها را نقد کرده، حرکت­ها و تکامل­ های انجام شده و مثبت را نیز دریافته و نظر خود را تصحیح کرده است.

در سال ۱۹۴۵ در زمان کنفرانس مالتا می­ نویسد:« وقتی که می­ خوانم که آمریکایی­ها می­ خواهند مدیریت دنیا را به عهده بگیرند، یاد جـملۀ کنفسیـوس می­ افتم که در برابر یک فرد چینی پُرمدعا ایستاده و می­ گوید: این هـمان کسی نیست که می­ داند نمی­ تواند و نمی­ شود ولی باز هم انجام می­ دهد؟»

و در سال ۱۹۵۵ در نامه­ ای دیگر می­ نویسد: «افرادی که در آمریکا به ترویج صلح و آرامش می­ پردازند، نقره داغ می­ شوند».

۱۹۵۰ می­ گوید: «من نه برای ترومن و نه برای استالین خواهم جنگید. ترجیح می­ دهم با میلیون­ها انسانی که حق حیات و نفس کشیدن آنان را می­ گیرند بمیرم». آیا این یک اظهار نظر سیاسی تمام عیار و به ویژه انسان مدار نیست؟»

به هر حال در سال ۱۹۶۱، کمی پیش از فُوتش جمله­ ای می­ گوید که ضد آمریکایی بودنش را کاهش می­ دهد:

«خوشبختانه مانند کشورهای دیگر، آمریکای امروز نیز حرکت­های سودمند دارد که باید از آن­ها نام برد».

و اما ریشه­ های فکری هِرمان هِسِه

برای این­که این مقوله را به خوبی بررسی کنم، لازم است نکاتی را درباره برخی از بزرگان عرض کنم.

زیرساخت اندیشه اجتماعی – سیاسی هِسِه بسیار با گوته و تا اندازه­ای کارل مارکس و شباهت­هایی به ولتر دارد. گرچه ایرادهایی هم به گوته و هم به ولتر وارد هستند که بحث در این باره را به فرصتی دیگر که در بارۀ گوته و حافظ خواهد بود موکول می­ کنم.

گـوتـه در پیـوند بـا ارگانیـسـم­ ها از قـانون قطـبی بودن و رشـد بهره می­ گیرد و می­ گوید: «هر مـوجود زنده یک جزء نیست، بلکه شماری از اجزاست، هر اندازه این مخلوق ناکامل­تر باشد، اجزاء تشکیل دهنده شباهت بیش­تری به یک­دیگر دارند و هر اندازه این مخلوق کامل­تر شود، اجزای تشکیل دهنده از شباهت­ های خود فاصله می­ گیرند. در این حالت جمع اجزاء یک مخلوق کامل را تشریح می­ کنند». سپس به سه شاکلۀ مهم زندگی اشاره می­ کند و اندیشه و عدالت و رفاه اجتماعی را به­ عنوان اجزایی می­نامد که بایستی به آن­ها بیش از پیش توجه کرد، تا انسان در مسیر تکامل قرارگیرد.

البته بنده لازم می­ دانم اشاره کنم که این سه مقوله پیش از نهضت صنعتی و نهضت روشنفکری و کلاسیک وایمار هم در جاهای دیگر گفته شده­اند، لیکن تفاوت عمده­ ای که وجود دارد این است که در جاهای دیگر یا شعار گونه بودند و یا مدت کوتاهی اعمال شدند، درحالی­که در اروپا و به ویژه در آلمان چنین نبود.

این­ها را در زمان کوروش بزرگ هم داشتیم و او اعمال می­ کرد که بنده در سخنرانی خود دربارۀ «مدیریت هوشمند و کوروش بزرگ» عرض کرده­ ام، فخررازی گفته، ابن سینا گفته، حافظ و سعدی به گونه­ هایی آشکار و یا در ایهام به برخی از این­ها اشاره کرده­ اند و بسیاری دیگر. لیکن اوج آن­چه که گوته عنوان کرد زمانی بود که شخصی به نام رودلف اشتاینِر  به آن­ها پرداخت.

اشتاینِر از سال ۱۹۱۷ یعنی یک سال پیش از پایان جنگ جهانی اول تا سال ۱۹۲۰ آن سه مقوله را پس از پژوهشی چندین ساله چنین بیان کرد:

مــا باید برای باروری اندیشه، ایجــاد برابــری و مساوات و پــدید آوردن رفاه در زندگی تـــوده­ های مردم از سه   شاکلۀ اجـتـماعی کـه  هستند بهره بگیریم.

۱-     حیات اندیشه

۲-     حیات حقوقی

۳-     حیات اقتصادی

سه شاکله­ ای که به­ عنوان پِرَنسیپ انقلاب فرانسه قرار گرفتند:

–         آزادی حیات اندیشه

–         برابری و عدالت در برابر قانون

–         برادری در حیات اقتصادی

اشتاینِر می­ گوید:

آزادی حیات اندیشه باید برای انسان­ها امکان آموزش و به کارگیری آموخته­ ها و توان مندی­ هایشان را فراهم آورده و به آنان امکان نوآوری و آموزش­های بیش­تر را ارایه کند. او همچنین می­ افزاید: از طریق برابری در برابر قانون و مساوات در حیات حقوقی باید حقوق همه انسان­ها حفظ شود. حکومت نباید به­ عنوان قدرت مطلق مرکزی قرار گیرد و جامعه خود باید در این مقوله نقش آفرین باشد. این بدان معنا است که قوانین باید به دست منتخبین مردم و در یک نظام دموکراتیک تدوین شوند و دولت­ها و حکومت­ها باید تضمین کنندۀ امنیت و مانع هرج و مرج باشند و اجازۀ سوءاستفاده از آن قوانین را به کسی ندهند. در باب حیات اقتصادی نظرش براین است که باید در اقتصاد بازار آزاد به رفاه همگان اندیشه کرد. وظیفۀ حکومت و دولت باید این باشد که سرمایه گذاری­های خصوصی و سرمایه­ سرمایه گذاران مصادره نشود و به جای مزد، افراد در سود حاصل از تولید سهیم شوند تا کاپیتالیسم نتواند از نیروی کار سوء استفاده کند.

البته باید توجه کرد که این نظریه­ ها سال­ها توسط اشتاینِر مطالعه و بررسی شده­ اند و به خصوص نظریۀ اقتصادی او مربوط به اوج گیری دوران سرمایه داری و همچنین آغاز انقلاب روسیه است و امروز نظریۀ رفاه اجتماعی در کشورهای پیش­رفتۀ صنعتی و در اقتصاد بازار آزاد براساس پرداخت حقوق و در برخی موارد مشارکت در بهره­ وری است. به عبارت دیگر نظریه­ اشتاینِر درباره حیات اقتصادی بیش­تر بر دولتی کردن قرارداد که امروز مردود است، گرچه او فعالیت بخش خصوصی را رد نمی­ کند. البته توضیح بدهم که برخی از تجزیه و تحلیل­های اشتاینر به ویژه آن­چه که در مورد نژادهای متفاوت گفته بسیار ناشایست است و او هم مورد شماتت خیلی­ها از جمله هِرمان هِسِه قرارگرفت و من فقط در مورد سه شاکله­ی ذکر شده از او نام می­ برم.

هِرمان هِسِه در نوشته­ هایش و به­ ویژه در نامه­ هایش از این سه شاکلۀ مهم زندگی سخن می­ گوید، که بدون تردید رئوس برنامه­ ریزی­ های فرهنگی – سیاسی – اجتماعی – اقتصادی هستند و بدون توجه به این­ها رشد انسان­ها و حرکت آنان در مسیر تکامل میسر نخواهد شد و طبیعی است که آنان یا کشورهایی که به این امور بپردازند و در این مقوله­ ها خود را برتر بدانند، احساس برتری نیز می­ کنند.

آری هِرمان هِسِه که خود را سیاسی یا سیاست مدار نمی­ داند با آغاز جنگ جهانی اول به این نتیجه می­رسد که لازم است نسبت به اوضاع و احوال و اتفاقات سیاسی اظهار نظر کند.

در مــاه نـوامــــبر ۱۹۱۴ در مـــقــالـه­ ای تــحــت عـنــوان «نــه بـــا ایــن سـخــن، ای دوسـتـان» عملاً در صحنۀ تحولات سیاسی اروپا وارد می­ شود و تا پایان عمر نیز ادامه م ی­دهد. البته شیللر هم شعری مشابه دارد.

در سال ۱۹۱۸ جنگ جهانی اول به پایان می­رسد. حکومت سلطنتی از هم می­ پاشد و مردم آلمان سرگشته و در هم شکسته­ اند. هِرمان هِسِه  در ژانویه ۱۹۱۹ آزرده خاطر از شروع جنگ و دردمند آن­چه که جنگ خانمان سوز به بار آورده در نامه­ای بلند، حدود ۴۰ صفحه که در مدت ۴۸ ساعت می­نویســد بــا جوانان آلمان سخن می­گوید. عنوان نامه «بازگشت زرتشت» است با زیرنویسی تحت عنوان: «سخنی با جوانان آلمان- از یک آلمانی». او در این نامه نیز از سه شاکله­ ای که ذکر آن­ها رفت با تکیه به خودسازی و سازندگی سخن می­ گوید.

هِرمان هِسِه در این سال­ها دوران تلخی را می­ گذراند، لیکن با وجود این از توجه به آیندۀ جوانان و آینده انسان و انسانیت فروگذار نمی­ کند. او خود دچار بیماری روحی وعصبی شدیدی است، همسر و فرزندش مارتین بیمارند، پدرش در سال ۱۹۱۶ فوت می­ کند و سرانجام در سال ۱۹۱۹ از خانواده جدا می­ شود. با همۀ این احوال مانند برخی نه به انزوا پناه می­ برد و در آغوش الکل و دود و اعتیاد       می­ افتد، بلکه برعکس با اراده­ای قوی حتا در اوج بیماری نیز از جامعه و گفتن و نوشتن غافل نیست.

در ماه اوت ۱۹۱۴ که جنگ جهانی اول آغاز می­ شود و در آغاز آن برخی از روشنفکران آلمانی در هیجانی غیر معقول از آن پشتیبانی می­ کند، کــه در میــان اینان می­ توان از توماس مان، راینر ماریا ریلکه، گرهارد هاپمان و استفان جورج نام برد، گرچه این هیجان بسیار مقطعی است و به زودی از بین می­ رود.

هِرمان هِسِه در آغاز جنگ در همان نامۀ «نه با این سخن، ای دوستان» با دوگـانگی سـخن خـود را آغــاز می­ کند:

«من آخرین فردی خواهم بود که سرزمین پدری را انکار خواهد کرد و هرگز به این فـکر نمی­ افتم که سربازی را از ادای وظیفه­ اش باز دارم. اگر قرار است گلوله­ ای شلیک شود، باید شلیک کرد. لیکن نه فقط برای شلیک کردن و نفرت از دشمن، بلکه برای این­که هر چه زودتر کاری شایسته­ تر و بهتر از این را آغاز کنیم.»

هِسِه از روشنفکران می­ خواهد که فراتر از ناسیونالیستی و جنگ افروزی بیندیشند و در ایجاد فرهنگ انسانی فرا مِلّی تلاش کنند.

من بنا ندارم تمام آن­چه را که هِسِه در این نامه نوشته است را بازگو کنم.

نامه آن­گونه که تحلیلگران گفته­ اند با یک جملۀ پاسیفیستی پایان می­ یابد:

«عشق فراتر از نفرت، تفاهم فراتر از خشم و صلح ناب­تر از جنگ است».

و در «بازگشت زرتشت» بـه دو نکتۀ مـهم برخورد می­ کنیم:

نخست ایـن­که از این زمـان به بعـد در مقالـه­ ها و نـوشـــــته­ هـایـــش انـدیشــۀ فــرا مـلی انــسـان­ گـرایـی را و و  برای صلح و انسان دوستی مطرح می­ کند. پرورش این اندیشه نه تنها به دوران ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۹ مربوط می­ شود که هسه نامه­ ها و مقاله­ های فراوانی برعلیه جنگ نوشت، بلکه تا پایان عمرش با جهت­ گیری­های سیاسی انسان دوستانه نه بر این روش می­ ماند.

نکتۀ دوم این­که «بازگشت زرتشت» سنگ بنای دوسـتی او بـا رومـن رولان می­ شود که تا پایان عمر برقرار می­ ماند.

لازم است خیلی کوتاه بخشی از مطالب مندرج در بازگشت زرتشت را بازگو کنم:

روزگاری آلمانی وجود داشت که در آن اندیشه، شهامت و بزرگی نقش آفرین بودند، بدون این­که به لشکری نیاز باشد و بدون این­که توده­ه ای شیفته و از خود بی­خبر لازم باشد.

آخرین اندیشمند این چنانی نیچه بود که به دلیل واهی و به خاطر نظریات بشر دوستانۀ خویش او را ضد وطن پرستی و ضد آلمانی خواندند.

ما نباید از گذشته آغاز کرده و فقط به دنبال روش­های سیاسی و شکل حکومتی باشیم، ما باید پیش از هر چیز شخصیت سازی کنیم، اگر می­ خواهیم مردانی دانشمند داشته باشیم که آیندۀ ما را تضمین می­ کنند.

شما جوانان کجا به دنبال خداوند می­ گردید، خداوند را در درون خود جستجو کنید، که رمز پیروزی شماست برای ساخت آیندۀ آلمان.

پلّه ها[۱]

همان­گونه که هر شکوفه­ ای می­ پژمُرَد و جوانی

جای خود را به پیری می­ بخشد،

هر پلّه­ ای از زندگی شکوفه می­ کند

هر شعوری نیز،

و هر فضیلت و تقوایی، در زمانِ خویش سرمی­ زند،

و نمی­ تواند جاودانه پایدار باشد.

دل باید در هر ندای زندگی آمادۀ بِدرود گفتن

و آغازی تازه باشد،

تا بی­باک و بدونِ درد و اندوه

خود را در پیوندهای نو ودگرگون بیفکند،

و درونِ هر آغازی، اعجازیست،

که محافظِ ماست و به ما یاری می­ب خشد، زندگی کنیم.

ما باید شادمان از مکانی به مکانی گذرکنیم،

به هیچ جا چون به میهن وابسته نباشیم،

خدای جهان نمی­ خواهد ما را به زنجیر کِشَد و محدود کند،

او می­ خواهد ما را پلّه­ پلّه به بالا بَرَد و بسازد.

اگر در یک چرخۀ زندگی کاشانه ­گیریم

و صمیمانه به آن خو ­کنیم،

رِخوَت و سستی بنا به تهدید می­ گذارد.

تنها آن­که آماده­ است برپا شود و راهی شود،

توان­مند است، خود را از عادت فلج­ کننده، رهایی بخشد.

باشد که لحظۀ مرگ نیز

به ما جایگاه­های نو و شاداب بفرستد،

برای ما، ندای زندگی هرگز پایان نمی­ یابد،

دلا، بی­ مهابا همّت کن، وداع گوی و سلامت زی

سخنران بعدی دکتر سعید فیروز آبادی بود که  مطالب خود را تحت عنوان « هرمان هسه در قلمرو ادبیات جهانی چنین بیان کرد:

دکتر سعید فیروزآبادی؛ عکس از مجتبی سالک

هرمان هسه در قلمرو ادبیات جهانی

« گوته در سال ۱۸۲۷ برای نخستین بار در گفتگو با نویسنده­ ای جوان و منشی خود، اکرمان، سخن از ادبیات جهانی به میان آورد. شاعر بزرگ و جهانی آلمانی در واپسین سالهای زندگی خود به این باور رسیده بود که با توجه به آثار دیگر ملت­ها و فراتر گام نهادن از مرزهای ادبیات ملی، می­توان عرصه­ ای برای تبادل اندیشه و همدلی هر چه بیشتر جهانیان فراهم آورد. هرچند اصطلاح ادبیات جهانی را پیش­تر هردر، مترجم گلستان سعدی و دوست دوران جوانی گوته، در قالب شعر جهانی و نیز ویلاند در یادداشت­های خود مطرح کرده بودند، گوته با نگارش دیوان غربی- شرقی خود نمونه­ ای بارز از ادبیات جهانی را فراهم آورد و گفتگوی خواجه شمس­ الدین حافظ شیرازی و گوته اساس نگارش این اثر بود. از این دیدگاه گوته، شاعر و نویسنده­ ای جهانی در قرن نوزدهم بود و هنوز هم آثارش در سراسر جهان خوانندگان و علاقه­ مندان بسیاری دارد.

ادبیات آلمانی­ زبان در قرن بیستم نیز چندین نویسندۀ بزرگ را به ادیبات جهان معرفی کرد، ولی مشهورترین و مطرح­ترین نویسنده در این دوره بی­ تردید هرمان هسه است، زیرا در بین این نویسندگان کسی نیست که همچون او آثارش به شصت زبان زندۀ دنیا ترجمه و با شمارگان بیش از یکصد و بیست میلیون نسخه منتشر شده باشد. هسه در سال ۱۹۶۲ چشم از جهان فرو بست. تعداد آثار او حدود سیصد اثر مستقل بود و به همین دلیل نیز گروهی در آلمان برخی از آثارش را فاقد ارزش ادبی دانستند. ولی دیری نپایید که با ظهور جنبش­های دانشجویی و هیپی­ ها در اواخر دهۀ شصت در امریکا، علاقه به هسه و به­ خصوص گرگ بیابان او بیشتر شد. کمی بعد نیز موجی دیگر از علاقه­ مندان به آثار هسه در کشورهای آسیایی همچون کره، چین و ژاپن پدید آمد و به این ترتیب اهمیت آثار هسه در خود کشورهای آلمانی­ زبان بیشتر شد.

برای درک دلایل محبوبیت هسه می­ توانیم به چندین نکته اشاره کنیم. نخستین موضوع جذاب انتقاد هسه از نظام آموزشی و تربیتی است که نمونه­ اش را در رمان زیرچرخ می­ بینیم. هسه به نسلی تعلق دارد که در اواخر قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم از نظام آموزشی آلمان انتقاد می­ کردند. همچنین ذکر این نکته ضروری است که زندگی هسه نیز با آثارش پیوندی ناگسستنی دارد. فرار از مدرسه، مشکلات روحی در دوران نوجوانی و سرکشی نیز از ویژگی­ های این نویسنده است. حتی می­توانیم در این زمینه سخن از ستیز با روش سنتی آموزش نیز به میان بیاوریم.

موضوع جذاب دیگر در آثار هرمان هسه جنگ­ ستیزی است. هسه شاهد دو جنگ جهانی اول و دوم بوده و حتی در جنگ جهانی اول با صلیب سرخ همکاری می­ کرده است. کشمکش همیشگی خیر و شر و نیز شخصیت­های هابیل و قابیل­ وار داستان­های هسه همگی نشان از بیهودگی جنگ دارند. نمونۀ بارز این امر داستان دمیان است. نباید از یاد برد که مخالفت با جنگ ویتنام از خواسته­ های جنبش دانشجویی در امریکا و بعد هم نسل شصت و هشتی­ها بود.

در عین حال هسه هرگز خویشتن را اسیر قلمرو سیاسی و جغرافیایی خاصی نکرد. سالها تابعیت هیچ کشوری را نداشت و از مرزها می­ گذشت و در نهایت به تابعیت سوئیس درآمد. از این رو آثارش و شخصیت خودش جنبه­ای بین­ المللی داشت.

گوشه­ نشینی، انزوا و فردگرایی از دیگر موضوع­های مطرح در آثار هسه است. این انزوا به معنی ترک کامل دنیا نیست، بلکه راهی برای تکامل شخصیت فردی است. سیذارتا نمونه­ ای بارز از همین نگرش به جهان هستی است. جستجوی حقیقت و تجربۀ تمام جنبه­ های هستی از پست­ ترین تا عرفانی­ ترین پله­ های شناخت هنوز هم موضوعی بسیار جذاب است.

از دیگرجنبه­ های دل­ انگیز آثار هسه می­ توانیم به گرایش او به طبیعت و بدبینی به جهان صنعت­ زده اشاره کنیم. تجلی این حس را در نگاه او به شرق می­ بینیم. شرق برای هسه همچون بسیاری از نویسندگان دورۀ رمانتیک سرزمین رویاها بود. با این حال هسه علاقه­ ای خاص به شرق و به­ خصوص هند داشت، زیرا مادرش در هند به دنیا آمده بود و اجدادش در همین سرزمین مبلغان مذهبی بودند. همین موضوع انگیزه­ ای بزرگ برای سفر به هند شد. هسه در سال ۱۹۱۱ به هند سفر کرد. این سفر چندان طولانی نبود، ولی حاصل آن در آثار بعدی هسه بسیار اهمیت دارد. کمی بعد هسه مجموعه­ ای از سفرهایش به شرق را در قالب کتابی منتشر کرد. سیذارتا و بازگشت زرتشت نیز از جمله آثار همین دل­بستگی به شرق است. از دیدگاه هسه و حتی نسل هیپی­ ها شرق سرزمینی بود که می­ شد در آنجا به دور از هیاهوی جهان صنعت­ زدۀ اروپایی زندگی کرد و حقیقت را جست.

حال که سخن از شرق به میان آوردیم، بهتر است در انتها دوباره به ابتدای این سخن کوتاه بازگردیم و از گوته یاد کنیم. گوته پس از خواندن ترجمۀ دیوان حافظ به قلم یوزف فون هامر- پورگشتال ناگزیر قلم به دست گرفت و دیوان غربی – شرقی را نگاشت. حدود یکصد سال پس از آن علامه اقبال لاهوری، شاعر بزرگ فارسی­سرا پاسخی از شرق به گوته نگاشت و کوشید باب گفتگوی شرق و غرب را همچنان باز گذارد. این سرودۀ اقبال را پرفسور آنه­ ماری شیمل به آلمانی ترجمه کرد و حاصل کار خود را برای هسه به سوئیس فرستاد. هسه نیز مقدمه­ ای بر آن نگاشت و با نقاشی آبرنگی آن را برای شیمل فرستاد. امروز آن نقاشی و مقدمه همچنان در ابتدای ترجمۀ کتاب اقبال آمده است تا نشانی از میل وافر اندیشمندان شرق و غرب و ادیبان بزرگ جهانی به این داد و ستد فرهنگی باشد.»

دکتر فاطمه خداکرمی، عکس از مجتبی سالک

سپس دکتر فاطمه خداکرمی، یکی دیگر از استادان زبان و ادبیات آلمانی « دمیانِ» هسه را مورد بررسی قرار داد :

« رمان دمیان، با این یادآوری که دمیان  از نظر واژه شناسی ریشه گرفته از کلمه یونانی دایمون است  به مفهوم ندای درون ، یکی از پر آوازه ترین آثار هرمان هسه است و  شهرت هرمان هسه با انتشار این رمان دو چندان شد. آثاری مانند دمیان ۱۹۱۹، سیذارتا ۱۹۲۲ ، گرگ بیابان ۱۹۲۷ سفر به شرق ۱۹۳۲ انتشار یافته در دوره میانسالی هرمان هسه است  که نمایانگر تغییر بینش کلی هرمان هسه به زندگی و مسائل اخلاقی است. در واقع نقطه عطف این آثار، سفر روحانی به اعماق روح و کشف دنیای درون  بعبارتی خویشتن نگری است، زیرا هسه به این نتیجه رسیده بود که نبایستی  در محیط پیرامونش در جستجو علت مشکلات خود باشد، بعبارتی از کوزه همان برون تراود که در اوست. قلم هرمان هسه در دوره میانسانی به یک قلم تحلیل گر و درون گرا مبدل شده بود. رمان دمیان زمانی انتشار یافت (۱۹۱۹ )که روح نسل جوان آلمان بخاطر شکست در جنگ جهانی اول دچار سر درگمی و سرخوردگی شده بود درواقع روح کاوشگرخواننده هرمان هسه تشنه چنین قلمی بود.

رمان دمیان یک رمان تکوینی است که تاکید برخود شناسی و تکامل فکری قهرمان داستان می کند و موضوع اصلی آن جستجو برای کسب هویت و دستیابی به معنای یگانگی شخصی و فردیت است که مساله ای اساسی قرن بیستم  است. به نظر هسه انسان ها به دو دسته تقسیم می شوند گروه اول کسانی هستند که موفق به کسب هویت فردی خود و ارزش های والای معنوی و انسانی می شوند و به آن سر منزل مقصود ” انسان بودن ” نایل می شوند و گروه دیگر کسانی که در این راه ناکام می مانند.(اشاره به شعر حضرت مولانا از دیو و دد ملوللم و انسانم آرزوست)

هرمان هسه در این رمان ضمن به چالش کشیدن اصول اخلاقی قراردادی، تاکید می کند:” هریک از ما باید خودش در یابد که چه چیز مجاز و چه چیز ممنوع است- البته ممنوع برای او. ” دمیان که  معلم اخلاق شخصیت اصلی رمان است  می گوید:”اطاعت کورکورانه از اصول اخلاقی قراردادی که اکثرا” بدان پای بند ند نشانه ی تنبلی است. ( اشاره ای به فلسفه کانت مبنی بر اینکه انسان قادر است به مدد عقل به استقلال فردی برسد).

در واقع در رمان دمیان چیزی بعنوان معیارهای اخلاقی مطرح نیست . طبق گفته هسه :هرکس باید قانونگذار خود باشد. اما در نهایت امر ندای وجدان است که حکمش معتبر است. (قاعده مرسوم کانت معروف به قاعده طلایی ” ما باید آن گونه رفتار کنیم که انتظار داریم با ما رفتار شود.”)

نگاهی به رمان دمیان:

دمیان داستان جوانی است بنام امیل سینکلر. این فرد نه تنها شخصیت اصلی داستان بلکه  نماد نسل جوان آلمان است که به گونه ای در پی هویت انسانی خود می باشد. تاثیر این رمان بر قشر کتابخوان آلمان آنقدر چشمگیر بود که در مدت کوتاهی هشت بار به چاپ رسید و در سال ۱۹۲۰ ازچاپ نهم به چاپ ۲۶ و در سال ۱۹۳۰ به چاپ ۸۵ هم رسید.

توماس مان یکی از نویسندگان برجسته آلمانی زبان در باب رمان دمیان اینگونه اظهار نظر داشته است:”تاثیر تکان دهنده ای را که دمیان همراه با نام نسبتا” مرموز سینکلر بی درنگ پس از جنگ جهانی اول به جای گذاشت نمی توان فراموش کرد. این رمان بیشتر بر جراحت زمانه زد و تمامی نسل جوان را با احساسی آمیخته به امتنان و وجد اسیر خود ساخت ، نسلی که می اندیشید پیامبری از ژرفای وجودش ظهور کرده ( حال آنکه او در واقع مردی ۴۲ ساله بود که به نیازشان پاسخ گفت)… تاثیری که دمیان د رآلمان داشته است تاحد زیادی یاد آور ورتر است.”

( در واقع سینکلر تخلص هرمان هسه بود که چندین اثر خود را با این نام منتشر کرده است بخاطر همین توماس مان از وازه مرموز استفاده کرده است.)

رمان دمیان به زبان من،روای نگاشته شده است و به جهان از دریچه دید شخصیت اصلی داستان  نگریسته می شود که در واقع این نحوه روایت حاکی از درون نگری و سوق دادن خواننده به دنیای درون سینکلر است. در این رمان از خانواده سینکلر حرف چندانی زده نمی شود. شخصیت های دیگر این رمان ماکس دمیان و مادرش حوابانو هستند  که در تکامل سینکلر نقش مهمی ایفا می کنند و فرانز کرومر که باعث هبوط سینکلر از بهشت می شود.  از آنجائیکه رمان دمیان یک رمان درو نگرا است و به باطن انسان توجه دارد بنابراین در رمان به هیچ عنوان صحبتی از محیط پیرامون قهرمان داستان و حتی شکل ظاهری او نمی شود، به همین خاطر خواننده احساس می کنند که سینکلر بخشی از وجود او را به تصویر می کشد . (نوعی همزاد پنداری)

سینکلر از دو کلمه  سین و کلرتشکیل شده است. که  سین در انگلیسی به معنای ” گناه ” و کلر در فرانسوی به مفهوم ” نور” است در واقع نام سینکلر معرف دو دنیایی است که در رمان مطرح می شود دنیای تاریکی و شر و دنیای روشنایی و خیر که آئین زرتشت نیز مبین این دو دنیا است.

امیل سینکلر پسری است حساس ، بزرگ شده در خانواده ایی تقریبا” مرفه که به مرور زمان به تناقضات و تفاوت های معنوی و اخلاقی موجود در محیط پیرامونش آگاه می شود. سینکلر با فردی آشنا می شود بنام ماکس دمیان که در این رمان بعنوان دوست و مقتدای سینکلر یا بعبارتی بعنوان معلمی مهربان و ملایم و دلسوز معرفی می شود که به هیچ عنوان قصد تحمیل عقایدش را بر کسی ندارد و به فردیت و شخصیت انسان ها احترام می گذارد و سعی می کند مرید خود را نه با جبر و فشار بلکه با دلیل و برهان به سمت خود شناسی سوق دهد. دمیان با سینکلر از باب زندگی ، اخلاق و دین به گفتگو می پردازد و همین امر باعث می شود که سینکلر در برابر مسائل اخلاقی و دینی که از والدینش و معلمان فراگرفته دچار تزلزل و سستی گردد؛ بعنوان مثال دمیان در همان ابتدا آشنایی راجع به برداشتش  در باره داستان  هابیل و قابیل که   در کتاب مقدس نیز روایت شده است، سخن می گوید و سینکلر ضمن مقایسه نظر دمیان با آنچه که تاکنون آموخته است به نتایج تازه ای می رسد و  در می یابد که همانند هابیل در ابتدا دردنیای نور و روشنایی زندگی می کرده و بعد به دنیای  سرشار از گناه و معصیت قابیل راه یافته است. سرانجام سینکلر در پرتو تاثیر و تعالیم حوابانو و دمیان به مرحله کمال و تعالی می رسد و بتدریج در می یابد که رستگاری او در ایجاد پیوند بین این دو نیرو متضاد است.

در رمان دمیان با شخصیتی دیگر بنام فرانز کرومر آشنا می شویم که در واقع او نماد تاریکی و شر است و عاملی است که باعث هبوط سینکلر از بهشت می شود. سینکلر بطور اتقافی با کرومر آشنا می شود وکرومربرای او ماجراجویی های بی باکانه ای  تعریف می کند  و سینکلر از اینکه مبادا در برابر کرومر سرافکنده شود داستانی دروغین از خود جعل می کند و این عاملی می شود که کرومر مرتبا” از او برای سکوتش اخاذی کندو سینکلر را وادار  کند تا از والدینش پول دزدی کند و به او بدهد. سینکلر بخاطر گفتن دروغ ، دزدیدن پول از والدینش  و پنهان کردن راز خود از آنها شدیدا” احساس گناه می کند و هر روز بیشتر در غار خود فرو می رود. بالاخره با مداخله دوست و مرادش ماکس دمیان سینکلر از چنگ فرانز کرومر رها یی می یابد و در می یابد که بدی و شر یک پدیده خارجی و تنها در وجود افرادی مثل کرومر نیست بلکه نیروی بدی نهفته در وجودش، او را به سمت عمل خلاف سوق داده است و خواست خود سینکلر بوده که با کرومرکه مظهر نیروهای اهریمنی است دست دوستی و رفا قت بدهد.

در خاتمه اشاره می کنم که

در طول رمان قهرمان اصلی داستان سینکلر مرتبا” از ورطه ای به ورطه دیگر می افتد و بارها احساس می کند که در میان دو دنیای نور و ظلمت سرگردان است و از این بابت در رنج و عذاب به سر می برد و هر بار تحت تاثیر انسانی نیکوکار نیروی خیر در وجودش غلیان کرده و به مدد همین نیرو، خود را از دنیای شر بیرون می کشد و گام در طریق صلاح می گذارد .

در نهایت امر رمان دمیان بیانگر این حقیقت است که عوامل خارجی زمانی  می توانند تاثیر گذار بر  سرنوشت آدمی باشند که انسان به آن مرحله ای از شناخت خود دست یافته که بتواند با خودش سازگاری کامل داشته باشد و قادر باشد نیروهای خارجی تاثیر گذار بر سرنوشت خود را جذب و آنها را بخشی از هستی خود سازد و این امر مصداق همان جمله معرف کتاب انجیل است که انسان تدبیر می کند و خداوند تقدیر می کند. بعبارتی انسان قادر است سرنوشت و تقدیر خود را آنگونه که می خواهد شکل دهد. هرمان هسه در این رمان به خواننده خود القا می کند که راه فلاح و رستگاری ایجاد هماهنگی و تعادل بین دو نیروی خیرو شر نهفته در وجود انسان است.»

و پس از آن نوبت به پریسا رضایی، یکی از مترجمان آثار آلمانی زبان، رسید تا دو نامه از چندین نامۀ هرمان هسه به توماس مان را برای حاضران بخواند.

پریسا رضایی، عکس از سالی بیداروطن

رضا نجفی که به همراه همسرش، پریسا رضایی، آثاری از هرمان هسه و دیگر نویسندگان آلمانی زبان را به فارسی برگردانده «هرمان هسه و ترجمۀ آثار او  به زبان فارسی » را مضمون سخنان خود قرار داد. او که مطلب خود را با شعری از هرمان هسه آغاز کرد، در بخشی از سخنان خود یادآور شد که « شاید بتوان گفت هرمان هسه بیش از هر نویسندۀ دیگری در ایران مورد توجه قرار گرفته و تا کنون بیش از ۱۲۰ اثر از این نویسنده به فارسی ترجمه شده است. و با تخمینی سرانگشتی حدود ۲ میلیون نفر از ایرانیان آثار هسه را به زبان فارسی خوانده اند.   و اولین ترجمه از هسه به سال ۱۳۳۴ برمی گردد که یکی از اشعار او ترجمه و در مجلۀ سخن منتشر شد . و این در حالی است که شاید کمتر کسی در ایران باشد که هرمان هسۀ شاعر و نقاش را در کنار هسۀ نویسنده بشناسد.» در عین حال نجفی به این نکته اشاره داشت که فقط ۱۰ درصد از آثار هسه مستقیماً از زبان آلمانی به فارسی بوده و بقیه ترجمه ها از زبان­های دیگر، فرانسه و انگلیسی، صورت گرفته است که در این میان پرویز داریوش با ترجمۀ سیذارتا پیشگام ترجمه از آثار هرمان هسه شد. نجفی در بخشی دیگر از سخنان خود هرمان هسه را نویسندۀ دوران بحران خواند و با نگاه به دورانی که آثار هسه مورد اقبال خوانندگان قرار می گیرند این نظر بیشتر نمود می یابد. و پایان بخش سخنان رضا نجفی شعری دیگر بود از هسه.

رضا نجفی، عکس از سالی بیداروطن

سپس مژگان عطااللهی گفتارهایی کوتاه از هرمان هسه را برای حاضران قرائت کرد و در پایان دکتر الهام رحمانی نگاهی اجمالی داشت به سیذارتای هرمان هسه.

مژگان عطااللهی ، عکس از مجتبی سالک

شب هرمان هسه در ساعت ۵ بعد از ظهر خاتمه یافت.

دکتر الهام رحمانی، عکس از مجتبی سالک


[۱] این شعر درسال۱۹۴۱ یعنی ۲۱ سال پیش از درگذشتِ شاعر سروده شده و هِسِه تلاش دارد، لحظه­ی پایانیِ انسانِ زمینی را ترسیم کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دسته‌ها