مجله فرهنگی و هنری

مدیر و سردبیر
علی دهباشی

طرح اصلی روی جلد
مرتضی ممیز

خوشنویسی روی جلد
محمد احصایی

شعر از
سعید نفیسی

فاكس موقت
88958697
تلفن همراه
09121300147

ایمیل سردبیر
dehbashi.ali@gmail.com

ایمیل مجله
info@bukharamag.com

مجله بخارا در اینترنت
bukharamag.com

تهران صندوق پستی
۱۵۶۵۵-۱۶۶

جستجو در بخارا
Loading

معرفی « از شاهنامه تا خداینامه» / سیما سلطانی

(جستارى درباره مآخذ مستقیم و غیرمستقیم شاهنامه)

با یک پیوست: فهرست برخى متون از دست رفته به زبان پهلوى نوشته جلال خالقى مطلق‏

نویسنده مقاله، دکتر خالقى مطلق، چنانکه در حاشیه آورده است، نخست بر آن بود که این نوشته را به صورت کتاب کوچکى به چاپ برساند، اما سپس با پیشنهاد دبیر اجرایى مجله نامه ایران باستان که خواستار چاپ آن در مجله شد، موافقت کرد. پس از آنکه به دلایلى انتشار مجله متوقف گشت، مقاله در زمستان ۱۳۷۸ به صورت چاپ اینترنتى در تارنماى نوف، متعلق به نوشین شاهرخى در دسترس خوانندگان قرار گرفت.

مقاله دکتر خالقى گذشته از اهمیتى که براى شاهنامه پژوهان دارد، مقاله‏اى است که براى علاقه‏مندان تاریخ ایران باستان نیز از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است، چه در این مقاله موضوع پاى‏بندى ایرانیان به سنت شفاهى و در نتیجه ننوشتن و نداشتن تاریخ مکتوب و کتاب‏هاى ادبى مورد بررسى و نقد وى قرار گرفته است. به این دلیل و همچنین به دلیل آنکه متأسفانه مقاله مزبور به صورت کاغذى هنوز در اختیار همگان نیست، در معرفى آن کوشش شده است تا همه گفتارهاى آن مورد بررسى قرار گیرد.

گفتار نخست : در این گفتار دکتر خالقى دلایلى آورده است که نشان مى‏دهد فردوسى براى سرودن شاهنامه «مأخذى مدون» در دست داشته است. این مأخذ که با مأخذ دقیقى مشترک بوده همان «نامه خسروان» است که در شاهنامه ۳۲ بار با نام‏هاى نامه، نامه باستان، نامه شهریار، نامه راستان، دفتر، دفتر پهلوان، دفتر پهلوى و دفتر راستان از آن نام برده شده است. پس این سخن که مأخذ شاعر گفتارى بوده و یا این گفته سخیف که شاعر با قلم و کاغذ آشنا نبوده، بلکه به شیوه بدیهه‏سرایان شعر مى‏گفته، گفته‏اى نابجاست.

سپس نویسنده با استفاده از شاهنامه و آنچه از شاهنامه ابومنصورى مى‏دانیم، نشان مى‏دهد که این مأخذ مدون چیزى نیست جز شاهنامه منثور ابومنصورى. از جمله دلایل یکى این است که هر دو کتاب حاوى شرح پادشاهى گیومرت تا یزدگرد سوم بوده‏اند و در هر دو کتاب از مترجمان یا مؤلفان مأخذ و شاهنامه ابومنصورى نام برده شده است که خالقى نشان مى‏دهد دست کم سه تن از آنها یکسانند.

همچنین از شمارى آثار منظوم یاد مى‏شود که مأخذى به نثر داشته‏اند. به عبارت دیگر در قرن چهارم داستان‏هاى بسیارى از زبان پهلوى به فارسى ترجمه مى‏شود و پس از آن ترجمه‏هاى مزبور به نظم درمى‏آیند و شاهنامه فردوسى یکى از این کتاب‏هاست.

گفتار دوم : شاهنامه ابومنصورى چیست؟

از شاهنامه ابومنصورى تنها مقدمه آن در دست است. گذشته از فردوسى، ابوریحان بیرونى نیز دو بار از این کتاب نام برده است. پس از او ثعالبى به اشاره از مأخذ مهم خود که همان کتاب شاهنامه ابومنصورى است، یاد کرده است. دکتر خالقى احتمال مى‏دهد که گردیزى نیز به عنوان مأخذى مهم، اما بدون اشاره به نام آن، از آن استفاده برده است و همچنین اینکه اشارات عنصرى و فرخى به روایات شاهنامه بیشتر گرفته شده از شاهنامه منثور است. اسدى و نظامى نیز غیرمستقیم به این کتاب اشاره کرده‏اند.

سپس نویسنده شواهد مهم و فراوانى مى‏آورد که نشان مى‏دهد خود شاهنامه ابومنصورى نیز بر اساس کتاب‏هاى دیگرى نوشته شده است و نه از روى سخنان شفاهى. دکتر خالقى از نولدکه نقل مى‏کند که چهار تن کسانى که در کار تهیه شاهنامه منثور بوده‏اند، بى‏تردید زردشتى بوده‏اند و به این دلیل قادر بوده‏اند کتاب‏هاى پهلوى را که مى‏بایست مأخذ قرار گیرد بخوانند. این بدان معناست که ایشان متن یا متونى پهلوى را ترجمه کرده‏اند. به عبارت دیگر آنان از سویى صاحبان کتب بودند و از سوى دیگر پهلوى مى‏دانستند پس به طوس فراخوانده شدند تا به ترجمه و تدوین شاهنامه بپردازند. همچنین دکتر خالقى با شواهدى نشان مى‏دهد که کتابى که این چهار تن به فارسى ترجمه کردند یکى از نگارش‏هاى خداینامه بوده است و به همین دلیل وقتى در سال ۳۴۶ ترجمه آن به پایان رسید بر آن نام شاهنامه نهادند که هم‏معناى خداینامه است.

گفتار سوم : آیا شاهنامه ابومنصورى غیر از خداینامه، مآخذ دیگرى نیز داشته است؟

نویسنده با استفاده از آثار مورخان پیش از فردوسى، به این نتیجه مى‏رسد که روایات رستم در خداینامه‏ها نبوده است، چرا که روایات مزبور در هیچ یک از منابع موجود پیش از فردوسى نیامده‏اند. تنها دو روایت یکى ماجراى رستم در جنگ هاماوران و دیگر روایت پرورش سیاوش به دست او در آغاز داستان سیاوخش، در خداینامه‏ها نیز موجود بوده است. این دو روایت مطابق گفته دکتر خالقى در بندهشن و تاریخ الرسل نیز نقل شده است.

همچنین شرح پادشاهى اسکندر نیز که در شاهنامه آمده، در خداینامه نبوده است و نولدکه نشان داده است که این شرح از رمان اسکندر اثر کالیستنس دروغین، نخست به پهلوى ترجمه شده و از پهلوى به سریانى، سپس از پهلوى به عربى و از عربى به فارسى برگردانیده شده و از آنجا به شاهنامه ابومنصورى راه یافته است.

برخى رویدادهاى عمده در پادشاهى یزدگرد سوم نیز که در شاهنامه فردوسى آمده است، پس از شکست ایرانیان از عربها نگاشته شده و سپس در شاهنامه ابومنصورى و شاهنامه فردوسى نقل شده است.

بدین ترتیب دکتر خالقى بر آن است که روایات شاهنامه ابومنصورى از چهار مأخذ گرفته شده است. مأخذ اصلى یکى از نگارش‏هاى خداینامه بوده است. سپس روایات رستم و مأخذ سوم ترجمه فارسى رمان اسکندر از یک متن عربى و مأخذ چهارم متنى پهلوى در شرح پادشاهى یزدگرد سوم بوده که پس از سقوط ساسانیان تألیف شده و به دست مترجمان و مؤلفان شاهنامه ابومنصورى ترجمه شده است.

گفتار چهارم : آزاد سرو کیست؟

با استفاده از متن شاهنامه و پژوهش نولدکه، دکتر خالقى به این نتیجه مى‏رسد که آزادسرو در زمان فرمانروایى احمد سهل در مرو (در عصر سامانیان) در دستگاه احمد سهل بوده است. او کتابى نسبتاً پرحجم درباره رستم نوشته بوده و به نظر نویسنده مقاله همه روایات رستم در شاهنامه ابومنصورى از این کتاب گرفته شده است. دکتر خالقى این احتمال را نیز مى‏دهد که آزادسرو مؤلف روایات رستم نبوده بلکه او کتابى به نام سگیگسران را از پهلوى به فارسى ترجمه کرده است. مسعودى از چنین کتابى نام برده که شامل سرگذشت پهلوانان سیستان از جمله و به‏ویژه رستم بوده است. چنان که به زعم مسعودى این کتاب را ابن مقفع نخست از فارسى باستان و نه پهلوى به تازى ترجمه کرده است.

دیگر اینکه انتخاب روایات رستم در شاهنامه ابومنصورى توسط آن چهار تن مترجم خداینامه صورت نگرفته است بلکه این موضوع به دستور گردآورنده کتاب یعنى ابومنصور معمرى و یا خود ابومنصور عبدالرزاق انجام شده است.

گفتار پنجم : تعدد و اختلاف نگارش‏هاى خداینامه و کثرت آثارى که مأخذ تألیف خداینامه‏ها بودند به تفصیل در این گفتار آمده است.

خداینامه چندین بار به زبان عربى و فارسى ترجمه شده بود و این ترجمه‏ها تفاوت‏هایى با یکدیگر داشتند. مشهورترین آنها ترجمه ابن مقفع از آن کتاب به عربى بوده است. از پژوهش دکتر خالقى چنین برمى‏آید که خداینامه دو گونه بوده است، خداینامه کوچک و خداینامه بزرگ. خداینامه کوچک شامل شرح بسیار کوتاهى از مدت هر پادشاهى و رویدادهاى آن تنها در چند سطر بوده است، حال آنکه در خداینامه بزرگ رویدادها به شرح و تفصیل آمده بودند و به‏ویژه داستان‏هاى رایج در زمان هر پادشاه که غالباً پیش از آن زمان به نگارش درآمده بودند، در خداینامه بزرگ نقل مى‏شدند. دکتر خالقى با یاد کردن داستان‏هایى که به‏ویژه در کتب مورخان شرح آنها آمده است، تا ۷۱ داستان از این دست را نام مى‏برد و نشان مى‏دهد که خداینامه‏ها مجموعه‏اى از این داستان‏ها نیز در خود داشته‏اند که در هنگام روایت آن داستان‏ها در خداینامه و سپس ترجمه خداینامه به عربى و فارسى، هر بار این داستان‏ها کوتاه‏تر و کوتاه‏تر شده‏اند. بخش‏هایى از فهرست این داستان‏ها در زیر آمده است: کارنامه اردشیر بابکان، قصه ابرسام وزیر اردشیر، رساله بزرگى اردشیر، اندرز اردشیر به ایرانیان، عهد اردشیر بابکان با شاپور، روایت عهد هرمزد به پسرش بهرام و غیره. این موضوع نشان مى‏دهد که مجموعه آثار ادبى پهلوى بسیار بسیار بیش از آن بوده است که هم‏اکنون در دست است، چنان که دکتر خالقى با استفاده از مراجع معتبر از ۷۱ داستان نام مى‏برد.

گفتار ششم : نویسنده برخلاف نظر نولدکه خداینامه‏نویسى را تنها به دوره ساسانى متعلق نمى‏داند. وى شمارى از داستان‏هاى نقل شده در خداینامه را که مربوط به دوره اشکانیان است نیز نام مى‏برد و بدین ترتیب نشان مى‏دهد که نگارش خداینامه و داستان‏هاى آن سنتى دیرین است. گذشته از متون پهلوى چون یادگار زریران و درخت آسوریگ، دکتر خالقى به داستان‏هاى ویس و رامین و بیژن و منیژه اشاره مى‏کند که در اصل متعلق به دوران اشکانى بوده‏اند. همچنین با استناد به نهایهالارب از کتبى چون کتاب لهراسب، ترجمه کلیله و دمنه، کتاب مروک، سندباد، کتاب بوسیفاس و کتاب سیماس نام مى‏برد که نویسنده نهایهالارب آنها را به ادب و اخبار دوران اشکانى منسوب مى‏داند. همچنین نویسنده از کتاب مجمل‏التواریخ نقل مى‏کند که اشکانیان صاحب ۷۰ کتاب بوده‏اند، به عبارت دیگر دوران اشکانى نیز چندان در سکوت ادبى و تاریخى نگذشته است و در آن زمان نیز کتاب یا کتاب‏هایى چون خداینامه وجود داشته که تاریخ شاهان اشکانى و داستان‏هاى رایج زمان در آن یا آنها روایت شده است. وى با رجوع به دیگر مورخان قدیم و اشارات مختصر یا بسیار آنان به کتب، روایات و داستان‏هاى عهد اشکانیان، بر آن است که نه تنها برخى از داستان‏هاى حماسى و عاشقانه ساسانیان ریشه در ادبیات اشکانى داشته، بلکه حتى شیوه نگارش خطبه‏ها و عهدنامه‏ها و اندرزنامه‏هاى آنان نیز، خارج از نفوذ ادبى این سلسله نبوده است.

گفتار هفتم : نویسنده در این گفتار بسیار مهم تلاش مى‏کند تا نشان دهد که سنت خداینامه‏نویسى اشکانى نیز ریشه در آرشیوهاى هخامنشى دارد. وى براى اثبات این ادعا به گفته ابن ندیم، دینکرد، ارداویرافنامه و گزارش مؤلفان به زبان‏هاى عربى و فارسى در سده‏هاى نخستین اسلامى مى‏پردازد که از نوشتن اوستا بر لوح‏هاى زرین یا بر دوازده هزار پوست گاو و نگهدارى آنها و دیگر کتاب‏ها در موضوعات دانش‏هاى گوناگون یاد کرده‏اند و آورده‏اند که این کتاب‏ها در محلى به نام دزنبشت (در پهلوى به معناى کتابخانه) نگاهدارى مى‏شده است و همچنین در کتب مزبور از سوزاندن، بردن و ترجمه کردن آنها به سریانى و رومى پس از حمله اسکندر به فراوانى سخن گفته شده است.

نویسنده همچنین براى اثبات ادعاى خود از کتاب استر در عهد عتیق شاهد آورده است. در آن کتاب از ثبت قوانین و نوشتن نامه و فرمان به زبان‏هاى اقوام مختلف کشور و ترجمه و ارسال آنها به همه ایالات شاهنشاهى از هند تا مصر سخن رفته است. به گفته دکتر خالقى، در کتاب استر سه بار به سنت ثبت رویدادها اشاره شده است. براى نمونه در کتاب آمده است که پادشاه یک شب خواست که این کتاب را براى او بخوانند.

در کتاب عزرا نیز یهودیانى که به دستور کوروش به اورشلیم رفته بودند تا شهر را بسازند، در پاسخ به نامه اردشیر به متن فرمان کوروش در این مورد استناد مى‏کنند و از او مى‏خواهند تا به «کتاب رویدادهاى مهم» رجوع کند تا متن مزبور را بیابد و او نیز چنین مى‏کند و در دژ اکباتان طومار فرمان کوروش را مى‏یابند.

از این جمله اشارت بسیار مهم که نشان از آن دارند که در ایران دست‏کم از هخامنشیان به این سو شاهد سنت نگارش بوده‏ایم و اینکه در همه این دوره‏ها کتابخانه‏هاى غنى وجود داشته که انبوهى از کتب و نامه‏ها و ترجمه‏ها در آنها نگهدارى مى‏شده است.

پیوست : فهرست برخى متون از دست رفته به زبان پهلوى و ترجمه‏هاى عربى و فارسى آنها و برخى تألیفات دیگر

نویسنده در پیوست مقاله که نیمى از کل نوشته را به خود اختصاص داده، به آثار از دست رفته پهلوى براساس آنچه در منابع کهن فارسى و عربى آمده، پرداخته است. وى آورده است که پیش از او وست، تقى‏زاده، جهانگیر تاوادیا، گرشویچ، مرى بویس، هانزن، شادروان احمد تفضلى و دکتر ژاله آموزگار در این زمینه پژوهش کرده‏اند.

دکتر خالقى نخست سنت ترجمه از پهلوى و دیگر زبان‏ها به عربى را در دو سده دوم و سوم هجرى مورد بررسى قرار مى‏دهد. در این دوره به‏ویژه منصور، هارون و مأمون خلفایى بودند که به ترجمه آثار اهمیت بسیار مى‏دادند. نویسنده با استناد به آثار بازمانده از این دوران زبان پهلوى را از عمده زبان‏هایى مى‏داند که ترجمه به عربى از آنها صورت مى‏گرفت. وى با توجه به نمونه کلیله و دمنه و همچنین رمان اسکندر که در اصل به ترتیب به زبان هندى و یونانى نوشته شده بودند، اما در این زمان از زبان پهلوى به زبان عربى برگردانیده شدند، استدلال مى‏کند که برخى آثار دیگر زبان‏ها نیز از زبان پهلوى به عربى برگردانیده شد. چه غالب آنها در دوران ساسانى به این زبان ترجمه شده بودند و همین ترجمه‏ها نشان مى‏دهد که «گذشته ادبى مکتوب و پربار» ایران انگیزه پذیرش ترجمه این آثار به زبان عربى بوده است.

دکتر خالقى روایتى از ابومعشر نخست از زبان ابن ندیم و سپس حمزه اصفهانى و همچنین بیرونى نقل مى‏کند. این روایت که در مورد ساخت کتابخانه در ایران باستان، مواد مورد استفاده و اهمیتى است که آنها به استحکام گنجینه کتاب‏ها مى‏دادند، نشان مى‏دهد که دست‏کم در زمان ساسانیان صنعت کتاب و کتابخانه وجود داشته است و شرح مسعودى در مورد کتاب بزرگ و مصورى که در سال ۳۰۳ هجرى در استخر فارس دیده است، باز تأکیدى است بر آنکه کتاب‏هاى گرانبها و نوشته شده به آب زر و سیم، چنان که او گفته در دربار ساسانیان وجود داشته است. نویسنده تعداد این کتاب‏ها را در دزنبشت‏هاى عصر ساسانى کم نمى‏داند و با نقل از طبرى و مسعودى، شهرت و محبوبیت ادبیات ترجمه شده از پهلوى به عربى را مدیون ادبیات نوشتارى غنى ایرانى برمى‏شمرد. در پایان این بخش دکتر خالقى با استفاده از منابع کهن نخست ۱۲۰ عنوان کتاب از آثار به جاى نمانده پهلوى نام مى‏برد. این تعداد کتبى هستند که در منابع آمده است که از آنها ترجمه‏اى به عربى صورت گرفته است. در کنار آنها نام انبوهى از کتب در الفهرست آمده است که چون تنها نامى عربى از آنها به جا مانده، نویسنده آنها را در زمره کتب پهلوى نیاورده است اما وى بر این باور است که از موضوع ایرانى آنها و یا نام مترجم مى‏توان دریافت که آن کتب نیز در اصل به زبان پهلوى بوده‏اند. برخى از آنها نیز کتاب‏هایى بوده‏اند که از زبانى دیگر به زبان پهلوى ترجمه شده بودند. چنانکه نویسنده از ابن ندیم نقل کرده است که: «ایرانیان در گذشته کتاب‏هایى را در فلسفه و منطق به پهلوى درآورده بودند.»

دکتر خالقى در تأیید این دیدگاه که ایرانیان بى‏شک از ادبیاتى نوشتارى برخوردار بوده‏اند از ابن ندیم نقل مى‏کند که آنان هفت خط داشته‏اند که از هر خط جداگانه براى نوشتن اوستا؛ عهدنامه و منشور و نقش نگین و سکه و جامه و فرش؛ کتاب‏هاى پزشکى و فلسفه؛ نامه‏نویسى شاهان و نوشته‏هاى همگانى استفاده مى‏کرده‏اند. از همه جالب‏تر خط هفتم بوده که داراى ۳۶۵ حرف بوده است و با آن خطوط چهره، فال، شرشر آب، طنین گوش، چشمک زدن و اشاره و کنایه و رمز را مى‏نوشته‏اند. این موضوع نشان مى‏دهد که برخى ایران‏شناسان که ایرانیان را فاقد خط و کتاب معرفى مى‏کنند و معتقدند که آنها روایاتشان را سینه به سینه نقل مى‏کرده‏اند، تا چه اندازه بر راه خطا مى‏روند. بدین ترتیب دکتر خالقى آثار را به چهار بخش تقسیم مى‏کند که بخش نخست همان متون اصلى پهلوى هستند که جز اندکى از آنان باقى نمانده است. بخش دوم فهرستى است که در حال حاضر اصل کتاب‏هاى آن موجود نیست، تنها در متون عربى و فارسى از ترجمه آنها به زبان عربى سخن رفته است (و این همان فهرستى است که دکتر خالقى ۱۲۰ عنوان آن را بدون هیچ شک و شبهه‏اى تهیه دیده است). بخش سوم کتبى است که براساس کتاب‏هاى از دست رفته پهلوى نگاشته شده و یا خود درباره آن کتاب‏ها بوده‏اند. از کتب این بخش نیز کتاب‏هاى بسیار اندکى به جا مانده است. براى نمونه از این دست تاریخ یعقوبى، اخبار الطوال، تاریخ الرسل طبرى، مروج الذهب مسعودى و شاهنامه فردوسى و چند کتابى دیگر است که به گفته دکتر خالقى بسیار بیش از این بوده‏اند. وى در فهرستى که ۴۶ عنوان دارد کتاب‏هاى شناخته شده اما از دست رفته این بخش را معرفى مى‏کند. در بخش چهارم کتاب‏هایى جاى مى‏گیرند که خود خلاصه و یا بازنویسى کتب بخش سوم هستند چون الکامل ابن اثیر، تاریخ بلعمى و فارسنامه‏ى ابن بلخى و فقط گاهى گزارشى نو از آثار از دست رفته پهلوى در خود دارند

( بخارا ۷۳-۷۲، مهرـ دی ۱۳۸۸)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دسته‌ها