2 Comments

  1. 1

    بهنام مدرسی

    ادامه مقاله:

    در ساحت جهان پاساژى که جهان ناپایدار پدیدارى است، هیچ گوهر بخردانه یگانه‏ اى دخالت ندارد. تنها عنصر یگانه دخالت‏گر پول است پول. به تعبیر مارکسى مى‏توان گفت به اعجاز پول، خیال‏ها به واقعیت تبدیل مى‏شوند و واقعیت به موجودى خیالى. پس زیستن در جهان پاساژها، زیستن بر مدار وهم ‏هاست. زیستن بر مدار جابه‏جایى ‏هاست. اگر زیستن یک وهم اتفاقى گذراست پس مى‏توان این اتفاق را زیر روشنایى دروغ‏هاى تابان از سر گذراند نه حقیقت‏هاى تاریک. با تکیه بر چنین جوازى است که ستون‏هاى سیاست و اقتصاد و جامعه و تاریخ و اندیشه آن‏قدر کوتاه و تنگ از دروغ‏هاى تابان مى‏نویسند تا جا براى انباشت انبوه حقیقت‏هاى تاریک در ستون حوادث کم نیاید. این البته یک نتیجه‏ گیرى بیرونى و اجتماعى از زیستن دوگانه است از جنبه درونى فرد بر بنیان یک ادراک ناخودآگاه از این زیستن دوگانه، خود را به یک فراموش‏خانه مى‏برد. خود را دچار فراموشى مى‏کند. در واقع زیستن پاساژى و استقبال بیش از حد از آن، یک جور پناه بردن به درخشش‏هاى پر سروصدا و بى‏آرام و قرار و فراموشى‏آور و خلسه‏ آورى است که مى‏تواند نشانه واکنش آگاهانه و بیشتر ناآگاهانه فرد باشد در برابر واقعیت سخت و خشن و بى‏رحمى که او را احاطه کرده است. واقعیتى که ظاهراً فرد هیچ دخالتى و یا چندان دخالتى در وقوع آن نداشته است. این واقعیت بسیار فراتر از آستانه تحمل اوست. او نه مى‏تواند واقعیت را تحمل کند و نه مى‏تواند آن را تغییر دهد. پس مى‏گریزد از آن و مى‏شتابد به سوى پاساژها به سوى آن شلوغى ‏هایى که جان مى‏دهد براى فراموشى و کاهش بار سنگین هستى واقعى
    .

  2. 2

    معصوم

    سلام خوب بود، اما بعضی وقتا من حالم از همه ی اینهایی که شما گفتید به هم می خوره ولی بعد از مدتی غور(تفکر عمیق)در خود می بینم خودم هم از این ماجرا مستثنا نیستم و حتی اگر شده شمه ایی از اونا رو در وجودم درک می کنم.خدا کنه شما مثل من نباشید.خدا قوت.

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2016 Developed By Nasour Naghipour