درباره بخارا
A Persian journal of art, culture and Iranology
Licensee and Editor: Ali Dehbashi
Bukhara is a bimonthly Persian journal of arts, culture and Iranian Studies, published in Iran. Bukhara is a successor to “Kelk Journal” a literary magazine published from 1990 to 1998. Bukhara publishes articles by renowned scholars and writers in the field of history, arts, poetry, philosophy, culture and languages of greater Persian speaking nations and beyond. Special issues of Bukhara cover subject on modern and historical Western literature, philosophy, arts and literary notables. While Bukhara focuses on subjects related to Persian speaking nations it welcomes articles related to humanities from around the world
کشکول خبری هفته (۱۶۴) ف. م. سخن
سه شنبه ۸ آذرماه ۱۳۹۰
علی دهباشی چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند
” فیلم من علی دهباشی هستم، به زودی در تلویزیون کهکشان…” «سایت تلویزیون کهکشان»
حتما کتاب “پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند” آلن دوباتن را که خانم گلی امامی زحمت ترجمه ی آن را کشیده اند خوانده اید. اگر نخوانده اید حتما بخوانید چون خیلی چیزها برای گفتن دارد. در مورد این کتاب و ترجمهاش در جای دیگر نوشته ام بنابراین در باره ی آن چیزی نمی گویم. این ها را گفتم که بگویم تیتر “علی دهباشی چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند” از کجا آمده است.
واقعا یک نفر، مثل آقای دهباشی، با تنی خسته و سینه ای گرفته و ذهنی پر از مسائل و مشکلات چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند؟ مثلا ایشان توصیه می کند که بروید این قدر بخوانید و بنویسید و ویرایش کنید و دنبال سالن برای برگزاری شب های ادبی بگردید و دنبال کاغذفروش و چاپخانهدار و صحاف بدوید و به مسائل مالی مجله و مشترکان بدحساب فکر کنید که جسم تان مثل جسم من خسته شود؟ یا این قدر استرس به خودتان وارد کنید و اعصاب تان را تحت فشار قرار بدهید که با شنیدن یک کلمه از یک نفر یا یادآوری یک موضوع ناراحتکننده سینهتان بگیرد و پِس پِس، اسپری سالبوتامول را روانه ی ریه کنید؟ علی دهباشی این چنین می خواهد زندگی شما را دگرگون کند؟
شاید تعجب کنید اگر پاسخ ام به این سوالات مثبت باشد و بگویم لازمه ی دگرگون شدن تحمل سختی هایی اینچنین است. پس اگر کسی هستید که با خواندن این توصیفات تمایلی به دگرگون شدن ندارید از همینجا مطالعه را متوقف کنید و سراغ مطلب بعدی بروید. شما نمی توانید کوه بروید و به قله برسید بدون این که خسته نشوید؛ بدون این که سرما و گرما و رنج راه را تحمل نکنید؛ بدون این که ده بار به خودتان نگویید، رفاه و آسودگی و در منزل نشستن و دست به سیاه و سفید نزدن چقدر لذت بخش است و من چرا دیوانگی می کنم و خودم را این چنین به دردسر می اندازم. علی دهباشی به شما می گوید که اگر مرد رسیدن به قله ها هستید مرا نگاه کنید و از من یاد بگیرید. خسته می شوم، سرما و گرما و رنج راه را تحمل می کنم، از رفاه و آسایش صرفنظر می کنم و تن به هر خطری می دهم، اما هدف ام رسیدن به آن بالاهاست. می روم و می روم تا جایی که می توانم و نفس دارم. قله ای را فتح می کنم، می روم سراغ قله ی مرتفع تر بعدی؛ مهم حرکت است؛ مهم بالا و بالاتر رفتن است….
اگر مرد عمل باشید یک نگاه به مجموعه ی کلک ها و بخاراها، زندگی شما را دگرگون خواهد کرد. به خود خواهید گفت این کاری که من می کنم، در مقابل کاری که دهباشی می کند کار نیست؛ شوخی ست. باید آستین ها را بالا زد. تلاش یعنی این؛ از جان مایه گذاشتن یعنی این؛ عشق به کار داشتن یعنی این… آن گاه دگرگون خواهید شد.
تبلیغ فیلم آقای دهباشی را که می دیدم، احساس می کردم باید کاری کنم کارستان. احساس می کردم اهل فرهنگ ما چقدر انرژی و وقت تلف می کنند، و یک نفر مثل ایشان با جهت دادن به کوشش خود و تمرکز بر عملی درست، منشاء چه خدمات فرهنگی می تواند بشود. با دیدن حاصل کار ایشان، که در بخاراها و جلسات فرهنگی و انتشار کتاب ها و یادنامه ها تجلی می یابد، می توان به بی حاصلی بحث های پایان ناپذیر و کشمکش های فرساینده پی برد و از آن ها دوری جست؛ می توان بر کار درستی که شروع می شود، پایداری کرد، با دیدن سختی ها و ناملایمات ناامید نشد، عقب ننشست، پیش رفت و قله ها را یکی یکی فتح کرد. علی دهباشی این گونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند…
شب آنتویو ویوالدی در روزنامه شرق (90)
ف.م. سخن در کشکول شماره ۴۳ به تاریخ یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۹ از انتشار بخارا ۷۸-۷۷ یاد می کند
بخارای ۷۸-۷۷ با شعری از بهرام بیضایی در بزرگداشت مرتضی احمدی آغاز می شود. شعری با خط خود او با این جملات آغازین:
“آن مَرد گنجی در سَرْ دارد
که میانِ شما پخش می کُنَد.
گنجِ مَردُمِ نادار؛
مَردُمانِ دریغ شده!…”
بالاخره یک نفر بیست سال تلاش جانانه ی علی دهباشی را طی مقاله ای ارج نهاد! دکتر امیرهوشنگ کاوسی در مورد او چنین می نویسد:
“براستی علی دهباشی معماری است با حسن سلیقه و یکتا، که شور عشق از بنای بنایش می تراود. در شرایطی سخت، چه مادی و چه معنوی دست یازیدن به چنین کار ستایش آمیز فراسوی شور عشق است. جرئت و شهامت می طلبد، این همه را دهباشی در نتیجه کوشش خود نمایان می دارد…”.
اما ترجمه ی مثل همیشه درخشان استاد عزت الله فولادوند از مقاله جرج اُروِل زیرِ عنوانِ “تاملاتی در بارۀ گاندی” ما را با وجوه کم تر شناخته شده یا مورد توجه قرار نگرفته ی گاندی آشنا می کند. این روزها که بُت سازی از گاندی و ماندلا نزد فعالان سیاسی ما مُد روز شده، خواندن این مقاله ی کوتاه اما پُربار می تواند روشنگر و در حُکمِ ترمز تُندرَویِ بتسازان باشد. گاندی آنی ست که هست نه آنی که اغلب ما در ذهن خود ساخته ایم. برای شناختن گاندی واقعی کمی مطالعه لازم است و این مقاله شروع خوبی برای مطالعات آتی می تواند باشد.
استاد شفیعی کدکنی در مقاله ی “ساختارِ ساختارها” مطلبی را بیان می کند که می تواند نقطه ی عطفی برای تاریخ ادبی و سیاسی ما باشد. ایشان می نویسند:
“…در تاریخ فرهنگ ایران عصر اسلامی، از این دیدگاه، وقتی بنگریم ظاهراً حدود قرن چهارم با صدر و ذیلش که عصر خردگرایی و اومانیسم است، عصری است که ساختارِ ساختارها در اوج است: فردوسی و منوچهری و ناصرخسرو و خیام شاعرانِ عصرند و بیهقی و سورآبادی و نویسندگان «مقامات»های بوسعید و دیگر صوفیان، نثرنویسان آن… برای کسی که ساختارِ ساختارها را در حدّ مجموعۀ فرهنگ ایران می نگرد و نقشۀ زمین را در نظر دارد، کلّ این دوره (صفوی، قاجاری، قرن بیستم) ساختارِ کوچکی است ولی برای همین شخص، عصر رازی و بیرونی و فردوسی در روی کرۀ زمین، ساختاری بزرگ است و عصری درخشان. ابوریحان برای تمام کرۀ زمین بزرگ ترین دانشمند عصر است و ابن سینا نیز برای تمام کرۀ زمین بزرگ ترین فیلسوف و طبیب عصر و فردوسی نیز بزرگ ترین شاعر کرۀ زمین است در آن عصر… عصر اومانیسم ایرانی در حدود قرن چهارم، در یک معیارِ جهانی، ساختارِ ساختارهایش برجسته و ممتاز است و در آن چشم انداز، در رویِ کرۀ زمین شاعری برتر از فردوسی و فیلسوفی بزرگ تر از ابن سینا و دانشمندی بزرگ تر از ابوریحان و نظریه پردازی در حوزۀ بلاغت بزرگ تر از جرجانی وجود نداشته است…”.
اکنون با معیاری که استاد شفیعی کدکنی به دست داده اند باید ببینیم امروزی های ما در کجای کرۀ زمین ایستاده اند!
موضوع ایران و جنگ و جدال بر سر ورود و مطرح شدن این نام در تاریخ سیاسی کشور ما می تواند با خواندن مقاله ی عالی استاد حسن انوری زیر عنوان “ایران در شاهنامه” چهارچوبی فراتر از بحث های امروزی پیدا کند.
به اهل مطالعه خواندن مقاله ی جالب و مهم استاد محمدرضا باطنی زیر عنوان “مهارت در خواندن” را توصیه می کنم. با خواندن این مقاله من متوجه شدم که در گروه “خوانندۀ ناتوان” قرار دارم و باید عادت مطالعاتی خودم را بعد از چهل سال تغییر دهم!
جشن نامه ی استاد ارجمند بانو دکتر ژاله آموزگار بخش بعدی بخارا را تشکیل می دهد. خیلی مانده تا قدر خدماتی که این بانوی دانشمند به فرهنگ کشور ما کرده است شناخته شود. جشن نامه ای این چنین، مقدمه ای می تواند باشد برای این شناخت. نام ایشان مرا همواره به یادِ آن دانشیمرد کم نظیر و شهید راه فرهنگ ملی، احمد تفضلی می اندازد.
تازه ها و پاره های استاد ایرج افشار در این شماره از بخارا به عدد ۶۸ می رسد. برخی از عناوین آن را این جا می آورم:
- شهریار تبریزی ایران دوست
- نامۀ محمد قزوینی به یکی از رجال (تیمورتاش، ذکاءالملک)
- کتابی در بارۀ شاه سلطان حسین
- یادگار نمایشگاه پاریس (سال ۱۳۱۸ قمری) و غرفۀ ایران
- دو کتاب شایسته در بارۀ فارس
- کتابخانۀ اعتمادالسلطنه و ناصرالدین شاه
- عکاس همدانی
…صادقانه بگویم اگر می توانستم دوباره متولد شوم و دوباره زندگی کنم یکی از کسانی که دوست داشتم به لحاظ دانائی جا در جای پای اش بگذارم استاد ایرج افشار بود. من به دانش و معلومات این مرد بزرگ غبطه می خورم و چنین حد از دانسته های مفید را نمی توانم یک جا و در نزد یک نفر تصور کنم.
افسوس که فضای کشکول محدود است و نمی توانم تمام مقالات و اشعار ۶۶۸ صفحه بخارا را معرفی کنم. یک جمله می گویم و مطلب را تمام می کنم: آقای دهباشی دست تان درد نکند.
برای بیست سالگی بخارا
تبریکی به علی دهباشی
چقدر زود و چقدر دیر بخارا بیست ساله شد. زود برای آنانی که خواننده همیشگی بخارا بودند و برای انتشار هرشماره آن انتظاری دلچسب را تجربه می کردند و دیر برای علی دهباشی که تنها باید دستی در مطبوعات داشت تا به اوج تلاش بیست ساله این خادم فرهنگ پی برد. تنها یک مطبوعاتیِ خاک تحریریه خورده، می تواند بفهمد که علی دهباشی با آن تنگی نفسی که زمستانها اوج می گرفت و تابستانها کمی رهایش می کرد، چگونه باید به این در و آن در بزند تا غنای بخارا حفظ و البته مجله سرفرصت نیز منتشر شود. و فقط یک مطبوعاتی می تواند بفهمد که بیست سال انتشار یک نشریه فرهنگی در کشوری که جوانمرگی فرجام غالب نشریات آن است، چه اقبال بلندی می خواهد و چه بندبازی هنرمندانه ای. امروز اما از پس آن هنرمندی ها و بازی های روزگار، بخارا بیست سالگی خود را همراه با تمامی بزرگان و مردان و زنان نامی که این سالها ردپایی از خود در آن نشریه برجای گذاشته اند، به جشن باید بنشیند. بیست سالگی بخارا برای ما مطبوعاتی ها، بیست سالگی امید به بالندگی است و بیست سالگی باور به توانستن، همچنانکه علی دهباشی به رغم همه ناملایمات و ترس و لرزهای بیست ساله توانست. در این بیست سال از بخارا ۷۵ شماره منتشر شد و بازهم تنها یک اهل مطبوعه می تواند شادی نهفته در نگاه دهباشی به گاه نگریستن به آرشیوی چنان سترگ را ببیند و خود نیز شاد شود. ما هم در مهرنامه به سهم خود از بیست سالگی بخارا شادیم و این شادی را با تبریکی به پیکسوت خود علی دهباشی قسمت می کنیم و همت او را توشه راه خویش می سازیم.
رضا خجسته رحیمی
دبیر تحریریه مهرنامه
۱۳۸۹/۱۰/۱۶
درباره علی دهباشی و مجله بخارا
رنج خود طلب و راحت یاران *
مرضیه کوهستانی
علی دهباشی مدام در حال رتق و فتق امور پای تلفن است. میگوید: «حتی جرات نمیکنم یک ساعت هم موبایلم را خاموش کنم. تا به حال چند بار این کار را کردهام و بعد پشیمان شدهام.» یکی از علایق مسلماش جمعآوری خودنویس و مجسمه جغد است. میگوید جغد سمبل دانایی است و او ناخودآگاه به جمع کردن مجسمههای جغدها رو آورده است. البته نه جغدها و نه خودنویسها و نه هیچ چیز دیگری جای کتاب را برای او نمیگیرد و نگرفته است. شاید به جرات بتوان ادعا کرد که عشق اول علی دهباشی ادبیات و کتاب است؛ آنچنان که یکی از بزرگترین آرزوهایش این است که بتواند وقت کافی و گوشه دنجی را فراهم کند تا بتواند با فراغ بال به مطالعه کتابهای نخواندهاش بپردازد.
متولد ۱۳۳۷ قزوین، روزنامهنگار و ادبپژوه و مولف چندین کتاب است و شاخصترین خصوصیت حرفهایاش آشنایی با بسیاری از اهالی فرهنگ و ادب و هنر معاصر ایران است. او کار در مطبوعات را به عنوان مصحح نمونههای چاپی در چاپخانه مسعود صدر آغاز کرد و در نوجوانی از اعضای فعال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود. فعالیت روزنامهنگاری خود را سالها بعد، با نشریه «جنبش» که قبل از انقلاب، به صورت زیراکسی و مخفی منتشر میشد، آغاز کرد. این همکاری بعد از انقلاب هم ادامه یافت. سپس مسئول و دبیر بخش کتاب آرش شد. در سالهای بعد با نشریههای «چراغ»، «برج»، «دنیای سخن» و «آدینه» همکاری داشت. از سال ۶۹ به مدت ۷ سال سردبیر ماهنامه «کلک» شد، نشریهای که در دوره خود از جمله تاثیرگذارترین نشریههای حوزه فرهنگ و ادب به شمار میرفت و در انتقال فرهنگ و ادب ایران به کشورهای همجوار فارسیزبان و نیز فارسیزبانان داخل و خارج از ایران تاثیری جدی داشت.
دهباشی یکی از بدترین خاطرههای زندگیاش را روزی عنوان میکند که در حال آماده کردن شماره ۹۵ام کلک بوده و با او تماس گرفته و او را از سردبیری عزل کرده بودند. او موفق شده بود در ۹۴ شماره این نشریه، همکاری استادانی همچون دکتر عبدالحسین زرینکوب، مهرداد بهار، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، فریدون مشیری، سیدابوالقاسم انجوی شیرازی، ژاله آموزگار، ایرج افشار، عزتا… فولادوند، دکتر محمدحسن لطفی، احسان نراقی، سیدفرید قاسمی، عبدالحسین آذرنگ و دهها تن از شخصیتهای فرهنگی و هنری را جذب کند. او در ادامه فعالیت مطبوعاتی خود پس از مجله کلک از شهریور ۷۷ تاکنون سردبیری مجله بخارا را برعهده داشته است. تاکنون ۷۰ شماره از این نشریه در طی ۱۱ سال منتشر شده است.
کلک و بعدها بخارا زیستبومی فرهنگی را شکل دادند که برخی از شاخصترین چهرههای ادب و فرهنگ ایران در آن قلم میزدند؛ افرادی که هرکدامشان وزنهای در عرصه تاریخ و فرهنگ ایران به شمار میروند. در کنار این، دهباشی شبهای بخارا را برگزار میکند. شبهایی که در آن برای بسیاری از ادبا و بزرگان عرصه فرهنگی کشور و جهان نکوداشت برگزار کرده است. علاوه بر این بخارا جلسههایی را عصر پنجشنبهها در دفتر بخارا برگزار میکرد که پس از تعطیلی دفتر مجله موقتا متوقف شده است.
Pages: 1 2



Please let me know how I can subscribe to BOCHARA
My coordinates are:
K. Ghazi Wakili
Thurweg 1
CH 8450 Andelfingen
SWITZERLAND / SUISSE